لب الالباب (راز حروف)

عرفان ابجدی حروف

لب الالباب (راز حروف)

عرفان ابجدی حروف

لب الالباب (راز حروف)

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام پروردگار که سرّ اسماء اعظم خود را با سه حرف "الف"، "س" و "م" (اسم) فاش کرد. که عدد ابجد این سه حرف "101" است و از مجرای ولایت "با" و رسالت "سین" ظهور دارد (بسم).

بنام مولایی که در عین "غیب الغیوبی" ظاهر و در عین "ظهور" غایب است، و با صفات "رحمان" و رحیمش" کل نعمتهایش را بر ما منت نهاد.
ع شفائی



هدف از ایجاد این وبگاه، رسیدن به معرفت مولایمان، پروردگار عالم و ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) و حقایق و معارف قرآن است.
در این راه همواره، آن بزرگواران مددرسان بوده و با دست غیبی راه صحیح را گشوده اند و عنایاتی بسیاری به دست آمده است.

عنایت شود: نشر و استفاده نا صحیح از مطالب بدون ذکر منبع، شرعا صحیح نیست.

برای تهیه کتاب های مجاز منتشر شده توسط نویسنده و مولف مطالب فوق، میتوانید با شماره زیر ارتباط برقرار نمائی

09308839373 لطفا در ایتا یا واتزاپ پیام ارسال فرمائید





 فصل نهم: تعریفی از عدد 19

حرفِ ق به جایگاه عددی 19 و عدد ابجد 100 از دسته حروف آبی یا مائیه است و طبیعت بادی-غربی دارد و ملکش حضرت عطرائیل است.

عدد 100 از تجزیه عدد 4 بر مبنای 2 بدست می‌اید. بنابراین حکمت عالم در این عدد غرق است و عالم بر 4 پایه و ستون قرار دارد. پس باطن عدد 100، حرفِ ق یعنی قاف می‌باشد. بنابراین عدد 4، باطن ربع و ربیع و تربیع کننده‌ی عالم است. و شرط بوجود آمدن هر عنصری و هر موجودی و هر عالمی بر روی عدد 4 است. از یک قول جمع عدد 1 تا 4 می‌شود 10 و عدد 4 روی 10؛ همان گنج عشر و وجود مبارک 14 معصوم(ص) است و حضرت علی(ع) خودش را قاف معرفی می‌فرماید. زیرا وجود مبارکش باطن 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد است. فقط این بسم الله حامل 113 بسم الله کل قرآن کریم است. و حضرت خود را باطنِ باطن حروف و کلماتش تا برسد به نقطه زیر بسم الله معرفی می‌فرماید؛ انا نقطة تحت الباء یعنی اصل نقطه آفرینش پس او حقیقت قاف یعنی نگهدارنده است و از القابش مولای متقیان است. صلوات الله علیهم اجمعین

*حرف ق به جایگاه عددی 19:

حرف ق از حروف مقطعه قرآن است و از حروف نورانی محسوب می‌شود و در دسته حروف قمری قرار دارد. و در اسرارش تعریف همه آداب و صفات زیبای حروف است.

حرف ق از حروفی است که بر تمام حروف، ولایت دارد و به تنهایی از اول تا آخر حروف است و به تنهایی تمام اسرار و اسماء را در بطن خود دارد و در اعداد، امام و پیشرو می‌باشد به گونه‌ای که تمام اعداد تا در جماعت به ولایت امامشان وصل نشوند در معنا و جایگاه و حقیقت و ارواح و اسرار خود قرار نمی‌گیرند. حرف ق، به تنهایی  کامل و از نظر معنا، موجه است و توجیه کننده همه معانی می‌باشد.

زیباست که پروردگار عالم یکی از اسماء قرآن را قاف قرارداد. این حرف هم در خواندن یک حرفی (ق گفته می‌شود) کامل است و هم سه حرفی(قاف گفته می‌شود). این حرف در معنا رسول است و در مجرای صدق قراردارد. و بین الحرمین معانی حروف و اعداد است به گنج قرآن و در عمل به آیات قرآن و بندگی خالصانه و صادقانه پروردگار عالم به قرب الی الله. این حرف، قابلیت حی شدن و زنده شدن انسان را به کلام خدا و عمل به معانی آن را دارد. و شرط قبول شدن عمل است. خداوند در کلام کریمش سوره مبارکه بقره می‌فرماید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدیً للمتقین؛ این کتاب بی‌هیچ شک، راهنمای پرهیزکاران (یعنی متقیان) است.

عدد ابجد کلمه قاف=181 و جایگاه عددیش 37  است. پس وقتی کلمه قاف به عدد 181 خوانده می‌شود چون کامل است در جایگاه عددی، انسان را به عدد 37 یعنی اسم مبارک اول خداوند و کلمه زکی که نورانی شدن است و همچنین به جایگاه حسن(ع) که خداوند متعال فرمود: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها( اگر عمل حسن یعنی سبز، زنده، شاداب و سالم بیاوری، میوه‌ی عشر امثالها را به تو می‌دهم) می‌رساند.  عدد 37 نشانه سلامتی؛ حرارت بدن سالم است یعنی: 1)هرگز در قیامت از سلامت بیرون نمیروی .  2)از عالم به مقام قرب اول(نام مبارک خداوند) جدا نمی‌شوی. 3) شاگرد اول بندگی می‌شوی.  4)نورانی و زیبا می‌شوی یعنی می‌رسی به درجه یخرجهم من الظلمات الی النور. درضمن عدد اول یعنی رسیدن به تمام مقامات و شئونات و گنج و خزانه رحمت بی‌انتهای خداوندی الی یوم القیامة!( تمام درس عدد 37 در کتاب حوای روحانی آمده است)

جمع ارقام 181(=قاف) می‌شود 10 (10=1+8+1) که درواقع گنج عشر است. عدد 181 در اسماء الحسنی پروردگار عالم برابر است با عدد ابجد اسم مبارک فعال. حال خوب فکر کنید!!!

*حرف ق به عدد ابجد 100:

روایت است هنگامیکه پروردگار عالم، زمین را خلق کرد، به شدت می‌لرزید تا خداوند متعال کوه قاف را بر روی زمین خلق کرد، آنگاه به زمین امر شد که با کوه قاف آرام بگیرد. گفته شده که قاف کوهی است محیط بر عالم و گرد دنیا برآمده، جنس آن یاقوت و زمرد سبز است. از این رو آن را جبل الاخضر نیز خوانده‌اند. آسمان اول که در اصل از مرمر سپید است، سبزی‌اش را از بازتاب رنگ آن گرفته است. از آن جا که در قرآن گفته شده کوه‌ها مایه تثبیت زمین هستند اعتقاد بر این بود که خداوند کوه قاف را همچون میخی برای ثبات زمین قرار داده و دیگر کوه‌ها را از آن رویانیده و ریشه‌ی همه‌ی کوه‌ها را به آن پیوسته است و چون بخواهد بر قومی غضب کند، به فرشته‌ای که بر این کوه موکل است فرمان می‌دهد که آن را بجنباند و از این طریق در آن زمین زلزله می‌افکند و جنبش این کوه همچنین می‌تواند تمام دنیا را ویران کند.( حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب- مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس 1899)

سهروردی، شیخ اشراق معنای رمزی برای کوه قاف قائل شد. به عقیده او کوه قاف مجموعه یازده کوه{ درواقع وجود مبارک حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و یازده ذریه معصومشان(ص) است} و منشأ و مقصد ارواح انسان، رمز فلک نهم و مرز میان عالم محسوس و معقول است. و کنایه از دشواری‌هایی است که نفس باید برای رسیدن به مقصود پشت سر بگذارد. احتمالا اولین پیوند سیمرغ و کوه قاف نیز در کلام سهروردی دیده شد. به عقیده او اگر هدهدی به قصد رفتن به کوه قاف پرو بال خود را بکند و سایه کوه قاف بر او بیفتد آن هدهد پس از هزار سال به سیمرغ تبدیل می‌شود. در برخی متون عرفانی نیز  آشیان سیمرغ در کوه قاف است. عطار در منظومه منطق الطیر سفر گروهی از مرغان به سوی سیمرغ را در کوه قاف شرح می‌دهد.{ شرح باطن این مطالب درس‌هایی است که در صفحه قبل بیان شد}

جالب است که می‌گویند تنها پرنده‌ای که روی قله‌ی این کوه(قاف) لانه دارد، سیمرغ است که ظاهراً مرغ افسانه‌ای است اما به تعبیر عرفان، آن 30 جزء قرآن است که حقیقت (ق) و نگهدارنده‌ی نور هدایت و رساننده‌ی آن بوسیله‌ی ائمه معصومین(ص) به تک تک انسان‌هاست تا در زندگی کوتاه دنیا حقیقت برکات آیات وحی الهی را با امامت امام زمان(عج) به آخرت برسانند.

حقیقت تربیع و بهاری شدن کف دنیا برای هر انسان متّقی که بتواند همچون ابراهیم(ع) یا موسایی(ع) از کفِ دریای دنیا(که همان کفِ جهنم است) به سلامت گذر کند این است که مربع عشر دنیا را با عمل صحیح عاشورایی خود بطور کامل پرکند یعنی 10 تا 10 تا که می‌شود 100 تا (عدد ابجد کلمه کف=100). یعنی شیعه و پیرو معصومین(ص) و مجری آیات قرآن عزیز باشد.

درواقع انسانی که از کتاب الهی که وحی نور است پیروی و عمل به آیات  نورانی می‌کند، عمل خود را به صورت انرژی نورانی برای ذخیره‌ی آخرتی می‌فرستد و آن همان، حقیقت صد(قاف تقوی) است و هرگز خراب نمی‌شود (همانند سد در دنیا که آب را پشت آن ذخیره کرده و از آن  به شیوه‌های مختلف بهره می‌برند). نه تنها در دنیا انسان را از خطرها و آفات مادی و وسواس‌ها و خناس‌ها و شیاطین حفظ می‌کند، بلکه در آخرت هم حجاب بین بهشت و جهنم است(فرقان).

خوبست بدانیم که این صد، فقط ولایت است زیرا در جایگاه عددی 19 شد(جایگاه عددی حرف ق=19 و ابتدای جزء 19 قرآن کریم در سوره مبارکه فرقان است) و جمع ارقامش 10 می‌شود(10=9+1) این عدد عشر(10)، همان حقیقت کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلاست، این همان عشری است که همه‌ی انسان‌ها در دنیا در امتحاناتش باید ولیّ زمان خود را انتخاب کنند، این همان اتممنا بعشر(تمام کننده 10) است که هر کس بخواهد به اربعین بهاری و سبز زندگی دنیا و آخرتش برسد باید آن را تمام کند.

پس درواقع هم صد با صاد و هم سد با سین، جداکننده‌ی نور از ظلمت هستند. سد با سین، نورش حسّی است( که از سد دنیا برق تولید می‌شود) اما صد با صاد، نورش قلبی است و آن را در آخرت ملاقات می‌کنیم! نور هدایت، انسان را از خطرات ظلمات دنیا نجات می‌دهد و راه رضای خداوند متعال را برای ما هموار و روشن می‌نماید. چنانچه یکی از اسماء مبارک قرآن، نور است و تمام آیات الهی نور هستند و همینطور امامان معصوم(ع) نور هدایت هستند برای همه‌ی شیعیان تا آخرالزمان.  پس بنده‌ی مؤمن باید در  همین دنیا با ساختن صد آخرتی یعنی همان (ق)تقوی از انوارش هر لحظه استفاده کامل کند و وصل به نور مقدس امام راه ، حجت حق شود که آنها حقیقت قاف و باطن آن کوهِ محکم قاف هستند و شفیعان ما در دنیا و آخرت و رساننده‌ی ما به سرمنزل مقصود یعنی قرب الی الله و رضوان الله اکبر هستند.

نکته مهم: خداوند درباره وجود مبارک ذوالقرنین در آیه 83 سوره مبارکه کهف می‌فرماید که او را مأمور هدایت مردم ستمکار و در نهایت قومی که یأجوج و مأجوج و مفسد فی الارض بودند فرستادیم... حضرت مأمور ساختن سَدّی شد از آهن(آیه 96 سوره مبارکه کهف). اما حکمت آیات چیست؟! اینکه ذوالقرنین صاحب عمر دو قرن است یعنی دو تا صد تا. و واقعیت آهن که حدید خوانده می‌شود، حدود خداوند است. که او در میان دو کوه( خیر و شر یعنی بهشت و جهنم) این سد را بپاکرد تا از ورود یأجوج و مأجوج جلوگیری کند. این دو صد تا هم  حقیقت صد سلام و صد لعن است و بین دو کوه دنیا و آخرت، محلّ ارض عاشورا و امتحان همه‌ی بندگان خداست. اما بستن سد با دین است که عدد ابجد کلمه سد=64=دین=کلید و برابر اسم مبارک ناجی پروردگار عالم و اسم مبارک نوح(ع) است که آدمِ ثانی شد زیرا نسل از کشتی او منتشر شد. شاید بپرسید چرا حضرت نوح(ع)؟! اولا وجود مبارک حضرت به درگاه خداوند متعال بسیار نوحه کننده و دائما متصل بود. ثانیا همانطورکه نسل به وجود ایشان و افراد نجات یافته دوباره کثرت گرفت، انسان هم بعد از تکلیف، حیات دوباره انسانی را شروع می‌کند و به یک معنا متولد می‌شود و همینطور است کسی که توبه می‌کند.

درحقیقت کلمه سد، همان حدود خداوند است که هر مؤمنی باید برای آرامش و آسایش دنیا و آخرت خودش آن را با خدود خدا جلوی نفسِ اَماره‌اش ببندد تا شیاطین و وسواس‌ها و خناس‌ها در او نفوذ نکنند، اما با علم به سد سازی که حکم خداوند است بدست امام معصوم؛ ولیّ هر زمان(ص). بنابراین کلید بهشت و نجات را درهمین دنیا دریافت می‌کند(سد=64=دین=کلید=ناجی). همانطورکه ذکر شد محصولِ سدّ دنیا، برق است و انرژی همه‌ی کارخانه‌ها و دستگاه‌ها و مملکت از برق تأمین می‌شود. اما چه رابطه‌ای با صدِ با صاد دارد؟! عدد صد(100) که برابر حرفِ ق است، شرط قبولی اعمال می‌باشد زیرا بدون ق(تقوی) عمل قبول نمی‌شود و خداوند در آیه 2 سوره مبارکه بقره می‌فرماید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین. خیلی معانی و حکمت زیبایی در این آیه شریفه نهفته است که خداوند اشاره به آن می‌فرماید: آن(ذلک) کتاب! پس اطاعت کننده باید از کتاب زنده‌ قرآن اطاعت کند یعنی حقیقت قاف؛ امام معصوم(ص). اما جایگاه عددی حرفِ ق=19 است و پیامبر(ص) فرمود کلّ قرآن در 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد جمع است...، دقت کنید پس بسم الله خودش صد است! هر حیوان حلال گوشتی که ذبح می‌شود باید پشت این بسم الله باشد تا حلال و طاهر شود، چون پشت صدِ حرفِ قاف است. تا حیات آن حیوان به تعالی در انسان مؤمن نگهداری شود. این قیامت حیوان است و انسان مؤمن با قافِ عمل این حیات طیب را به بهشت انتقال می‌دهد.

خوب دقت کنید! جایگاه عددی حروفِ سدِ با سین 19 می‌شود(64=سد=19). خداوند در آیه 96 سوره مبارکه کهف می‌فرماید: آتونی زُبُرالحدید حتی إذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتی إذا جعله نارا قال آتونی اُفرغ علیه قطرا.(ذوالقرنین) فرمود برای من قطعه‌های آهن بیاورید و در شکاف این دو کوه بریزید. پس آوردند و ریختند تا زمانی که بین دو کوه مسطح شد. آنگاه گفت کوره‌ها را بدمید تا وقتیکه قطعه‌های آهن را چون آتش سرخ شده کرد آنگاه فرمود برایم مس گداخته شده بیاورید( عدد ابجد کلمه مس=100 و جایگاه عددیش 28 است) تا روی آن بریزم، آنگاه سد ساخته شد. خوب به موضوع دقت کنید!  باید این حکمت عظیم را برای حیات جاویدان آخرت بیاموزیم و با خود ببریم تا انشاءالله به امنیتِ لاخوفٌ علیهم و لا هم یحزنون برسیم. (درس سد در کتاب راز دنیا کامل بیان شده است)

*19 یعنی 9 روی 10:

عدد 19 بعبارتی می‌شود 9روی 10 که عدد 9، در بلوغ حامل ظرف 9 فلک است و تمام عوالم در جلوه‌ای از عدد 9 قرار می‌گیرند. در نُه به حروف اگر روی حرف ن فتحه بیاید نَه خوانده می‌شود که از طرفی یعنی لا ( به عربی). در واقع همه عوالم خلقت در این حرف غرقند زیرا همه توحید محض است یعنی لا اله الا الله.

عدد ابجد حروف لا=31 (4=1+3) و جایگاه عددی لا=13 (4=3+1) برابر با نام مبارک احد جلّ‌جلاله است. و از طرف دیگر یعنی در دنیا قدرت و توان گفتنِ نَه به هواهای نفسانی، خیلی بلوغ می‌خواهد! و ایستادگی کردن در مقابل گناه، جسارت و قدرت عقلی کامل می‌خواهد. پس نَه، بلوغ 9 به اخلاص رسیدن است. لباس حدود الله پوشیدن یعنی در مقابل حمله شیطان‌ها و وسواس‌ها به حدود قلب که خانه خدای وجودمان است، لباس رزم پوشیدن تا قلب از حمله‌ی اغیار سالم بماند و آن حرم، جز جای محبت و حضور خداوند یکتا نباشد. راستی آیا گفتن نـَه توفیق نمی‌خواهد. پس چرا هر کس نمی‌تواند نـَه بگوید درحالیکه خطر و ضرر را می‌بیند و می‌داند. اما کنترل هوای نفس خود را ندارد و عقل را سرکوب می‌کند!! زیرا تقوی؛ همان قاف را ندارد. بنابراین ایمان بدون تقوی مزدی ندارد.

اینجا مستلزم آن است که حلقه‌ی 5 بندگی به دست و پا و گردن بیندازیم. بنابراین جانِ دفاع از قلب ( که به شکل 5 است) هم، بلوغ 9 معرفت به حقیقت توبه و طهارت را می‌خواهد. پس این دو عدد کنار هم می‌شود: 1) 95 که برابر با عدد ابجد کلمه صاد است که چشمه حکمت و رحمت الهی از قلب خالص سرازیر می‌شود و 2) 59 که برابر با عدد ابجد نام مبارک مهدی(عج) است که باب هدایت را پذیرا می‌شود.

عدد که روح حروف است جای تفکر دارد که چگونه 9 عدد(سقف اعداد 9 است) به تمام 28 حرف، غالب می‌شود و حیات واقعی و استعداد آنها را افشا و به معانی ظهوری و باطنی در دنیا و آخرت می‌رساند! اگر ارقام 28 را با هم جمع کنیم 10 می‌شود(10=8+2). درحالیکه 10، بالاتر از سقف اعداد یعنی 9 است اما اگر 10 را به حروف بنویسیم عدد ابجدش 9 می‌شود( دَه=9 ) پس درواقع همان عدد 9 است که وقتی کامل و پُر می‌شود ظهور 10 را در خود افشا می‌کند .

همانطور که بیان شد جمع ارقام 28 برابر 10 می‌شود(که همان تولد حقیقی انسانیت به گنج عشراست) و عدد ابجد ده به حروف، 9 می‌شود. درواقع حقیقت کلّ قرآن مجید(28 حرف) بر عدد 9 روی 10 و در 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم (سوره مبارکه حمد) می‌باشد در حالیکه در این 19 حرف ، 9 حرف تکرار شده و 10 حرف ثابت است. حال خوب بیندیشید! نکته مهم اینست که همانطورکه قبلا بیان شد عدد ابجد 10 حرف ثابت و بدون تکرار در بسم الله الرحمن الرحیم ( ب س م ا ل ه ر ح ن ی) 406 می‌شود که این عدد رمز جمع تمام 28 حروف (در جمع 1 تا 28 ) است. و جایگاه عددی این حروف 100 می‌شود که برابر حرف ق به جایگاه عددی 19 یعنی تمام حروف بسم الله الرحمن الرحیم است. و عدد ابجد 9 حروف تکرار شده(ل ا ل م ا ل ر ح م) رویهم می‌شود 380 که برابر اسم مبارک خداوند من هو احسانه قدیم است. و جایگاه عددیشان 128 می‌شود که برابر عدد ابجد نام مبارک حسین(ع) است؛ چقدر زیباست که حضرت 9 ذریه معصوم(ص) در بطنش است؛ باطن عدد 9!

*مباحثی پیرامون عدد 19

1)اولین آیه قرآن کریم؛ بسم الله الرحمن الرحیم شامل 19 حرف است.

2)تعداد سوره‌های قرآن کریم (114تا)، مضربی از 19 است.جمع ارقام 114 برابر 6 می‌شود که اگر برهم تقسیم کنیم جواب 19می‌شود! 19=6÷114

3) اولین سوره‌ای که بر قلب مطهر پیامبر(ص) نازل شد، سوره مبارکه علق است که 19 آیه دارد.

4)سوره مبارکه علق نوزدهمین سوره‌ی جزء 30 است و اگر سوره‌ها را از آخر به اول قرآن بشماریم هم، نوزدهمین سوره می‌شود.

5)اولین بار که جبرائیل(ع) {روزمبعث (در غار حرا)} خدمت پیامبر(ص) رسید، 5 آیه اول سوره مبارکه علق را خواند که 19 کلمه است(برابر با 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم!).

6)در تشهد وقتی می‌گوییم اشهد انّ محمدا عبده و رسوله ، شهادت به عبدِ خدا بودنِ حضرت ، جلوتر از رسوله آمده است.عدد ابجد کلمه عبد=76 و مضربی از 19 است (13=6+7 و 4=3+1 ----> 19=4÷76)  

7) اگر مضرب‌های یک‌رقمی عدد 3 را از 1 تا 9 جمع کنیم، عدد 19 که همان جایگاه عددی نُه ( به حروف) است، بدست می‌آید (19=9+6+3+1) {عدد ابجد حروف نُه =55 که در جایگاه عددی 19 می‌شود}. چون پروردگار عالم به عدد 19، گنج واحدیت را ظهور داد که کثرات جلوه کردند( عدد واحد=19). که در باطن عدد یک {نورٌواحد صلوات الله علیهم اجمعین }، بلوغ 9 واحدیت است!

8)عدد ترتیب نوشتاری سوره مبارکه ناس ، 114 است و شامل 6 آیه می‌باشد که اگر برهم تقسیم کنیم 19 می‌شود (19=6÷114)

9)دومین بار که جبرائیل(ع) فرودآمد ، 9 آیه اول سوره مبارکه قلم را آورد که شامل 38 کلمه است{به اندازه جایگاه عددی نام مبارک محمد(ص) و علی(ع)} و 2 تا 19 تا می‌شود 38 تا.

10)سومین بار که جبرائیل(ع) فرودآمد ، 10 آیه اول سوره مبارکه مزمل را آورد که شامل 57 کلمه است و 3 تا 19 تا می‌شود 57تا.

11)چهارمین بار که جبرائیل(ع) فرودآمد ، 30 آیه سوره مبارکه مدثر را آورد که خداوند متعال در آیه 30 فرموده : علیها تسعة عشر {ملائک مامور جهنّم ، 19 فرشته موکلند}

12)پنجمین بار که جبرائیل(ع) فرودآمد، سوره مبارکه حمد (فاتحةالکتاب) را به طور کامل آورد که بیانیه کلّ قرآن ، جمع است در بسم الله الرحمن الرحیم که 19 حرف است .

توجه کنید! آغاز می‌شود این بیانیه با 19 حرف بعد از نزول آیه: بر آن دوزخ، 19 فرشته موکلند. این مراتب، ارتباط آیه 30 سوره مبارکه مدثر (عدد19) و اولین بیانیه قرآن ؛بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد(19 حرف) با سیستم اعدادی اعجازآمیز است که بر عدد 19 بنانهاده شده است. آیا جالب نیست که عددِ آیه‌ای که بیانگر 19 موکّل دوزخ است ، 30 می‌باشد و از طرفی کلّ 30 جزء قرآن {به فرموده پیامبر(ص)} در 19 حرفِ بسم الله الرحمن الرحیمِ (سوره حمد) جمع است؟! آیا بیانگر این نیست که این 19 حرف که محیط بر باطنِ کلّ عالم خلقت است ، فاروق اکبر است و در همه هستی ، جداکننده‌ی نور از ظلمات می‌باشد و هر حقی را از باطل جدا می‌کند؟!

 نکته زیبا اینکه همانطورکه خداوند فرمود از درب خانه حضرت علی(ع) وارد شوید به مسجد پیامبر(ص) نه از پشت خانه. درواقع کسانیکه در دنیا خاضع و فرمانبردار امر خداوند شدند و رفتند از پشت درب ولایت؛ خانه امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س)؛ باطن بسم الله الرحمن الرحیم وارد شدند، منقلب شدند یعنی قلب به میم شدند، طاهر شدند. و ورود در مسجد پیامبر(ص) یعنی در حقیقت قرآن و هدایت شدند یعنی از 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم گذشتند. مثل این باشد که از نفس حیوانی خود عبور کردند و انسان شدند و یا بقولی یخرجهم من الظلمات الی النور شدند.

اما عده‌ای که عناد داشتند و از درب ولایت نیامدند، فردای قیامت عدد 19 ملائکه بر در جهنم آن‌ها را از باب 19 وارد جهنم می‌کند. درواقع در دنیا به اختیار از این باب نگذشتند تا پاک شوند و قابلیت رفتن در بهشت و نعمت‌های خداوند را داشته باشند، پس در قیامت بصورت تنبیه از باب 19 و از میان 19 نگهبان درب جهنم وارد جهنم و آتش و عذاب می‌شوند. این هم رحمتی از محبت‌های خداوند کریم است که شاید پاک شوند و بعد از رسیدن به طهارت وارد بهشت شوند.

 چقدر عالیست اگر در دنیا هر کس خودش سر بندگی فرودآورد و از باب 19 حروف قرآن که همان 19 ملائکه رحمت الهی هستند گذر کند و به طهارت انسانی و لیاقت قرب برسد. و از نعمت‌های خداوند در دنیا و آخرت در حلال‌ها استفاده کند. مثل حیوان حلال گوشت که اگر پشت بسم الله الرحمن الرحیم ذبح شود، قلب به میم می‌شود. تمام وجودش از پوست و گوشت و خون و حتی فضولاتش پاک می‌شود و در غذای مؤمن حل می‌شود بصورت عمل نورانی زنده و حی می‌شود و این عمل وارد بهشت رحمت الهی می‌شود. اللهم الرزقنا

13) آفریننده ذوالجلال و عظیم الشأن با آیه 31 سوره مبارکه مدثر دلایل اینکه چرا عدد 19 را انتخاب فرموده ، بیان می‌فرماید : الف) بی ایمانان را آشفته سازد. ب)به خوبان یهود و نصارا اطمینان دهد که قرآن آسمانی است.  ج)ایمان مؤمنان را تقویت نماید.  د)هرگونه شک و تردید را از دل مسلمانان و خوبان یهودی و مسیحی بزداید.   ه)منافقین و کفار را که سیستم اعدادی قرآن را قبول ندارند، رسوا سازد.

14) در حالیکه وجود مبارک پنج تن(ص) در یک حلقه هستند و آن نورٌواحد(ص) است پس درواقع در باطن یک که همان وحدت وجود است و ظهور اسم مبارک واحد(=19) جلّ‌جلاله می‌باشد که توحید محض و تعریف خالق یکتاست. حال اگر اسم مبارک هو را به صورت بسیط بنویسیم (ها + واو) ، عدد ابجدش 19 می‌شود که برابر اسم مبارک واحد جلّ‌جلاله است. جمع ارقام 19 برابر با 10 می‌شود (10=9+1) که همان گنج 4 روی 10 است پس می‌شود 14 و جمع ارقام 14 هم 5 می‌شود و در یک نور ؛ نورٌواحد(ص) و در حرف ، همان ه می‌شود (که در مقام اشباع ، هو خوانده می‌شود).

در حقیقت بلوغ 9 هم در ظهور، چون سقف تمام اعداد است برابر گنج تمام حروف می‌شود. پس عدد 9 به بلوغ رسیدن کامل عددی است تا بتوانیم در حلقه‌ی 5 (بندگی) دائما مستقر بمانیم.

15) عدد ابجد کلمه صبح=100 و برابر با عدد ابجد حرف ق است یعنی نگهدارنده و تنها وقتی که در قیامت نگهداشته می‌شود، صبح است چراکه می‌فرمایند صبح قیامت!  از آنجا که جایگاه عددی حرف ق=19 است یعنی صبح از باطن 19 حروف و یا از پشت 19 حروف طلوع می‌کند! { 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم  که بقول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کلّ محتوای قرآن در سوره مبارکه حمد و تمام آن در 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم جمع است }

و در شب هنگام به ساعت 19 می‌رسیم که آن برابر ساعت 7 شب است و کلّ سوره حمد شامل 7 آیه است و تمام آن در 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم  است. پس طلوع صبح از پشت بسم الله و ورود لیل یعنی شب هم از پشت 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم است.{ بعبارتی شروع روز ما با صبح است( پشت 19 حروف) و شروع شب(ساعت 19) پشت 19 حروف}

16)عدد ابجد تمام حروف مقطعه رویهم 3385 است و جمع ارقامش 19 می‌شود (19=5+8+3+3) که برابر نام مبارک "واحد" جلّ جلاله است. و حقیقت گنج عشر و 4روی 10 و تمام اسرار را با جمع ارقامش که برابر 10 می‌شود ظاهر می‌فرماید(10=9+1). این عدد برابر است با اسم مبارک خداوند کریم"غاذی الصغیر و الکبیر دلیل"،غاذی به معنای غذا دهنده‌ است. خوب توجه فرمایید! که خداوند در این گنج بی‌نهایت، غذای صغیر و کبیر در این دلیل قرار داده است به شرط اینکه هر کس چقدر گرسنه معارف است و چقدر اشتها دارد. پس این سفره کریم تمام نعمت‌ها را شامل است و او در این عمر کوتاه دائما بندگانش را به غذای "رزقا حسنا" دعوت می‌فرماید.

در جمع جایگاه عددی حروف مقطعه رویهم می‌شود 856 که باز هم جمع ارقامش 19 می‌شود (19=6+5+8) که این عدد برابر نام مبارک خداوند؛ "یا من یحق الحق بکلماته " است. یعنی ای کسی که حقوق حقانیتت را به کلمات عنایت فرمودی.

17)جالب است که بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد که یک آیه شده و جمع 113 بسم الله در بطن آن است ، 19 حرف می‌باشد که 10 حرف آن بدون تکرار و 9 حرف آن تکرار شده است. و تمام گنج در این 19 حرف، افشامی‌شود. چنانچه 10 حرفِ بدون تکرارش، همان گنج عشر ؛ 4 روی 10 یعنی وجود مبارک 14 معصوم(ص) است که بدون تکرار هستند و فقط این عزیزانند که خداوند متعال در شأن و مقامشان ، آیه تطهیر را نازل فرموده است{...انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا .آیه 33 سوره مبارکه احزاب. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم }. و 9 حرف ، تکرارشده است که جمع عدد 1 تا 9 برابر نام مبارک حضرت آدم(ع) و کثرات فرزندانش الی یوم القیامة است که تکرار می‌شوند.(45=آدم=9+8+...+2+1)

 اما در 10 عدد تکرار نشده، آیا غیر از این است که وجود مبارک امام حسین(ع) که پنجمین معصوم(ص) است و 9 ذریه نورانی در بطن آقاست که ایشان به عدد 10 متولد شدند(1 خودش+9ذریه در بطنش). پس عددِ دهِ (10) وجودهای مبارک، 9 در بطنشان است که می‌شود 9 روی 10 ؛ درحقیقت 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم ، همان گنج عشر است و عدد 19برابر با اسم واحد جلّ‌جلاله و جایگاه عددی اسم مبارکِ اول خداوند است . جمع ارقام 19 می‌شود 10(10=9+1) ، پس تمام قرآن که در بسم الله الرحمن الرحیم (سوره مبارکه حمد) جمع است ، گنج عشر می‌باشد.

چنانچه می‌دانید بسم الله الرحمن الرحیم 4 کلمه است و جمع اعداد 1 تا 4 می‌شود 10. این 4 کلمه کلید آفرینش و هستی در عالم است. درواقع اسم اعظم پروردگار عالم را درک کنید. الله اعلم

*نکته: عدد ابجد و جایگاه عددی 10حرف ثابت بسم الله الرحمن الرحیم؛ ب س م ا ل ه ر ح  ن ی(یـ):

    عدد ابجد این 10 حروف 406 می‌شود که از اعجازهای عددی قرآن است زیرا عدد 406 برابر است با جمع اعداد یک تا 28(کلّ حروف قرآن)، در واقع اسرار باطنش را ظاهر می‌کند! زیرا 10 حرف است و 4 نقطه دارد که همان گنج 4 روی 10 است زیرا نقطه بر حرف می‌نشیند و حرف خوانده می‌شود. و  جمع ارقام عدد ابجدش هم 10 می‌شود(10=6+0+4) و جایگاه عددی این 10 حرف، 100 می‌شود که برابر حرف ق به جایگاه عددی 19 است(10=9+1) یعنی این حروف کامل هستند.

عدد ابجد و جایگاه عددی حروف متغیر بسم الله الرحمن الرحیم؛ ل ا ل م  ا ل ر ح م:

عدد ابجد این حروف نُه گانه( نقطه ندارند)، 380 است که برابر با 2 تا 190 تاست که عدد 190 از جمع 1 تا 19 بدست می‌آید! درواقع 190 برابر عدد ابجد کلمه نفـَس و نفـْس است. درحقیقت برای رسیدن به جهاد اکبر باید از جهاد نفـْس بگذریم. پس عدد 380، عدد دو جهاد است به بلوغ 9 حروفِ متغیر بسم الله الرحمن الرحیم. و جایگاه عددی این حروف متغیر 92 می‌شود برابر با عدد ابجد نام مبارک حضرت محمد(ص)، در حقیقت رسیدن به تمام خزانه‌ی حمد پروردگار عالم و معارف اهل بیت(ص) است. پس جمع عدد ابجد حروف 406 و 380 می‌شود 786 که عدد ابجد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است و در جایگاه عددی 92+100 می‌شود 192 که برابر نام مبارک امام علی(ع) است.    

18)در 19 فروردین (10=9+1) روز شرف شمس که متعلق به آقا امام رضا(ع) است، تشرّف حقیقت نور شمس الشموس را در عدد 19 به جان رضای خدا نوید می‌دهد.

19) خوب دقت کنید! تا جنین 9 ماهش در حمل کامل نشود، زمان تولد نمی‌رسد (9ماه تمام و وارد ماهِ 10 شود که 19=10+9 می‌شود) و یا اگر سنّ یک دختر تا 9 سال قمری تمام نشود، بلوغ فرا نمی‌رسد (9سال تمام و وارد سالِ10شود که 19=10+9 می‌شود). این چه مناسبت است؟! اگر دقت کنید باید بلوغ و تولد، هم 9 به عدد باشد و هم نُه به حروف(نه=55 و10=5+5)، تا جمع عددی و حروفی را کامل بگیرد. پس ورودی حقیقی از باب 19 می‌باشد و درواقع به گنج عشر چراکه 10=9+1 می‌شود! و این عدد 10، دهه‌ی طُهر است.

 

 

 9     1 دایره‌ی حمل

20)عدد نوزده یعنی شروع بهار زندگی و سبز شدن و طراوت و سلامتی و شادابی و حیات، یعنی زندگی برای این نوزاد ، نو، زده می‌شود! درواقع حمل به این صورت است:

 

 

 

*جانِ همه این معارف در نام مبارک امام حسین(ع) معنا می‌شود که عدد ابجد نام حسین(ع)=128 است یعنی 28+100 پس 100=ق ، نگهدارنده‌ی 28 حرف که تمام محتوای قرآن از ظاهر و باطن است می‌باشد. آیا غیر از این است که حضرت خود ، به عدد 10 بدنیا آمده {یعنی یک خودش و 9 ذریه معصوم(ص) در بطنش} پس خود ایشان، جانِ 28 است زیرا 10=8+2 و 10 ، گنج عشر و 4 روی 10 یعنی 14 است. چون حضرت، پنجمین معصوم(ص) است که با 9 ذریه در بطنش می‌شود 14 (14=9+5).

از طرفی آقا که به عدد 10 بدنیا آمد، خودش گنج عشر است و امام عاشورائیان به وراثت تمام 124000 پیامبر(ع) و 14 معصوم(ص). و در باطن عدد دَه به حروف، عدد 9 را ظاهر کرد(ده=9) پس اگر عدد نام مبارک ایشان 128 است یعنی تمام 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم، یعنی تمام 28 حرف الفبای قرآن از حروف و معانی و محتوای ظاهر و باطن دنیا و آخرت. نکته مهم اینکه اگر عدد ابجد 10 حرف اول الفبای عربی(ابجد هوز حطی) را بصورت بسیط با هم جمع کنیم(الف با جا دال ها واو زا حا طا یا) 210 می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک "امام حسین"(ع) است و جایگاه عددی این حروف 111 می‌شود که برابر عدد ابجد الف=عالی=کافی و در نهایت برابر کلمه نساء{ خانم حضرت  فاطمه(س) است که ابجد کلمه نساء به تنهایی برابر 111 می‌باشد} خوب فکر کنید که حروف چگونه باطن گنج ولایت است!

آفریننده یکتا به ما می‌آموزد که این نظم اعداد، نشان از قدرت مطلق او بر تمام حسابگری‌ها و حسابرسی‌های خلقت و بندگانش می‌باشد. واحاطه وجودی برهمه‌ی مخلوقات، با تمام حساب و کتاب، بدون ذره‌ای نقص، در دست اوست.

21)عدد 119 یعنی:

 عدد 119 معنی می‌شود به 100+ 19: یعنی نگهدارنده‌ی 19 که در عین حال که برابر با کلمات واحد= اول= نه= عبا= دیه= تعداد حروف اسماء مبارک پنج تن (ص) هم 19 حروف است و جالب است حروف پنج که به عربی بنج نوشته می‌شود جایگاهش 19 می‌شود(بنج=19)، برابر با جایگاه عددی حرف ق هم است.

پس خوب دقت کنید! در عدد 119(19+100): عدد 100 برابر عدد ابجد حرف ق است و عدد 19 برابر با جایگاه عددی حرف ق است! بعبارتی عدد 119 یعنی معرفی حرف ق به عدد ابجد و جایگاه!!! و عدد 119 برابر با عدد ابجد اسم خدای مهربان لطف است، درواقع پروردگار عالم این عدد را به همه‌ی مخلوقاتش لطف کرده است.

*جمع اعداد 1 تا 19 =190=نفَس

نفـَس و نفـْس در وجود انسان: جمع اعداد 1 تا 19 می‌شود 190 که برابر با عدد ابجد کلمه نفس می‌باشد. جالب است که انسان یک نفَس (یعنی دم و بازدم) دارد و یک نفـْس . حروف هر دو مثل هم است(فرقشان در حرکت حرفِ ف است) اما در معنی: نفَس ، برای حیات دنیاست که تا نفَس هست، زندگی دنیایی هم هست. و نفـْس درواقع، نفَسِ آخرتی است! تمام شخصیت باطنی انسان وابسته به تهذیب و اصلاح نفـْس اوست و تمام زندگی آخرتی انسان وابسته به شکل باطنی نفـْسش است که بصورت عمل (در آخرت) ظاهر می‌شود.

زندگی ما در دنیا به نفَسمان بسته است و نفَس یعنی حیات و زنده بودنمان در این دنیا! جالب است همانطورکه قلب کره زمین، خانه خدای کریم است که به شکل مکعب می‌باشد و 6 وجه دارد، خلقت هم روی عدد 6 (حرفِ و) است که خداوند متعال می‌فرماید: آسمان‌ها و زمین را در 6 روز خلق فرموده(آیه 4 سوره مبارکه حدید) و 6 به حروف فارسی شِش نوشته می‌شود و در بدن ما هم شُش قرار دارد که در واقع تمام شِش دانگ زندگی ما به شُش‌ها بستگی دارد! چراکه تنفس درست و خوب هوای پاکیزه ، تضمین خوب کارکردن قلب و مغز و به تبع، همه‌ی سلول‌های بدن است. و در هر دم و بازدم ، قلب هم ممات را با هر تپشش به حیات منقلب می‌کند.

هرگاه در معرض امتحان واقعی قرار می‌گیریم باید نفَس گرو بگذاریم یعنی روی امر واجب (چه برای دین و آخرت، چه برای زندگی شخصی و اخلاقیات و پیمان‌ها، چه برای امور اجتماعی و مالی و...) که خودمان را مسئول آن می‌دانیم باید تا پای جان بایستیم. پس هرکس که تا پای جان(برای دین و عقیده‌اش ) بایستد، صادق است؛ فتمنّوالموت اِن کنتم صادقین (آیه 6 سوره مبارکه جمعه) .

در شب لیلة المبیت که پروردگار عالم به پیامبراکرم(ص) امر به هجرت فرمود، وزنه‌ی ترازوی دین در مقابل جان مبارک پیامبر(ص) و قرآن عزیز، هم وزنش جان مبارک و نفس‌های نورانی و وزین امیر ملک و ملکوت؛ امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع) بود که در رختخواب پیامبر(ص) خوابید تا جان مبارک ایشان به سلامت به مدینه برسد. آیا صاحب آن نفـَس، جانِ تمام قرآنی نیست که پیامبر(ص) برای اینکه رسالتش کامل شود به مدینه هجرت کرده است؟! و آن قرآن{به فرموده پیامبر(ص)}، در 19 حرفِ بسم الله الرحمن الرحیم(سوره مبارکه حمد) جمع نیست که حضرت علی(ع) {که فرمود:انا نقطة تحت الباء}، صاحب 19 حرف و تمام اسرار آن است؟! پس باطن نقطه که حروف را صدا دار می‌کند و حرکت می‌دهد یعنی باب الله را باز می‌کند، همان نفـَسِ حضرت علی(ع) است که نَفـْسِ پیامبر(ص) است!

عدد ابجد کلمه نفس=190 است که برابر با عدد ابجد مُعلن (اسم مبارک خداوند) است یعنی علنی شده.

همانطورکه بیان شد جمع اعداد 1 تا 19 برابر 190 می‌شود که معنای بسیاری در خود نهفته دارد:

1)تا اعداد 1 تا 19 جمع نشوند در حقیقت خلقت، نفَس ظاهر نمی‌شود!

2)عدد 19 برابر با جایگاه عددی کلمه نُه است. که نوزاد وقتی می‌خواهد متولد شود به 9 ماهِ عدد-طولی در شکم مادر رشد کرده و به هنگام تولد باید به نُه ماه حروفی به ارضِ دنیا قدم گذارد! که عدد ابجد کلمه نُه=55 (برابر با عدد ابجد اسم مُجیب پروردگار عالم) و جمع ارقام 55 می‌شود10(10=5+5) یعنی 9 ِ عدد تمام می‌شود وارد 10، به بلوغ تولد می‌رسد یعنی 9 روی 10؛ درواقع عدد 19 کامل می‌شود. پس ورودی هر نوزاد از 19 است

3)هرگاه حیوان حلال گوشتی را می‌خواهند ذبح کنند، نفَس آن را پشت 19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم قربانی می‌کنند. در واقع با چاقوی آهنی(حدید)! حیوان، حَد می‌خورد تا حلال شود. و حدید(آهن)، حدود الهی را بر او تمام می‌کند تا نفَس کوتاهِ زندگی حیوانیش پشت 19 حروف، به تنفس بلند انسانی و عمل انسانی زنده شود الی یوم القیامة، چراکه نـَفـْسِ عمل در انسان، زندگیش ابدی است!

4)همانطورکه اشاره شد انسان، نفَس و نفـْس دارد. درواقع نفَسش باید پشت 19 حرف(که تمام قرآن است)، حیات عمل را ظاهر کند. و نفـْس، سنگین‌ترین و سخت‌ترین نیروی باطنی در زندگی انسانی است که در اثر صحیح زندگی کردن و با شیعه شدن به ائمه اطهار(ص){به سیرت و صورت}، تضمین راه پیداکردن به قرب خداوند است. (نفـس=190=جمع 1 تا 19). پس با توجه به قسمت بالا، در واقع پشت دو تا 19 قرار می‌گیریم تا به قرب الهی راه پیدا کنیم. درواقع حیوان فقط نـَفـَسـش پشت بسم الله قربانی می‌شود تا برسد به یخرجهم من الظلمات الی النور، اما انسان با دو قربانی: اول نـَفـْس که جهاد اکبر است و بعد نـَفـَس که شهادت نصیبش شود به این مقام می‌رسد که درواقع نمی‌میرد بلکه زنده حقیقی می‌شود. 

5)تولد انسان در عالم آخرت، از راه بریده شدن صحیح از نفس حیوانی به حقیقت نفس نورانی انسانی است. در روایات آمده است: موتوا قبل ان تموتوا؛ (نفس خود را) بمیرانید قبل از اینکه شما را بمیرانند یعنی زنده شدن واقعی و آن توفیق، نصیب نمی‌شود مگر به مجاهدت و تهذیب نفس و مراقبه و عمل‌های خالصانه. یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا، نمونه رسیدن به این پیروزی کامل نفسی بودند. اینجا مقام شهادت؛ قلب شدن مرگ حیوانی به زنده شدن زندگی انسانی است. یعنی آمده‌ایم که زنده شویم نه بمیریم! ولا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربّهم یرزقون(آیه 169 سوره مبارکه آل عمران)

6) چنانچه امام حسین(ع) به عدد 10 بدنیا آمده و 9 ذریه در بطنش است یعنی 9 روی 10 ؛ حقیقت 19است و حقیقت جمع عدد 1 تا 19 (=190) را در عاشورا به اسم زیبای خداوند یعنی مُعلن (=190)، علنی کرد. از طرف دیگر تعداد حروف اسماء مبارک پنج تن(ص) رویهم 19 حرف است یعنی با نام امام حسین(ع) که پنجمینِ ایشان است، 19 حرف تمام می‌شود.

7) عدد 19 به حروف هم باید کامل شود. عدد ابجد حروف نوزده =72 و برابر با عدد ابجد کلمه سجده است که امام حسین(ع) که خود ، 19 به عدد بود ؛ نوزده به حروف را هم تمام کرد و سر مبارکش را به سجده بندگی گذاشت و برنداشت تا سر از پیکر مطهرش جدا کردند. و 40 روز سرمبارکش بر نیزه بود که عدد ابجد کلمه نیزه هم 72 می‌شود (=سجده=نوزده) یعنی سرآقا حتی هنگامیکه بر نیزه بود هم از سجده خارج نشد!{اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع له علی ذلک...} . پس درواقع دو سجده انجام شد و می‌دانید که هر دو سجده، یک رکن می‌شود.

8)هر سجده برابر نوزده است(سجده=72=نوزده) و 2 سجده می‌شود 2 تا 19 تا یعنی 38 (38=2×19) که 38 برابر است با جایگاه عددی نام مبارک محمد(ص) و همچنین نام مبارک علی(ع). پس اگر سجده به رسالت و سجده به ولایت، کامل انجام شود یک رکن است که قبولی آن، قبولی سجده به خداوند کریم و بندگی خالص اوست. بنابراین 2 سجده؛ 2 تا 72 تا می‌شود 144 برابر با عدد ابجد اسم مبارک سعید خداوند، و پروردگار عالم مقام سعید را نصیب ساجدین می‌فرماید.

9)وقتی اعداد را به ترتیب پشت سر گذاریم(3،2،1،...) تا 19 به حرفِ ق یعنی نگهدارنده می‌رسیم. و حرف ق، ریشه تقوی است که خداوند متعال فقط عمل با تقوی را قبول می‌فرماید(آیه 2 سوره مبارکه بقره: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین)

10)در ترتیب نوشتاری قرآن مجید هم از جمع 1 تا 19، به سوره مبارکه مریم(س) (نوزدهمین سوره) می‌رسیم که خداوند یکتا نمره قبولی نذر مادر حضرت مریم (س) را به قبول حسن می‌دهد (فتقبّلها ربّها بقبول حسن... . آیه 37 سوره مبارکه آل عمران) و این مولود نورانی، مقام ولایت و طهارت را داراست؛ و اذ قالت الملائکة یا مریم انّ الله اصطفاکِ وطهّرکِ واصطفاکِ علی نساءالعالمین(آیه 42 سوره مبارکه ال عمران).

11) از جمع 1 تا 19 در جزءهای قرآن کریم(شروع جزء 19) به آیه 21 سوره مبارکه فرقان می‌رسیم. فرقان یعنی رسیدن به جانِ قرآن که جداکننده حق از باطل است و علی(ع)، فاروق اکبر است و شمشیرش(حدیدش)، ذوالفقار؛ جداکننده حق از باطل است!

حطّه و مقامات و معرفت به حطه چیست؟

چون درس درباره عدد 19 و حرف قاف و باطن آن سجده است، خوب است بدانید که امر به سجده، مقامات و شئوناتی را برای انسان مؤمن جلوه می‌دهد که باعث تعالی و نجات او می‌شود. درحقیقت دین اسلام که از ریشه‌ی سلم و درواقع تسلیم محض خالق یکتا شدن و توحیدی و ناب شدن و مخلص شدن است. باطن آن سجده کامل یعنی اطاعت کامل از خداوند و پیامبر بزرگوار اسلام و اوصیائش صلوات الله علیهم اجمعین است و به عبارتی ریزش گناهان با سجده حقیقی می‌باشد که حطه به یک معنا ریزش گناهان است. پس اول قدم در ساحت مقدس درگاه الهی سجده می‌باشد. چنانچه خداوند متعال بعد از خلقت حضرت آدم(ع) به ملائکه امر به سجده فرمود. این دستور پروردگار عالم اسرار ورود به معرفت الله و ورود به مقامات و و شئونات انسانی و بندگی می‌باشد. چنانچه به درگاه پرعظمت باریتعالی در مکه، به خانه خدا؛ خانه توحید که وارد می‌شویم باید اول به حالت سجده وارد شویم. پس باید به خدمت هر معصوم(ص) بزرگواری که می‌رویم، اول عمل به صورت سجده است به ساحت پاکشان تا ظاهر کار غسل می‌کنیم و با لباس پاک می‌رویم... اما سجده باعث ریزش گناهان و پاک شدن قلبی و خضوع و خشوع به درگاه الهی است تا کبر و غرور و حسد و بخل و تمام رزائل از انسان جدا شود، تا لیاقت پیدا کنیم به زیارت وجودهای مبارک.

 بنابراین در زمان حضرت موسی(ع) قوم حضرت به عمل حطه امتحان شدند. آیه 58 سوره مبارکه بقره: و اذ قلنا ادخلوا هذه القریة فکلوا منها حیث شئتم رغدا وادخلوا الباب سجّدا و قولوا حطة نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین؛ و(یاد کنید) هنگامیکه گفتیم: به این شهر(بیت المقدس) وارد شوید، و از نعمت‌های آن هرچه خواستید فراوان و گوارا بخورید و از دروازه(شهر یا در معبد) سجده کنان درآیید و بگویید:( خدایا! خواسته ما) ریزش گناهان ماست، تا گناهانتان را بیامرزیم و به زودی(پاداش) نیکوکاران را بیفزاییم.

امام حسن عسکری(ع) فرمود: خداوند متعال فرمود: ای قوم بنی اسرائیل! به یاد آرید"اذ قلنا" به پیشینیان شما"ادخلوا هذه القریة" و آن روستای "اریحا"{ شهر ستمگران در شیب سرزمین اردن در شام که بین آن و بیت المقدس یک روز راه برای اسب سوار است. <معجم البلدان ج1.ص165>} در سرزمین شام بود. هنگامیکه از آن بیابان بیرون آمدند "فکلوا منها" از آن روستا "حیث شئتم رغدا" در آسودگی و بدون هیچ خستگیو زحمتی"وادخلواالباب" دروازه روستا "سجدا" خداوند عزوجل بر بالای آن دروازه، تمثال حضرت محمد(ص) و علی(ع) را نمایان ساخت و به آنان فرمان داد برای بزرگداشت آن تمثال سجده کنند و بیعت ایشان را بر خود تازه کنند و ولایت ایشان را باز با زبان آورند و عهد و پیمانی را که درباره ایشان بسته‌اند، به یاد آورند."قولوا حطة" یعنی بگویید سجده ما برای خداوند متعال و بزرگداشتن تمثال محمد(ص) و علی(ع) و در پی باور ما به ولایت ایشان بوده که گناهانمان را می‌کاهد و بدی‌هایمان را پاک می‌کند.

خداوند متعال فرمود:" نغفر لکم" به خاطر این کار"خطایاکم" که در گذشته انجام داده‌اید و گناهانی را که پیشتر مرتکب شده‌اید، از شما می‌زداییم. "وسنزید المحسنین" کسانی که در میان شما گناه مخالفان ولایت را مرتکب نشده باشند و بر پیمان ولایتی که از سوی خود به خداوند تقدیم کرده‌اند استوار مانده باشند، به خاطر این کار، بر پاداش‌ها و مقام‌های ایشان می‌افزاییم و این همان کلام خداوند متعال است که فرمود:" و سنزیدالمحسنین" و نیز فرمود: " فبدّل الذین ظلوا قولا غیر الذی قیل لهم" بر خلاف دستوری که به آنها داده شده بود، سجده نکردند و آن چه را که باید می‌گفتند، بر زبان نیاوردند و ستم ورزیدند و پشت به سوی دروازه کردند و به پشت داخل شدند و گفتند:"هطا سمقانا" یعنی گندم سرخی که از آن بخوریم برای ما دوست داشتنی‌تر از چنین رفتار و گفتاری است. خداوند متعال فرمود: " فانزلنا علی الذین ظلموا" و سخنی را که به آنها گفته شد تغییر دادند و به ولایت خداوند و حضرت محمد(ص) و علی(ع) و خاندان پاک دامن ایشان گردن ننهادند" رجزاً من السماء بما کانوا یفسقون" و از فرمان خداوند متعال و پیروی از او سرباز زدند؛ پس عذابی که دچارش گشتند این بود که در کمتر از یک روز صد و بیست هزار تن از آنها به سبب طاعون هلاک شدند و اینان همان کسانی بودند که خداوند می‌دانست ایمان نمی‌آورند و توبه نمی‌کنند، اما بر آنان که می‌دانست توبه می‌کنند و یا از کمرشان فرزندی پاک بیرون می‌آید که خدا را به یگانگی می‌پرستد و به حضرت محمد(ص) ایمان می‌آورد و ولایت حضرت علی(ع) وصی و برادر او را می‌شناس، این عذاب فرونیامد.

سپس خداوند عزوجل فرمود:" و اذاستسقی موسی لقومه" به یاد آرید ای قوم بنی اسرائیل!"اذاستسقی لقومه" برای آنها در پی آب برآمد؛ چراکه در بیابان دچار تشنگی شده فریادزنان و گریه کنان گفتند: ای موسی! تشنگی ما را از پا درآورد. موسی(ع) گفت: خداوندا! به حق محمد(ص) سرور پیامبران و به حق علی(ع) سرور اوصیا و به حق فاطمه(س) بانوی تمامی زنان و به حق حسن(ع) سرور اولیاء و به حق حسین(ع) برترین شهیدان و به حق خاندان و جانشینان ایشان که بر همه پاکان سرورند، این بندگانت را سیراب کن. خداوند متعال به او وحی کرد: ای موسی!"اضرب بعصاک الحجر" و موسی(ع) بر سنگ زد" فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا قد علم کلّ اناس مشربهم" هر قبیله‌ای از فرزندان یعقوب(ع) آبشخور خود را یافت تا قبیله‌ها بر سر یک آبشخور با هم نزاع نکنند. خداوند عزوجل فرمود:"کلوا و اشربوا من رزق الله" که به شما ارزانی داشته است" و لاتعثوا فی الارض مفسدین" و در زمین به تباهی و نافرمانی نپردازید که رسول خدا(ص) فرمود: هر کس بر ولالیت ما اهل بیت پایدار بماند ، خداوند جامی از محبت خود به او می‌نوشاند که چیز دیگری به جای آن آرزو نکند و هیچ کفایت‌بخش و نگاهبان و یاوری جز آن نخواهد؛ و هر کس خود را برای به جان خریدن سختی‌ها در راه ولایت ما آماده سازد، خداوند وی را آنچنان در عرصات روز قیامت درآورد که دیده تمامی حاضرین از مشاهده درجات او ناتوان شود، اما او از درجات خویش آگاه است، چنان که در دنیا از داشته‌های خود آگاه بود.

سپس به او گفته شود: تو خود را برای به جان خریدن سختی‌ها در راه ولایت محمد(ص) و خاندان پاکش آماده ساختی، پس خداوند به تو روی آورده و توانایت کرده تا در میان کسانی که در دشواری‌های این عرصات گرفتار شده‌اند، هر کس را می‌خواهی رهایی بخشی؛ پس او چشم می‌اندازد و همه را در نگاه خود گرد می‌آورد، سپس در میان آنها کسانی را برمی‌گزیند که در نیا به او نیکی کرده‌اند و با سخنی یا کرداری به او مهر ورزیده‌اند و در نبودش سخنی ناروا را از او دور کرده‌اند و در مجلسی به نیکی از او یاد کرده‌اند و یاریش کرده‌اند، و آنها را چنان جدا می‌کند که گویی در میان درهم‌ها سالم را از شکسته جدا می‌سازد. آنگاه به او گفته شود: آنان را به بهشت وارد ساز و در باغ‌های پروردگارمان هر کجا که خواهی جایشان ده و نیز به او گفته می‌شود: ما تو را مقامی داده‌ایم و توانایت کرده‌ایم تا هر که را خواهی در آتش دوزخ بیفکنی. پس او چشم می‌اندازد و همه را در نگاه خود گرد می‌اورد و هر کس را بخواهد از میان آنها برمی‌گزیند، آنگونه که دینار را از تکه‌های آهن جدا سازد. سپس به او گفته می‌شود: آنان را به هر کجای دوزخ که خواهی رهسپار کن و او آنها را به هر کجا از تنگناهای دوزخ که خواهد روانه کند. حضرت امام حسن عسکری(ع) فرمود: خداوند به قوم بنی اسرائیل در روزگار محمد(ص) می‌فرماید: اگر پیشینیان شما به ولایت محمد(ص) و خاندانش فراخوانده شدند، اکنون که شما ایشان را می‌بینید، در راه ولایتشان به مراد و خواسته‌ای والا دست یافته‌اید. پس با تقرب به ما اهل بیت علیهم السلام به درگاه خدا نزدیکی جویید و با روی برگرداندن از ما به خشم او روی نیاورید و از رحمت او دور نشوید.

خداوند عزوجل فرمود:" و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد" و زمانی را به یاد آورید که پیشینیان شما گفتند: ما نمی‌توانیم غذایی یکنواخت یعنی منّ و سلوی را تحمل کنیم و بایست غذای دیگری به آن بیافزاییم"فادع لنا ربّک یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها قال" موسی" اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر" یعنی آیا چیزی زبون‌تر را به جای آن چه نیک‌تر است برمی‌گزینید؟! سپس خداوند فرمود:" اهبطوا مصرا" از بیابان به شهری از شهرها " فانّ لکم ما سئلتم" در آن شهر. خداوند متعال فرمود:" و ضربت علیهم الذلّة" یعنی تاوانی که در پیشگاه پروردگارشان و بندگان مؤمنش از آنها گرفته شد"والمسکنة" که همان تهیدستی و فرومایگی بود"و بائوا بغضب من الله" خشم و لعنت خداوند را بر دوش کشیدند" ذلک بانّهم کانوا یکفرون بآیات الله" پیش از آن که خداوند آنها را دچار خواری و نداری کند،" و یقتلون النبیین بغیر الحق" ایشان را به ناحق و بدون هیچ جرمی می‌کشتند؛ حال آنکه ایشان از میان آنها و فقط به سوی خود آنها برانگیخته شده بودند." ذلک بما عصوا" درماندگی بر آنها چیره شد تا اینکه دست به گناهانی آلودند که به خاطر آن گناهان دچار خواری و نداری شدند و به چشم خداوند گرفتار گشتند."وکانوا یعتدون" فرمان خداوند متعال را درنوردیدند و رو به سوی فرمان شیطان گذاردند.

رسول خدا(ص) فرمود: به هوش باشید تا کاری همچون کار بنی اسرائیل نکنید و خداوند را به خشم نیاورید و آمرانه از او چیزی نخواهید و هرگاه یکی از شما در روزی یا زندگانی خویش به امری ناخوشایند دچار شد، مبادا چیزی در نظر آورد تا از خداوند بخواهد، چرا که شاید موجب مرگ و نابودی او شود؛ بلکه باید بگوید: خداوندا! به حق شکوه محمد(ص) و خاندان پاکش اگر در آن چه من ناخوشایندش می‌شمارم، خیری برایم قرار دارد و برای دینم بهتر است، مرا بر آن صبور گردان و توانی عطا فرما تا تحملش کنم و نیرومندم ساز تا سنگینی بارش را به دوش گیرم، و اگر خیر در چیزی غیر از آن است، پس همان را بر من ارزانی فرما و مرا در همه حال به قضای خود خشنود گردان که سپاس و ستایش از برای توست. پس اگر تو چنین گویی خداوند آن چه را خیر است برایت مقدور و مقدّر می‌سازد. و نیز رسول خدا(ص) فرمود: ای بندگان خدا از غرق شدن در گناهان و کوچک شمردن آنها بپرهیزید چراکه به دنبال ارتکاب گناه پستی چنان بر جان گنهکار چیره می‌شود که او را در گناهی بزرگ‌تر می‌اندازد؛ او همچنان گناه می‌کند و آن را کوچک می‌شمارد و پست می‌شود و در گناهی بزرگ‌تر می‌افتد تا اینکه از ولایت وصی رسول خدا(ص) سربازمی‌زند و نبوت پیامبرخدا(ص) را منکر می‌شود و همچنان در این پستی می‌ماند تا اینکه یگانگی خدا را انکار می‌کند و در دین خدا کفر می‌ورزد. سپس خداوند متعال فرمود:"انّ الذین آمنوا" به خدا و به آنچه خدا ایمان به آن را درباره ولایت علی بن ابیطالب(ع) و پاکان خاندانش واجب فرمود. "والذین هادوا" یعنی یهودیان "والنصاری" کسانی که پنداشتند یکدیگر را در راه دین خدا نصرت و یاری می‌کنند، "والصائبین" کسانی که گمان کردند از دینی برون آمده‌اند و به دین خدا گرویده‌اند؛ حال آن که در سخن خود دروغ گویانی بیش نبودند"من آمن بالله" در میان آن کفرپیشگان، دست از کفرورزی کشید و هر کس در میان آن مؤمنان در آینده عمرش به عهد و پیمانی ایمان آورد که از او درباره محمد(ص) و علی(ع) و جانشینان پاکش گرفته شده" و عمل صالحا" در میان این ایمان آورندگان" فلهم اجرهم" پاداش ایشان" عند ربهم " در آخرت" ولا خوف علیهم" در آنجا به هنگامی که ناپاکان در بیم افتند "ولا هم یحزنون" آنگاه که مخالفان اندوهناک شوند؛ چراکه مؤمنان با خداوند مخالفتی نکرده‌اند و اینچنین دست به کاری نزده‌اند که به خاطرش بترسند و اندوهناک شوند.

امیرمؤمنان علی(ع) به مردی نگاه کرد و آثار ترس را در او نمایان دید، فرمود: تو را چه شده؟ عرض کرد: من از خدا می‌ترسم. فرمود: ای بنده خدا از گناهانت بترس و از جاری شدن عدالت خداوند بر تو به خاطر ستم به بندگانش بیم داشته باش و در آن چه بر تو واجب کرده از او اطاعت کن و در آنچه به صلاح تو دانسته از او سرپیچی مکن و آن گاه دیگر از خداوند نترس چرا که او به هیچ کس ستم روا نمی‌دارد و هرگز کسی را پیش از سزایش عذاب نمی‌کند و نیز از فرجام بد بترس که مبادا فرجامت تغییر کند و دگرگون شود. پس اگر می‌خواهی خداوند تو را از فرجام بد در امان دارد، بدان که هر کار نیکی انجام می‌دهی به سبب نیکی خداوند و توفیق اوست و هر کار بدی انجام می‌دهی از آن روست که خداوند تو را مهلت داده است و تو را می‌بیند و در مورد تو بردبار است. 

سلیمان جعفری گفت: از حضرت امام رضا(ع) شنیدم که درباره کلام خداوند متعال :"و قولوا حطة نغفر لکم خطایاکم" فرمود: حضرت امام محمد باقر(ع) فرمود: ما دروازه ریزش گناهان شما هستیم. اسحاق بن عمار از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که ایشان این آیه را تلاوت کرد:"ذلک بأنّهم کانوا یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون". و فرمود: به خدا سوگند یهودیان پیامبران را با دست‌های خود نکشتند و با شمشیرهای خود نزدند بلکه سخنان ایشان را شنیدند و آن را فاش کردند و اینگونه بود که پیامبران از جانب ستمگران به خاطر سخنان خود سرزنش شدند و به قتل رسیدند، پس این کار یهودیان به مثابه قتل و ستم و نافرمانی گشت.{کافی.ج2.ص275.ح6}

امام باقر(ع) فرمود: هرگاه حضرت قائم (عج) در مکه قیام کند و بخواهد که به سوی کوفه برود، منادی او این ندا را سرخواهد داد: هان! کسی از شما خوراک و نوشیدنی با خود به همراه نبرد. او سنگ موسی بن عمران (ع) را که به اندازه بار شتر است حمل می‌کند. در منزلی فرود نمی‌آید مگر اینکه چشمه‌ای از آن جاری گردد و هر که گرسنه باشد سیر خواهد شد و هر که تشنه است سیراب خواهد شد. آن توشه با آنان خواهد بود تا این که در نجف در پشت کوفه فرود بیایند. امام صادق(ع) فرمود: الواح موسی(ع) نزد ماست و عصای موسی(ع) نزد ما است و ما وارثان پیامبران هستیم.{ کافی.ج1.ص180.ح3 و 2}

درواقع امتحان خالص از ناخالص بندگان خدا با سجده است. نکته مهم اینکه امام اول مؤمنین و مسلمین؛ وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ص) در محلّ سجده گاه عالم خلقت یعنی مسجد الحرام قدم مبارکشان را در دنیا گذاشتند. و همچنین در مسجد کوفه و در محراب نماز و در حال سجده بدست شقی‌ترین اشقیا ابن ملجم مرادی لعنة الله علیه فرق مبارکش شکافت و منجر به شهادت حضرت شد. . و فرزند بزرگوارش؛ حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در حالت سجده در گودال قتلگاه سر از بدن مطهرش جدا شد( لعنت خدا بر قاتلین و ظالمین در حقش) یعنی عمر مبارکشان به سجده تمام شد. چنانچه وجودهای مبارک، امام مسلمین و مؤمنین هستند پس همه باید پیرو راه نورانی ایشان باشند. بنابراین امر به سجده، اطاعت محض قلبی انسان است و گرفتن حیات طیب و سکوی پرواز به اعلاعلیین و عند ربهم یرزقون است.

* سوره مبارکه ق(قاف):

نام پنجاهمین سوره مبارک قرآن از نظر ترتیب فهرستی حرف ق است. این سوره مکی می‌باشد و در جزء 26 قرار دارد و شامل 45 آیه است که عدد 45 برابر با عدد ابجد اسم مبارک آدم(ع) است .هر یک از این اعداد و شناسنامه این سوره مبارکه اسراری در خود نهفته دارد که در زیر به آن اشاره می‌شود:

از نظر ترتیب فهرستی این سوره مبارکه عددش 50 و برابر با حرف ن است. عدد 50(=ن) برابر با عدد ابجد کلمه کـُل و همه است(50= ن =کل=همه). و جایگاه عددی حرفِ ن=14 می‌باشد و حقیقت این حرف وجود مبارک 14 معصوم(ص) است و عدد 14 برابر با جایگاه نام مبارک اُم ؛ وجود مبارک حضرت فاطمه(س) می‌باشد و در باطن جوهر عالم خلقت است. درواقع حرف قاف، باطن ولایت می‌باشد که نگهدارنده دین و گنج توحید؛ لا اله الا الله و کلمه اخلاص است.

در این سوره مبارکه 57 بار حرف ق تکرار شده که 57=3×19 و 19 برابر با جایگاه عددی حرف ق است!

پس خوب دقت کنید که این سوره چگونه باید در جان حروف و کلمات عمل ما نفوذ کند! حرف (ق) به تنهایی یعنی نگهدار و معنی کامل را داراست، (ق) ریشه‌ی کلمه تقوی است یعنی  فعل وقی، هنگامیکه بصورت امر استفاده می‌شود و 2حرف اعلال دارد؛(و) و (ی) که این دو حرف در فعل امر می‌افتد و فقط حرف (ق) می‌ماند یعنی نگهدار. روایت است هنگامیکه پروردگار عالم زمین را خلق کرد بسیار می‌لرزید و با خلقت کوه قاف زمین آرام گرفت. در دنیا هر ماده‌ای را می‌خواهند ماندگاری آن زیاد شود مثلا در مواد غذایی مواد نگهدارنده(ق) به آن اضافه می‌کنند، آهن را ضد زنگ می زنند، یخچال و فریزر نوعی نگهدارنده هستند و همینطور هر آفت زدایی برای وسایل گوناگون نگهدارنده است. چنانچه حرفِ ق در حروف عربی یعنی نگهدار و درواقع نیروی نگهدارنده تقوی مثل ترمز معنی می‌شود و خداوند در آیه 2 سوره مبارکه بقره می‌فرماید: ذالک الکتاب لا ریب فیه هدًی للمتقین؛ شک نداشته باشید که آن کتاب (قرآن کریم)هدایت می‌کند متقین را. پس به شرط تقوی، عمل‌ها قبول می‌شود. درواقع انسان باید به وسیله این نیروی معجزه آسا از خطرات گناه و وسواس و خناس در امان بماند تا در قیامت از جهنم دور شود که جایگاه متقین، بهشت است.اللهم الرزقنا

بنابراین تمام اعمال انسان همانطورکه نون ساکن پشت تمام حروف الفبا باید کار کند تا به جایگاه معنی و حقیقت خود معانی را برساند، همینطور است قِ تقوی! پشت نگاه چشم و شنیدن گوش در مقابل دیدن و شنیدن گناه باید ترمز داشته باشد و دهان برای سخن گفتن و خوردن، بینی برای بو کشیدن و پوست برای لمس کردن و خلاصه دست و پا و شکم و امیال و ... همه باید با ترمز تقوی نگهداری شود تا سالم بماند و در قیامت همه اعضای ما سالم و بی‌نقص محشور شود و اعمال صادر از این بدن، اندازه حدود خداوند را ظاهر کند و نورانی باشد.

سوره مبارکه قاف شامل 45 آیه است( برابر با عدد ابجد کلمه آدم). پس آیا با عملِ مقبول به آیات این سوره مبارکه، صورت و سیرت آدمیت نصیب ما می‌شود؟ که خداوند متعال در آیه 128 سوره مبارکه اعراف می‌فرماید: والعاقبة للمتقین؛ و سرانجام نیک برای متقین یعنی پرهیزکاران است. و همچنین می‌فرماید که  بهترین زاد و توشه هم تقوی است: ...فإنّ خیر الزاد التقوی و اتّقون یا اولی الالباب؛ به نفع خود توشه برگیرید که بهترین توشه، پرهیزکاری یعنی تقوی است و ای صاحبان خرد! از من پروا کنید( آیه 197 سوره مبارکه بقره). و بهشت را جایگاه متقین قرارداده است چون صورت بهشتیان، آدمیزاد است(هرگز حیوان وارد بهشت نمی‌شود).

عدد ترتیب نزول این سوره مبارکه به قلب مطهر پیامبر(ص) 34 است که برابر با عدد ابجد کلمه دل می‌باشد که تنها جاییکه باید خانه تقوی باشد، دل است که اگر دل، با تقوی بود( ...تقوی القلوب؛ آیه 32 سوره مبارکه حج)، تمام اعضا هم متقی شده و اعمال بنده ناشی از تقوی، ظاهر می‌شود. و در حدیث آمده است که قلب المؤمن عرش الرحمان. دل با تقوی، قلب سلیم است. دل با تقوی، قلب میزان است. دل با تقوی، خانه خداست چنانچه امیرالمؤمنین(ص) که مولود کعبه است، مولای متقیان است که او از قلب کره زمین (همان دل)، تولد پیداکرده است. سوره مبارکه انفال آیه شریفه 2: انّما المؤمنون الذین إذا ذکرالله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلونَ؛ مؤمنان آنها هستند که اگر ذکری از خدا شود از عظمت و جلال خدا دلهاشان ترسان و لرزان و چون آیات خدا بر آنها تلاوت شود بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدای خود در هر کار توکل می‌کنند. و در آیه 10 این سوره مبارکه می‌فرماید: و ما جعله الله الا بشری و لتطمئنّ به قلوبکم و ماالنصر الا من عندالله انّ الله عزیز حکیمٌ؛ و این مدد فرشتگان را خدا نفرستاد مگر آنکه بشارت و مژده فتح باشد و تا دل‌های شما را(به وعده خدا) مطمئن سازد و بدانید که نصرت و پیروزی نیست مگر از جانب خدا که خدا را کمال قدرت و حکمت است. و در آیه شریفه 28 سوره مبارکه رعد می‌فرماید: الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئنّ القلوبُ؛ آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام می‌گیرد( ای مردم) آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست.

عدد 19 در سوره های قرآن کریم

*نوزدهمین سوره قرآن کریم از نظر ترتیب فهرستی: سوره مبارکه مریم(س) به عدد ترتیب نزول 44 که برابر است با عدد ابجد کلمه مَد و برابر جایگاه عددی یا موضعی کلمات وجه الله= سینه= المص= هفت= قدوس=قادر= نبوت= محمود می‌باشد. این سوره مبارکه شامل 98 آیه شریفه است؛ برابر با عدد  نماز= جلسه= جعفرصادق(ع)=محمود. و با حروف مقطعه (کهیعص) در جزء 16شروع شده (دهمین سوره ایست که با حروف مقطعه شروع می‌شود). در دایره سُور قرآن روبروی سوره مبارکه علق است که جالب است این سوره مبارکه 19 آیه دارد و نوزدهمین سوره‌ی جزء 30 است.

 *نوزدهمین سوره قرآن کریم از نظر ترتیب نزول: سوره مبارکه فیل به عدد ترتیب فهرستی 105 که برابر است با کهف= عادل(اعدل). این سوره مبارکه شامل 5 آیه شریفه است و دهمین سوره از انتهای قرآن مجید است. در دایره سُور قرآن مجید روبروی سوره مبارکه یونس(ع) است.

*جزء 19 شامل 339 آیه شریفه است که عدد 339 معنی میشود به 300 +39 یعنی افشاکننده‌ی 39 که برابر است با کلمات ایمان= کوفه= سین= کافی= زیت= سدر= احسان= اعلی= دیّان= عفو= مبین= وکیل= منزه= محول= ملجأی= قبول= ظل. این جزء از آیه 21 سوره مبارکه فرقان شروع می‌شود و در ادامه‌اش سوره مبارکه شعراء(کامل) تا آیه 55 سوره مبارکه نمل است. جزء 19 با حرفِ( و) شروع و به حرفِ (ن) ختم می‌شود.

*سوره‌هایی که شامل 19 آیه شریفه هستند: اعلی؛ که دهمین سوره جزء 30 است و علق؛ که نوزدهمین سوره جزء 30 است .

*نوزدهمین سوره‌ای که با حروف مقطعه شروع می‌شود؛ سوره مبارکه یس است.

  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۲۱:۱۲
عذرا شفائی

  فصل هشتم: تعریفی از عدد 18

جایگاه عددی حرف ص=18 و عدد ابجدش 90 می‌باشد. در دسته حروف هوائیه یا بادی است و طبیعت خاکی-جنوبی دارد. ملکش حضرت اجمائیل است.

عدد 18 اُم الاعداد است و در مقام عددی بالاترین مقامات را در دایره هستی دارا می‌باشد. زیرا اتصال دهنده‌ی تمام محیط دایره خلقت به باطن یعنی مرکز دایره است( قطر دایره خلقتست) و درواقع اندازه نگهدار و مشخص کننده‌ی محدوده محیط و مساحت و یا نگهدارنده قدر و ارزش و بهای حیات ظاهری و باطنی می‌باشد. زیرا این عدد برابر با اسم مبارک حی خداوند است که این اسم، اُم الاسماء است و از صفات ذاتی پروردگار عالم است و تمام اسماء الهی در بطن این اسم مبارک هستند که هم عدد ابجد و هم جایگاه عددیش 18 می‌باشد و درواقع عالم خلقت در مظهریت آن قرار دارند و بدون این اسم مبارک، هیچ ظهوری نیست.

چرا عدد 18، اُم الاعداد است؟!

زیرا در حقیقت در عدد 18، عدد 1 و 8 کنار هم قرار گرفته است؛ که عدد 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000، پس 1000 باضافه 1(که در کنار 8 آمده) می‌شود 1001 که برابر با عدد ابجد کلمه ارض که درواقع نقطه‌ی محتوای کلّ عالم خلقت که از آنجا دحوالارض شده به تمام عالم دنیا و برابر نام مبارک اسم رضا(ع) و برابر تمام اسماء الحسنای الهی و سرّ صمدیت پروردگار عالم که خواندیم به عدد 1001 جلوه کرد، می‌باشد.

 پس اگر عدد 18 را به عدد باطنی و اُم الاعداد بخوانیم، حق است چراکه تمام اسرار به عنوان گنج صمدیت پررودگار عالم، احیا و حیات و ظهور و تمام اسرار عالم سرّ ظاهر و باطن را در خودش در برگرفته است. پس تمام این زیبایی‌ها در گنج عدد 18 ظهور می‌یابد.

امیدوارم بتوانیم این عدد را درک کنیم و خدا می‌خواهد که این عدد برابر عمر مبارک حضرت فاطمه(س) در دنیا قرار بگیرد یعنی عالم در مظهریت ظهور حوای روحانی ظهور پیدا کرده و کثرت کوثری خانم در حقیقت این عدد جلوه می‌کند! چنانچه می‌دانید که اگر عدد 18 را در 1 تا 9 ضرب کنیم در آخر جواب: طولی، عرضی و ارتفاعی به عدد 9 می‌رسد که 3 تا 9 کنار هم میشود 999 که برابر نام زیبای خداوند؛ رفیع الدجات است.

بنابراین عدد 18، سنگین‌ترین اعداد است! و عدد 18 درواقع از 2 تا 9 تا تشکیل شده که دو شعاع دایره خلقت است. و عمر مبارک حضرت فاطمه(س) 18 سال است که 9 سال در بلوغ رسالت و 9 سال بلوغ ولایت را تجلی داده و ظاهر فرمود زیرا او نگهدارنده باطن ولایت و حفظ رسالت در باطن بیت الله حقیقی و باب الجنة می‌باشد و از یک نظر نفـْس کلی عالم خلقت است.

و در نگاه دیگر عدد 18 برابر 3 تا 6 تا می‌شود که حقیقت گنج انسان کامل و مقام عصمت اللهی می‌باشد. زیرا همانطورکه قبلا بیان شد وقتی کلمه انسان را به سه بخش( ان س ان) بنویسیم: چه درعدد ابجد و چه در جایگاه عددی سه بخش، درنهایت به عدد 6 می‌رسیم یعنی 3 تا 6 که کنار هم می‌شود 666=عصمت الله.     

                                               انسان:     ان                 س                   ان

                                                          51(1+5=6)   60 (0+6=6)     51(1+5=6)

و از دیدگاه دیگر عدد 18 معنا می‌شود به عدد 10 باضافه 8 که هر دو از اعداد کامل هستند. عدد 10؛ گنج عشر و باطن گنج اربعین(1+2+3+4=10 می‌شود 4 روی 10؛ 40) است. و عدد 8 در مقام عددی باطن عدد 1000 و مظهر اسم غنی پروردگار عالم است{ عدد 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000 که برابر با عدد ابجد حرف غ(غین) به جایگاه عددی 28 است}. پس عدد 18 برابر کلّ حروف هجا و اسرار تمام حروف است وجمع ارقام عدد 18(1+8) می‌شود 9 که سلطان اعداد است. و اسم مبارک آدم(ع) در جایگاه موضعی برابر عدد 18 می‌شود که خداوند متعال او را ابوالبشر قرار داد ؛ پدر همه‌ی انسان‌های روی زمین و زنده شدن نسل‌ها از وجود مبارکش است.

  *جمع اعداد 1 تا 18 می‌شود171 که برابر جایگاه عددی حروفِ نورانی "علی صراط حق یمسکه" و برابر با عدد ابجد کلمات معانی= ساقی= باب الفاطمه(س)= سامع است. و معنی می‌شود به 100+71 یعنی نگهدارنده 71 که برابر با عدد لام(الم)= رحم الله= غفور است. درواقع عدد 171 یکی از اسرار باطنی عدد 17 و 71 است که در توضیح زیبای حقایق عددی، در جلوه‌ی جمع اعداد یک تا 18 ظاهر شده! اگر یکِ اول(یکان) 171 را برداریم، 17 می‌شود و اگر یکِ آخر(صدگان) را برداریم، 71 ظاهر می‌شود. و نکته جالب اینجاست که عدد ابجد حروف، هجده=17 می‌شود! پس این اسرار است که به عدد 171؛ جایگاه حروف نورانی معنی می‌شود! چنانچه اگر 17 و 71 را با هم جمع کنیم، 88 می‌شود که برابر نام مبارک حلیم پروردگار عالم است.

*جالب است که عدد ابجد حروف نورانی "علی صراط حق نمسکه"=693 می‌شود{ همان اعداد کلیدی 6،3 و 9 است که خالق قادر و توانا نظم هستی را در سرّ پایه‌ی خلقت حضرت آدم(ع) و حوا(س) در جسمانیّت، به ظهور تمام هستی ظاهر کرده‌است! (آدم=45 و 9=5+4)، (حوا=15 و 6=5+1)، (پایه‌ی خلقت در 6 روز، روی عدد3 ظهور دارد زیرا جمع اعداد 1تا3 برابر6 می‌شود؛ 6=3+2+1) }. حال اگر این سه عدد را با هم جمع کنیم 18 می‌شود(18=9+6+3) و 18=حی=جایگاه عددی حرفِ ص (که چشمه‌ی فیوضات حقّ تعالی است) می‌باشد.

*اگر 2 در 9 (دو شعاع در دایره خلقت) ضرب شود عدد 18 بدست می‌آید( قطر دایره خلقت). و آیا این نکته قابل تأمل نیست که تمام دایره به عدد 360(درجه) برابر حروفِ شین است و جایگاهش 45؛ برابر اسم آدم(ع) به جایگاه 18 است، پس عالم در عدد 18 غرق است{ یعنی درحقیقت همان 1001 در نام مبارک رضا(ع) و کلمه ارض و در مقام من جعل الشمس و القمر است زیرا عدد 18 از دو رقم 1 و 8 تشکیل شده، که 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000 و باضافه 1 می‌شود 1001}! عدد 18{برابر عدد کلمه حی می‌باشد}، طیّ منازل دنیاست که به هجده هزار آورده شده و در سنّ مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) خلاصه می‌شود. عدد 18 معادل با جایگاه حرف ص در الفباست. صاد، چشمه‌ای در عرش پروردگار عالم است و هر کس باید در قلب دنیایی خود پیدایش کند{که حضرت رسول(ص) می‌فرمایند: قلب المؤمن عرش الرحمن} و با آن آب تطهیر باطن، وضوی ظاهر بگیرد(سِرّ وضو که مقدمه‌ی عبادت است از اینجا نشأت می‌گیرد)!

*عدد ابجد هجده به حروف می‌شود 17 و جایگاه عددیش هم 17 می‌شود!

*جایگاه عددی کلمات زیر 18 می‌شود: حی= بلد= جان= آدم و عدد 118 که معنی می‌شود به 18+100 یعنی نگهدارنده‌ی 18 برابر است با عدد ابجد کلماتِ اناالله= جمعه= مسیح= حسن.

*عدد ابجد نام زیبای حسن(ع)=118 و جمع ارقامش 10 می‌شود(10=8+1+1)، در واقع عدد 118 یعنی 18+100 که 100، برابر با عدد ابجد حرف(ق) به معنی نگهدارنده و 18، برابر با کلمه (حی) است. پس 118 یعنی نگهدارنده‌ حی(زنده واقعی) است. شاید به همین علت امام حسن(ع)، سبزپوش آل پیامبر(ص) است و رنگ سبز به ایشان تعلق دارد و سبزی نشانه آب، حیات و زنده بودن است.

*نکته بسیارزیبایی برای اهل تفکر در عدد 18 نهفته است! خوب دقت کنید اگر بین 1و 8، عدد 1 بگذاریم، می‌شود 118 که برابر با عدد ابجد نام مبارک حسن(ع) است و اگر عدد 2 بگذاریم، 128 می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک حسین(ع) است!!!

*رابطه سوره مبارکه کوثر و عدد 18:

خانم دو عالم فاطمه زهرا(س)؛ سیدة النساء العالمین؛ میزان عالم است. او که حقیقتِ الف است درعالم ظاهر و عالم  باطن، ظهوردهنده‌ی کلّ اسرار حروف و اعداد و کلّ اسرار معانی می‌باشد.

درضمن جمع اعداد 1تا 18 سنّ مبارک خانم(س) برابر با عدد171 می‌شود که 171=عدد ابجد کلمه معانی و برابر با عدد ابجد اسم سامع خداوند است، کسی که بهترین گوش شنوا را دارد. چنانچه گوشواره‌ی بندگیش زینت عرش خداوند جلّ عظمته است. و جمع ارقام 171 می‌شود 9 (1+7+1=9) پس وجود مقدس خانم، تماماً گنجینه اسرار و معانی آن است و اگر خوب بفهمیم و انشاءالله به خلوص عمل کنیم به ریشه‌ی طهارت و اخلاص دست پیدا می‌کنیم.

سوره مبارکه کوثر که متعلق به خانم فاطمه زهرا(س) است، 3 آیه دارد (آب=3) و جالب اینکه در حروف این  3 آیه ، 18 نقطه قرار دارد .عدد ابجد کلمه حی=18 {همانطورکه تمام قرآن ، کوثر و جانِ آب شد؛ و جعلنا مِن الماء کلّ شیء حی[1]، عمر مبارک خانم هم (از لحاظ جسمانی) در دنیا 18 سال بود؛ 9 سال در بلوغ رسالت در منزل پدر و 9 سال در بلوغ ولایت در منزل حضرت علی(ع) قرار گرفت که به عدد 18 سال عمر مبارکش، تمام عالم دنیا را زنده کرد. عدد 18 برابر حی شد و او که صاحب قدر است، کوثر وجود و حقیقت آب و جان آفرینش قرار گرفت.}

18 ذیحجه؛ اشرف الاعیاد؛ عید سعید غدیر:

آیه تبلیغ(آیه 67 سوره مبارکه مائده): یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فإن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس؛ ای پیامبر آنچه را از ناحیه پروردگارت به تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر انجام ندهی اصلا پیغام پروردگار را نرساندی و خدا تو را از (شر) مردم نگاه می‌دارد.

آیه اکمال( آیه 3 سوره مبارکه مائده): ...الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا؛ امروز دینتان را برای شما کامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.

اما چه حکمتی در این نهفته که خداوند متعال عید غدیر را که اشرف الاعیاد است در روز هجدهم ماه ذیحجه(دوازدهمین ماه سال قمری) بر همگان اظهار فرموده است؟!

درواقع  کلمه عید از ریشه‌ی عَوَدَ یعنی برگرداندن هستی در چرخش حیات، مثل کلمه معاد که خداوند همه انسان‌ها را بعد از مردن، زنده می‌فرماید و حیات حقیقی را برای همه از نظر ظاهر جسمی و باطن عملی احیا می‌فرماید که یوم بارز خوانده می‌شود یعنی همه‌ی زندگی دنیایی اشخاص بطور کامل و حقیقی بروز می‌کند و آشکار می‌شود. و حق از باطل کاملا جدا می‌شود و هر کس در جایگاه حقیقی خود قرار می‌گیرد. پس عید غدیر حقیقت حیات بخشیدن به زندگی حقیقی و آخرتی همه‌ی عالمیان است. زیرا حقیقت رسالت پیامبر(ص) در عالم هستی، قوس نزول است و گنج ولایت وجود امیرالمؤمنین و یازده ذریه معصومش(ص)، قوس صعود است.  نکته قابل توجه اینست که در شروع قوس نزولی از عالم اعلا به عالم اسفل با وجود مطهر پیامبر گرامی محمد مصطفی(ص) است که نام مبارک محمد(ص) از دو قسمت تشکیل شده: مح- مد ؛ مح یعنی همه عالم در نور مقدسش محو است و مد یعنی امتداد تمام عنایت وجود مبارک اوست الی یوم القیامة. و اما در قوس صعود از عالم اسفل به عالم اعلا به وجود مبارک حضرت علی(ع) است که نام مبارکش از اسم اعلای پروردگار عالم است، پس عالم صعود مثل فواره رحمت الهی است.

پس درواقع انسان بدون ولایت اهل بیت معصومین و مکرّمین(ص) تعالی ندارد! و علوّ مقام انسانیت یعنی جداشدن از حیوانیت و رسیدن به مقامات و کرامات انسانی فقط در سایه علوی شدن است. بنابراین اگر غدیر نبود، همه‌ی زحمات پیامبران بزرگوار و اوصائشان در عالم سفل دنیا هدر می‌شد. درواقع هدایت به تعالی رسیدن در عالم آخرت محقق نمی‌شد. درواقع عمود دین در مرکزیت دایره خلقت به نام توحید و سبز شدن تمام زحمات رسولان با ولایت، به نتیجه و مقصد عند ربهم یرزقون می‌رسد.

بنابراین خداوند کریم نام مبارک حضرت علی(ع) را از نام اعلای خودش قرار داد و فرمود من اعلا هستم و نام(مبارکش) را علی نامیدم. پس وجود مبارکش آسانسور به اعلارفتن بندگان مؤمن خداوند است و بدون وجود مبارک خودش و اولاد معصومش(ص) کسی به اعلا و قرب الهی؛ رسیدن به درجات بهشت اعلا علیین راه ندارد. پس باید اینجا دریابیم که ولایت یعنی چه؟! و چرا اینقدر مهم است که خداوند به حضرت رسول گرامیش می‌فرماید اگر ولایت مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) را ابلاغ نکنی، رسالتت را تمام و کامل نکردی(آیه 67 سوره مبارکه مائده: یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و اِن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس انّ الله لا یهدی القوم الکافرین؛ ای پیامبر آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان و اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکردی، و خدا تو را از شرّ و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت که خدا گروه کافران را به هیچ راه موفقیتی راهنمایی نخواهد کرد).

 یعنی تمام هدف پروردگار عالم از رسالت رسولان و کتاب‌های آسمانی، مرحله تعالی و صعود بندگان خدا به عالم قرب الی الله است و رسیدن و کامل شدن هدایت به درجه بندگی خالصانه در قرب الهی است، اینجاست که مقام خلیفة اللهی را دریافت می‌کند. درواقع انسان زنده‌ی حقیقی می‌شود و هرگز میته نمی‌شود، درواقع به مشهد شهود حق می‌رسد و در مقام به شهادت نائل می‌شود و حق بندگی را بجامی‌آورد و یا مجاهد فی سبیل الله، مجاهدتش در قوس صعود است که بتواند از اسفل السافلین به اعلا علیین به سلامت برسد. این مقام هم به کسی نمی‌رسد مگر اینکه شیعه و پیرو ولایت حضرت علی(ع) و اولاد طاهرینش(ص) شود.

خوب دقت کنید عید غدیر در روز 18 از ماهِ 12 (ذیحجه) سال قمری است. و هر کدام از این اعداد دریایی از معارف در خود نهفته دارد که به لطف خدا تا اندازه‌ای در همین کتاب بیان شده است. اما خوب دقت کنید که جمع 18 و 12 می‌شود 30 یعنی تمام گنج 30 جزء قرآن و ولایت و توحید و تعداد روزهای هر ماه و ... !!! و جالب است که عدد ابجد کلمه غدیر=1214 است که بعبارتی خوانده می‌شود 12 و 14 . درواقع تمام سال در جان این دو عدد است: سال شمسی 365 روز است که جمع ارقامش می‌شود 14(5+6+3) و سال قمری 354 روز است که جمع ارقامش می‌شود 12(4+5+3). پس ما در تمام سال در غدیر هستیم یعنی 12 و 14! بنابراین همه باید به عمل، غدیری شویم و نفسهایمان را در تداوم اسلام و قرآن و قربان ولایت امام زمانمان اباصالح المهدی(عج) خرج کنیم و پرچمدارش باشیم و تا می‌توانیم رشد دهنده و مروّج علم قرآن و علوم ظاهری و باطنی دین و رشد عقلی و فکری خود و دیگران باشیم تا جوان‌هایمان زیر پرچم طاغوت و طاغوتیان نروند! درواقع 12 همان دو عدد 6 و 6 است یعنی 66 برابر نام مبارک الله جلّ‌جلاله و جمع ارقام 66 (12=6+6) همان وجود 12 امام معصوم(ص) است و 14 همان دو عدد 7 و 7 است یعنی 77 برابر نام مبارک هوالله و جمع ارقام 77(14=7+7)؛ وجود مبارک 14 معصوم(ص) است. درنتیجه گنج کنزالله سوره مبارکه حمد است و برابر تمام حروف آن و تمام باطن کل قرآن است. پس بدانید غدیر یعنی چه؟!

*حدیث غدیر:

حضرت السلطان علی بن موسی الرضا(ع) فرمودند: مَثل المؤمنین فی قبولهم وَلاءِ امیرالمؤمنین فی یوم غدیرخم کمَثل الملائکة فی سجودهم لِآدم و مَثل مَن اَبی وِلایة امیرالمؤمنین(ع) فی یوم الغدیر،مثل، ابلیس"لعنة الله"؛ مثل مؤمنانی که ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) را در روز غدیر قبول کردند مانند ملائکه‌‌هایی است که بر حضرت آدم(ع) سجده کردند و مثل کسانی که ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) را در روز غدیر نپذیرفتند همانند ابلیس لعنة الله است که به حضرت آدم(ع) سجده نکرد.( عوالم العلوم و المعارف ج2 ص 224- مستدرک سفینة البحار ج7 ص 168)

*شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

«وَقِفوهم إنّهم مسئولون»؛ آنها را نگه دارید که باید مورد بازپرسی قرارگیرند.( سوره مبارکه صافات، آیه 24)

 حضرت ابا محمد حسن العسکری علیه السلام در تبیین شریفه فوق فرمودند: « .. یُنادی مُناد آخر مِن عَرصات القیامة الا فسوقوهم إلی الجنة بشهادتهم لِمحمد(ص) بالنبوة فإذا النداء من قبل الله عزّوجلّ لا بل قِفوهم إنّهم مسئولون یقول الملائکة الذین قالوا سوقوهم إلی الجنة لِشهادتهم لمحمد بالنبوة لما یَقِفون یا ربّنا فإذا النداء مِن قبل الله قفوهم إنّهم مسئولون عن ولایة علی بن ابیطالب و آل محمد(ص) یا عبادی و إمائی إنّی أمرتهم مع الشهادة بمحمدٍ شهادة اخری فإذا جاءوا بها فعظّموا ثوابهم و أکرموا مآبهم و إن لم یأتو بها لم تنفعهم الشهادة لمحمد بالنّبوة و لا لی بالربوبیته فمن جاء بها فهو من الفائزین و من لم یأت بها فهو من الهالکین»( تفسیر الامام العسکری علیه السلام ج1ص405)؛ منادی در عرصات قیامت ندا می‌دهد: آنان[مسلمانان] را به خاطر شهادتشان به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله به بهشت ببرید[اما] ناگهان ندا از جانب خداوند عزّوجلّ بلند می‌شود: «نه،آن ها را نگه دارید که باید مورد سؤال و بازپرسی قرار گیرند. ملائکه‌ای که به خاطر شهادت مسلمانان به نبوت محمد(ص) ندا داده بودند که آنان را به بهشت ببرند، می‌پرسند: بارپروردگارا! چرا بایستند؟ پس ندا از جانب خداوند می‌رسد: آنان را متوقف کنید که مسئولند از ولایت علی بن ابیطالب و آل محمد(ص)! ای بندگان و کنیزان من! من همراه با شهادت به محمد(ص) آنان را امر کردم که شهادت دیگری نیز بدهند؛ پس وقتی آن شهادت را آوردند ثوابشان را عظیم و بازگشت‌گاهشان را محترم کنید و اگر آن[شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علی(ع)] را نیاوردند، شهادتشان به نبوت محمد( ص) و شهادتشان به ربوبیّت من برای آنان نفعی ندارد، پس هر کس آن شهادت را آورد از رستگاران است و هر کس آن را نیاورد از هلاک شوندگان است.

ابن عباس گفت: چون روز قیامت فرا رسد، خداوند به دوزخ بان فرمان می‌دهد که دوزخ‌های هفتگانه را برافروزد و به رضوان فرمان می‌دهد که بهشت‌های هشتگانه را آزین بندد و می‌فرماید: ای میکائیل! صراط را بر روی دوزخ بگستران و ای جبرئیل! ترازوی عدالت را به زیر عرش قرار ده و ندا سر ده: ای محمد! امّت خود را برای حساب به پیش آور؛ سپس خداوند متعال فرمان می‌دهد تا هفت پل بر روی صراط قرار گیرد که هر پل، هفده هزار فرسخ درازا دارد و بر هر یک، هفتاد هزار فرشته ایستاده است و آن‌ها زنان و مردان این امت را بازخواست می‌کنند.

 بر نخستین پل از ولایت امیرمؤمنان علی(ع) و دوستی اهل بیت محمد(ص) می‌پرسند، هر که این با خود داشته باشد، همچون برقی تندرو از نخستین پل می‌گذرد و هرکس اهل بیت پیامبرش را دوست نداشته باشد، هر چند در نیکوکاری، کردار هفتاد صدیق را آورده باشد، با سر به سوی ژرفای دوزخ واژگون می‌شود، بر دومین پل درباره نماز ، بر سومین پل درباره زکات، بر چهارمین پل درباره روزه، بر پنجمین پل درباره حج، بر ششمین پل درباره جهاد و بر هفتمین پل درباره عدل بازخواست می‌شوند. هرکه از آن‌ها بهره‌ای به همراه داشته باشد، همچون برقی تندرو از صراط می‌گذرد و هر کس نیاورده باشد، به عذاب دچار گردد و این همان کلام خداوند متعال است: «وقِفوهم إنّهم مسئولون» یعنی ای فرشتگان! آن‌ها را (یعنی بندگان را) بر روی نخستین پل برای پرسش از ولایت علی و دوستی اهل بیت(ع) نگه دارید.

و از حضرت امام باقر(ع) درباره این آیه پرسیدند، ایشان فرمود: آن‌ها را بر جای خود نگه می‌دارند و می‌پرسند: شما را چه شده؟ چراهمان گونه که در دنیا علیه علی(ع) یکدیگر را یاری کردید، در آخرت از یکدیگر پشتیبانی نمی‌کنید؟ خداوند متعال می‌فرماید: «بل هم الیوم مُستسلمون»یعنی در برابر عذاب، تسلیم شدگان هستند.

*ولایت، نفـَس رسالت است:

جالب است ولایت، نفـَسِ رسالت است و نفـَس، مقام ولایت کلّی در بدن دارد. چنانچه نفـَس در تمام سلول بندی بدن نفوذ دارد و مرکز و نشان حیات است. و نفـَس است که از سلول‌های کفِ پا تا رأس بدن( سر)، حیات را سَریان و جریان می‌دهد و همراه حیات، تمام مظاهر حیات را هم متجلی و متعدی می‌نماید. مثل دیدن چشم و شنیدن گوش و تکلم زبان و خوردن خوراکی و رشد و تکامل عقلی و علمی و بدنی و آنچه در زندگی انسان باید رشد کند و به تکامل برسد... .

پس نفـَس، ولایت کلّی در بدن دارد. چنانچه همینکه نفـَس قطع شود، تمام زندگی از حیات دنیایی هم منقطع می‌شود. بنابراین مقام نَفـْس در گنج ولایت به حقیقت، نگهدارنده رسالت است مانند نفـَس که در تمام بدنِ کلّ انسانِ کامل و جامعه بشریت، تضمین حیات را به عهده دارد و در تمام ساختمان بدن منشأ حیات است.( مبحث کامل نَفـْس و نَفـَس در قسمت عدد 19 آمده است)

نکته مهم اینکه ولایت، حیات تنفس رسالت است. درواقع حیات رسالت در ضمانت نفـَس ولایت است.

دقت کنید! چرا دشمنان و طاغوت در هر زمان با ولایت معصومین(ص) مخالفت می‌کردند و چرا در نهایت وجودهای مبارک را شهید کردند؟! زیرا ولایت مانند نفـَس، حیات عدالت را در جامعه جاری می‌سازد. و در تمام تاریخ هم حکومت طاغوت برای اینکه حکومتش تثبیت شود،  نفـَس بندگان خدا را می‌گیرد و مردم را از قدرت عقلی و فکری و علمی ساقط می‌کند؛ فحشا و منکر و مواد مخدر و وسائل لهو و لعب را در بین جامعه پخش می‌کند تا جاه طلبان و دنیاپرستان به آن مشغول شوند و از طرفی هم فقرو گرفتاری در قشر ضعیف، باعث می‌شود خودش بتواند کاملا قدرت فهم و درک مردم و زندگی آن‌ها را استثمار کند.

 درواقع جامعه‌ای که از قدرت فکری و عقلی ساقط شوند، مردگان(باطنی) هستند و حکومت بر آن‌ها خیلی راحت است. و اینچنین طاغوت حکومت بر مردگان می‌کنند که هیچ صدای اعتراضی نداشته باشند و هر بلایی سرشان بیاورد، خاموش باشند. و همانطورکه انسان مرده، همه‌ی اموالش از او ساقط می‌شود طاغوت، اموال و دارایی‌ها و توانایی‌هایشان را به غارت می‌برد و آن‌ها را همچون مردگان در گورهایی که انتخاب کرده دفن می‌کند!

اما دین در سایه‌ی ولایت، حیات انسانی بندگان خدا را زنده و راه سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت و فهمیدن و بینش یافتن در همه‌ی زمینه‌ها و رسیدن به حق حقیقیشان را به آن‌ها اعطا می‌کند و عدالت را بپا می‌کند زیرا تنها ولایت معصومین(ص) هستند که هیچ نیازی به مردم ندارند. و قدرت و شخصیت افراد را به آن‌ها می‌دهد؛ با عالِم کردن مردم و دادن بینش و تقویت عقل و فهم مردم آن‌ها را از درون نفس تقویت می‌کند( اعتماد به نفس پیدا می‌کنند تا بتوانند برای زندگیشان تصمیم بگیرند و پیرو و شیعه‌ی معصومین شوند تا در دنیا و آخرت سعادتمند گردند). پس انسان مؤمن هرگز زیر پرچم طاغوت قرار نمی‌گیرد.

بنابراین ولایت با نفـَس نورانی خود، حیات طیب به جامعه انسانی می‌دهد و آن‌ها را زنده می‌کند و طاغوت‌ها با این حیات مخالفند و همانطورکه بیان شد حیات انسانی را در مردم می‌میرانند یا بقولی می‌کُشند( چنانچه امروزه با ترویج مُد و زندگی غربی و همنشینی با سگ و حیوانات و فحشا و منکر بین جوانان نشان مدرن شدن و تمدن و افتخار می‌دانند!) و راه دین برعکس این مسیر است. نکته مهم اینکه ولایت، نقطه‌ی مقابل طاغوت است.

پس عدد 18 برابر کلمه حی، انتخاب حیات آخرتی است از جانب خداوند کریم تا رسالت زنده بماند و کتاب آسمانی امروز تجلی حیات حقیقی برای رسیدن به هدف کلی انسانی و ولایت عظمای حضرت امام زمان(عج) و آخرت با سعادت باشد. بنابراین اگر اشتباه داریم باید توبه کنیم و راه نورانی و باسعادت ولایت را انتخاب کنیم.

*انتقال رسالت رسول اکرم(ص) به ولایت حضرت علی(ع):

خوب دقت کنید! سخت‌ترین و سنگین‌ترین انتقال ولایت، در روز 18 ذیحجه به حضرت علی(ع) صورت گرفته است. درحالیکه شما می‌دانید همه‌ی امامان معصوم(ص) در زمان شهادت، این انتقال را به امام بعدی انجام می‌دادند اما کسی خبردار نمی‌شد. ولی حضرت محمد(ص) برای این انتقال در سال آخر عمر مبارکش، در حجة الوداع به امر خداوند کریم بعد از حج مردم را از خانه خدا بطرف محل غدیرخم می‌خواند. چرا زمان حج را انتخاب فرمود؟! زیرا مؤمنین در زمان حج واجب از هر شهر و دیار و کشوری در خانه خدا جمع می‌شوند. و حضرت می‌خواهد این پیام الهی به گوش همه‌ی ملت‌ها و مردم در هر شهری برسد که بقولی 120 هزار نفر در غدیر خم جمع شدند.

نکته مهم اینجاست که امیرالمؤمنین(ع) برای قبول ولایت باید برای انتقال نزول رسالت به صعود ولایت باید برای خدا گردن به گرو بگذارد! درواقع حضرت یکبار در شب لیلة المبیت؛ شبی که حضرت رسول اکرم(ص) به امر خداوند خواستند از مکه به مدینه هجرت کنند، امام(ع) گردن به زمین گذاشت و تمام بار مسئولیت را برعهده گرفت و در جایگاه پیامبر(ص)( در رختخواب منزلش) قرار گرفت تا ترازوی میزان الهی در اتصال باطن نزول قرآن از مکه به مدینه و سلامت پیامبر و خانواده محترمش(ص) و تمام شدن رسالت و نزول تمام قرآن، امام(ع) نفـَس‌هایش را گرو گذاشت و جان عزیزش را در قربانگاه قرار داد. و خداوند آنروز تمام حیات دین و اسلام و قرآن و حتی زوجیتش با خانم دو عالم(س) و تمام ظهور قدوم(تولد) مبارک فرزندانش(ص) در مدینه را تضمین فرمود. و همه در گرو نفـَس‌هایش حیات خود را ظهور دادند.

شجره طیبه در مکه و مدینه در کمال دین و قرآن:

توجه بفرمایید! درخت اسلام که بنام شجره طیبه است{ آیه 24 سوره مبارکه ابراهیم(ع): کشجرة طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء}، درحقیقت در سه زمان بارور شده است: بعد از بعثت پیامبر(ص) 3 سال تبلیغ رسالت مخفی بود که می‌شود ریشه درخت تا بخوبی در دل‌ها جابگیرد. 10 سال علنی شد یعنی تنه درخت ظاهر شد. یعنی به عدد 13 سال در مکه خداوند منان خواست تبلیغ دین به جایگاه حرفِ م یعنی به طهارت برسند و توحید برعده‌ای معلوم شد. آنگاه ولایت به وجود حضرت علی(ع) به صورت تبلیغی و هدایت گری و در غزوه‌های پیامبر(ص) معرفی شد آنگاه حضرت مأمور شدند تا هجرت کنند و به مدینه بروند. درواقع تنه درخت همان گردن گذاشتن حضرت علی(ع) به خوابیدن در رختخواب پیامبر(ص) است و پل پیروزی است که پیامبر(ص) به مدینه تشریف فرما شدند و آنگاه قسمت مهم درخت اسلام در مدینه با ازدواج نورانی دو شمس و قمر ولایت و رسالت، گنج ذریه‌های معصوم(ص) به منزله شاخه و برگ و میوه‌های درخت ظهور پیدا کردند.و شهر یثرب به مدینه منوره، مدینة النبی خوانده شد و باب الجنة؛ درِ بیت نورانی فاطمه زهرا(س) و حضرت علی مرتضی(ع) در مسجد پیامبر(ص) بازشد و حدیث کسا به وجود مطهرشان خوانده شد و اسرار پنج نور مقدس(ص) در مدینه، زیر کسا از عالم بالا در دنیا قرار گرفتند. پس ولایت حضرت اسرار رسالت قرار گرفت.       

چنانچه در سال دوم هجرت در مدینه منوره، ازدواج حضرت با صدیقه کبری(س) اتفاق افتاد و در سال سوم و چهارم فرزندان گرامیشان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) مولود شدند و چنانچه 9 ذریه معصوم در بطن امام حسین(ع) است، پس همه 14 نور مقدس معصوم(ص) در مدینه قرار گرفتند. پس همه در بیت باب الجنة حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) که بیت الحمد و بیت الله حقیقی خوانده می‌شود، زیر کسا جمع شدند. و 28 سوره مبارکه قرآن در مدینه به قلب پیامبر اعظم(ص) نازل گردید. 

توجه بفرمایید! اگر قوس نزول را در مکه و قوس صعود را در مدینه تصور کنید: حضرت علی(ع) اتصال دهنده بود و گردن به زمین گذاشت و با نفَس‌هایش به تمام قرآن و اسلام و باطن نزولات و ظهورات ولایت، حیات بخشید و این صعود را ضمانت فرمود! 

پس در مرحله بعدی در یوم غدیر، حضرت به این مسئولیت گردن گذاشت که برای تمام جهانیان انتقال قوس نزول رسالت به قوس صعود ولایت خودش و یازده ذریه معصومش(ص) صورت گیرد تا هدف رسالت به هدایت عوام الناس به قرب الهی و در بیت باب الجنة بهشت، راه باز شود و اتصال برقرار شود. بنابراین سخت‌ترین انتقال از رسالت به ولایت کلی در غدیر انجام شد و اگر نمی‌شد، رسالت حضرت کامل نمی‌شد.

نکته: جزء 18 قرآن کریم به سوره مبارکه مؤمنون شروع می‌شود که متعلق به حضرت علی(ع) است.

عدد 18=ص=90:

عدد 18 برابر با جایگاه عددی(موضعی) حرف ص است و عدد ابجد حرف ص=90  و عدد 90 برابر با عدد ابجد حروف "میم" است یعنی کلّ باطن حیات اربعینی عالم است چنانچه باب طهارت و چشمه طهارت و رحمت الهی در عالم عرشی می‌باشد. درواقع مرتبه 90 برابر است با 9 تا 10 تا یعنی عدد 9 است که با تعالی مقامی در ضرب شدن به 10 مرتبه قوس صعودی و نزولی، به 90 می‌رسد! اما بلوغ عددیش، 9 است که اگر به حروف نوشته شود(نُه)، عدد ابجدش 55 می‌شود که در جمع عدد 10 را می‌دهد(10=5+5) که همان مراتب حقیقی و تولد حروفی نُه است و جایگاه عددی نُه می‌شود 19 .

وقتی به صورت سه حرفی بخوانیم (صاد) عدد ابجد صاد=95 می‌شود که خودش در ظاهر(95)، جلوه 9 و 5 است و جمع ارقامش 14 می‌شود(14=5+9) { در کتاب مهندسی خلقت در عدد 9و 5 بطور کامل شرح داده شده است}. و تمام اسرار 9 و 5 ، حقیقت کلمه صاد است که نام چشمه‌ای درعرش پروردگار عالم می‌باشد و آن چشمه‌ی نورانی به گنج عشر و تمام اسرار عالم عمّا(ندیدنی‌ها)، از عالم عرشی به عالم دنیا در حقیقت نور و هدایت و به وجود 14 نور مقدس(ص) ظاهر می‌شود(دیدنی می‌شوند).

و تمام گنجِ این چشمه(صاد)، به عدد گنج عشر به چهار ستون عرشی، در جمع عدد 1 تا 4 آن که برابر 10 می‌شود، از سقف خضرایی‌اش به تمام 4 ستونش به عالم دنیا تا عالم قیامت را به حقیقتِ ربیع بهاری سبز و منوّر کرده و اسرار را به کلمه‌ی گنج عشر که همان حروف عرش است، به دنیا ظاهر فرموده است! حدیثی نورانی در کتاب اسرار معراج از آقای عمادزاده نقل شده است که می‌فرماید وقتی حضرت رسول اکرم(ص) در معراج به ساق عرش تشریف فرما شد، خداوند متعال فرمود چشمه‌ای در عرش است به نام ص، آنجا وضو بگیر و 2 رکعت نماز بخوان... . و جالب است که عدد ابجد کلمه=95 می‌شود که خداوند متعال وجود مطهر معصومین(ص) را در قرآن کریم، کلمات خود خوانده است. آیه 37 سوره مبارکه بقره: فتلقّی آدم مِن ربّه کلماتٍ...؛ پس آدم(ع) کلماتی از سوی پروردگارش دریافت کرد( توسل به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بود).

و حضرت عیسی(ع) را کلمه خود معرفی می‌فرماید، آیه 171 سوره مبارکه نساء: ...إنّما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته القاها الی مریم و روحٌ منه...؛ حقیقت غیر از این نیست که مسیح عیسی ابن مریم رسول خداست و کلمه الهی و روحی از عالم الوهیت است که به مریم فرستاده... .

درواقع کلمه یعنی کُلُ همه! چنانچه دایره خلقت به شکل حرف ه (ها) به عدد 5 است و شعاع آن عدد 9 برابر حرف ط، پس تمام دایره خلقت در عدد 5 و 9 غرق است که به حروف می‌شود طه یعنی همه در ولایت 14 نور مقدس ائمه طاهرین(ص) جمع است. پس عدد 18 درواقع اُم الاعداد است!

*اعجاز عددی سوره مبارکه ص:

نام یکی از سوره‌های مبارکه قرآن، ص است که از اعجازهای عددی بشمارمی‌آید زیرا عدد ترتیب نزول و عدد ترتیب نوشتاری آن در قرآن کریم برابر 38 است و جایگاه عددی نام مبارک حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) 38 می‌باشد! یکی از نام‌های قرآن کریم، ص است چون قرآن، چشمه‌ی جوشان الهی است و در حقیقت باطن رسالت و ولایت است که تا با این دو چشمه که هر دو وجود مبارک، عین الله چشمه‌ی الهی هستند شستشو نشویم به بهشت راه نداریم. عدد ابجد حرف ص=90 و برابر با عدد ابجد حرف میم می‌باشد که هدف خلقت، رسیدن به میمِ بسم الله الرحمن الرحیم است.

حرف ص به صبر معنی شده است. پیامبر(ص) فرمود: منزلت صبر نسبت به ایمان مثل سر است به بدن. پس هر کس به صادِ صبر نرسد، ایمانش قیمتی ندارد و امتحانِ ایمان به صبر است. و چنان در کربلا، صاد را به صبر معنی کردند بخصوص صبر حضرت زینب(س) که ایشان امّ المصائب و عقیله بنی هاشم خوانده شد. در واقع خانم در سفرش از کربلا که عاشورا بپا شد تا بعد از 40  روز و طیّ 40 وادی که به کربلا برگشت ، اربعین ( و باب طهارت) را بپا داشت(الی یوم القیامة). یعنی خون مظلومیت ابا عبدالله الحسین(ع) و یارانش را به بها رسانید و آنجا چشمه‌ی صاد ظاهر شد که اشک مؤمنین است!

*خیلی زیباست! عدد ابجد اسم آدم(ع) برابر با جایگاه کلمه انسان می‌شود 45 و در جمع ارقامش 9، و جمع ارقام عدد ابجد کلمه انسان هم 9 می‌شود(9=2+6+1) پس درواقع 9 و 9 که می‌شود 18 و برابر کلمه حی است و اگر 162(=انسان) را بر 9 تقسیم کنیم 18(=حی) می‌شود که در حدیث آمده عالم دنیا 18000 منزل است یعنی هریک عدد 18 برابر 1000 است.  و جالب است که تمام دایره خلقت 360 درجه است و عدد ابجد سیصدُ شصت=954 است که در جمع ارقامش  18 می‌شود (18=4+5+3) و این عدد برابر با کلمه حی است که جلوه صفت ذاتی پروردگار است. و اگر بصورت سیصد و شصت بنویسیم عدد ابجدش 960 می‌شود و جمع ارقامش 15؛ برابر با اسم حوا(س) ؛ ظرف حیات است. جالب است که جایگاه عددیش 114 می‌شود؛ برابر با کلّ سوره‌های قرآن. درواقع 960 برابر اسم مبارک خداوند ذوالعزه و البقاء و اسم مبارک نذیر و نام مبارک مذکر(ظرفِ ذکر) است. تعداد حروفِ سیصد و شصت: 8 حرف و تعداد نقطه‌هایش 7 تاست که رویهم عدد 15 را نشان می‌دهد.

*عدد 18 یعنی  8 روی 10 ؛  وجود مبارک امام رضا(ع)

عدد 18 بعبارتی می‌شود 8 روی 10 که هشتمین حرف الفبای ابجدی، ح می‌باشد و عدد 8 به عربی ثامن خوانده می‌شود که ریشه‌اش کلمه ثمن به معنی گرانبها و قیمتی(که درواقع در دنیا نمی‌توانیم به قیمتش برسیم) است. حرفِ ح از حروف حلقی می‌باشد و صفتش، بُحّه یعنی گلوگیر و سخت است و طبیعتش بارد(برداً و سلاماً)؛ خنک و سلامتی دهنده است. و عدد 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000.

راستی چرا خداوند می‌خواهد تمام عالم در کلمه حمد غرق باشد و چرا نام مبارک حضرت محمد(ص) از ریشه‌ی حمد است و اول نام مبارک دو آقازاده‌اش؛ امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، حرفِ ح می‌باشد. شاید همانطورکه می‌دانید، اسماء مبارکشان اسماء الله و با مُسمّیٰ هستند. پس خداوند همه‌ی عالم را در زیر چتر عدد 8 که همان گنبد سبز خضرایی عرش کبریایی خودش است، قرار دارد و همه را در پناه اسم مبارک غنی خودش و وجودهای مبارک جلوه ذات اقدس غنی خود قرار داد تا همگان بدانند این بزرگواران درحالیکه غنی هستند، اما عبد و بنده خالص خداوند هستند و پیام آور(پیامبر) و هادی برای بندگان خدا هستند.

وجود مبارک امام رضا(ع) هشتمین امام(ع) و دهمین معصوم(ص) است پس جمع عدد ولایی(=8) و معصومیت(=10) ایشان می‌شود 18(18=8+10) که برابر با کلمه حی است. پس زنده شدن واقعی زمانیست که به ثمنِ رضا واصل شویم. که امام حسین(ع) در لحظات آخر عمر شریفش در قتلگاه فرمود: رضاً بقضائک تسلیماً بأمرک... .اگر ارقام 18 را با هم جمع کنیم 9 می‌شود(9=8+1). در حقیقت امام رضا(ع)، بلوغ 9 تمام اعداد را داراست. پس ایشان دردانه‌ای است در جمع باطن همه‌ی معصومین(ص)؛ یعنی شمس الشموس است! چون رضای خدا، یک راه بیشتر نیست؛ صراط مستقیم. پس در تمام اعمال ما از صبح تا شب ، در خواب و بیدار، در تمام واجبات و مستحبات و ... شرط قبولی، رضای خداست والا باطل است. این ثمنِ بلوغ اعداد است در 9 و 5 ِ وجود مبارک امام رضا(ع) که فرزندش، نهمین معصوم(ص) است و خودش، پنجمین ذریه معصوم(ص) امام حسین(ع) است{ از 9ذریه؛ و تسعة المعصومین من ذریة الحسین{

*شرح اسم مبارک الصمد

در قرآن کریم فقط یک بار نام مبارک صمد آمده است؛ آیه 2 سوره مبارکه توحید که اخلاص خوانده می‌شود. تمام حقیقت ولایت، توحید ناب و خالص است. چنانچه قدوم مبارک حضرت علی(ع) از خانه خدا یعنی خانه توحید در دنیا ظاهر شده؛ ایشان مولی الموحدین است. پس حقیقت توحید، باب طهارت است که خانه خدا، بیت الله الحرام، خانه مقدس و مطهر است زیرا شرط به طهارت رسیدن، اخلاص است. و گفتن شهادتین انسان کافر را مسلمان می‌کند و از عین نجاست به طهارت وارد می‌کند. زیرا حقیقت توحید، آب است و آن کوثر وجود مبارک حضرت فاطمه (س) است که حضرت علی(ع) ساقی آن حقیقت کوثر است.

پس وقتی خداوند، صمدیت خود را ظهور می‌دهد یعنی تجلی صمدیت در سوره مبارکه توحید، ولایت است! زیرا درحقیقت صمد یعنی توپُر، هیچ جوفی در آن نیست، یعنی اسم غنی پروردگار عالم و در مرتبه عددی صمد به معنی عدد 1000 است. وقتی خداوند می‌فرماید: الله الصمد در یک معنی می‌شود هزار باضافه یک یعنی 1001 که برابر با کلمه ارض و اسم مبارک رضا(ع) است! درحقیقت کلّ جامعیت اسماء الحسنای الهی و سرّ رسیدن به حقیقت رضای خداست. که وقتی امام رضا(ع) می‌فرماید:... أنا مِن شروطها یعنی ولایت شرط ورود به حصن لا اله الا الله یعنی توحید خالصانه می‌باشد. درواقع از تجلی ذات اَحدیت از درون خود خبر می‌دهد؛ که چگونه باید همه پیوند شوند.

و همانطورکه بیان شد جمع عدد ولایی و معصومیت امام رضا(ع) 18 می‌باشد. و از طرفی عدد 18 تشکیل شده از عدد 1 و 8 که عدد 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000، پس بعلاوه 1 می‌شود 1001. بنابراین اسرار مقام معظم امام شمس الشموس در مظهریت اسم حیّ پروردگار عالم، مظهر اسم غنی خداوند  و اسرار محوریت گردش تمام عالم به گرد رضای خداست. چنانچه هیچ عملی بدون رضای خدا قبول نمی‌شود یعنی عمل زنده نمی‌شود و زنده نمی‌ماند و رضا(ع) شرط قبول شدن اعمال خالصانه و شرط حیات طیب بندگان خداست.

حال دقت کنید! اسم مبارک صمد یعنی به عدد 1000، خزانه‌ی باطن رضای خداست و خداوند در کلام کریمش می‌فرماید: ...رضی الله عنهم و رضوا عنه...؛ خدا از آن‌ها خشنود و آن‌ها هم از خدا خشنودند( آیه 22 سوره مبارکه مجادله). یکی از اسماء بهشت، رضوان الله اکبر است یعنی ظرف رضای خدا. و ساکنین بهشت در مظهریت رسیدن به اسم مبارک رضا(ع) در مجرای وجود مبارکش به اسم مبارک غنی پروردگار عالم متنعم می‌شوند(الی الابد). خوب دقت کنید! ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام حصنی فمن دخل حصنی اَمن مِن عذابی. اللهم ارزقنا

و خداوند می‌خواهد  روز 18 ذیحجه(عید غدیر) باطن ظهور تولد ولایت امیرالمؤمنین و یازده ذریه نورانیش(ص) باشد. پس اسرار مظهریت گنج صمدیت پروردگار عالم از باطن ولایت در مجرای صعود به قرب الی الله برای عالمیان زده شده است.

بدون ولایت حضرات معصومین(ص) هیچکس به بهشت راه ندارد. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست.

* 18 مقام را در زیارت عاشورا درخواست می‌کنیم:

خیلی جالب است که در کربلا وجود مطهر امام حسین(ع) یک خودش و 18 وجود مبارک از بنی هاشم به شهادت رسیدند. درواقع حقیقت باطن شهادت در کربلا و آن حقیقت رسیدن به کلمه شهادت، در باطن به عدد 18 به مظهریت رسید. قال الرضا(ع): یاابن شبیب! إن کنت باکیاً لشیءٍ فأبکِ للحسین بن علی بن ابی طالب(ع) فإنّه ذبح... و قتل معه مِن اهل بیته ثمانیة عشر رجلا ما لهم فی الارض شبیهون(آمالی ج1 ص129)؛ امام رضا(ع) به ریّان ابن شبیب فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریان شدی، بر حسین بن علی بن ابیطالب(ع) گریه کن که او را سر بریدند... و همراه او هجده مرد از خاندانش کشته شد که برای ایشان در روی زمین شبیه و مانندی نبود.

 و از طرف دیگر فرزند مبارک آقا در کربلا، حضرت علی اکبر(ع) در روایت آمده که به عدد 18 سالگی به شهادت رسیدند. اگر خوب دقت کنید این شهادت و این مظهریت در حقیقت اسرار کربلا، سرّ افشای وراثت و احیای تمام عالم در دنیاست یعنی همه‌ی اسرار، مشهود عالم شد و مشهود ملائک شد و هیچ نقطه و نکته‌‌ای نماند غیر اینکه برای همه حجت قرار گرفت!

ما در زیارت عاشورا حدود 18 دعا می‌کنیم که متناسب با آن، 18 مقام را از خدا می‌خواهیم( همگی معنوی) که بعضی از آنها به قدری بالاست که اگر در زیارت عاشورا وجود نداشت، نمی‌توانستیم باور کنیم که کسی جرأت درخواست آنها را از خداوند متعال داشته باشد! 1)مقام خونخواهی امام حسین(ع): ان یرزقنی طلب ثارک. 2) مقام آبرومندی نزد خدا: اللهم اجعلنی عندک وجیهابالحسین(ع).   3)مقام همراهی با معصوم(ص): ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة-  مع امام المنصور.    4)مقامی که تمام مراحل زندگی ما درهم تنیده با معصوم(ص) باشد: اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد(ص).    5) مقام شهادت:  و مماتی ممات محمد و آل محمد(ص). 6)رسیدن به مقام محمود: ان یبلغنی المقام المحمود.   7) مقام مشارکت در مصیبت ولی معصوم(ص): لقد عظمت الرزیة... بک علینا-   واسئل الله بحقکم ...ان یعطینی بمصابی بکم... -  الحمدلله علی عظیم رزیتی ( در اینجاست که انسان مصیبت را برای خودش می‌داند). با زیارت عاشورا قرار است     به شجره طیبه متصل شویم!    8) مقام برائت: و بالبرائة من اعدائکم.   9) مقام لعن: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد(ص).  10)مقام سلم: انّی سلم لمن سالمکم- و ولیّ لمن والاکم.   11) مقام حرب: حربٌ لمن حاربکم.  12) مقام ایثار(یعنی بذل بهترین‌ داشته‌های خود فدای امام): بابی انت و امی .    13) مقام قربة الی الله: انی اتقرب الی الله... اللهم انّی اتقرب الیک ...  .   14) مقام دوستی و نزدیکی به اهل بیت: انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی....  15) مقام معرفت اهل بیت:  اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم.  16) مقام ثبات قدم و اهل تزلزل نبودن: ان یثبّت لی عندکم قدم صدق -  ثبّت لی قدم صدق عندک مع الحسین... . 17) مقام رجعت:  و ان یرزقنی طلب ثاریکم مع امام المنصور.  18) مقامی که خدا به ما درود بفرستد:  اللهم اجعلنی فی مقامی هذا ممن تناله منک صلواتٌ و رحمة و مغفرة.

*عدد 18 در کف دست!

با دقت به کف دست‌های خود نگاه کنید! بطور عموم در یک کف عدد 18 و در کف دیگر عدد 81 است! جالب است که اگر این دو عدد را از هم کم کنیم 63 می‌شود(18-81) که برابر با عمر مبارک پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) می‌باشد و برابر جایگاه عددی کلمه اربعین است. درواقع کف دست، روئیدنی مثل مو ندارد اما حقیقتش باید به عمل سبز و اربعینی نائل شویم. و اگر با هم جمع کنیم 99 می‌شود(18+81) برابر با اسماء الحسنای الهی! حال  اگر این دو عدد (63×99) را  در هم ضرب کنیم 6237 می‌شود که برابر با آیات قرآن مجید است!

* عدد 18 به چه اعدادی قابل قسمت است؟

عدد 18 به 5 عدد قابل قسمت است پس چقدر جالب است که 18×5 می‌شود 90 یعنی برابر عدد ابجد حرف ص به جایگاه عددی 18!

جواب

مقسومٌ علیه

مقسوم

1

=18

÷18

2

=9

÷18

3

=6

÷18

6

=3

÷18

9

=2

÷18

21

38

90

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوب دقت کنید! عدد 18 که برابر با عمر مبارک حضرت فاطمه(س) است، جمع مقسومٌ علیه‌هایش(18+9+6+3+2) می‌شود 38 که برابر با جایگاه عددی نام مبارک محمد(ص) و علی(ع) است. و جمع جواب‌هایش(1+2+3+6+9) می‌شود 21 که برابر با جایگاه عددی حرفِ ش و افشاکننده است و برابر تعداد حروف سوره مبارکه حمد بدون تکرار می‌باشد. و جمع این سه عدد 90+38+21 می‌شود 149 برابر با عدد ابجد اسم سعیده!

 

عدد 18 در سوره‌های مبارکه قرآن:

*هجدهمین سوره قرآن کریم از نظر ترتیب فهرستی:  سوره مبارکه کهف می‌باشد به عدد ترتیب نزول 69 که برابر است با کلمات سبز= زینب(س)= حاکم= طـس= فصلت= عصمت= سیُ هفت. این سوره مبارکه با 110 آیه شریفه؛ برابر با عدد ابجد نام مبارک علی(ع) در جزء 15 شروع می‌شود و همانطورکه قبلا بیان شد قرآن کریم از نظر حروف در آیه 19 این سوره مبارکه؛ روی حرفِ ف( در کلمه ولیتلطّف) نصف می‌شود، پس درواقع عدد 17(ف=17) باطنِ عدد 18 است و تماماً به کلمه لطف پروردگار عالم در دنیا و آخرت نسبت به بندگانش عنایت می‌شود.

سوره مبارکه کهف در دایره سُور قرآن، روبروی سوره مبارکه قدر قرار دارد. خوب دقت کنید که این سوره مبارکه به عدد 18 و تعداد آیات(110) در باطن معرفی کننده دو وجود هم کفو حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) است.

*هجدهمین سوره قرآن کریم از نظر ترتیب نزول: سوره مبارکه کافرون است به عدد ترتیب فهرستی 109 برابر با عدد اسماءالحسنای حنان=کاشف الضر. این سوره مبارکه با 6 آیه شریفه، سیُ و دومین سوره جزء 30 است. و در دایره سُور قرآن روبروی سوره مبارکه انعام قرار دارد.

*جزء 18 شامل 202 آیه شریفه است برابر با عدد ابجد نام مبارک رب. این جزء با سوره مبارکه مؤمنون(که متعلق است به وجود مبارک حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام) آغاز می‌شود و جالب است شامل 118 آیه شریفه است(عدد 118 معنی می‌شود به نگهدارنده 18!) و در ادامه‌اش سوره مبارکه نور است. و به آیه‌ی 20 سوره مبارکه فرقان ختم می‌شود. جزء18 با حرفِ (ق)شروع و به حرفِ(ا) تمام می‌شود.

*سوره‌های مبارکه حجرات و تغابن شامل 18 آیه شریفه هستند.

*هجدهمین سوره‌ای که با حروف مقطعه شروع می‌شود؛ سوره مبارکه سجده(الم) است. و هجدهمین سوره‌ی جزء 30، سوره مبارکه تین است.

 


[1] ) سوره مبارکه انبیا؛ آیه 30  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۲۱:۱۰
عذرا شفائی

 

 

 

بصورت دو تا نون:                    یا اگر بصورت افقی بکشیم:           

 

 

  دایره خلقت در عدد 17 و لوح زیبای گنج توحید و سوره مبارکه حمد و معصومین(ص):

در این فصل خواندیم که عالم در عدد 17 غرق است و این عدد در جایگاه حرفِ ف به عدد ابجد 80 است که برابر با عدد ابجد کلمه وجه الله است و عالم در وجه خدا غرق است. و امروز وجود مبارک وجه الله عالم؛ مولا و سرورمان اباصالح المهدی(عج) می‌باشد. دقت کنید! حقیقت لوح را بشناسید که گنج طهارت و خزانه انوار الهی و زیباترین وجه خلقت است. چنانچه بیان شد عالم در دوقوس نزولی و صعودی در چند مرحله تعریف می‌شود:

  1. از نظر عددی شروع قوس به عدد یک و تمام می‌شود در عدد 7 که جامع اسرار الهی و خزانه‌ی روح قرآن و ارواح طیبه انبیا و اولیاء و اوصیاء است از گنج روح صاحب حمد؛ وجود مبارک سبع المثانی پیامبر اعظم محمد مصطفی(ص) و اهل بیت طاهرینش(ص) که مصدر و منشأ عالم کائنات است، نشأت گرفته است( اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم) و بهتر بگویم که خلق شده و ظهور پیدا کرده‌اند هم در دنیا و هم در آخرت. چنانچه عدد 1 کنار 7 می‌شود 17 که ظرف ایام برای ورود قدم‌های مبارک پیامبر(ص) در دنیا، در 17 ربیع الاول  است.

2)عدد یک برابر حرفِ الف است و خزانه‌ی حروف سوره مبارکه حمد در باطن این حرف می‌باشد. اینجا مظهر نزول قوس نزولی است و در قوس صعودی ظهور ولایت عظمای ابالحسن علی بن ابیطالب(ع) است که خزانه ظرف ظهور کثرت گنج الف در حرفِ با می‌باشد. درحقیقت همینجا اولین پرده‌برداری از اسرار شکوفا می‌شود که عدد ابجد حروفِ الف=111 و حروفِ با=3 که در جمع می‌شوند 114 پس 114سوره مبارکه قرآن با حروف الف و با تجلی دارد. و پیامبر(ص) فرمود: علیک بالقرآن؛ بر شماست که روبیاورید به قرآن( و شناخت قرآن).

3)در قوس نزولی سوره مبارکه حمد آغاز می‌شود و در قوس صعودی سوره مبارکه توحید. زیرا با حقیقت سوره مبارکه حمد، تمام قرآن نازل می‌شود که امام صامت است، و ظهور دهنده گنج قرآن، امام معصوم(ص) است که قرآن ناطق است. همیشه باید این دو انوار مقدس باشند که قرآن، نزول است و امام معصوم(ص)؛ قرآن ناطق،  صعود دهنده و هدایت کننده به قرب الهی می‌باشد.

اگر در تمام مباحثی که بیان شد دقت کنید، آیا این نکته در ذهن شما نمی‌آید که چرا وقتی نماز می‌‍خوانیم یک حمد و بعد از آن سوره توحید را قرائت می‌کنیم؟! درحالیکه اولین سوره مبارکه قرآن حمد است و در صفحه آخر؛ در جزء 30، سوره مبارکه توحید آمده است یعنی اگر بعد از تمام این معارف دقت کنید کسی راحت به این باطن قرائت نمی‌رسد که با یک رکعت، به تمام مبانی باطنی قرآن با قرائت یک حمد و یک سوره توحید، طی مراتب و منازل و محتوی کند جز امام معصوم(ص). و خداوند به ما منّت نهاد که اگر نماز ما به امام معصوم(ص) اتصال داشته باشد، شاید رحمتی هم شامل حال ما شود تا به قرب الی الله صعود داشته باشیم. زیرا باید تمام عمر زحمت بکشیم تا علم و عمل ما از سوره اول؛ حمد به سوره توحید وصل گردد. و در آخر عمر دایره‌ی عمل ما بسته شود به دو قوس حمد؛ نزولی و رسیدن به نقطه اوج قوس صعودی؛ سوره اخلاص تا نمره قبولی بگیریم و آنگاه با باطن جزء 30 و رسیدن به حرفِ ل که توحید محض و کلمه طیبه لااله الا الله است و باطن حکمت 12 نور مقدس(ع) عمل‌های ناقص ما را دوا،زده و ما را  سالم و با ایمان و با درجه شیعه و محب وجود مبارک خودشان منتقل آن عالم کنند( اللهم الرزقنا) . پس درس را جدی بگیرید و به تمام نکات آن دقت کنید!

4)تعداد حروف سوره مبارکه حمد، اسرار عددی خزانه‌ی همه قرآن عزیز را تعریف می‌فرماید: شامل 143 حرف است که اگر خود سوره را که 2تا 7 تاست(سبعا من المثانی) و عالم در حمد غرق است، بصورت دایره بنویسیم: خود سوره مبارکه حمد  درواقع از مجموعِ دایره(در دو قوس) 14 معصوم(ص)؛ ( 7 و 7 کنار هم می‌شود 77) و 12 امام(ع)؛(6 و 6 کنار هم می‌شود 66) تشکیل می‌شود که اگر این دو عدد 77 و 66 را با هم جمع کنیم، 143 می‌شود؛ برابر با تعداد حروف سوره مبارکه حمد و برابر با عدد ابجد اسماء الحسنای خداوند؛ کنزالله است که در جلوه، وجود مبارک حضرت زهرا(س) می‌باشد. و همچنین برابر با عدد ابجد لقب مبارک حضرت ابالحسن علی بن ابیطالب(ع)؛ اباالاوصیا است. و طبق حدیث تمام سوره حمد در بسم الله الرحمن الرحیم آن جمع است که عدد ابجدش 786 و جایگاه عددیش 192 می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک "امام علی"(ع) است!

5)دقت بفرمایید چقدر زیباست! تا اینجا قوس‌ها را به یاد داشته باشید. زیرا منزل حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) بیت الحمد خوانده شده که دارای دو لنگه در است: یک در متعلق به خانم حضرت فاطمه زهرا(س) و در دیگر متعلق به حضرت علی(ع) می‌باشد که  باب الله خوانده می‌شود و هم بیت الله حقیقی است و هم باب الجنة و هم باب الرحمة و هم باب الحوائج و هزاران نام زیبای دیگر و در کل، باطن بقیة الله خیرٌلکم می‌باشد! اینجا یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام است. اینجا بیت الکساء است، محل حقیقت کوثر عالم و ساقی کوثر و مقام‌های کتاب الله و عترتی است.

پس خوب دقت بفرمایید! درحقیقت اگر دو قوس نزولی و صعودی عدد 143 را ترسیم کنیم، دو تا 71 می‌شود که  عدد 71 برابر با عدد ابجد حروفِ الم و اسم مبارک باب الله است. و در وسط، یک عدد قرار دارد که باطناً الف است که تمام نون که جوهر عالم است در قلم الف جاری می‌شود و در لوح دنیا کلمه‌ی توحید؛ لا اله الا الله را می‌نویسد. درواقع آیه‌ی شریفه ن و القلم و ما یسطرون است. و صاحب قلم که نفسِ حمد است، حضرت علی(ع) می‌باشد که 30 جزء قرآن را کتابت فرمود و باطن نون، حضرت فاطمه(س)؛ کوثر عالم وجود است. درحقیقت نتیجه اینست که عالم در دو قوس گنج نزول و صعود گنج و کنز پروردگار عالم است که در یک بیت خلاصه می‌شود که درِ آن بیت به عدد 71 به هر لنگه باب الله است و در روی پایه‌ی یک حرف است و آن حرفِ ی می‌شود به عدد 10 و یا خوانده می‌شود که حروف اول و آخر کنزالله؛ گنج خداوند؛ باطن قرآن عزیز و باب الله است و ازطرفی اگر ارقام 10 را با هم جمع کنیم 1 می‌شود(1=0+1) که برابر حرفِ الف است که خود، کنز الحروف است و باطن قلم خلقت و ظهور جوهر می‌باشد. 

 و جمع ارقام 71 می‌شود 8 که همان ثمن است و 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000؛ به اسم مبارک غنی خداوند جلوه دارد. پس اسرار این گنج، همه درحقیقت نزولات به اسم غنی است زیرا حمد در 7 آیه مبارکه است و باطن کلّ قرآن می‌باشد، اگر 1 تا 7 را جمع کنیم 28 می‌شود که برابر با حرفِ غین به عدد ابجد 1000 است. پس فقط این باب است که ثمن است و تجلی اسم غنی پروردگار عالم در دنیا و آخرت است که هرگز قطع نمی‌شود. و نکته مهم یادآوری می‌کنم که عدد ترتیب نزول و ترتیب فهرستی سوره مبارکه نوح(ع)، 71 است و حضرت نوح(ع) آدم ثانی است زیرا با نجات اهل کشتی نسل دوباره انسان‌ها از فرزندان حضرت و مردم داخل کشتیست زیرا همه به غیر آنها غرق شدند و تعداد نجات یافتگان 80 نفر بودند یعنی به عدد وجه الله! پس دقت بفرمایید که باب حکمت و خلقت و غنی پروردگار عالم در دو طرف قوس صعودی و نزولی در عدد 71 ؛ باب الله و وجه الله است!

6)در دایره وجود مبارک معصومین(ص) که 2 قوس نزولی و صعودی(2 تا 7 تا) هستند؛ چه در قوس نزولی و چه در قوس صعودی حقیقت وجودهای مبارک، تجلی نام غنی پروردگار عالم هستند. و جالب توجه است که 7 نام مبارک بدون تکرار است و 7 نام مبارک تکرار شده است. در قوس نزولی معصوم اول: حضرت محمد(ص) و  هفتمین معصوم(ص) می‌شود امام محمد باقر علم النبیین(ع) که یکی از نکات بسیار قابل توجه این است که در بیان احادیث حضرت مستقیم می‌فرمود: قال رسول الله(ص)... یعنی از نقطه پایین قوس به رأس آن اتصال می‌داد و وجود مبارکش شکافنده‌ی علوم جدّ بزرگوارش و حقایق قرآن عزیز بود.

 

 

 

 

7-امام محمدباقر(ع)              8-امام جعفرصادق(ع)

 

1-حضرت محمد(ص)       14-م ح م د(عج)

(وصل پایین قوس به ابتدای آن)

با نقل حدیث مستقیم ازپیامبر(ص)

 

 

 

 

 

 

 

شاید بتوان گفت 90 درصد احادیث ما شیعیان از وجود مبارک امام باقر(ع) و فرزند گرامیش؛ امام جعفر صادق(ع) که پای قوس صعودی است، می‌باشد. درحالیکه امام باقر(ع) علوم را شکافت و دانشگاه حقیقی علوم را برای بازگشایی و همه‌ی علوم را دسته بندی فرمود و 4 هزار شاگرد را آموزش داد و احکام الهی را بوسیله‌ی شاگردانش منتشر نمود، امام صادق(ع) درواقع سکوی پرواز و انتقال تمام انوار الهی به درجات بهشت را برای شیعیان مهیا فرمود زیرا خود، فاعل صدق است و نام مبارکش جعفر(ع) یعنی سینه پر شیری که همه‌ی تشنگان علم را سیراب فرمود.{ 3 امام بزرگوار به نام او لقب گرفته اند: پدر بزرگوار و نوه گرامیش: کنیه ابا جعفر دارند و فرزندش: موسی بن جعفر(ع) خوانده می‌شود}. ایشان رأس و رئیس مذهب شیعه است یعنی راه روندگان به سوی حق را با حقیقت صدق به منزل که همان بهشت و قرب و رضای الهی است، راهنمایی فرمود زیرا بهشت فقط جای صادقین است که در قول و عمل صد در 100 صادق باشند.

و چنانچه در اصول کافی ج2؛ص594 آمده: حضرت، حرفِ ربط بین خالق و مخلوق است و بین او و حق و خلق هیچ حجاب و مانعی وجود ندارد که این معنای دقیق ولی اللهی است( به جنبه بشری در میان خلایق ظهور ناسوتی کرده و به جنبه نورانی، با مبدأ متعال ربط لاهوتی داشته است). و حضرت هنگام بیان احادیث می‌فرمود: قول الله تعالی یعنی حدیث‌های حضرت، قدسی هستند.

سالم بن ابی حفصة گوید: چون امام باقر(ع) به شهادت رسید به یارانم گفتم منتظر باشید تا من بر ابی عبدالله جعفر بن محمد(ع) وارد شوم و به او تسلیت گویم، پس بر آن حضرت وارد شدم و تسلیت عرض نمودم. سپس گفتم: انّا لله و انّا الیه راجعون، به خدا سوگند رفت آن کسی که می‌گفت: قال رسول الله(ص) و از واسطه‌ی میان او و رسول خدا(ص) سؤال نمی‌شد. به خدا سوگند دیگر کسی به مانند او دیده نخواهد شد. امام صادق(ع) لحظه‌ای سکوت کرد و سپس فرمود:" خدای عزّوجلّ فرموده: از میان بندگان من کسی پیدا می‌شود که نصف خرمایی صدقه می‌دهد و من آن را برای او می‌پرورم و بزرگ می‌کنم، چنانکه یکی از شما حیوان چهارپای خود را می‌پرورد و بزرگ می‌کند، تا اینکه آن را برای او مثل کوه احد قرار می‌دهم". من به سوی یارانم بیرون آمدم و گفتم: مارایت أعجب مِن هذا. یعنی شگفت انگیزتر از این ندیدم، ما سخن ابوجعفر(ع) را که بدون واسطه می‌فرمود: قال رسول الله(ص) بزرگ می‌شمردیم، ولی ابی عبدالله(ع) بدون واسطه فرمود:" قال الله عزّوجلّ". {آمالی(مفید)؛ ص354}

8)حضرت صادق(ع)، معصوم هشتم و امام ششم هستند و در دایره ولایت 12 امام(ع) در قوس نزولی، امام اول؛ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و در پایین قوس، ششمین امام؛ حضرت جعفربن محمد الصادق(ع) است. پس ایشان در دایره 14 وجود مقدس معصومین(ص)، پایه‌ی صعود و در قوس نزولی در ولایت، پایه نزول است، پس هم در نزول و هم در صعود، وجود مبارک امام صادق(ع) است.

 

 

 

1-امام علی(ع)        12-امام مهدی(عج)

ایشان امام ششم است و عدد 6 برابر حرفِ و می‌باشد. خوب دقت کنید! اگر دو قوس دایره خلقت را اینطور ترسیم کنیم: انّا لله و انّا الیه راجعون.

 

 

 

 

انّا لله

 

انّاالیه راجعون

6-امام صادق(ع)              7-امام موسی‌کاظم(ع)

                                 

 

و

 

 

 

 

 

چگونه حرفِ و  را متوجه می‌شوید؟! که خداوند متعال آنچه نزول فرمود، صَدَقَ الله است و آنچه صعود که به مقصد قرب الهی می‌رسد، العَلی العظیم است. اسم مبارک علی(ع) از اسم اعلای پروردگار عالم است پس هیچ کس به آن علوّ عظیم راهی ندارد مگر از مجرای صدق علی(ع) و اولاد طاهرینش(ص) که همه صدق محض و اهل بیت طاهرین و صادقین هستند(صلوات الله علیهم اجمعین) و حضرت اباعبدالله جعفر بن محمد(ع)، صادق آل محمد(ص) است. درواقع باطن دو قوس همان عدد 11 است که برابر نام مبارک هو می‌باشد و تمام این عالمیان برای شناسایی اوست.

9)از طرفی شروع قوس به نام پیامبر عظیم الشأن اسلام؛ حضرت محمد(ص) است که وجود مبارکش در عالم بالا نور تامّ و به عدد 14 است؛ یک خودش و 13 نور مطهر(ص) در بطنش، و در روبرو، قوس صعود تمام می‌شود به نام فرزند گرامیش حضرت صاحب الزمان(عج) که چهاردهمین معصوم(ص) است. پس هر دو قوس باطن عدد 14 است که جایگاه حرفِ ن می‌باشد. درواقع عالم در حروفِ  ن و ن غرق است و همه در الف و همه در لوح دنیا سطر می‌شود: ن والقلم و مایسطرون. همانطورکه قبلا شرح داده شد؛ عدد ابجد دو تا حرفِ ن(=50) می‌شود 100 برابر با عدد ابجد حرفِ ق( قاف) است به جایگاه عددی 19 که همه عالمیان در حرف قاف یعنی در 19 حروفِ بسم الله الرحمن الرحیم هستند زیرا همه در حمد خداوند متعال غرقند یعنی در عدد 7 ! پس قرآن عزیز با 114 سوره مبارکه در حروفِ الف،با(111+3=114) و همه در 19 حروف جمع است.

 

 

پیامبر(ص)    امام‌‌زمان(ص)

 

14

+

14

28=غ=1000

پیامبرص

امام‌زمان‌(ص)

 

50

+

50

100=ق=19

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنابراین باطن عدد 17 را نمایش می‌دهد زیرا 7 آیه سوره مبارکه حمد در 19 حروفِ بسم الله الرحمن الرحیم جمع است، اگر ارقام 19 را با هم جمع کنیم 10 می‌شود(9+1) پس حقیقتِ عدد سوره مبارکه حمد، باطن 17 می‌باشد.

10)جالب است که سقف اعداد تا عدد 9 است و از آنجا که عالم در دو قوس و به شکل دایره است: شروع 1 و پایان 9  در کنار هم می‌شود 19. پس کلّ عالم در حقیقت عدد 19 و کامل حروف بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد است. حدیث زیبایی از امام محمد باقر(ع) در کتاب مختصربصائر الدرجات ص11 آمده که فرمودند: خداوند عزّوجلّ کوهی از زبرجد سبز دارد که دنیا را احاطه کرده و سبزی آسمان به خاطر رنگ سبزآن کوه است. و در حدیث نورانی از امام حسن(ع) است که از پدر بزرگوارش خواست فضل و کرامتی که خداوند به او عطا فرموده نشانش دهد{ جایگاه عددی حروف بسم الله الرحمن الرحیم شد 192 برابر با نام مبارک امام علی(ع)} راوی حدیث را ذکر می‌کند تا اینکه می‌گوید:.. امیرالمؤمنین(ع) به باد امر کرد و باد ما را به کوه قاف برد. وقتی به آنجا رسیدیم ناگهان کوهی از زمرد سبز دیدیم که فرشته‌ای به شکل سی‌مرغ بر روی آن وجود داشت، وقتی نگاه او به حضرت افتاد، گفت سلام بر تو ای وصی و جانشین رسول پروردگار جهانیان و خلیفه او، آیا اجازه می‌دهی سؤالی بپرسم؟ حضرت پاسخ سلامش را داد و فرمود بپرس و اگر خواستی من بگویم می‌خواهی درباره چه چیزی از من سؤال کنی. فرشته گفت شما بفرمایید. حضرت فرمود: می‌خواستی از من اجازه بگیری تا خضر را ملاقات کنی. فرشته گفت: آری چنین است. حضرت فرمود: به تو اجازه دادم. فرشته بسم الله الرحمن الرحیم گفت و به سرعت رفت{ یعنی همان 19 حروف و باطناً خودِ وجود مبارک حضرت علی(ع)}. مقداری در آنجا راه رفتیم و فرشته بعد از زیارت حضرت خضر(ع) به جای خود برگشت. سلمان گفت: یا امیرالمؤمنین(ع) می‌بینم که آن فرشته تنها با اجازه شما خضر(ع) را ملاقات کرده است؟ امام فرمود: سوگند به آن که آسمان را بدون ستون و تکیه ‌گاهی برافراشت، هر یک از این ملائکه بدون اذن من لحظه‌ای از جای خود تکان نمی‌خورند. شأن و منزلت پسرم حسن(ع) و بعد از او فرزندم حسین(ع) و سپس 9 فرزند از نسل او نیز همین است که نهمین نفر آنها قائم آل محمد(ص) است. پرسیدم نام ملک موکل بر کوف قاف چیست؟ فرمود: ترجائیل. پرسیدم: ای امیرالمؤمنین(ع) چگونه هر شب به این جا می‌آیید و برمی‌گردید؟ فرمود: همانگونه که شما را به اینجا آوردم. { کافی.ج6.ص387. ح1}

بنابراین با این حدیث زیبا کاملا متوجه شدید که عالم در عدد 100 حرفِ ق(قاف)  و کوه قاف و در عدد 19 جایگاهش؛ در  19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم غرق است !

11)این قسمت واقعا انسان را به تحیّر می‌آورد! در جایگاهِ دو حرفِ ن(=14) که 2 تا 14 تا 28 می‌شود و تمام عالم در 28 حروف قرآن کریم غرق است. نکته قابل تأمل این است که خالق یکتا و مهربان در حق بندگانش چه مرحمت عظیمی دارد ! زیرا عدد 28 برابر جایگاه حرف ِغ  به  عدد ابجد 1000 است یعنی اَلـف که بالاترین عدد از نظر معرفتی است چراکه اگر حروفِ غین را جابجا کنیم، اسم زیبا و کنزالهی؛ غنی می‌شود که خداوند همه عالم و مخلوقاتش را در ظلّ اسم مبارک غنی خود بهره‌مند فرموده و همه مثل ماهی آنچنان در دریای رحمت الهی غرق هستند که متوجه عالم دیگری نیستند! و اینکه کتاب آسمانیش؛ قرآن عزیز بالاترین معجزه است زیرا از 28 حرف است یعنی گنجی که عمل کنندگان به آیاتش را سر سفره‌ی غنی پروردگار عالم دعوت می‌کند و چنان غرق می‌فرماید که بفرموده کلام حق: رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظیم(آیه 119 سوره مبارکه مائده) خدا از آنان خشنود و آنان هم از خدا خشنودند این رستگاری بزرگ است.

علمای علم جامع که به یک قول جِفر نامیده می‌شود چنانچه بعضی از اساتید می‌فرمایند که استخراج از جفر جامع( یعنی به مفهوم و معارف و معانی و بواطن آن رسیدن) از تحریر کردن ابجد است از 28 حرف و 28 جزء چنانچه هر جزء 28 صفحه و در هر صفحه 28 سطری 28 خانه قرار دارد و در هر خانه 4 حرف است. بنابراین همه صفحات 784 خانه حروف دارد(28×28) که دو رقم از عدد ابجد حروف بسم الله الرحمن الرحیم (=786) کمتر است. درواقع به احتمال آن 2 عدد فاصله‌ی باطن 28 حروف قرآن تا 30 جزء قرآن است! درواقع باطن عددِ بِ بسم الله است. زیرا این حرف ظهوردهنده‌ی عالم وجود است که 28 حرف موجود شده است و گنج توحید به حروف لااله الا الله است.

از طرفی 28 جزء را بر سبعه(7 تا) سیاره تقسیم می‌کنند( عدد 4 بدست می‌آید اما به این شکل که 4 تا الف است؛ هر الفی باطن عدد 7 است زیرا در جمع عدد 1 تا 7 به 28 و اتصال به اسم مبارک غنی می‌رسیم ) و هر سیاره به یک اقلیم تعلق دارد و بر این مقیاس یک جزء، یک اقلیم و هر صفحه، یک شهر و هر یک سطر ، یک محله و هر خانه، یک مکان است. در صفحه اول خانه اول جفر جامع، 4 تا الف می‌باشد به این ترتیب(اااا) { جالب است که عدد 1111 برابر عدد ابجد نام مبارک علیرضا و کلمه ظهور است} و خانه دوم از سطر اول، جزء اول در صفحه اول، 3 تا الف و یک با می‌باشد(اااب) و خانه سوم(اااج) و خانه چهارم(اااد) می‌باشد و آخر خانه، چهار غین است(غ غ غ غ) که اگر هر غ را به جایگاه عددیش بنویسیم، در جمع (28+28+28+28)می‌شود 192 که برابر با جایگاه عددی حروف "بسم الله الرحمن الرحیم" و برابر عدد ابجد نام مبارک "امام علی"(ع) است!  

12)درس زیبای دیگر اینکه تمام این لوح که همان دایره خلقت است و باطن عدد 11 ؛ نشانی الله تعالی جلّ جلاله می‌باشد. این که شروع خلقت از عدد 1(برابر حرف الِف)؛ همان انّا لله است و تمام می‌شود به انّا الیه راجعون؛ در اصل به عدد اَلـف یعنی 1000 و حرفِ غ  یعنی عدد 28. پس درحقیقت عدد 1 باضافه 1000 می‌شود 1001 که برابر عدد ابجد کلمه ارض و نام مبارک رضا(ع) است. پس تمام عالم در دوقوس می‌شود 1001 یعنی اسماء الحسنای الهی و تمام کلام خالق یکتا؛ قرآن و برابر نام مبارک خداوند "مَن جعل الشمس و القمر" است. درحقیقت مظهر1001،  شمس و قمر است! راستی شقّ القمر را چگونه می‌فهمید؟! این معجزه الهی هم در ظاهر  به دست وجود مبارک پیامبر(ص) اتفاق افتاد و هم در هر 28 روز در هر ماه قمری اتفاق می‌افتد: 14 شب ماه بصورت هلال تا بدر است و 14 شب از بدر تا هلال! و چگونه متوجه می‌شوی که قرآن، شمس همه‌ی کتاب‌های آسمانی است! درواقع قمر منیرش یعنی ولایت، حروفش 2 تا 14 است: 14 تا نورانی و 14 تا ظلمانی، 14 تا با نقطه و 14 تا بی‌نقطه، 14 تا شمسی و 14 تا قمری. درحقیقت عدد 14 می‌شود 2 تا 7 تا که کنار هم می‌شود 77 برابر نام مبارک "هوالله " و "یا الله" جلّ جلاله.

13)پس عالم در حقیقت شقّ القمر است و خداوند خود، شق القمر فرموده که به دست پیامبربزگوارش ظهور دارد! و چگونه بفهمیم در این دو قوس ولایی که عالم در عدد 12 غرق است یعنی 12 ماه و12 ساعت و 12 برج و... که این 12، دو تا 6 تاست که در کنار هم می‌شود 66 برابر با نام مبارک الله جلّ‌جلاله! آیا همه‌ی این مهندسی آیات، هو نیست؟!

14)حال خوب دقت کنید: وسط حروف سوره مبارکه حمد می‌شود: حرفِ ی، حرف وسط سوره مبارک توحید می‌شود: حرفِ ل، تمام قرآن در بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد جمع است که حرف وسطش می‌شود: حرفِ ر، وسط حروف کلّ قرآن در سوره مبارکه کهف؛ آیه 19 می‌رسد به حرفِ ف (ولیتلطف)، در وسط دو قوس به وجود مبارک امام صادق(ع)  که امام ششم هستند به حرفِ و(=6) می‌رسیم و تمام حروف هم در جان الف قرار دارد. در حقیقت از تمام این لوح زیبا اسم مبارک الرئوف ظهور دارد که یکی از القاب امام رضا(ع) امام رئوف است که در عدد 8 ظهور دارد به گنج رحمت غنی پروردگار عالم و عدد ابجدش 327 و جایگاه موضعیش 66 می‌شود؛ برابر با عدد ابجد نام مبارک الله جلّ‌جلاله.  لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم.

 

 

3

 

3

ح        د

15)چون لوح را به عدد 17 شروع کردیم، آیا از خود پرسیده‌اید که چرا ظاهراً عدد آیات سوره مبارکه حمد، 7  است؟! و چه حکمتی در این عدد نهفته است که همه عالم در این عدد محصور است و به صورت‌های مختلف ظهور دارد؟! طبقات آسمان‌ها و زمین‌ها و روزهای هفته و سال 52 هفته است برابر با عدد ابجد حروف کلمه حمد. و هر دست هم 5 انگشت دارد یعنی دو دست می‌شود 2 تا 5 تا بعبارتی کنار هم می‌شود 52 و از طرفی هر دست 14 بند دارد که می‌شود 28(=جمع 1 تا 7) یعنی باطن قدرت و توان ما که در دست ظهور دارد به عدد 52 و حمد و از منبع اسم غنی خداوند متعال می‌باشد. حال ببینید که همه‌ی این گنج‌ها و زیبایی‌ها در عدد 313 غرق است! زیرا همه در عدد 7 آیه مبارکه حمد قرار داشت و دارد که اگر بصورت دو قوس بنویسیم؛ 3 آیه شریفه در دو قوس و یک آیه در وسط قرار می‌گیرد:

 

 

 

م

1

 

 

 

پس می‌شود عدد 313 که افشا کننده‌ی نام زیبای احد(=13) ذات اقدس حق تعالی است! اینجا مقام ظهور است که تا 313 نمایان نشود، مولای موالی عالم اباصالح المهدی(عج) ظهور جسمانی درحسب نگاه عالمیان و انسان‌ها ندارد. پس او افشاکننده‌ی توحید ناب و اخلاص و گوهر خلوص در عالم و مظهر بهشت و رضای خداوند و رساندن حقایق عالم به عدد 1001 و باطن نقطه! نقطه یعنی رجعت وجود مبارک مولا حضرت ابالحسن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) یعنی برگشت به حقیقت نقطه عالم وجود است که خود را معرفی فرمود: انا نقطة تحت الباء. و تمام سوره مبارکه حمد در عدد جایگاه موضعی بسم الله الرحمن الرحیم رسید به نام مبارک امام علی(ع) . پس عدد 313 در اسماء الحسنای خداوند مهربان برابر است با نام مبارک نعم المعبود.

جالب است عدد ابجد حروف سیصد و سیزده=256 می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه نور و برابر سال تولد مولا و سرورمان صاحب عصر و الزمان(عج) است. و جایگاه کلمه نور=40 می‌شود یعنی اربعین؛ رسیدن به حقیقت بهشت که خداوند کریم به اسم مبارک غنی خود بهشت را در دنیا ظهور می‌دهد. انشاءالله که ما هم در زمره 313 یار مولایمان باشیم.اللهم الرزقنا

اللهم عجّل لولیک الفرج والعافیة والنصر. اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و شیعته و ذابین عنه و المستشهدین بین یدیه .

16)در اینجا به نکته قابل تأملی از سوره مبارکه حمد اشاره می‌کنم. این درس به عنوان رازی از رازهای خلقت است. چنانچه همه‌ی عالم در باطن حمد غرق است، پس هر کدام از حروف و اعداد و حتی نقطه‌ها و حرکات آن همه در مهندسی خلقت علوم غریبه هستند. از آنجاییکه تمام سوره مبارکه حمد از 21 حرف از الفبای عربی تشکیل شده، اگر این 21 حرف را بصورت 2 قوس بنویسیم:

 

 

د=4

 

 

ب

س

م

ا

ل

ه

ر

ح

ن

ی

100

 

 

 

ض

غ

ذ

ق

ط

ص

ت

و

ک

ع

180

 

406

3195

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 10 حرف سمت راست(ب س م ا ل ه ر ح م ن ی) و 10 حرف سمت چپ(ع ک و ت ص ط ق ذ غ ض) و یک حرف در وسط (د) قرار می‌گیرد. عدد ابجد حروفِ سمت راست رویهم می‌شود 406 که درواقع حقایقی از رمز خلقت است و برابر با جمع اعداد 1 تا 28 یعنی تمام حروف قرآن کریم است. و جایگاه عددی این حروف رویهم می‌شود 100 که برابر عدد ابجد حرف ق(قاف) به جایگاه عددی 19 یعنی تمام حروف بسم الله الرحمن الرحیم است. و عدد ابجد 10 حرف سمت چپ رویهم می‌شود 3195 و جایگاه عددیشان می‌شود 180 که برابر با عدد ابجد اسم مبارک سمیع به جایگاه عددی 54 است یعنی برابر با جایگاه عددی کلمه قرآن! و عدد ابجد و جایگاه حرف وسط یعنی د=4 است که درواقع همان گنج 4 روی 10 و گنج عشر و  اربعین  و وجود مبارک  14 معصوم(ص) است. چون عدد 4 بر مبنای 2 می‌شود 100 درواقع عالم درحقیقت عدد 4 بر همه موجودات غلبه دارد. و همینطورکه سال 4 فصل است از عالم سفل به عالم عرش و کرسی.. همه بر پایه 4  قرار گرفته است. پس درواقع باطن 21 حرف سوره مبارکه حمد، گنج عدد 4 است که درحقیقت همه‌ی عالم گنج 4 روی 10 است چه از نظر قوس نزولی و چه از نظر قوس صعودی، همه در گنج قاف و گنج ولایت است.

شکل لوح اینجا بیاید

واژه‌های گناه در قرآن{ گناه‌شناسی ص7؛ حجة الاسلام قرائتی}

در زبان قرآن و پیامبر(ص) و امامان(ع) با واژه‌های مختلف از گناه یاد شده است که هر کدام گویی از بخشی از آثار شوم گناه پرده برمی‌دارد و بیانگر گوناگون بودن گناه است. 17 واژه در قرآن درمورد گناه آمده که عبارتند از: 1-ذنب 2-معصیت 3-اثم 4-سیئه 5-جرم 6-حرام 7-خطیئه 8-فسق 9-فساد 10-فجور 11-منکر 12-فاحشه 13-خبث 14-شر 15-لمم 16-وزر و ثقل 17-حنث:

1-ذنب به معنی دنباله است. چون هر عمل خلافی یک نوع پی‌آمد و دنباله به عنوان مجازات اخروی یا دنیوی دارد. این واژه در قرآن 35 بار آمده است.

2-معصیت به معنی سرپیچی و خروج از فرمان خدا و بیانگر آن است که انسان از مرز بندگی خدا بیرون رفته است. این واژه 33 بار در قرآن آمده است.

3-اثم به معنای سستی و کندی و واماندن و محروم شدن از پاداش‌هاست زیرا در حقیقت گنهکار یک فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد! این واژه 48 بار در قرآن آمده است.

4-سیئه به معنی کار قبیح و زشت است که موجب اندوه و نکبت گردد، در برابر حسنه که به معنی سعادت و خوشبختی است. این واژه 165 بار در قرآن آمده است.

5-جُرم در اصل به معنی جداشدن میوه از درخت و یا به معنی پست است. جریمه و جرایم هم از همین ماده می‌باشد. جرم عملی است که انسان را از حقیقت، سعادت، تکامل و هدف جدا می‌سازد. این واژه 61 بار در قرآن آمده است.

6-حرام به معنی ممنوع است. چنانچه لباس احرام لباسی است که انسان در حج و عمره می‌پوشد و از یکسری کارها ممنوع می‌شود. و ماه حرام ماهی است که جنگ در آن ممنوع می‌باشد. و مسجدالحرام یعنی مسجدی که داری حرمت و احترام خاصی بوده و ورود مشرکین به آن ممنوع است. این واژه 75 بار در قرآن آمده است.

7-خطیئه غالبا به معنی گناه غیرعمدی است و گاهی در معنی گناه بزرگ نیز استعمال شده است. چنانکه آیه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه بر این مطلب گواه می‌باشد. این واژه در اصل حالتی است که برای انسان بر اثر گناه پدید می‌آید و او را از طریق نجات، قطع می‌کند و راه نفوذ انوار هدایت را به قلب انسان می‌بندد{المیزان ج1ص218}. این واژه 22 بار در قرآن آمده است.

8-فسق در اصل به معنی خروج هسته خرما از پوست خود می‌باشد و بیانگر خروج گنهکار از مدار اطاعت و بندگی خداست که او با گناه خود، حریم و حصار فرمان الهی را شکسته و درنتیجه بدون قلعه و حفاظ مانده است. این واژه 53 بار در قرآن آمده است.

9-فساد به معنی خروج از حد اعتدال است که نتیجه‌اش تباهی و به هدر رفتن استعدادهاست. این واژه 50 بار در قرآن آمده است.

10-فجور به معنی دریدگی و پاره شدن پرده‌ی حیا و آبرو و دین است که باعث رسوایی می‌گردد{مفردات راغب ص373}. این واژه 6 بار در قرآن آمده است.

11-منکر در اصل از انکار به معنی ناآشنا است. چراکه گناه با فطرت و عقل سالم هماهنگ و مأنوس نیست. و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بیگانه می‌شمرد. این واژه 16 بار در قرآن آمده و بیشتر در عنوان نهی از منکر طرح شده است.

12-فاحشه به سخن و کاری که در زشتی آن تردیدی نیست، فاحشه گویند. در مواردی که به معنی کار بسیار زشت و ننگین و نفرت‌آوربه کار می‌رود. این واژه 24 بار در قرآن آمده است.

13-خبث؛ به هر امر زشت و ناپسند خبیث گویند در مقابل طیب به معنای پاک و دل‌پسند. این واژه در 16 مورد از قرآن بکار رفته است.

14-شر به معنی هر زشتی است که نوع مردم از آن نفرت دارند و برعکس، واژه‌ی خیر به معنی کاری است که نوع مردم آن را دوست دارند. این واژه غالباً در مورد بلاها و گرفتاری‌ها استعمال می‌شود ولی گاهی نیز در مورد گناه به کار می‌رود. چنانچه در آیه 8 سوره زلزال به معنی گناه به کاررفته است.

15-لمم(بر وزن قلم) به معنی نزدیک شدن به گناه و به معنی اشیای اندک است و در گناهان صغیره به کار می‌رود. و در قرآن یک بار آمده است.

16-وزر به معنی سنگینی است و بیشتر در مورد حمل گناه دیگران به کار می‌رود. وزیر کسی است که کار سنگینی از حکومت را به دوش خواهد کشید. این واژه 26 بار در قرآن آمده است.

17-حنث(بر وزن جنس) در اصل به معنی تمایل به باطل و بازخواست آمده است. و بیشتر در مورد گناه پیمان شکنی و تخلف بعد از تعهد آمده است. این واژه 2 بار در قرآن آمده است.

این واژه‌های هفده گانه هر کدام بیانگر بخشی از آثار شوم گناه و حاکی از گوناگونی گناه می‌باشند. و هر یک با پیام مخصوص و هشدار ویژه‌ای انسان‌ها را از ارتکاب گناه برحذر می‌دارند.

عدد 17 در سوره‌های مبارکه قرآن مجید:

*هفدهمین سوره از نظر ترتیب فهرستی قرآن: سوره مبارکه اسرا است به عدد ترتیب نزولی 50 که برابر است با عدد ابجد حرف ن= ماده= کُل و جایگاه عددی کلمات بهشت= محسن= عطیه= وارث= توحید= ثمن= بصیر= امامت. و شامل 111 آیه شریفه است که در ابتدای جزء 15 قرار دارد (111=الف= کافی= اعلی= نسا= کوفه= تاسع عشر). و در دایره سُور قرآن روبروی سوره مبارکه بینه قرار دارد که جالب است عدد ترتیب فهرستیش 98 است برابر با عدد ابجد کلمه نماز که در جمع ارقامش 17 می‌شود  17=8+9 و 8=7+1 و تعداد آیاتش هم 8 آیه شریفه است! خوب دقت کنید! نزول قدم‌های مبارک پیامبر(ص) از عالم اعلا به اسفل در روز 17 و صعود وجود مبارکش در سوره اسرا به عدد 17 از عالم اسفل به اعلا عروج می‌فرماید. و سوره مبارکه بینه، بیان کننده و روشن کننده‌ی اسرار 17 می‌باشد.

*هفدهمین سوره از نظر ترتیب نزول: سوره مبارکه ماعون است به عدد ترتیب فهرستی 107 که برابر با عدد ابجد اسم مبارک مزین و کلمه زمین است و در جمع ارقامش 8 می‌شود. و شامل 7 آیه شریفه است و در جزء30 قرا ر دارد. و در دایره سُور قرآن مجید، روبروی سوره مبارکه انفال قرار دارد به عدد ترتیب فهرستی 8! 

* جزء 17 شامل 190 آیه شریفه است؛ برابر با عدد ابجد کلمه نفـَس و نَفـْس و این عدد بصورت معجزه از جمع عدد 1 تا 19 بدست می‌آید. و دو سوره مبارکه بطور کامل در این جزء قرار دارند؛ انبیا(ع) و حج. پس جالب است که هفدهمین جزء در قرآن کریم با سوره مبارکه انبیا(ع) آغاز می‌شود. همانطورکه از کلمه انبیا برداشت می‌شود، خبر آورنده‌هایی امین و پاک و معصوم هستند از طرف پروردگار عالم و هدایت کنندگانی که تمام زندگی و وجود گرامیشان را برای راهنمایی مردم فدا و قربان امر خداوند کردند. درضمن اینکه کلمه انبیا به معنای حروفی یعنی قلب به میم کننده قلوب مردم برای هدایت به سوی خدا و آورنده ربیع و بهار حقیقی هدایت و سرسبزی و زنده کردن دنیا و آخرت مردم. و این جزء به سوره مبارکه حج ختم می‌شود، یعنی آهنگ و قصد کردن به سوی خانه خدا و درواقع زندگی حول محوریت رضای خدا. جزء 17 با حرفِ(ا) شروع و به حرفِ (ر) تمام می‌شود.

* سوره مبارکه طارق شامل 17 آیه شریفه است. هفدهمین سوره‌ی جزء 30؛ سوره مبارکه انشراح می‌باشد . و جالب اینجاست که 8 آیه شریفه دارد و در دایره سور قرآن روبروی سوره مبارکه  انبیا(ع) قرار دارد. هفدهمین سوره‌ای که با حروف مقطعه شروع می‌شود؛ سوره مبارکه لقمان(الم) است. شاید به احتمال معنا خداوند با سوره مبارکه لقمان با پندها و موعظه‌های گرانقیمت قرآن انسان سازی و رسیدن به حکمت و یک صورت لقمان حکیم را جلوه‌ی رسیدن به تمام معانی عدد 17 به عنوان یک انسان پیروز و رستگار و موفق و حکیم معرفی می‌فرماید زیرا شروع این سوره با الم=71 (یعنی همه‌ی آن درس‌هایی که برای 71 بیان شد) است.

 

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۲۱:۰۸
عذرا شفائی

   فصل ششم: تعریفی از عدد 16

عدد 16 برابر با جایگاه عددی حرف ع به عدد ابجد 70 می‌باشد. که این حرف در دسته حروف ترابیه یا خاکی است و طبیعت آبی-شمالی دارد و ملکش؛ حضرت لومائیل است. و از حروف نورانی( حروف مقطعه قرآن کریم) است اما در دسته‌ی حروف قمری می‌باشد.

 جمع  اعداد 1 تا 16 می‌شود 136 که برابر عدد ابجد اسم مبارک مؤمن است. و 136 معنی می‌شود به 100+36: یعنی نگهدارنده 36 که برابر جایگاه عددی میم= نوزده= قله= نیل= کتاب=خاک می‌باشد. خوب تأمل کنید که هر یک چه مفهومی را بیان می‌کند؟!

جایگاه عددی حرفِ ع به عدد ابجد 70 برابر 16 است. پس اگر شأن عدد 70 و حرف ع را بخواهیم باید در جایگاه حروفی و عددی، به آن برسیم. اگر ارقام 16 را با هم جمع کنیم 7 می‌شود(7=6+1) و عدد 7، حمد خداوند یکتاست و سوره مبارکه حمد، 7 آیه دارد و عالم در حمد غرق است و شأنیت و مقام و ارزش از دنیا تا قیامت در حقایق قرآن و مقامات معنوی اهل بیت(ص) در باطن حمد ظاهر می‌شود. پس اینجا خیلی از چشمه‌ها باز می‌شود: به شأنیت می‌بینید که حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) خود، باطن حمد است و عینِ اول اسم مبارکش؛ علی(ع)، گشاینده چشمه‌ی حکمت الهی که قرآن است به نام فاتحة الکتاب که خود شد نقطه زیر باء بسم الله! از عینِ علی(ع) عیون ما بینا شد

با حرف عین، چشم‌ها بینا می‌شود و چشمه‌های حکمت در قلوب سرازیر می‌شود.

 

6  1

نکته مهم: عدد 16 دو سَر کمان دایره در قوس نزولی و صعودی می‌باشد زیرا هنگامیکه پروردگار عالم در عدد 6 روز خلقت فرمود: خلق السموات و الارض فی ستة ایام؛ آسمان‌ها و زمین و دنیا را در 6 روز خلق فرموده، درحقیقت دایره خلقت به عدد 1 شروع و به عدد 6 تمام شده و شکل ظاهری عدد 16 را نشان می‌دهد

 

 

درواقع جمع دو عدد(6+1)، عدد 7 را نشان می‌دهد که تمام آسمان‌ها و زمین‌ها 7 طبقه هستند و ایام هفته 7 روز است... . پس جایگاه عددی حرفِ ع(=16)، ظهور شکل حرفِ ع را در عدد ابجد 70 و پایه‌ی 7 نشان می‌دهد. و عدد 7 نوک قلم آفرینش در نقطه‌ی پایه هفت            در لوح دنیا نوشت یک شکل 7 بصورت لا است که توحید در عالم سطر شد لا اله الا الله.

*حرفِ ع(=16)، بصورت سه حرفی عین خوانده می‌شود:

 و جانِ حرف عین، رسیدن به اربعین حقیقیِ آثار و اعمال است زیرا حرفِ ع  به صورت "عین"(سه حرفی) خوانده می‌شود و عدد ابجد حروفِ عین=130 است. عدد 130 معنی می‌شود به 30+100: 100=ق، پس 130 یعنی نگهدارنده‌ی 30 که قرآن عزیز در 30 جزء ظاهر شده است. اگر خوب دقت کنید جایگاه عددی حرف ق(=100) 19 می‌شود. پس تمام قرآن در 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد جمع است و نگهدارنده و حافظ 30 جزء قرآن می‌باشد.

عدد ابجد حرف ع=70 که برابر با عدد ابجد سی به حروف(اشاره به سی جزء قرآن) است(ع=70=سی). جایگاه عددی حرفِ ع=16 که جمع ارقامش 7می‌شود و تعداد آیات سوره مبارکه حمد که باطن تمام قرآن را دارد، 7 آیه مبارکه است. شأنیت و مقام و ارزش از دنیا تا قیامت در حقایق قرآن و اهل بیت(ص) ظاهر می‌شود و جانِ حرف عین، رسیدن به اربعین حقیقیِ آثار و اعمال است. حرف عین به یک معنا یعنی چشمه و پیامبر گرامی(ص) فرمودند هر کس برای خدا 40 روز خالص شود، چشمه‌های حکمت از قلبش به زبانش سرازیر می‌شود.{مَن اخلص لله اربعینَ صباحا فَجّرَ یَنابیعَ الحِکمَة من قلبه علی لسانه؛ بحارالانوار ج67 ص249}.

و جالب است کلمه ینابیع(چشمه‌ها) به عین تمام می‌شود( یعنی حرف آخرش)  و جایگاه عددی حروف عین= 40 می‌شود و کلمه بیعت که ریشه‌اش بیع است و آخرین حرفِ بیع، عین است یعنی بیعتی مقبول است که به جایگاه  40(=جایگاه حروفِ عین) ختم شود. و بهار به عربی ربیع خوانده می‌شود و بهار واقعی هم آخرین حرفش عین است که جایگاه عددیش 40 می‌باشد یعنی اربعین و این بهار است که بهشت است و می‌شود جنّاتٍ تجری مِن تحتها الانهار! یعنی عین(چشمه)، در بطنِ ربیع است! درواقع ربیع بدون چشمه، ربیع یعنی بهار نمی‌شود. و حرف ع، از حروف استعلاء است یعنی در کنار اینکه کتاب ظاهر خویش را شامل می‌شود در باطن، درجه کیفیت و خلوص عمل را به مرتبه بالای خود افشا می‌کند!

*16 یعنی 6 روی 10 

16 درعالم خلقت، مقام شأنیت است و شأن عددی 16 به عدد 6 روی 10 باز می‌شود:

خانه کعبه 6 وجه و 4 ستون دارد و عدد 4 در جمع، 10 می‌شود(10=4+3+2+1) پس تمام کعبه، 16 را در نهایت شأنیت معرفی می‌کند که چشمه طهارت و بیت الله الحرام و مسجدالحرام و بیت المقدس است(الی یوم القیامة)

خلقت آسمان‌ها و زمین در 6 روز ظاهر می‌شود(آیه 4 سوره مبارکه حدید) و پایه‌ی خلقت از جمع عدد  1 تا 3 است که می‌شود 6(6=3+2+1). پس درواقع در دنیا 3 حجاب است و عدد 2 در توان 3 می‌شود 8 (8=2×2×2=3 2) عدد 8 به عربی ثامن می‌شود و ریشه کلمه ثامن، ثمن می‌باشد. آنجا ظرف رضا و محوریت قلب در رضای خداست و اینجا محلّ قلب به میم شدن است. پس عدد ولایت امام رضا(ع)، جانِ 8 است و اسم مبارک رضا(ع)، همان حروف ارض است و عدد ابجدش 1001 می‌شود. امیرالمؤمنین علی(ع) در مقام شأنیت، مرتضی است(مصدر میمی رضا) و ظرف تمام رضاهای عالم و ثمن ظهور رضا از جان اوست که امیر الامرا می‌باشد!

اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

و عدد 2 به توان 4 می‌شود 16. پس در توان عددی طول عدد 2 در نهایت به شأنیت رسیدن مقام هدایت، به محضر یا مهدی(عج) است زیرا عدد ابجد یامهدی(عج)=70=ع=16(2 به توان 4) و در توان حرفی به ظرف رضا که تربتش بهشت است و مشهد همه‌ی رضا به رضا رسیده‌هاست! یا ایّتها النّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیّة مرضیّة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی (آیات آخر سوره مبارکه فجر). اللهم الرزقنا

بنابراین عدد 6، جمع 3 رکن و اسرار الف وجود در عالم اسرار است به ظهور جمع عدد 1 و 2 و3 : 6=3+2+1 . جالب است که اگر عدد ابجد این 3 عدد را به حروف با هم جمع کنیم 105 می‌شود که برابر با عدد ابجد کلمه کهف است{(یک=30)+(دو=10)+(سه=65)=105} و عدد 105 برابر است با جمع اعداد 1 تا 14 و همچنین برابر است با 7 تا 15 تا! که جمع ارقام 105 هم، باز 6 می‌شود(6=5+0+1). جمع جایگاه عددی این سه عدد به حروف برابر 51 است {(یک=21)+(دو=10)+(سه=20)=51} که جمع ارقامش 6 می‌شود(6=1+5) . حال اگر 1و 2 و 3 را کنار هم بنویسیم 123 می‌شود که برابر با عدد ابجد کلمه حسنه {از اسامی مبارک خانم فاطمه(س)} است. 6 ، پایه‌ی 60 می‌باشد که برابر عدد ابجد اسم مبارک "ام ابیها " و حرف" س" است که میزان حروف و عدد است چنانچه زمان هم در دنیا به عدد 60 ثانیه شروع می‌شود تا به یک دقیقه و بالاتر برود.

خوب دقت کنید! باز شدن این مطالب، شأن باطنی عدد را افشا می‌کند و اما خانه مبارک کعبه که روی اولین نقطه خشکی به نام ارض ساخته شده ، 6 وجه دارد. در دنیا هم هر کس بخواهد که مالک ملکی شود، باید صاحب 6 دانگ آنجا شود. قبر مبارک امام حسین(ع) که افشاء جانِ کعبه و حیات است، 6 گوشه دارد. در بهشت هم ملک هر مؤمنی 6  دانگ است.  

قرآن کریم 114 سوره دارد که در جمع ارقامش 6 می‌شود (6=4+1+1). سوره آخر قرآن مجید یعنی سوره مبارکه ناس 6 آیه دارد و به حرف س=60 ختم می‌شود (6 ، پایه 60 است)!

عدد ترتیب نزول سوره مبارکه حمد به قلب نورانی پیامبر(ص) 5 و عدد ترتیب نوشتاری آن در قرآن مجید 1 است که 6=5+1(یعنی تمام رمز خلقت دنیاست). و این سوره مبارکه به 10 نام خوانده می‌شود، پس به عبارتی 6 روی 10 می‌باشد. آیا این مهندسی، اعجاز نیست؟! درحالیکه تمام قرآن، سبع مثانی است یعنی 14 تا( آیه 87 سوره مبارکه حجر) و عدد 14، همان گنج عشراست، اما درواقع 6 روی 10 هم می‌باشد{یادآوری می‌کنم که پیامبر(ص) فرمودند که تمام محتوای قرآن در سوره مبارکه حمد جمع است ...}.

*دنیا هم به عدد 6 خلق شده و عالم دنیا شد کلّ یوم عاشورا( در عدد 10؛ عشر غرق است) پس تمام شأن دنیا، 6 روی 10 است و درحقیقت 16 که جایگاه عددی حرف ع به عدد ابجد 70 است و عدد ابجد کلمه لیل هم 70 است (که دنیا، لیل و قیامت، یوم است. پس خوب فکر کنید!  لیل، حکمت پروردگار عالم است. 

*جایگاه موضعی حرف ع به عدد ابجد 70 برابر است با 16:

در معنای ظاهری عدد 16 برابر با جایگاه عددی حرفِ ع به عدد ابجد 70 است که 70، برابرعدد ابجد کلمات لیل=احکام=یامهدی(عج) =یس=سی می‌باشد که تمام 30 جزء قرآن کریم در کلمه عین ظاهر شده است و عین، یکی از نام‌های مبارک قرآن و یکی از القاب مبارک ائمه طاهرین(ص) است و در معنای باطنی کلمه عین، در قرآن به 70 معنا ظاهر شده است. از معانی آن: چشم، چشمه و وقتی کسی یا چیزی خیلی شبیه دیگری باشد، می‌گویند عینِ فلانی و یا فلان چیز است، شاید به همین معناست که وجودهای مبارک ائمه طاهرین(ص) را عین‌الله می‌خوانند! چنانچه در زیارت ایشان می‌خوانیم السلام علیک یا عین الله

و همچنین عدد 70 برابر است با عدد ابجد حروفِ یس یعنی قلب قرآن. درحقیقت باطن لیل، خانم دو عالم؛ اُم السین است و خانواده‌ی محترمشان آل یاسین هستند(صلوات الله علیهم اجمعین). و همینطور که قبلا بیان شد؛ همه‌ی موجودات عالم دنیا در ظرفِ حرفِ سین بدنیا آمده‌اند. و حرفِ س به عدد ابجد 60 برابر با نام مبارک اُم ابیها(س) است.

از طرفی عدد ابجد ع=70=احکام=سی زیرا فقط در 30 جزء قرآن است که حکم خداوند صادر می‌شود{و البته هم به زبان قرآن ناطق یعنی ائمه طاهرین(ص)} و یکی از اسماء قرآن، حکمت است و خداوند حکیم چشمه‌ی فیوضات حقیقت و انسان سازی و باب طهارت و رسیدن به چشمه حکمت را در دنیا و ملحق شدن به سرمنزل حوض کوثر که حقیقت چشمه‌ی عین قرآن است را در آخرت، به بنده‌اش عطا می‌فرماید.

و احکام، تمام اوامر الهی بصورت امر به معروف و نهی از منکر را در خود جای داده است و خداوند احکام را وجه تمیّز بین حیوان و انسان قرار داد. زیرا احکام، امرِ پروردگار عالم در حیطه‌ی عمل انسانی است و تنظیم حدود خداوند، تا در ساخت سیرت انسانی طبق اوامر الهی، به عین و شباهت حقیقی نسبت به امام معصوم(ص) برسیم(کپی برابر اصل!). درواقع ما فتوکپی ِ انسان کامل هستیم و تا برابرِ اصل نشویم به بهشت راه نداریم. پس با اجرای احکام، چشم دل روشن می‌شود و به معنای چشمه نور؛ عین الله واصل می‌شود! پس بنده حقیقی تا به سَرچشمه نرسیده، باید بندگی کند تا به آدرس حکیم درنسخه‌ی حکمتش(یعنی قرآن) و با انجام فرائض احکام به چشمه برسد. زیرا هدف، به عین رسیدن است پس باید در توانِ 4 قدم بردارد!( عدد 2 به توان 4 برابر 16 می‌شود که هم معنای ظاهری و هم معنای باطنی دارد).

پس در حقیقت سِرِّ برابر شدنِ عددِ احکام با حرف عین این است که انسان باید در دنیا که حقیقت لیل است(ع=70=احکام=لیل)، نه فقط با چشم حیوانی بلکه با چشم انسانی(یعنی نظرِ قلبی) راه را از چاه تشخیص دهد و راه را پیدا کند. زیرا لیل غیب است و انسان را به ندیدنیها و باطن می‌کشاند و می‌رساند. از آیت الله سید علی قاضی قدس سره نقل شده که می‌فرمود: خداوند زبان حالی دارد که می‌فرماید: اللیلُ لی یعنی شب برای من است. درواقع لیل حکمت پروردگار عالم است که باید به آن رسید و دریافت کرد و جایگاه حکمت، قلب انسان کامل است و حضرت فاطمه(س) اُم الحکمت و اُم المحکمات می‌باشد!

توضیح کامل این است که: رسول خدا(ص) یک بُعد جمعی و یک بعد تفریقی دارد یعنی یک بُعد وحدت و یک بعد کثرت دارد. بُعد وحدتشان عقلشان و بعد کثرتشان، قلبشان است. حقایقی را که از عقل اول و خداوند می‌گیرند، در قلبشان تفضیل پیدا می‌کند، منتهی چون قلب رسول خدا(ص) در تحت الشعاع عقل است و عقل در ایشان فوق العاده قویست؛ به مرتبه درجه یک عقل است، بنابراین آنطورکه باید مقام قلب فعال نیست و مقام قلب ایشان که همان مقام جبرائیلی وجود ایشان است، یک تجسّمی در خارج پیدا کرده که حضرت فاطمه(س) شده است!

 حضرت فاطمه(س) تجسم یافته‌ی مقام قلب پیامبر اکرم(ص) است. تجسم یافته یعنی به جسمیت درآمده است. یعنی قلب حضرت در بیرون وجود خودشان جسمیت پیدا کرده است! اینست که حقایقی را که پیامبر(ص) می‌گیرند اینها را در قلب حضرت زهرا(س) نازل می‌کنند و قلب حضرت زهرا(س) که ظرف کوثرعالم است، این حقایق را متکثرشان می‌کند و به همه‌ی وجودهای مقدس و حتی به نحوی به تمام عالمیان ظهور و بروز می‌دهد!

 از اینجا به یک قول مسئله اُم ابیها که حضرت را می‌نامند، معلوم می‌شود. در عربی به مادر، اُم می‌گویند اما اصل معنای اُم ، مرجع معنا می‌شود یعنی آن موجودی که موجودی دیگر به او رجوع می‌کند و قصدش از این رجوع، تکمیل است بطور مثال بچه در زمانی که حاجت دارد به مادرش رجوع می‌کند برای اینکه مادر او را تکمیل کند: اگر تشنه است، سیرابش کند.اگر گرسنه است، سیرش کند... بنابراین مادر، محلّ رجوع طفل است. البته در رجوع، تکمیل هم است. درواقع به کمال رساننده است.

پس ایشان باطن لیل و حقیقت حکمت است به این معنی که وقتی قرآن به رسول الله(ص) نازل می‌شد، به قلب خانم رجوع می‌شد و در قلب خانم نازل می‌شد و قلب حضرت زهرا(س) این حقیقت قرآنی را باز و تفضیل و تفریقش می‌کرد! اینکه خداوند در آیه 1 سوره مبارکه هود(ع) می‌‍‌‌‌فرماید: کتابٌ احکمت آیاته ثمّ فصّلت؛ کتابی که آیاتش محکم شد، بعد آیاتش تفضیل پیدا کرد. آنجا که محکم شد یعنی در عقل اول{ عقل پیامبر(ص)} است و آنجا که تفضیل پیدا کرد یعنی در قلب حضرت فاطمه زهرا(س) است.

نکته مهم اینکه عدد موضعی(جایگاه عددی) اسم مبارک فاطمه زهرا(س)= 78 است برابر با نام حکیم  خداوند! از مقام الله جلّ جلاله، یک نور واحد بر عقل پیامبر(ص) می‌آید که جامع همه‌ی اسماء الله است، اگر خود پیامبر(ص) به تنهایی می‌بود، این برکات به پایین تر نمی‌آمد و همانجا می‌ماند و عالم پدید نمی‌آمد!

 این نور بر قلب حضرت زهرا(س) وارد می‌شود و او متفرّق و متکثر می‌کند. اسماء را از هم جدا می‌کند و بعد از این اسماء را به عالم نزول می‌دهد و طبیعت بوجود می‌آید. پس حضرت زهرا(س) همان حکمت بالغه و قلب مجسم است! پیامبر(ص) می‌فرمایند: فاطمة بضعة منّی یعنی فاطمه از من است؛ وسع باطنی من است و مرتبه ای از من است. درواقع فاطمه زهرا(س) همان قلب تجسم یافته پیامبر(ص)است. هر دو یک حقیقت واحدهستند. و خداوند در معرفی در عالم بالا به جبرائیل (ع) می‌فرماید: هم فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها. صلوات الله علیهم اجمعین. سرّ این کلام در صلوات حضرت زهرا(س) است: اللهم صلّ علی فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها و سرّ المستودع فیها بعدد مااحاط به علمک. اینجا معلوم می‌شود که می‌گوییم: خدایا به حق فاطمه(س) و پدرش(ص)، فاطمه(س) و شوهرش(ع)، فاطمه(س) و دو پسرش(ع)، حضرت فاطمه(س) در مرکز دایره است و وجودهای مطهر در اطراف یعنی در محیط دایره هستند. چون همه ایشان به حضرت فاطمه(س) نیاز دارند. زیرا خانم مقام قلبشان هستند. بعد می‌فرماید: سرّ المستودع فیها؛ سرّی که در وجود خانم به ودیعه نهاده شده است. این سِر، همان حقیقت واحد الله جلّ جلاله است، که این حقیقت واحد الله جلّ جلاله جامع همه اسماء الله است، در قلب حضرت زهرا(س) واردشده است و قلب حضرت این را بازگشایی می‌فرماید که او، کوثر عالم وجود است.

*عدد ابجد کلمه عرش =عشر=570 است وعدد 570 معنی می‌شود به 70+500 :

 500=عدد ابجد حرف(ث) که ملکش میکائیل(ع)؛ ملکِ روزی است. و امام حسین (ع) هم، رزقِ خونِ حیات الهی هستند چرا که ایشان مقام ثارالله را دارا هستند!{و ایشان، امام عاشورائیان است و عرش را بر عشر آورد. امام صادق(ع): کسی که قبر حسین بن علی(ع) را زیارت کند[به حق معرفتش]، مانند کسی است که خدا را در عرش او زیارت نموده است؛ تهذیب الاحکام ج6.ص 517} که هم چشم به باطنِ انسان‌های بینا داد و هم چشمه‌ی حیات را به همه‌ی لب تشنگان حقیقت و طریقت رسانید!  پس در این دنیا نیاز به عین(چشم) است وعددِ500=ث، روزیِ رزقِ این عین است، چشم بینایی که راه را از چاه تشخیص می‌دهد! درواقع انسان را از ظلمات خارج کرده و به نور حقیقت و هدایت می‌رساند. انسان تا در دنیا هست باید صاحب این چشم شود، تا در قیامت با چشم بینا محشور شود!

پس همانطور که از کلمه (عرش) برمی‌آید، بالاترین مقام و مرتبه‌ی عالم بالاست؛ جایی که اراده و مشیّت پروردگار عالم به عالمِ عرش می‌رسد بعد، کرسی و عوالم پایینی تا درعالم دنیا و عددِ عشر(10)، گیرنده‌ی همه این نزولات و برکات است یعنی در حرفِ(ی)دنیا که برابر10 است. ظرفِ قابلی که با امامت امام حسین(ع) و همه‌ی معصومین(ص) راه را از دنیا با عمل خالصانه تعالی می‌دهد تا در نزد پروردگار به مقام عند ربّهم یرزقون برسند و باقی و ابدی شوند.

نکته: عدد ابجد کلمه "یا مهدی (ص) " برابر با 70 می‌باشد پس عشر، مداومت دارد تا زمان آقا و مولایمان امام زمان (ص) و همیشگی است.

*عدد شانزده به حروف:

عدد ابجد حروفِ شانزده=367 است که معنی می‌شود به 300+67 یعنی افشا کننده‌ی 67 که برابر با عدد موضعی(جایگاه) کلمات خشوع= سیرت و عدد ابجد محیط است. جایگاه عددی حروفِ شانزده=52 می‌شود که برابر با عدد ابجد یا جایگاه موضعی کلمات زیر است: 52= حمد= شکر= نصر= خمس= فطر = قمر= ظهر= مرجع= نرجس = تیر= کاظم= شیعه است. 

* عدد 16 به چه اعدادی قابل قسمت است؟

عدد 16 به 4 عدد قابل قسمت است(عدد 2 به توان 4 می‌شود 16) پس 16×4 می‌شود 64 که برابر با عدد ابجد کلمه دین= نوح(ع)= ناجی= وجدان است و برابر با جایگاه عددی الله اکبر= کشتی= مقیت= ذی الحجه= کوکبٌ دریٌ است.

جواب

مقسومٌ علیه

مقسوم

1

=16

÷16

2

=8

÷16

4

=4

÷16

8

جمع: 15

=2

جمع: 30

÷16

جمع:64

 

 

چقدر جالب است که در جمع جواب‌ها(1+2+4+8) به عدد 15 می‌رسیم؛ حوای روحانی و در جمع مقسومٌ علیه‌هایش(16+8+4+2) 30=ل می‌شود که صاحب عدد 30، امیرالمؤمنین(ع) می‌باشد. حال اگر جمع عددهای داده شده را با هم جمع کنیم یعنی64+15+30 می‌شود 109 که برابر با عدد ابجد نام مبارک حسام و حروف مقطعه طسم است.

*عدد 16 در سوره‌های مبارکه قرآن مجید:

*شانزدهمین سوره قرآن به عدد ترتیب فهرستی: سوره مبارکه نحل می‌باشد به عدد ترتیب نزول 70 یعنی برابر حرفِ ع(=16)! جالب است که عدد ابجد کلمه نحل=88 می‌شود که در جمع ارقامش باز به 16 می‌رسیم! و این سوره مبارکه با 128 آیه شریفه در جزء 14 شروع می‌شود که عدد 128 برابر است با عدد نام مبارک حسین(ع)= باب المحمد(ص)= ساجدین= حسّ. در دایره سُور قرآن مجید روبروری سوره مبارکه زلزال قرار دارد.

*شانزدهمین سوره قرآن به عدد ترتیب نزول: سوره مبارکه تکاثر می‌باشد به عدد ترتیب فهرستی 102 که برابر با عدد ابجد ایمان= اعلا= مبین= اسما= بسم می‌باشد. و با 8 آیه شریفه، بیست و پنجمین سوره‌ی جزء 30 است. و در دایره سُور قرآن مجید، روبروی سوره مبارکه رعد قرار دارد. حضرت علی(ع) در حدیث نورانیت می‌فرماید حضرت محمد(ص) صاحب زلزله شد و من صاحب رعد!

*جزء 16 شامل 269 آیه شریفه است که از آیه 75 سوره مبارکه کهف شروع می‌شود و در ادامه  سوره مبارکه مریم(س) و طه(بطور کامل) است. این جزء با حرفِ( ق) شروع و به حرفِ( ی) تمام می‌شود؛ درواقع عدد ابجد (ق=100) باضافه (ی=10) می‌شود 110 که برابر با عدد ابجد نام مبارک علی(ع) است!

* شانزدهمین سوره‌ی جزء 30؛ سوره مبارکه ضحی است. و شانزدهمین سوره‌ی قرآن که با حروف مقطعه شروع می‌شود؛ سوره مبارکه روم(الم) است.

فصل هفتم: تعریفی از عدد 17:

عدد 17 برابر است با جایگاه عددی حرفِ ف به عدد ابجد 80 که از دسته حروف آتشی(ناریه) یا نورانی است و طبیعت آتشی-مشرقی دارد و ملکش حضرت میرهمائیل است. حرفِ ف دارای 7 صفت است( همس، رخوت، انفتاح، استفال، اُذلاق، سکون، نفخ و هریک از این صفات مفهوم حقیقی خود را در وقت خواندن در کلام افشامی‌کند) و وقتی فا خوانده می‌شود، حرف الف که به آن چسبیده هم 7 صفت دارد بنابراین حرف فا به تنهایی دارای 14 صفت است و تمام مجموعه‌ی گنج صفات در آن متجلی است.

*جمع اعداد 1 تا 17 می‌شود 153 که برابر با عدد ابجد کلمه جلابیبهنّ است و جمع ارقامش 9 می‌شود(9=3+5+1). و عدد 153 معنی می‌شود به 100+53: یعنی نگهدارنده‌ی 53 که خیلی پر معناست که عدد 53 برابر با جایگاه کلمات معنی= یقین= رکوع= مربّع= قدیر= ناصر و برابرعدد ابجد نام مبارک آسمانی پیامبر؛ احمد(ص) است!

*جایگاه عددی کلمه " دال "(یعنی دلیل)  برابر 17 است. پروردگار عالم تمام ظهور خلایق خود را به دلیل تعریف خودش، خلق فرمود چرا که فرمود: دوست داشتم شناخته شوم(انّی کنت کنزاً مخفیاً فاحببت و ان اعرف)، پس همه‌ی زیبائی‌های مخلوقات تعریف اوست، همه بر محور یک دال اراده و مشیّت ذات اقدسش انجام شده، کلمه دال همان حرف (د) است که عدد ابجد د=4 می‌باشد که گنج خلقت به سرّ دلیل به محوریت دال ظهورکرد و به 4 اسماء مبارک آشکار گردید. و عدد 4 در جمع یک تا 4، ظهور گنج عشر یعنی 4 روی 10 یعنی 14 معصوم(ص) را افشا فرمود.{نکته: عدد ابجد نام مبارک موسیٰ(ع) (با الف مقصوره) 117 می‌شود یعنی نگهدارنده 17. خوب تأمل کنید که موسیˈ به معنی از آب گرفته شده به عدد 117 یعنی چه؟! }

درحقیقت سرّ گنج دال اولین نور، وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) است که در قرآن کریم 4بار نام مبارکش آمده و از نور مبارکش در عالم بالا، 4 معصوم(ص) ظهور پیدا کردند که با خود بزرگوارش، پنج تن(ص)شدند که در یک نور به نام نورٌ واحد(ص) متجلی شدند.

پس در عالم دنیا، در گنج 4 حقیقت بهار و اربعین و طهارت در روز 17 ماه ربیع الاول که جایگاه عددی کلمه دال= 17 است، وجود نازنینش در دنیا در جایگاه حقیقی خودش ظهور و تولد یافت{ شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال  تولد حضرت را هفدهمین نسل از حضرت آدم(ع) آورده است}. عدد ابجد کلمه دلیل=74 است که برابر با عدد ابجد سید می‌باشد و وجود نازنینش سید السادات، سید النجبا و الصدیقین و سید المرسلین است{ در ادامه همین مبحث توضیح کامل آمده است}. و جالب است که اگر ارقام عدد 74(=دلیل) را در هم ضرب کنیم 28 می‌شود که عدد کامل است(28=4×7) و اگر ارقام 74 را با هم جمع کنیم 11 می‌شود(با توضیحاتی که در مبحث عدد 11 بیان شد).

*عدد ابجد وجه‌الله=80 است که 80=عدد ابجد حرف(ف) و جایگاه عددی(ف) =17 است که 8=7+1می‌شود. جایگاه عددی وجه‌الله =44 است که جمع ارقامش 8 می‌شود.

*اما جالب است که عدد ابجد کلمه اعداد=80 و برابر با عدد ابجد حرف ِ ف است. و جایگاه عددی کلمه اعداد= 26 است که 26، برابر با عدد ابجد کلمه حدید است و انسان باید در طول(عدد، در طول و حرف در عرض است) حافظ حدودالله باشد. درواقع حرفِ ف در مقام فوز است و کسانی به فوز عظیم خداوند می‌رسند که حدود خدا را در طول و عرض زندگیشان اجرا کرده باشند. و جالب‌تر اینکه طبق نظر دانشمندان 80 درصد از مواد مرکز زمین از آهن تشکیل شده است! و سوره مرکزی قرآن(57=2÷114) نیز، سوره مبارکه الحدید(آهن) است و عدد ابجد الحدید هم 57  می‌شود. ببینید که مهندسی خلقت چقدر دقیق است که در مرکز(زمین) هم وجه الله است و نگهدارنده حدود الهی!

پس انسان، موجود کامل است و اگر بخواهد صورت و سیرت انسانی خودش را حفظ کند، باید در محدوده حدید قرار بگیرد!

نماز که ستون دین است در 5 نوبت {به عدد 5 تن(ص)} و 17 رکعت خوانده می‌شود. و خداوند متعال خواندن 17 رکعت نماز را در شبانه روز بر ما واجب کرده است که دلیل بندگی است اما به شرط رضای او و رو به قبله کردن است. نماز، عمود و ستون دین ما می‌شود. شرط رضا یعنی عمل بدون تغییر از راه راست و قبله یعنی خانه توحید؛ کعبه جان‌ها و عمل صادقانه در تمام مسیر، پشت سرِ امام معصوم(ص) و طبق حکم حدود خدا. پس رسیدن به رضا، زبانی نیست بلکه طبق رضای قلب حجت خداست! نکته جالب اینکه ساعت 17، ساعت 5 بعدازظهر است و جمع ارقام 17(8=7+1)، ما را به عدد 8 می‌رساند یعنی رضای خدا و عدد 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000 یعنی انشاءالله به اسم غنی خداوند وصل می‌کند!

*دایره خلقت از 1 شروع و به 7 ختم می‌شود:

درواقع دایره خلقت به عدد 7 که کلّ حمد است، به وجه 7 طبقه آسمان‌ها و 7 طبقه زمین‌ها تشکیل شده و عدد 8 ، راه خروج و تعالی است یعنی  دایره خلقت به یک شروع می‌شود و به 7؛ عدد حمد ختم می‌شود(8=7+1).

**نکته: درحقیقت عدد 15 که در مبحث خودش بیان شد که یکی از اسرار است، غیر ازاینکه از جمع اعداد 1 تا 5 تشکیل شده، از جمع عدد 7 و 8 هم تشکیل می‌شود:

پس درواقع عدد راه صعود 17 است که برابر 17 رکعت نماز و برابر با عدد ابجد نام مبارک خداوند؛ "بهی" است. جالب است که عدد ابجد کلمه بها=8 می‌شود که در دعای سحر ماه مبارک رمضان از کلام نورانی امام محمد باقر علیه‌السلام می‌خوانیم: اللهم انی اسئلک مِن بَهائک بأبهاه و کلّ بَهائک بَهی اللهم انی اسئلک ببَهائک کلّه.

پس اگر عدد 1 و 7 را با هم جمع کنیم 8 می‌شود یعنی باید بها بدهیم تا به ثمنِ رضوان الهی برسیم و تنها راه 17 رکعت نماز است. چنانچه پیامبر(ص) فرمودند: الصلوة معراج المؤمن[1].

 

7  1

 

1   7

 

 

 

 

 

نکته قابل توجه اینست که در هندسه عالم که خلقت از نقطه خشکی(ارض) زیر خانه خدا کشیده شد، به شعاع عددی 9 و به طبقه بندی ساختمان خلقت دنیا در شکل 7 طبقه آسمان و 7 طبقه زمین، درواقع  از نقطه یک شروع و به 7 ختم می‌شود. در اصل دو عدد بر ما ظاهر می‌شود اگر از راست به چپ کشیده شود عدد 71 را می‌نمایاند که برابر است با با عدد ابجد کلمه باب الله که ظهورعالم خلقت است و در حروف برابر عدد ابجد کلمه ا̃لـ̃م! درحقیقت تمام رمز عالم در این عدد مکشوف است! *نکته: وجود مبارک حضرت فاطمه(س) هم مظهر سِرّالاسرار حروف الم(=71) است زیرا:

1)عدد ابجد کلمه نسا=111، برابر با حرف الف است. 2)جایگاه عددی کلمه نسا=30، برابر با حرفِ ل است( پس می‌شود ال). 3)وجود مبارکش، طاهره است و جایگاه عددی کلمه طاهره=40، برابر با حرفِ م است. بنابراین حضرت فاطمه(س)، گنج باطن الــم می‌باشد!

و اگر از چپ به راست کشیده شود، عدد 17 را می‌نمایاند. و چنانچه بیان شد در جایگاه وجه اللهی ظهور دارد که همه‌ی عالم، وجه خداست و با ظهور قدوم مبارک اصل و مبدأ و آغاز و سرمنشأ خلقت؛ پیامبر اکرم(ص) معنا می‌شود. او که ظهور نور تام است و اَکمل و اشرف و اقدم و اقدس همه‌ی مخلوقات است. پس خداوند آنچه خواست ظهور دهد در عالم دنیا در بطن حمد و در گنج عدد 17 و در اسرار باب الله خانه ولایت، منزل حضرت علی(ع) و فاطمه(س) و فرزندان نورانی و معصومشان(ص) می‌باشد. پس واقعیت وجود مبارک پنج تن(ص) همان 17 است زیرا در جایگاه ساعت 5 بعدازظهر، ساعت17 نمایان می‌شود. حالا عظمت عدد 17 را در علم الساعة ببینید!

خوب دقت کنید که انتخاب خداوند به عدد 17 رکعت نماز یعنی چه؟ و جالب است که 17 رکعت نماز، 34 سجده دارد و نمازهای نافله‌ 34 رکعت است. در اصل 51 رکعت نماز می‌شود(یعنی 3 تا 17 تا) که برابر با عدد موضعی کلمه سلطان است و انسان، با نماز مقبول به سلطنت حقیقی انسانیت به درجه عالم کمال و صعود در ثمن عالم بهشت راه پیدا می‌کند. و اتصال همه‌ی انسان‌ها با امام زمانشان با نماز است. و آنچه که در زندگی حیات واقعی و سلامت روح و نفس است، از نماز حاصل می‌شود. چنانچه خداوند متعال در آیه 45 سوره مبارکه عنکبوت می‌فرماید: إنّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر. و پیامبر(ص) فرمود: الصلوة عمودالدین- الصلوة معراج المؤمن.{میزان الحکمة ج5. ص370} 

درحقیقت ارتباط بندگان خدا با ائمه طاهرین(ص) از بطن عدد 5 نماز و از درون 17 می‌باشد. اینکه عدد 5 دربعدازظهر به 17 می‌رسد شاید به این منظور باشد که پیامبر(ص) خود، ظُهر عالم وجود است. پس بعد از ظهرِ وجود نازنینش، فرزندان نورانیش(ص) قدم در عرصه‌ی دنیا گذاشته‌اند و ساعت را تکمیل کرده‌اند، پس می‌شود 5 در بعد از ظهر وجودش؛ یک 5 در عالم بالا قبل از ظهور بوده و یک 5 بعد از ظهور وجود مبارکش در شهر مدینه منوره، در باب الجنة؛ خانه ولایت و گنج رسالت؛ خانه حضرت فاطمه(س) در زیر کسا است! الله اعلم   

 *اسرار روز 17 ربیع الاول

عظمت مقامات عددی را نمی‌توان با حروف نوشت زیرا عدد، روح حروف است و بِساطتش عالم گیر است. امّا چون تا حدودی مقامات بیان شد لازم دانستم این نکته مهم را ذکر کنم:

وجود مقدس رسول اکرم(ص) و امام صادق(ع) در روز 17 ربیع الاول بدنیا آمدند. این دو تولد درواقع جان و حقیقت سرّربیع هستند. 17= جایگاه عددی حرفِ(ف) است یعنی آقا رمزی از عالم فوز است با جلوه‌ی عدد 17 که برابر تعداد رکعات نماز در شبانه روز و سرّعدد 7 روی 10 است. ایشان سبع مثانی(2 تا 7 تا=14 تا) هستند یک 7 خودش و یک 7 فرزندش امام صادق(ع) که به عدد7 بدنیا آمد(یک خودش+6ذریه دربطنش) پس درواقع 7 باطن رسالت(حمد) و 7 باطن ولایت(حمد) می‌شود سبع مثانی!

اکثر ما فقط میشنویم و دقت نمی‌کنیم که واقعه عظیم تولد وجودهای مبارک، افشاگری سرّی از اسرار پروردگار عالم است و در مهندسی خلقت، کامل کننده و تعریف واقعی توحید و عظمت پروردگارعالم می‌باشند!

چنانچه بیان شد شروع خلقت دنیا به پرگار خالق هستی از نقطه ارض( خشکی) زیر خانه کعبه به تمام عوالم دنیا که در شش روز خلق شد[2] و به 7 طبقه آسمان‌ها و زمین‌ها و آنچه بین آنهاست ظاهر شد: "هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً ثمّ استوی إلی السماء فسوّٰهنّ سبعَ سماواتٍ و هو بکلّ شیءٍ علیمٌ"[3]. و "ألم تروا کیف خلق الله سبع سماواتٍ طباقاً"[4]. پس اگر رسم آن را که بصورت دایره است اینطور شروع کنیم: از آسمان و زمین به عدد 1 تا 7 حلقه تمام ‌شود.     

درواقع دایره رحم دنیا، نگهدارنده تمام محتواست. پس آنچه در این دنیا ظهور دارد از باطن 17 است. آنچه خلق شد همه از نور مطهر حضرت محمّد(ص) است. حالا هم مقام حضرت فاطمه(س) را ببینید که چگونه لیله قدر است(زیرا از نور مطهرش 7 طبقه آسمان‌ها و 7 طبقه زمین‌ها خلق شده است) و هم ظهور و تولد همه‌ی موالید انبیا و اوصیا و نور اتمّ؛ خاتم انبیا؛ حضرت محمّد(ص) در دنیاست؟! و چون باطن تمام ظهور در گنج ربیع است، چون وجود مطهرشان بهار حقیقی هستند زیرا همه سبز کننده و باطن بهشت هستند، پس در دنیا به ظاهر هم قدوم مبارکشان در عدد 17 ماه ربیع الاول ظاهر می‌شود[5]. و درواقع یکی از القاب مطهرشان ربیع الانام است.

اما 17 رکعت نماز، مجرای اتصال به تمام موهبت‌های الهی یعنی معصومین(ص) و قرآن عزیز و اتصال به قرب الهی است. اما اگر خوب دقت کنید تولد نورانی امام صادق(ع) مصادف با ظهور قدوم مبارک است. درواقع رسالت، آورنده‌ی انوار هدایت هستند در قوس نزولی به همه انسان‌ها و در قوس صعودی، گنج ولایت است که هادی رساندن هدایت شدگان به قرب الی الله است.

امام باقر(ع) به عنوان شکافنده علوم خود، هفتمین معصوم و پنجمین امام است و او دلیل افشای تمام حقایق حدود خداوندی است.  اگر دقت کنید کنیه مبارکش اباجعفر است یعنی پدر همه‌ی سینه‌های مملو از شیر علم و خزانه علم خداوند زیرا او عالم آل محمد(ص) است (پس امام باقرعلیه السلام درس داد)، اما فرزند نورانیش به عنوان مولود روز 17 ربیع الاول، جعفر نامیده شد. او محتوای کلّ علم پدر است اما با لقب صادق(ع) که فاعل صدق است.

درواقع تمام منظور پیامبر(ص) از رسالتش به امام باقر(ع) مکشوف شد و عمل به تعلیمات نورانی امام باقر(ع) باید به عمل صادقانه صعود کند تا به قرب الی الله برسد. پس امام صادق(ع) رئیس مذهب جعفری نام گرفت زیرا دین و علم دین به امام باقر(ع) بیان شد اما به وجود امام صادق(ع) جریان یافت و حرکت کرد( مذهب از ریشه ذهب یعنی رونده است).

نکته مهم این است که نزول به دنیای اسفل السافلین از عالم بالا به پایین است اما صعود از پایین به بالاست. اینجاست که سخت است و صعب. اینجاست که صدق، ریشه‌ی حرکت می‌شود. جا دارد کلمه صدق را معنا کنم: اگر حروف کلمه صدق را به دو قسمت جدا کنیم می‌شود صد+ق: صد؛ عدد صد (به حروف) را معنا می‌دهد. و حرفِ ق؛ به عدد ابجد 100(به عدد) است و هم ریشه کلمه تقوا یعنی نگهدارنده است. پس صد(100 به حروف) ق(100 به عدد) می‌شود؛ صد در 100! و صدق را معنی می‌کند.

 خوب دقت کنید! صد به حروف، عرض زندگی ماست  و 100 به عدد، طول زندگی ماست و خوشا به سعادت کسی که هم در طول و هم در عرض زندگی صادق باشد امّا توشه‌ی این صدق که راه صعود را بازمی‌کند فقط تقواست و کنیه مبارک امام صادق(ع)، اباعبدالله است. درواقع با مدال عبداللهی، مجرای صدق را بر همگان میگشاید و راهنمایی می‌کند و همه ما شیعیان افتخار می‌کنیم که مذهبمان جعفری است.

پس در عدد 17 چه اتفاق‌های باعظمتی افتاده است؟! تمام احوالات دنیایی و نزولات رحمت الهی و صعود آن به قرب الی الله همه در عدد 17 می‌باشد. جالب اینجاست که دنیای 7 اگر راه صعود به 8 نداشته باشد، زندان است و در آخر اهل دنیا در دنیا زندان میشوند که آن جهنم است که 7 درکه دارد! اما وقتی پیامبر(ص) می‌فرماید: الصلوة معراج المؤمن یعنی راه صعود فقط 17 رکعت نماز است زیرا یک باضافه 7 می‌شود 8 یعنی ثمن عالم. رسیدن به ثامن الحجج به محور گردش طواف 7 بار خانه خدا و رسیدن به 8 درجه بهشت . پس به رضای خدا رسیدن از مجرای ثامن الحجج درحقیقت بدون رضا راه بسته می‌شود. این ثمن خریدن بهشت است.

جان و حقیقت 17( هفده) به حروف در تولد زهرا(س)

 در عالم زمینی وجود مبارک پیامبر(ص) در 17 ربیع الاول، بعد از 17 نسل از اصلاب شامخه و ارحام مطهره که باطن جسمیت حروفی می‌باشد، تمام مقاماتِ ربیع به وجود مبارکش که خود عدد 1(باطنِ الِف) و 13 نور مقدس معصوم صلوات الله علیهم اجمعین در بطنش است، آشکارمی‌شود و دنیا را مزیّن به ارواح طیبه و قدوم مبارکش  تربیع می‌نماید {14=13+1؛ به عبارتی 4 روی 10 یعنی همان گنج عشر و حقیقت 40 که برابر با عدد ابجد حرف م است. و پیامبر(ص) که باطن و جانِ حمد خداوند است، خالق یکتا نام زیبایش را با شروع حرف م{در ابتدای حمد} بر همه آشکار کرد؛ مـحمد صلوات الله علیهم اجمعین} .

و بعد از 45 سال از عمر مبارکش( که 5 سال از بعثتشان می‌گذشت) به حقیقت اربعین هفده (به حروف) به وجود خانم حضرت زهرا(س)؛ عطیه‌ی عالم (بالاترین اعطای حق) نائل شدند(عدد ابجد حروفِ هفده= 94=عطیه)! و همه‌ی فرزندانش اربعینی هستند زیرا امام انسان‌ها قرار گرفتند و منقلب کننده حیات حیوانی به حیات انسانی شدند(الی یوم القیامه). و ما با گرفتن مولودی هر یک از این عزیزان، به چشمه جوشان حیات طیب آنها وصل می‌شویم، چون عدد ابجد کلمه مولودی =96 و برابر است با اسم مبارک الله با لام مشدد که آن توحیدی بودن محض ایشان و خلوص و معصومیت آن عزیزان است.

عدد ابجد حروفِ هفده=94 که برابر با عدد ابجد نام مبارک عطیه(س) است، خداوند متعال عظمت رحمت و محبت خود را به پیامبر(ص) در بالاترین و با عظمت‌ترین و با اکرام‌ترین هدیه‌اش به وجود آقا یعنی به عالم هستی، عطیه عنایت فرمود و سوره مبارکه کوثر را در شأنش نازل فرمود: انّا اعطیناک الکوثر. پس ربیع واقعی به تمام وجه به وجود مبارکش در دنیا و در آخرت تمام زیبایی‌هایش را افشاکرد چون کوثر، حقیقت آب است و تا آب نباشد آبادانی نیست! شاید اینجا بخوبی باطن عدد 17 به وجود حضرت فاطمه(س) که خلقت 7 طبقه زمین‌ها و آسمان‌ها از وجود مبارکش است، آشکار شود.

همچنین 94 برابر با عدد ابجد کلمه صد است که در حقیقت یکی از صفات فاطمی خانم است یعنی هرگز جهنم و رجس و پلیدی و گناه و حتی ظلمات در وجود نازنینش راه ندارد. او صدی است که شیعیان خود را هم از آفات و بلایا و خطرات دنیوی و اخروی حفظ می‌فرماید. درواقع اگر کسی به حقیقت نماز برسد در دنیا به باطن عدد هفده یعنی 94 نائل می‌شود که هم در جمع ارقامش؛ 9 و 4 می‌شود 13 و قلب به میم می‌شود یعنی طاهر می‌شود، هم با نماز مقبول به ذکر اکبر امام معصوم(ص) متصل می‌گردد. اینجا نماز برای ما تنهی عن الفحشاء و المنکر می‌شود که صدی است که راه تمام وسواس‌ها و خنّاس‌ها و ظلمات را می‌بندد و انشاءالله ما را فاطمی(س) قرار می‌دهد. اللهم الرزقنا

 و جالب است که عدد 94(=هفده) برابر با جایگاه عددی حروف "سیصد و سیزده" و عدد ابجد کلمه عزیز هم می‌شود. دقت کنید رابطه باطنی اتصال به 313 چگونه است؟!

جایگاه عددی حروفِ هفده=31 می‌شود که برابر با  کلمات لا= اشهد= اراده= آسیه= اصل= تواب= سبوح= داعی است.

*حروفِ قرآن کریم به حرفِ ف(=17) نصف می‌شود:

نکته جالب اینکه حروف قرآن کریم نصف می‌شود به حرفِ ف( به عدد ابجد 80 و جایگاه 17) در کلمه‌ی ولیتلطّف که برکت لطف خدای مهربان به بندگانش است، در آیه  19 سوره مبارکه کهف که هجدهمین سوره قران مجید از نظر فهرستی است!

*سوره مبارکه اسرا؛ هفدهمین سوره قرآن کریم:

هفدهمین سوره از قرآن کریم، سوره مبارکه اسرا است که جزء 15 با این سوره شروع می‌شود. یادآوری می‌کنم که عدد 15 شد ظرف حیات...، و چون می‌دانیم که عدد 5 در ساعت، همان 17 شد، رابطه این عدد اسرار عددی معراج پیامبر(ص) را آشکار می‌فرماید که خود وجود مبارکش، صاحب حمد است و باطن 7 آیه آن که در ترتیب نزول 5 است و جمع عدد 1 تا 5 می‌شود 15 و ظهور دایره خلقت از یک شروع و به 7 تمام می‌شود و 17 را نشان می‌دهد.

 حال خوب دقت کنید به اعجاز عددی در سوره مبارکه اسرا که اولین آیه آن معراج پیامبر(ص) است: سُبحان الذی اسرا بعبده لیلاً مِن المسجدالحرام الی المسجد الاقصاالذی بارکنا حوله لِنریه مِن آیاتنا إنّه هوالسمیع البصیرُ؛ پاک و منزه است خدایی که در مبارک شبی بنده خود را از مسجدالحرام به مسجد الاقصائیکه پیرامونش را(به قدوم خاصّان خود) مبارک ساخت سیر داد تا آیات(و اسرار غیب) خود را به او بنمایاند که خدا به حقیقت شنوا و بینا(به امور غیب و شهود عالم) است. پس از جمع ارقام 17(7+1)، عدد 8 بدست می‌آید که باطن درجات بهشت و عالم اسرار است.

درحالیکه از لیل به نهار، از اسفل به اعلا و از نزول به صعود عند ربهم یرزقون و ذیقعدی که هرگز پای هیچ مخلوقی بدان نرسیده( یعنی قاب قوسین او ادنی؛ آیه 9 سوره مبارکه نجم) حضرت قرار گرفتند! همه از باطن 17 و شکافته شدن همه‌ی بطن آسمان‌ها و زمین‌ها راه خروج و صعود به مقصد انّالله و انّا الیه راجعون و عند ربّهم یرزقون به وجود مبارک حضرت اعلا مرتبه محمد مصطفی(ص) است.

*توضیحی پیرامون سوره مبارکه نجم:

سوره مبارکه نجم، سجده واجب دارد. درضمن اینکه عدد ترتیب فهرستی آن در قرآن کریم، 53 است برابر با عدد ابجد نام مبارک احمد(ص) و عدد ترتیب نزولش 23 است. شاید به این معنا که 23 سال زحمت رسالت حضرت با معراجش مُهر ثبات و ظهور اسرار گنج هستی و تمام اسرار پنهان را آشکار و با نور تامّش همه‌ی ظلمات را پاک فرمود و راه شک و ابهامات موهوم را بست. و عدد 23 برای عالمیان مجرای رزق وحی الهی گردید.

تعداد آیات این سوره مبارکه 62 آیه شریفه است که در شصت و دومین آیه، آیه سجده واجب آمده است. اگر با چشم دل و ادراک قلبی کامل توجه کنیم، می‌بینیم که این ستاره‌ی درخشان چگونه راه‌های آسمانی را بر زمینیان گشود و باب بندگی خالصانه و توحید محمدی(ص) را بر همگان آشکار کرد زیرا عدد 62 برابر است با عدد ابجد اولین حرف قرآن؛ب(بـسم الله سوره مبارکه حمد) و آخرین حرف قرآن کریم؛ س( کلمه ناس سوره مبارکه ناس)، طوری بهم پیوست که نور علم اهل بیت(ص) را بر همگان، بـس قرار داد. از اسفل به اعلا، از شرق به غرب، از شمال و جنوب و همه‌ی اقطار سماوات و ارض را اتصال داد و همه‌ی عاقلان را به یخرجهم من الظلمات الی النور رسانید. ببینید چگونه اعداد تکلم دارند؟!

پس سوره 17 هم محلّ نزول و هم محلّ صعود همه‌ی برکات الهی است! اگر به شکل عدد 7 دقت کنید، دو سَر قوس نزول و صعود در نقطه آخر عدد 7 نشان داده می‌شود. 

*رابطه عدد 80(=ف=17) و کشتی حضرت نوح(ع):

در ادامه مبحث عدد 11(قسمت ذیقعد) که جریان کشتی حضرت نوح(ع) بیان شد، جالب است که تعداد افرادی که سوار کشتی شدند و نجات پیدا کردند، 80 نفر بودند به عدد حرفِ ف و جایگاه عددی 17. و این کشتی به فرموده امام صادق(ع) 80 سال طول کشید تا ساخته شد. و وقتی 40 روز آسمان بارید، درواقع 40 روز هم از زمین و چشمه‌ها آب بیرون جوشید. خوب دقت کنید! به عدد 80 به حرفِ ف و جایگاه موضعی 17(17=ف=80). درواقع عدد 80 ؛ دو تا 40 تاست به قوس صعودی و نزولی. پس به امر خداوند کشتی به سلامت روی کوه جودی نشست. درواقع روی نقطه‌ی جودی که مُنتهای منّت جود خداوند به بندگانش است. زیرا آنجا جایگاه فوران نعمت‌های خداوندی است(جایگاه تنوری که نشانه نجات کشتی سوارها بود)  یعنی ولایت عظما؛ مولا امیرالمؤمنین علی(ع) است برای آرامش دنیا و آخرت بندگان خدا. و پروردگار برای همه نشانی گذاشت که اینجا نقطه‌ی فوز عظیم است! اینجا اسرار 17 و باطن حرفِ ف باز می‌شود و حضرت نوح(ع) گشاینده‌ی این اسرار شد. و آنجا حضرت نوح(ع) شهر ثمانین(یعنی هشتادها) را بپاکرد. {درواقع این شهر در کوفه  و منزل حضرت نوح(ع) در مسجد کوفه بوده است(کتاب تفسیرقمی ج1.ص328) و در یک قسمت آن تنوری بوده که آب از آن فواره زده است؛ نشانه‌ی معجزه نجات حضرت نوح(ع) و مؤمنین و فوران آب از زمین و آسمان}. عدد ابجد کلمه تنور=656 است که در جمع ارقامش 17 می‌شود. و جایگاه عددی تنور=62 است که برابر نام مبارک خداوند؛ واجب الوجود= حمید=باطن می‌باشد. و به یک نحو عدد 62 معنی می‌شود: (60=س) که متعلق به حضرت فاطمه(س)؛ اُم ابیها است و (ب=2) که متعلق به حضرت علی(ع) است. و این حقایق باطن ظاهراً انفجار آب روی آتش و غالب شدن نور بر ظلمات است. 

 امام باقر(ع) فرمود: مسجد کوفه همان جایی است که کشتی ساخته شد و تنور فواره زد. مسجد کوفه مرکز بابل و مجمع پیامبران بوده است. (تفسیر عیاشی.ج2. ص157.ح23) .  درواقع حضرت نوح(ع) به شکرانه‌ی تمام رسالت خالصانه و نعمت گرفتن حقیقت باطن 80 برای خودش و اتصالش به وجود مبارکِ حقیقتِ 80  که اتصال به ولایت عظما و رسالت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص) است این شهر را ساخت که پایه‌ی بهشت است. عدد 80 برابر کلمه وجه الله است و وجود وجه الله ائمه طاهرین(ص)، مقام ربیع و بهار و سبزشدن گنج توحید است. مسجد کوفه شد مقرّ حکومت حضرت یعسوب الدین حضرت علی(ع) و جایگاه ظهور و حکومت مولا و سرورمان امام زمان(عج) حقیقت 17 و رسیدن به شهر ثمانین و واقعیت عدد 80 و آن نزول رحمت کشتی آفرینش بدست ناخدای دو عالم و رساننده‌اش به ساحل نجات جودی الی یوم القیامة است. و حکومت نورانی امام زمان(عج) در مقرّ مسجد کوفه، باطن شهر ثمانین یعنی بهشت زیرا بهشت 8 درجه دارد یعنی پایه‌ی 80 است! امیدوارم که جان معنا را به خوبی فهمیده باشیم.

درحقیقت هزاران معنا و اسرار در این کلام‌ها نهفته است. همانطور که بیان شد نسل انسان‌ها از افراد داخل کشتی و دختر حضرت نوح(ع)( که در کشتی بود) افزایش یافت. پیامبر(ص) در این مورد فرموده که نوح(ع) یکی از والدین است. و خداوند متعال در آیه 49 سوره مبارکه هود(ع) به پیامبرش فرمود: تلک مِن انباء الغیب نوحیها إلیک ما کنت تعلمها أنت و لا قومک مِن قبل هذا فاصبر إنّ العاقبة للمتقین؛  اینها از اخبار غیبی است که ما به تو وحی نمودیم و تو و قومت این اخبار را قبل از این نمی‌دانستید. پس(تو نیز مانند نوح) صبر و استقامت کن که عاقبت(پیروزی) از آن پرهیزکاران است.

در کنار قبر مبارک حضرت ابالحسن امیرالمؤمنین علی(ع)، قبر دو پیامبر می‌باشد: حضرت آدم(ع)؛ آدم اول و حضرت نوح(ع) که آدم ثانی هستند. زیرا حضرت علی(ع) سرّالانبیا و ابالاوصیاء می‌باشد یعنی ظهر الوجود است، او سرّ الاسرار و مشرق الانوار المهندس فی الغیوب الاهوتیه السیاح فی الفیا فی الجبروتیه است.

*عدد 71؛ عدد فهرستی و نزولی سوره مبارکه نوح(ع):

حال که زیبایی باطن عدد 17 را در نجات کشتی حضرت نوح(ع) خواندید، خوب است بدانید اعجاز قرآن عزیز چگونه با عدد ترتیب نزول و فهرستی سوره مبارکه نوح(ع) حقیقتی از اسرار وجود مبارک حضرت را بیان می‌فرماید. عدد ترتیب فهرستی و نزولی سوره مبارکه نوح(ع)، هر دو 71 است! همانطور که در ابتدای این مبحث بیان شد عدد 17، در دایره قوس نزولی به 71  و قوس صعودی هم به 71 خوانده می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه باب الله و حروف الم است. اگر دقت کنید عدد ابجد اسم مبارک نوح(ع)=64 و برابر با عدد ابجد کلمه دین، کلید، ناجی و برابر عدد ابجد نام مبارک یااحمد(ص) است.

 همانطورکه می‌دانید طبق حدیث تمام باطن قرآن عزیز در سوره مبارکه حمد جمع است. حال اگر 143 حروفِ سوره مبارکه حمد را در دو قوس نزولی و صعودی بنویسیم: در دو طرف 71 حرف می‌شود و یک حرف؛ ی در وسط قرار می‌گیرد. پس دو قوس، باب الله خداوند است یعنی دو لنگه‌ی در که خداوند با سوره مبارکه نوح(ع) در 2 تا 71، حقیقت بازشدن باطن این باب رحمت را الی یوم القیامة به بندگانش منّت گذاشت. اما به شرط نوحه به درگاه خداوند و انتخاب کشتی نوح(ع) و رسیدن به عدد 80 و عدد 17 و باطن فوز عظیم است. برای بدست آوردن کلید بهشت و دینداری و نجات از طوفان دریای دنیا باید سوار کشتی نجات و سفینه ائمه طاهرین(ص) و امام زمان(عج) شد تا به عدد 17 و حقیقت ربیع الانام 80 و باب 71 و فوز عظیم رسید!  درواقع به وجود حضرت نوح(ع) باطن خلقت در مجرای صعود با ساخته شدن کشتی به منزلت اتصال گنج اتممناهابعشر ائمه طاهرین(ص) است. و باب الله چه از باب نزول این سوره و چه از باب صعود گشوده گردید و حرفِ ی در وسط، نماد کشتی نجات در دریای دنیاست.

 

دریا       ی     کشتی   

 

گشوده‌ شدن

باب‌الله=الـم

=71

باب‌الله=ا لــم

=71

7       1

143؛تمام حروف ‌سوره‌ حمد

 

 

 

 

 

* مدت امامت امام جواد(ع)، 17 سال است:

درباره وجود مبارک امام جواد(ع) مطالبی بیان شد، با این وجود خالی از لطف نیست که در اینجا هم مروری اجمالی به زندگی ایشان داشته باشیم که با وجودیکه شاید بارها شنیده‌اید اما هرکدام از مطالب و اعدادی که در مراحل عمر شریفشان بیان می‌شود، دریایی از بواطن را در خود نهفته دارد. پس خوب در آن‌ها دقت کنید و بیندیشید!

(برگرفته از کتاب منتهی الآمال:ج2.ص405/ عیون اخبار الرضا(ع): ج1.ص14/ اثبات الهداة:ج4.ص293/ بحارالانوار:ج57 .ص228/  دانشنامه امام کاظم(ع): ج1/...)

امام محمد التقی الجواد(ع)(195-220ق)؛ امام نهم شیعیان اثنا عشری است. کنیه ایشان ابوجعفر ثانی و ملقب به جواد و ابن الرضا(ع)  است. ملقب شده ایشان به جواد را به دلیل کثرت بخشش و احسان او دانسته‌اند.

امام جواد(ع) 17 سال امامت کرد که با حکومت مأمون عباسی و معتصم عباسی همزمان بود. بر اساس نقل بیشتر منابع ایشان در آخر ذیقعده سال 220 ق در 25 سالگی مسموم و به شهادت رسید. در میان امامان، ایشان جوان‌ترین امام در هنگام شهادت بوده است.  

تولد امام جواد(ع)- که در اواخر عمر امام رضا(ع) رخ داد- یک کرامت الهی بود؛ آنچنانکه امام رضا(ع) بارها از حضرت جواد(ع) به عنوان مولودی پر خیر و برکت یاد می‌کرد. ابو یحیای صنعانی می‌گوید: روزی در محضر امام رضا(ع) فرزندش ابوجعفر را که خردسال بود، آوردند، امام فرمود: «این مولودی است که برای شیعیان ما، بابرکت‌تر از او زاده نشده است». دو تن از شیعیان به نام ابن اسباط و عبّاد بن اسماعیل هم می‌گویند: در محضر امام رضا(ع) بودیم که ابو جعفر را آوردند، عرض کردیم: ایم همان مولود پر خیر و برکت است؟ حضرت فرمود:« آری، این همان مولودی است که در اسلام بابرکت‌تر از او زاده نشده است».

دلیل این خیر و برکت و کرامت خاص این بود که عصر امام رضا(ع) عصر ویژه‌ای بوده و تعیین جانشین و معرفی امام بعدی با مشکلاتی روبرو شده بود که در عصر امامان قبلی بی‌سابقه بود؛ زیرا از یک سو پس از شهادت امام کاظم(ع) گروهی که به «واقفیه» معروف شدند، بر اساس انگیزه‌های مادی، امامت حضرت رضا(ع) را انکار کردند و از سوی دیگر امام رضا(ع) تا حدود 47 سالگی دارای فرزند نشده بود و چون احادیث رسیده از پیامبر(ص) حاکی بود که امامان دوازده نفرند که 9 نفر آنان از نسل امام حسین(ع) خواهند بود، فقدان فرزند برای امام رضا(ع)، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زیر سؤال می‌برد و واقفیه این موضوع را دستاویز قرار داده و امامت حضرت رضا(ع) را انکار می‌کردند. گواه این معنا، اعتراض حسین بن قیاما واسطی از سران واقفیه بود که طی نامه‌ای به امام رضا(ع) او را متهم به عقیمی کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشی درصورتیکه فرزندی نداری؟! امام (ع) هم در پاسخ نوشت:« از کجا می‌دانی که من دارای فرزند نخواهم بود، سوگند به خدا بیش از چند روز نمی‌گذرد که خداوند پسری به من عطا می‌کند که حق را از باطل جدا می‌کند».

امامت حضرت جواد(ع) در کودکی: اینکه امامت به قدرت الهی به یک نوجوان 8 ساله منتقل شد، یک کرامت مهم بود؛ آنچنانکه پیش از این، نبوت به حضرت عیسی(ع) در نوزادی داده شده بود.

مناظرات علمی امام جواد(ع): مناظراتی که امام(ع) با دانشمندان فرقه‌ها و مذاهب مختلف در این دوره دارد، بسیار مهم است. اینکه چگونه یک نوجوان می‌تواند در مناظرات و بحث‌های مختلف اسلامی و فکری با دانشمندان آن زمان، آنان را مغلوب کند، هم کرامتی بزرگ بود و هم علامتی بر حقانیّت امامت ایشان. زیرا او اَدیب معلمة الاسماء است!

*اما توضیحات عددی در باب عدد 17 در مورد حضرت ابا جعفر محمدبن علی التقی الجواد(ع):

از اسرار عددی اول تولد وجود مبارکش است که پدر بزرگوارش حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا المرتضی(ع) که خود امام هشتم است و عدد 8، ثمن اعداد است و در مبنای عددی 2، گنج 1000 را جلوه می‌دهد و عدد 1000، مظهر اسم غنی پروردگار عالم است. و در یک معنا عدد ابجد نام مبارک رضا=1001 است که تمام اسرار حروف و تمام اسرار مهندسی خلقت و اسماءالحسنای الهی و خزانه ظهور استعدادهای وجودی تمام موجودات است، در 47 سالگی صاحب وجود مبارک نورانی فرزند{ امام جواد(ع)} گردید. درحالیکه عدد 47 یکی از اسرار اعداد است و برابر با جایگاه موضعی اسم مبارکش می‌باشد؛ رضا(ع)=47. امام جواد(ع) باب الله المفتوح و کتاب مشروح پروردگار عالم است. وجود مبارکش ظل الله الممدود، غواص بحرالقِدَم، مهبط الفضل و الکرم، حامل سرّ الرسول، مهندس الارواح و العقول، ادیب معلمة الاسماء و الشئون و قهرمان الکاف و النون(یعنی کن فیکون) است زیرا او غایة الظهور والایجاد است. صلوات الله علیهم اجمعین

پس حضرت یک خزانه‌ای را ظهور داد که هر نوزادی که بخواهد سالم و کامل متولد شود باید در مجرای جودِ جوادی مولا امام رضا(ع) 40 هفته( 40 تا 7 تا بعبارتی 47 می‌شود) در شکم مادر بماند تا 9 ماهش کامل و کاملا رسیده شود! یعنی حضرت امام جواد(ع) نهمین امام است و اباجعفر است، خوب در مفاهیمش بیندیشید و باطن عدد 17 را درک کنید! او که خود در سنّ 8 سالگی تاجگذاری کرده و ولایت را به عهده گرفته است خود، عدد 8 ثمن عالم است! و عالم از جود جوادی ولایت تا قیامت بهره‌مند هستند.

درواقع او حقیقت خزانه عدد 17 یعنی حرفِ "ف " به معنای فوز عظیم و رسیدن به جود جوادی و کرم پروردگار عالم است. و حضرت رضا(ع) که خود محور گردش طواف همه‌ی عالمیان به گرد رضای خداست و به شرط او هر کس عملش قبول شود، وارد حصن توحید می‌گردد زیرا وجود مبارکش هندسة الوجود السیار فی نشأت الوجود و کهف النفوس القدسیه است، او مهندس عوالم موجود، بحر موّاج نشأت وجود و پناهگاه نفوس پاک است. و همینطور هرکس به رضا(ع) برسد از محوریت جواد الائمه(ص) بهره‌مند می‌شود. پس همانطورکه باطن عدد 17 را تعریف کردیم، ظهورش را در وجود مبارک آقا می‌بینیم! درضمن اینکه امام رضا(ع) به عدد 5 متولد شد{یک خودش و 4 ذریه معصوم(ص) در بطنش} و پنجمین فرزند از فرزندان معصوم(ص) امام حسین(ع) است، و خودش باطن 17 است. در ساعات شبانه روز 5 بعدازظهر می‌شود 17 و حضرت علم الساعت حقیقت 17 است. مولا غوثِ الاَقطاب الانسیه مولا حجة القاطعة الربانیه و محقق الحقایق الاِمکانیه است. درواقع جان ربیع رضای خداست زیرا که اصل ربیع، بهشت است و نامش رضوان الله اکبر است. وجود مبارکش ازل الابدیات و ابدالازلیات، و الکنزالغیبه می‌باشد. به وجود مبارکش بدرالدجی، اُم الوری می‌گویند. حال با این توصیف، فرزند امام رضا(ع) 17 سال ولایت دارد که این عدد همیشه باقی است! 

*نکته: جالب است که مدت اقامت حضرت معصومه(س) در قم هم  17 روز است:

حضرت فاطمه معصومه(س) پس از یک سال تحمل فراق برادرش امام رضا(ع) در سال 201(ق) مدینه را برای دیدار برادر ترک کرد و در رأس یک قافله متشکل از علویان و برادران رهسپار ایران گردید. ایشان راهی سفری شد که هدفش علاوه بر دلتنگی خواهری که برادرش را دوست داشت، افشاگری بر ضد خیانت‌های بنی عباس و تایید ولایت مداری و ولایت محوری هم بود. مگر نه اینکه حضرت زینب(س) تا آخرین لحظه شهادت همراه برادر بود، شاید حضرت معصومه(س) نیز می‌رفت که تا آخرین لحظه در کنار برادرش باشد، آخر او زینبِ امام رضا(ع) بود!{ منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)}

آن حضرت از راه جبل عازم خراسان شد و در شهر ساوه بیمار گردید. درباره علت این بیماری اظهار نظهرهای متفاوتی بیان شده است. بعضی گفته‌اند که هارون بن موسی بن جعفر(ع) در کاروانی همراه 23 نفر از بستگانش که یکی از آنها خواهرش حضرت معصومه(س) بود وارد ساوه شدند. دشمنان اهل بیت(ص) به هارون که در حال غذا خوردن بود حمله کردند و او را به شهادت رساندند و افراد دیگر کاروان را مجروح و پراکنده ساختند و در غذای حضرت معصومه(س) نیز زهر ریختند. اما در منابع شیعه و در تاریخ‌های قدیم شهر قم- از جمله در تاریخ قم نوشته حسن بن محمد قمی- فقط بیماری ایشان اشاره شده و سبب این بیماری ذکر نشده است. همچنین به جنگ یا شهادت همراهان این بانوی گرامی هیچ اشاره‌ای نگردیده است.

نکته‌ای که تمام این روایات بر آن اتفاق دارند، بیمار شدن حضرت در شهر ساوه و آمدنشان به قم است. از آنجایی که در این زمان اهالی قم به دوستی با اهل بیت(ص) مشهور بودند، آن حضرت خواستار رفتن به قم می‌شود. استقامت این شهر در حمایت از ائمه(ص) به حدی بود که امام صادق(ع) درباره فضیلت قم فرموده بود:« آگاه باشید که برای خدا حرمی هست و آن مکه است و برای پیامبر خدا(ص) حرمی می‌باشد و آن مدینه است و برای امیرمؤمنان(ع) حرمی وجود دارد و آن کوفه است. آگاه باشید که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم می‌باشد».

درباره نحوه انتقال آن حضرت به قم چند نظر وجود دارد؛ از جمله گفته شد: زمانی که حضرت فاطمه معصومه(س) در شهر ساوه بیمار شد، از مقدار مسافت تا رسیدن به شهر قم پرسید، بیان شد 10 فرسخ است. آنگاه به خادم خود فرمود که او را به قم انتقال دهد. خادم او را به قم آورد و در سرای موسی بن خزرج بن سعد اضعری فرودآمد و نزول کرد. حسن بن محمد قمی این روایت را نپذیرفته و می‌نویسد: چون خبر به آل سعد رسید، همه اتفاق کردند که قصد«ستّی فاطمه» کنند و از او درخواست نمایند که به قم آید. از میان ایشان موسی بن خزرج تنها هم در آن شب بیرون آمد و چون به شرف ملازمت«ستّی فاطمه» رسید، زمام ناقه را گرفت و به جانب شهر کشید و به سرای خود او را فرود آورد.

سرانجام آن حضرت پس از 17 روز اقامت درشهر قم، در دهم ربیع الثانی سال 201 ق. بر اثر بیماری چشم از جهان فروبست. پیکر پاکش را پس از تشییعی باشکوه به سردابی که در باغ بابلان برای آن بانو مهیا کرده بودند، بردند. در این هنگام خاندان موسی بن خزرج درباره اینکه چه کسی باید به سرداب رود و آن بانو را به زمین نهد و دفن کند، با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و سرانجام به توافق رسیدند که خادمی کهنسال به نام قادر مراسم خاکسپاری را انجام دهد لذا کسانی را به دنبال او فرستادند. اما ناگاه دو سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب صحرا پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن نماز، یکی از آن دو وارد قبر شد و دیگری جسد پاک و مطهر حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آنکه با کسی سخن بگویند بر اسب‌های خود سوار و از محل دور شدند. درود و رحمت بی‌پایان خداوند بر وجود مبارکش و لعنت خداوند بر قاتلین و ظالمین در حقّش(الی یوم القیامة). اما عدد 17 را ملاحظه کنید که چون بهشت و تمام حقایق عددی وارد قم شد و اکنون اسرار همه‌ی علوم پرده گشایی شده است. خانم حضرت معصومه(س) باطنی از عدد 17 است.

*رابطه کلمه قرآن و عدد 17:

دقت کنید حروف اسم مبارک قرآن بصورت بسیط ؛ 11 حرف است و 6 نقطه دارد(قاف+را+الف+نون)، حال اگر حروف(11تا) را با نقطه‌هایش(6 تا) جمع کنیم، 17 می‌شود که کلّ محتوای قرآن در شروع دایره باطن حمد در دایره کل خلقت (7 طبقه آسمان‌ها و زمین‌ها) از یک شروع می‌شود تا 7 که در کنار هم می‌شود 17.

 

am5

 

و همانطورکه اشاره شد عدد 17 برابر با نام مبارک خداوند؛ بَهی است و عدد 17 یعنی حقیقت اسرار گنج آفرینش روز ظهور و تولد آورنده و پیام آور قرآن برابر با 17 ربیع الاول است { خوب دقت کنید هم ربیع است و هم اول است و هم 17!}  و 17 رکعت نماز(درواقع قرآن، حقیقت نماز است) و روز میلاد پیامبر(ص) و تمام محتوای حمد و محلّ نزول کلّ اسرار عالم بالا بر روی کلمه ارض یعنی عالم زمینی. پس چه کسی می‌تواند به عمق معنای قرآن برسد غیر از وجود مطهر و مبارک محمد و آل محمد صلوات‌الله علیهم اجمعین؟!

اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.

اگر ارقام 17 را با هم جمع کنیم 8 می‌شود که برابر با درجات بهشت است و ثمن عالم خلقت و ثمن همه‌ی کتاب‌های آسمانی و ثمن خریدن مقامات بهشتی است و خلاصه ظرفِ رضای خداست. اینجا درس را به اسم غنی پروردگار عالم می‌آموزد. نتیجه اینکه قرآن ظرف گنج اسم غنی پروردگار یکتاست چنانچه آیه 59 سوره مبارکه انعام می‌فرماید: و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو...( و کلید خزائن غیب نزد خداست و کسی جز خدا بر آن آگاه نیست...)

*جایگاه عددی کلمات زیر 17 می‌شود: هجده( برابر با عدد اسم مبارک حی خداوند است)= نبا(یعنی خبر بزرگ و باطن ولایت است)= بس( حرف اول و آخر قرآن کریم است؛ بِ بسم الله الرحمن الرحیم، س آخر کلمه ناس است. یعنی عدد 17 در ذیقعد باطن اول تا آخر کلام مبارک خداوند است)= دال( دلیل خلقت و گنج ربیع یعنی بهار و سبزی و طراوت و حیات طیب است)= جبل( یعنی کوه، باطن تمام معرفت و معدن علم و خزانه نعمت‌های خداوندی در دنیا و آخرت است). خوب بیندیشید که در هر کدام چه مفهومی نهفته است؟! یعنی عدد 17، از اسرار الهی است. و قرآن عزیز، گنج اسرار عدد 17( و تمام اعداد و حروف) است.

*رابطه کلمه ضمه و عدد 17:

چقدر جالب است که عدد ابجد کلمه کسره=285 و جایگاهش 51 است که در جمع ارقام 6 می‌شود. و عدد ابجد کلمه فتحه=493 و جایگاهش 52 است( برابر عدد ابجد کلمه حمد) که در جمع ارقام 7 می‌شود.  و رفع یا ضمه یا پیش با صدای اُ خوانده می‌شود. عدد ابجد کلمه ضمه=845 می‌شود که جمع ارقامش 17 می‌شود( 17=5+4+8) {17 رکعت نماز که "الصلوه عمود الدین" و "الصلوه معراج المومن" است. رفع، عروج و ترقی کردن، درجه گرفتن و بالا رفتن می‌باشد. حرکت رفع، امامِ دو حرکت قبلی است(کسره و فتحه)} و 8=7+1 . حال اگر جمع ارقامِ عددِ فتحه و ضمه و کسره را کنار هم بگذاریم، 786 می‌شود که برابر عدد ابجد بسم الله الرحمن الرحیم است!!!

پس شرط گرفتن ضمه آنست که از درِ خامس آل عبا(ع)[6] و امام رضا(ع) و درحقیقت ولایت 12 امام(ع) و 14معصوم(ص) و مخصوص امام زمانمان؛ اباصالح المهدی(عج)، شیعه و پیرو و با ادب شویم تا به رضای خدا مرفوع گردیم. شرطش آن است که پشت بابِ ولایت(پشتِ "ب" بسم الله الرحمن الرحیم)  مجرور شویم یعنی کسره بگیریم تا وارد حقیقت عبادت و جان قرآن، یعنی صلاة شویم. خلاصه آنکه صورت و کمالات و قامت انسانی و تاج "کرّمنا" را دریافت کنیم. و مرفوع شویم آنگاه باب‌های غیب و شهود و برکات و حیات باز می‌شود تا ما به حرکت فتحه؛ باب الفتوح شویم. انشاءالله

عدد ابجد کلمه رفع =350 است که باز جمع ارقامش 8 می‌شود 8=0+5+3 . و جایگاه( یا عدد موضعی) کلمه رفع=53 است که برابر با عدد ابجد نام مبارک آسمانی احمد(ص) می‌باشد. دقت کنید که مقام شامخ رفع در جایگاه رتبه‌ی اول عالم خلقت است. در ادبیات عربی داریم: کلٌّ فاعلٌ مرفوعٌ. درحقیقت اصل موضوع در کلمه رفع، مقام مرفوع است که به فاعلیت هر فعلی دخالت دارد زیرا وجود مبارکش هو اَولی علی السرمدّیه، و وجود مقدس حضرت هی نهایة و مقام الروح می‌باشد. چنانچه حقیقت این مقام در وجود مطهر سروررمان پیامبر اعظم(ص) به نام نامی احمد(ص) در حقیقت جایگاه می‌نشیند. و او که صدرنشین فاعلیت رفع است، مقام مرفوع را داراست. اما معرفت به این مقام در مقام خلوص و بندگی کامل ایشان در مقام سجده‌ی تامّ به حضرت حق است. چنانچه اولین لقب مبارکش عبدالله است(أشهد أنّ محمداً عبده و رسوله) و نام پدر بزرگوارش هم عبدالله(ع) است. و در جایگاه عددی کلمه مرفوع به عدد 72 می‌رسیم که این عدد هم عدد ابجد کلمه سجده است و هم نشان از مقام سبع مثانی پیامبر(ص) دارد؛ اوست که باطن 2 تا 7 تاست. و اسرار باطن و حامل انوار مطهر گنج 14 معصوم(ص)؛ یک خودش و 13 نور مقدس معصوم(ص) است.

از آنجا که می‌دانید حرکات، مجموعه‌ی صدا هستند که تا بر سر حروف نمی‌آمد، حروف خوانده نمی‌شد و حقیقت حرکات و صدا، وجود مبارک نطق الله عالم ابالحسن علی بن ابیطالب(ص) است. درواقع با مقام ولایت، حرکت می‌گیریم و با عمل به آیات و کلام پروردگار عالم کسره و فتحه و درنهایت در بهشت رفع بگیریم.

وقتی خود را فقیر درگاه الهی بدانیم، هیچگاه رو سوی درِ دیگری نمی‌کنیم؛ مصداق آیه شریفه‌ی ایاک نعبد و ایاک نستعین[7]. و همین هیچ دیدنِ خود در مقابل پروردگار عالم باعث خضوع و خشوع بیشتر ما می‌شود در نتیجه در عینِ فقر، به مال و مقامِ واقعی می‌رسیم! چنانچه پیامبر(ص) فرمود: الفقرُ فخری. و قرآن مجید در آیه 38 سوره مبارکه محمد(ص) صراحتاً می‌فرماید: ...والله الغنیٌّ و انتم الفقراء...؛

جالب است که جایگاه عددی کلمه فقر=56 و برابر با جایگاه عددی کلمه قانت است{ کسی که قانت شد یعنی به سرچشمه دست یافته است و دیگر هیچگاه بدونِ آب(آبِ حیات!) نمی‌ماند}. جلوه زیبای رابطه فقر و قنوت را در زمستان با مشاهده درختان درمی‌یابیم که گویی ساقه‌های خالی و خشک(دست) خود را به سمت آسمان بلند کرده‌اند؛ دستان خالی خود را  به سوی پروردگار عالمیان دراز کرده و با تواضع و خشوع از او می‌خواهند که این فقرِ زمستان، فتحِ بابی باشد برای گل و شکوفه دادن در بهار و سبز شدن و رفعِ مقام در تابستان! پس ریشه‌ی خود را به عمق خاک می‌کشاند تا به سفره‌های زیرزمینی و قنات برسد. پس تا قنوت نکنیم به قنات نمی‌رسیم و بعد با سبزی و حیات و گل و میوه مرفوع نمی‌شویم. و عدد ابجد کلمه فقر=380 است که معنی می‌شود به 300=ش(صفت تفشی دارد) و 80=ف که جایگاه عددیش 17 است و جالب اینکه جمع ارقام عدد ابجد کلمه ضمه هم 17 می‌شود(ضمه=845 و 17=5+4+8). پس به عبارتی می‌توان گفت: کسره، افشاکننده‌ی باطنِ ضمه است! همانطورکه یک وزنه بردار برای کسب مقام باید خم شده و وزنه را بالای سر ببرد، آنگاه است که رتبه و مقام می‌گیرد(ظاهرِ امر این است که او زیرِ بار وزنه قرار گرفته و آن را بالاتر از خودش برده است اما در اصل، کسی که مقام می‌گیرد خودِ اوست نه وزنه!). پس هرچه وزنه‌ی اعمال نیک که بالای سَر می‌بریم؛ علامت ضمه عمل است(البته خاضعانه و خالصانه) سنگین‌تر باشد، مقام ما هم بالاتر می‌رود! انشاءالله

 


[1] ) علامه مجلسی؛روضة المتقین.ج2.ص6

[2] ) آیه 4 سوره مبارکه حدید

[3] )آیه 29 سوره مبارکه بقره

[4] )آیه 15 سوره مبارکه نوح علیه السلام

[5] ) در کتاب گنج نماز عدد 17 بطور کامل توضیح داده شده است

[6] )جمع عدد ولایی(=3) و معصومیت(=5) امام حسین(ع)، 8 می‌شود

[7] )آیه 5 سوره مبارکه حمد   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۳ ، ۲۱:۰۲
عذرا شفائی

تعریفی از عدد 15

*عدد 15 برابر با جایگاه عددی حرف س به عدد ابجد 60 و در دسته حروف آبی یا مائیه و دارای طبیعت بادی غربی و ملکش حضرت همواکیل است. حرف سین، میزان حروف است زیرا زُبُر و بینه‌اش با هم مساوی است یعنی (س=60)(ین=60) که برابر 120 می‌باشد. و جمع اعداد 1 تا 15 برابر 120 می‌شود(15+14+ ... +2+1) که برابر با عدد ابجد نام مبارک "احسانِ " پروردگار عالم که حرف "سین" است، خودِ قرآن هم سین می‌باشد و 120 حزب دارد و تمامش احسان خالق یکتا به بندگان گنهکارش است. و برابر با عدد ابجد نام مبارک علیّ(ع) (با یاء مشدد) می‌باشد.

عدد 15 در حقیقتِ اعداد، اُم الاعداد است و اسرار همان عدد 5 که پنجه‌ی قدرتش تمام اعداد را تحت الشعاع قدرت خود قرار داده است! لطفا با تأمل و تعمّق بخوانید و فکر کنید! زیرا عدد 15 برابر با اسم مبارک حوا(س) است به معنی حی آ یعنی ظرف حیات. پس عدد 15 ظرف حیات تمام حروف و تمام اعداد است چنانچه سقف اعداد تا عدد 9 است، و الواح زیر، مهندسی خلقت و باطن معارف اعداد یک تا 9 است:

 

2

9

4

 

6

1

8

 

4

3

8

 

6

7

2

7

5

3

7

5

3

9

5

1

1

5

9

6

1

8

2

9

4

2

7

6

8

3

4

اسرار عدد 9 و 5 از لوحی ظاهر می‌شود که 9 خانه دارد اما به عدد 15 شمرده می‌شود. ولی در جمع 9 باضافه 5 می‌شود 14. پس به 4 صورت می‌توان اعداد را در این لوح قرار داد.

به این صورت این لوح در طرح، اعجاز آفرینش است و تمام اسرارش از عدد 5 که در وسط لوح است، ظاهر می‌شود. پس اعداد در 9 خانه، همه باید در تنظیم عدد 5 که در وسط است طوری قرار بگیرند که جمعِ اعداد هر ستون( افقی، عمودی و قطرها) 15 شود{ درواقع سه ردیف در طول و عرض و بصورت قطر، همه باید در جمع، 15 شوند} .

بنابراین 8 تا 15 تا ظاهر می‌شود :

افقی: (15=6+1+8) ، (15=7+5+3) ، (15=2+9+4)

عمودی: (15=2+7+6) ، (15=9+5+1) ، (15=4+3+8)

قطرها: (15=4+5+6) ، (15=2+5+8)

اگر اعداد ستون‌های عمودی را (به سه تا 15 تا) جمع کنیم، 45 می‌شود(یک لوح){ عدد 45 برابر است با عدد ابجد آدم(ع) و جایگاه انسان و نام مبارک فاطمه(س)} که در 4 تا لوح می‌رسیم به عدد 180(4×45) که نیم دایره خلقت است و برابر با عدد ابجد نام مبارک خداوند؛ مسعود و معلم است.

*رابطه 4 لوح با 4 وجه خانه خدا:

 بنابراین اعتدال در تمام مراحل، این 8 تا 15 تا را دربردارد. پس مربع 15 در 8 در چهار وجه مرکز مهندسی دایره خلقت است و مرکز که عدد 5 در آن است؛ و اینجا خانه خدا نامیده شد که به شکل مکعب است و قلب کره زمین است!

 درواقع 8 تا 5 تا می‌شود 40 تا و اربعین الواح را در باب طهارت معرفی می‌کند. عدد 8 ثمن اعداد است و تمام عالم به خاطر این ثمن ظهور دارند زیرا در مظهریت به مبنای گنج باء بسم الله یعنی عدد 2 خزانه‌ی 1000 یعنی اَلـْف را بر عالمیان ظهور داده و آن میوه‌ی هزاردانه که وجود مبارک راضیة مرضیة؛ حضرت فاطمه زهرا(س) حوای روحانی است. در حدیث قدسی آمده که خداوند به پیامبر(ص) فرمود: اگر پیغمبر(ص) را خلق نمی‌کردم، هیچ کس راخلق نمی‌کردم(لولاک لما خلقت الافلاک)، بعد می‌فرماید: و لو لا علیّ لما خلقتک؛ اگر علی(ع) را خلق نمی‌کردم شما را خلق نمی‌کردم و بعد می‌فرماید: و لو لا فاطمة لما خلقتکما؛ اگر فاطمه(س) را خلق نمی‌کردم شما دو (بزرگوار) راهم خلق نمی‌کردم (کتاب جنة العاصمه) پس میوه‌ی هزار دانه پیامبر(ص)، عصمة الله الکبری و حجة الله علی الحجج؛ فاطمه زهرا(س) است.

از آنجاکه هر لوح، 8 تا 15 است که می‌شود 120(15×8) و برابر با عدد ابجد حروف سین است. پس 4 تا سین در وجوه اطراف کعبه است، کف و سقف خانه کعبه هم دو تا مربع است که درحقیقت 6 تا سین می‌شود. و در خانه خدا وجود مبارک باطن سین هم قدومش بدنیا آمد که عدد ابجد نام زیبایش علیّ (با یاءِ مشدد) 120 می‌شود یعنی حقیقت سین و قلب عالم امکان است. پس خانه خدا، هفت سین است و پناهگاه تمام عالمیان است. و آخرین سوره قرآن، سوره مبارکه ناس؛ پناهگاه همه مؤمنین است و خداوند سفارش می‌فرماید که با این سوره از همه‌ی شرور پناه بگیرید.

و جالب است که شکل هر وجه کعبه، مربع است و مربع از ریشه رَبَع و باطن ربیع یعنی بهار، سبزی و حسن(ع) است، درمان و شفا است. پس اگر بخواهی به خدای مهربان  پناه ببری، باید اتصال به کعبه و جان کعبه داشته باشی تا حقیقت هفت سین نصیبت شود! حرف سین، میزان حروف است و قلب قرآن کریم است یعنی محلّ حیات ومیزان سلامتی وجود هر انسان و خانه‌ی کعبه، قلب عالم خلقت است و محلّ میزان و خداوند خانه‌ی خود را مسجدالحرام قرار داد یعنی محلّ عبادت بندگانش و سجده به درگاه پُرمحبت خودش. درواقع سجده‌ی خالصانه بنده برای خدا، میزان کننده‌ی وجود انسانی هر شخص است در سیرت انسانیت و جدا شدن از هوای نفس و حیوانیت! پس انسان در خصوص بندگی خداوند از همه‌ی شرور و ظلمات آزاد است.

 نکته: یکی از زیبایی‌های وجودهای مبارک اصحاب کهف این است که در حال سجده از دنیا رفتند و خانه خدا، مسجدالحرام است و هر مسلمانی که از دنیا می‌رود، باید در قبر صورتش را که درواقع وجهِ عملش است، رو به خانه خدا کنند. راستی چرا باید در سجده، 7 موضع بدن ساجد شود؟! درواقع هر موضع یک حرف سین است و با هر سجده به 7 سین می‌رسیم و دو تا سجده می‌شود یک رکن، پس دو تا 7 تا ، 14 سین می‌شود. درحقیقت عالم در سجده است و بواقع در سین غرق است. و سین یعنی با سجده می‌توانیم به میزان عقل و میزان عمل و میزان علم و میزان بندگی و اخلاص و میزان کمال اخلاق و محتوای انسانی برسیم. حال بدانید عدد 7، سِرّ اعداد است زیرا در جمع عدد یک تا 7 به عدد کامل 28 و به حرفِ غ می‌رسیم که عدد ابجدش 1000 است و مظهر اسم غنی خداوند است. همانطورکه اباعبدالله الحسین(ع) در سجده به شهادت رسید و خداوند به اسم غنی خودش او را از هر نظر غنی فرمود و مقام ثاراللهی و سیدالشهدا، سید شباب اهل الجنة لقب و عنایات خداوندی را دریافت فرمود.

رابطه این لوح و دنیا:

پس درواقع دنیا، همان لوح 3×سه است، که همه در دایره خلقت در ظهور عدد 5 است که هم به شکل ظاهر همه‌ی کرات و ستاره‌ها و کره زمین ، دریاها و... به شکل دایره هستند که همان شکل بسته 5 است و هم در مرکزیت این لوح گنج 5 را در محوریت چنانچه ذکر شد عالمیان را به افشای معارفش و حقایقش (در مکه و خانه خدا که به شکل مکعب است و کعبه خوانده می‌شود)، نورانی می‌گرداند. چه در دنیا و چه در آخرت. پس حالا خوب دقت کنید!

اگر عدد 1 تا 5 را جمع کنیم 15 می‌شود یعنی ظرف حیات و برابر جایگاه عددی حرف س است که درواقع باطن می‌شود قلب، و ظاهر می‌شود تمام جسمِ عمل ( و قلب کره زمین، خانه خدا؛ کعبه است و در بدن هم قلب مؤمن، خانه خدا می‌شود). قلب شکل 5 است و درحالیکه لوح در مرکز به عدد 5، اسرارش را ظاهر می‌کند و 9 خانه دارد و جمعِ 9 و 5 می‌شود 14. اینجا یکی از اسرار کلمه مبارک طه بازمی‌شود و قلب با شکل 5 در فعل در تمام اعضا، سرّ جمع کردن 1 تا 5 را اجرا می‌کند و سفره احسان آبادی عمر، از برکت گنج باطن قلب است! تمام قرآن عزیز،  قلب است که سِرّش 9 و 5 است اما گنجش، 15 است که سِرّ همان قلب است! الله اعلم

عدد ابجد کلمه قرآن=351 است که در جمع ارقامش 9 می‌شود(9=1+5+3) و به فرموده پیامبر(ص) تمام قرآن در سوره مبارکه حمد جمع است... و عدد ترتیب نزول سوره مبارکه حمد به قلب مطهر پیامبر(ص)، 5 است. پس قرآن کریم در ظاهر بلوغ عدد 9 و در باطن بلوغ حیات عدد 5 می‌باشد؛ 14=5+9 سبعاً من المثانی

و در جمع 1 تا 9، عدد 45 ظاهر می‌شود و جالب اینکه اگر 9 را در 15 ضرب کنیم، می‌شود 135 که برابر عدد ابجد نام مبارک فاطمه(س) است. نکته جالب اینکه اگر عدد ابجد نام مبارک آدم(ع) و حوا(س) را با هم جمع کنیم، 60 می‌شود 60=15+45 که برابر با عدد ابجد حرفِ س و عدد ابجد نام مبارک "ام ابیها" است. لطفا درس را با دقت بخوانید و به این اسرار زیبا فکر کنید!

     *اسرار 8 تا 15 تا در جمع اعداد لوح:

عدد 15 برابر است با عدد ابجد نام مبارک حوا(س) و جایگاه عددی حرفِ س. این عددها داخل لوح هستند، حال اگر خودِ لوح را هم به یک 15 تا حساب کنیم، می‌شود 9 تا 15 تا یعنی 135 تا(135=15×9) که برابر با عدد ابجد نام مبارک فاطمه(س) است.

*نکته دیگر اینکه 8 تا 15 تا می‌شود 120 تا(120=8×15) که برابر با عدد ابجد کلمه احسان خداوند است. و خداوند کریم، کتاب نورانیش را 120 حزب قرار داد. و عدد ابجد حروف سین هم 120 می‌شود. که همانطورکه می‌دانید حرف سین، قلب است و از حروف میزان قرآن است. جمع اعداد 1 تا 15 هم  120 می‌شود.

بنابراین از حکمت‌های قرآن عزیز این است که تمامی آن، قلب است و تمامی آن میزان است و تمامی آن احسان پروردگار عالم است! و جالب اینکه عدد ابجد نام مبارک علیّ (ع){با یاءِ مشدد} هم 120 می‌شود! و تمام حکمت، حروف مقطعه که 78 حرف بود و جان آن در خانه خدا معنی می‌شود: علی صراط حق نمسکه. و عدد 78 برابر با جایگاه عددی نام مبارک فاطمه زهرا(س) است و در خانه بیت الحمد!

و همه این درس زیبا در عدد 15 و الواح نورانی به عدد 15 خوانده شد و 15 برابر با جایگاه عددی حرف س است و این حرف، قلب قرآن است. در درجه اول، خانه خدا؛ قلب عالم دنیاست و محلّ طپش و حیات انسانی و انتقال دهنده حیات به عالم قرب و گیرنده نزولات عالم بالا به عالم اسفل است.

پس وقتی طواف واجب می‌شود زیرا تمام چرخش و گردش خون و حیات بدن، در گرد قلب است( زیرا قلب، ظرف حیات است) و قلب، دگرگون کردن موت به حیات است و طراوت و شادابی و سلامت را به بدن برمی‌گرداند. همینطور خانه خدا و باطن آن وجود مبارک صاحب الامر و صاحب الحیاة و صاحب الزمان؛ اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوازدهمین امام و چهاردهمین معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است. پس درواقع حقیقت وجود ایشان، قلب عالم امکان است!

و چنانچه قرآن در مقابل چهارده نور مقدس ائمه طاهرین(ص) است و ایشان را آل یاسین می‌خوانیم، پس همه‌ی معصومین(ص) هم، قلب عالم امکان و قلب هر زمانی هستند(امام زمان) و قلب کننده همه قلوب به راه راست و هدایت به سوی پروردگار عالمند.

چنانچه عدد ابجد کلمه آل یاسین=162، برابر با عدد ابجد اسم انسان است و این عزیزان انسان کاملند. و 162، برابر کلمه سبق(یعنی بر همه‌ی مخلوق سبقت گرفتند) و برابر "حی بعد کل حی" است. جالب است که جمع ارقام 162 می‌شود 9!

*رابطه الواح با کتاب الله و عترت:

آیا این اعجاز نیست که عدد ابجد کلمه مبارک قرآن= 351 است {درواقع همان عدد 135(=فاطمه سلام الله علیها) است که ارقامش جابجا شده} و در جمع ارقامش 9 می‌شود (9=1+5+3) و در آخر قرآن کریم؛ کلام نورانی خداوند متعال با حرف س( کلمه ناس) ختم می‌شود که جایگاه عددی حرف س=15 است، درواقع اولین سوره مبارکه قرآن حمد؛ ترتیب نزولش 5 است و گفتیم از جمع عدد 1 تا 5 عدد 15 بدست می‌آید و آخرین سوره مبارکه قرآن، ناس است که با حرفِ سین تمام می‌شود در جایگاه عدد 15، پس همان حمد است که کشیده شده تا آخر قرآن عزیز!

و نکته جالب اینکه اگر عدد ترتیب نزول سوره مبارکه ناس به قلب مطهر پیامبر(ص) که 21 است را با عدد ترتیب فهرستی آن در قرآن مجید که 114 است، جمع کنیم (114+21) می‌شود 135 که برابر با عدد ابجد نام مبارک فاطمه(س) است و همان حقیقت لوح که 15×9 = 135 شده است!!! 

*و از طرف دیگر سوره‌ای که عدد ترتیب نزولش به قلب مبارک پیامبر(ص) 15 است، سوره مبارکه کوثر است که شأن نزولش درباره حضرت فاطمه زهرا(س)؛ عصمة الله الکبری؛ حجت الله علی الحجج علیهم السلام است. و یکی از نام‌های قرآن هم کوثر است. و عدد 15 برابر با اسم مبارک حوا(س)؛ مادر جسمانی ماست و حضرت فاطمه(س)؛ حوای روحانی می‌باشد که در جمع وجودهای مطهر پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین محور است و در جمع عدد 1 تا 5 نور مقدس(ص) می‌شود 15 یعنی حوای روحانی است : هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوهاصلوات الله علیهم اجمعین  جالب است که عدد ابجد حوای روحانی=300  برابر عدد ابجد حرفِ ش است و 15×20 = 300 می‌شود. خوب دقت کنید! در عدد حوای جسمانی 15 تا 9 تا می‌شود 135 برابر نام مبارک فاطمه(س)، اما در حوای روحانی 15 تا 20 تاست و 20 برابر حرفِ ک است و خانم برای دو عالم کافی است! و عدد کافی=111=نسا است و حضرت، سیدة نساء العالمین می‌باشد.

*رابطه الواح با حضرت آدم(ع) و حوا(س)

هنگامیکه عدد به 360 در اطراف خانه مبارک کعبه معلوم شد. نکته مهم این است که عدد 360 برابر حروف شین و افشا کننده خلقت در تمام عالم زمینی و آسمانی در دنیا گردید. اما زیباتر از همه‌ی این خلقت‌ها، خلقت اشرف مخلوقات؛ حضرت آدم(ع) است که تمام این زیبایی‌ها را خداوند به قدوم جسمانی ایشان خلق فرمود. آیا این عجیب نیست که جایگاه عددی حروف شین=45 و برابر عدد ابجد اسم مبارک آدم(ع) است.

پس هدف در ظاهر خلقت خانه خدای مهربان، حضرت آدم(ع) و به عدد 15 در الواح نورانی حضرت حوا(س) است. اما در باطن عدد 360 معنی می‌شود به 60+300 : عدد  ابجد حرف ش=300 و عدد ابجد حرف س=60. یعنی منظور حقیقی ظهور حرف ش، برابر افشای حرف س است.

 عدد ابجد و جایگاه عددی اسم مبارک حوا(س) با هم برابر است و 15 می‌شود که 15=جایگاه عددی حرفِ س و عدد ابجد س=60 می‌باشد. چنانچه جمع ارقام 15 هم برابر6 می‌شود(6=5+1) و عدد 6، رمز همه اعداد و پایه خلقت عالم دنیاست(طبق آیه 4 سوره مبارکه حدید). و خداوند، زمان را به ثانیه آغاز فرمود که ثانیه از ثانی شروع می‌شود یعنی از دومی. چنانچه حضرت حوا(س)، مؤنثِ آدم(ع) است یعنی دومی اوست که برایش زوج قرارگرفت و اُم یعنی مادر همه‌ی آدم‌ها(چه مرد و چه زن) تا قیامت "فی بطون امّهاتکم" می‌باشد(آیه32 سوره مبارکه نجم و آیه 6 سوره مبارکه زمر)

درواقع عالم خلقت از نظر جسمانی، ارض است ولی از نظر روحانی، زمان یعنی طول عمر است و اَرض، عرض خلقت است. چنانچه همه‌ی مخلوق در زمان به 60 ثانیه و 60 دقیقه و ساعت و روز و ماه و سال خلق شده و عمر و رشد و کمال می‌گیرد و افشای همه‌ی آنچه اسرار است در بالقوه‌ها در عرض عمر باید بالفعل شود. و عدد 60 برابر نام مبارک ام ابیهاست یعنی مادر همه‌ی سین‌های عالم؛ ام السین سلام الله علیها! 

اما همانطورکه بیان شد تمام وجوه، سین شد و هفت سین ظهور پیداکرد. و درواقع هفتمین سین پرده برداری از تمام اسرار خلقت و دیوار خانه کعبه شکافته شد ولی الله الاعظم امیرالمؤمنین(ع) قدوم مبارک خودش و یازده ذریه نورانی معصومش صلوات الله علیهم اجمعین دنیا را متبرک به قدومشان کردند.ارواحنا له الفدا

اما نکته جالب دیگر که این الواح همه ظهور عدد 15 را دادند و 9 تا 15 تا شد 135؛ برابرعدد ابجد نام مبارک فاطمه(س). یعنی هیچکس نمی‌توانست ورود در خانه کعبه داشته باشد، پس او حوای روحانی است که حامل حمل و ظهور تمام ظهورات است.

نکته جالب اینکه: عدد اسم مبارک حوا(س)=15 است که برای تعیین زبر و بینه، حروف را بصورت بسیط می‌نویسیم یعنی بسیط حروف حوا(س) می‌شود: حا+واو+الف؛ حروف اصلی، بینه‌ است و بقیه می‌شود زُبُر زیرا در دو کفه ترازو: بینه؛ (جنس است) و زبر؛ (وزنه آن). بنابراین:

یک کفه می‌شود بینه: حوا=15 و کفه دیگر می‌شود زبر: 118{(ا=1)+ (او=7) + (لف=110) =118} که برابر با عدد ابجد نام مبارک حسن(ع) است! بنابراین از وجود مبارک مادرهستی یعنی وجود مبارک حوّای روحانی؛ فاطمه زهرا(س)، تمام فرزندانش حسن(ع) هستند. حال اگر زبر و بینه‌ی اسم مبارک حوا(س) را با هم جمع کنیم 133 می‌شود( 133=118+15) که برابر با عدد ابجد نام مبارک اباصالح(عج) و نام مبارک عباس(ع) است. و در جمع ارقام 133 به عدد 7 می‌رسیم و نکته جالب اینست که اگر ارقام 133 جابجا شود به 313، کامل باطن حمد است! و حمد، فزونی و کوثریت است. و جمع اعداد 1 تا 7 می‌شود 28، به اسم غنی پروردگار عالم اتصال پیدا می‌کنیم و امام زمان(عج) عالم را به اسم غنی خداوند ظهور می‌دهد.

*حرفِ س به جایگاه عددی 15

حرفِ س  قلب قرآن و از حروف مقطعه است. سین، مادرِ حروف است. سین، احیاء حروف است. حرف سین هم صاحب طول است در عمر و هم صاحب عرض است که در زیارت امام زمان(عج) می‌خوانیم: و ناشر العدل فی الطول و العرض یعنی ای گستراننده عدالت در طول و عرض جهان و حجت پایدارعدل یعنی میزان یعنی قسط و وجود مبارک آقا صاحب الزمان(عج)، حقیقت قلب عالم امکان است و ظرف سین است، ظرف گیرنده وحی الهی و میزان کننده تمام لحظه به لحظه طولی و عرضی عالم هستی در دنیا و حتی در آخرت است!

سین یکی از اسرارآمیزترین حروف الفباست و میزان‌ترین حروف است زیرا زُبر و بینه‌ی "سین" با هم برابر است {( زبر: س=60) = (بینه: ین=60)} و چنانچه می‌دانید قرآن کریم شامل 120 حزب است پس تمام قرآن سین است (سین=120=علیّ) و تمامش قلب است که خداوند خطاب به میزان‌ترین وجود عالم؛ وجود مقدس پیامبر(ص) که قلب عالم خلقت و آفرینش است در سوره مبارکه یس( که قلب قرآن است) فرمود:" یس.والقرآن الحکیم" ، یا از حروف ندا است و سین همان باطنِ قرآن حکیم است{یعنی علی(ع) که در اسرار عالم قرب، سِرّ قلبِ باطن آشکار شد و حقیقت گنج مفتاح (ب)، که پیامبر(ص) فرمود: آنجا که آیات مبارک آمن الرّسول برایم قرائت شد صدای صوت قرآن، صدای علی(ع)بود!}. پس جایی که خطاب پروردگار عالم به پیغمبر بزرگوارش(ص)، "یاسین" شد؛ سین، ظرف قلب او و صدای "سین"، همان نطق طپش قلبِ پیغمبر(ص)، یعنی علی(ع) بود. الله اعلم

بنابراین سوره مبارکه (یس)، هم میزان کلمات کلّ قرآن است و هم جایگاهش در قلب مخلصین است.  عدد ابجد یس=70 است؛ همان چشمه‌های حکمت( ینابیع الحکمة).

یکی از اسماء قرآن، سین است. نام حضرت علیّ(ع) (با یاء مشدد)= سین می‌شود. خانم زهرا(س)، اُمّ السین است {پیغمبر (ص) می‌فرمایند: "زهرا امّ ابیهاست و کوثر وجود"}.  اسم انسان به شرافت سین که در وسط آن است، تمام برکات را از قلب حقیقی داراست و خداوند منّان حرف سین را در وسط اسم انسان و کلمه نسا قرار داد. درضمن اینکه عدد ابجد نام مبارک نسا=111؛ برابرعدد ابجد الف وجود و قامت کنز الهی انسان کامل و گیرنده تمام اسماء و صفات است (رجوع شود به کتاب گنج الالف).

رابطه حرفِ سین و وجود مبارک امام حسین(ع) و حضرت مهدی(عج):

سین در باطنِ وجودی، حضرت حسین(ع) است. اگر حرف" ح" ابتدای این اسم شریف را نخوانیم، فقط حروفِ "سین" باقی می‌ماند. سِّرحرف سین چیست؟ پیغمبر بزرگوار(ص)؛ که حق تعالی او را "یاسین" خطاب کرد؛ می‌فرماید: "حسین منّی و انا من حسین." حسین(ع) از من است و من از حسین(ع) هستم." از اسرار زیبای جلوه باطن پیغمبر(ص) از درون امام حسین(ع)، سینِ وجود آن حضرت است، در نتیجه وجود مقدس امام حسین(ع)، قلب 14 معصوم(ص) است. همه‌ی وجودهای مبارک اهل بیت(ص)، آل یاسین هستند. حضرت اباعبدالله الحسین(ع) کسی است که عالی‌ترین و بهترین نوع قلب زندگیِ حیوانی به انسانی را به حیات کلّ انسان‌ها اعطا فرمود.

این عمق معنای "سین" در کلمه انسان است! نکته: عملِ حجِ واقعی امام حسین(ع) درکربلا ختم شد. در آنجا، "سینِ" باطن وجود حضرت، همان قلب بود و به عمل ظاهر شد در حالیکه دائماً در خون می‌تپید و هفتاد و دو یار با وفایش طواف کننده این قلب شدند{ جالب است که قلب سالم یک فرد بالغ در هر دقیقه 72 بار طپش دارد!} و هر آن‌کس که صدای "هل من ناصر ینصرنی" حضرتش را از زبان حجت زمان خود می‌شنود، به این حلقه‌ی طواف ملحق می‌شود.

*نکته زیبا اینکه وجود امام حسن(ع) در حمل مادرش 9 ماه است و حمل امام حسین(ع) 6 ماه(6، پایه‌ی 60 است) می‌باشد. جمع حمل این دو بزرگوار(15=6+9)  می‌شود 15(=س) ماه که در اسرار مهندسی، چگونگی هدایت و انوار مقدس را جلوه می‌دهد!

و در وجود مبارک امام حسین(ع) خودش که پنجمین معصوم(ص) است، درحقیقت جمع عدد 1 تا 5 (یعنی 15) باز می‌شود. پس به حمل آقا و به وجود مبارک ایشان، 5 تمام می‌شود و 15 که جایگاه حرف س و قلب قرآن عزیز است و ایشان با خون قلبش هم خزانه میزان قرآن را احیا می‌کند و هم به بلوغ 9 ذریه مطهر(ص) که در بطن دارد، تمام بلوغ هدایت را تا آخر زمان به وجود مبارک فرزندش حضرت مهدی صاحب العصر و الزمان عج الله تعالی فرجه الشریف، حلقه اسرار مهندسی را الی یوم القیامة افشا می‌کند؛ که همه از اسرار گنجِ طه افشا می‌شود.

و عدد 15 که جایگاه عددی حرف س(حرف میزان) است در زمان حکومت حضرت مهدی(عج) کاملا میزانش آشکار می‌شود زیرا گنج قرآن به 30 جزء با تمام علوم و خزائنش، عمل می‌شود. که اگر اعداد 1 تا 30 را با هم جمع کنیم می‌شود 465  (465=30+29+...+2+1) و برابر با عدد ابجد کلمه زیبای مهدویت است که جمع ارقامش 15=س می‌شود(15=5+6+4). و جالب اینکه جایگاه عددی کلمه مهدویت=60، برابر با عدد ابجد حرفِ س است. پس تمام قرآن به عدد و حرفِ س تمام می‌شود. و همه‌ی مخلوقات دنیا در60=س خلق شده و ازهمین باب می‌میرند. زیرا دردنیا، درظرف زمان قرار می‌گیریم که هر دقیقه 60 ثانیه و هر ساعت 60 دقیقه است و حضرت، ولیّ عصر و امام زمان(ص) است. و زمان حکومت حضرت مهدی (عج)، حکومت میزان و حکومت قلب عالم بر قلوب مؤمنین است. و حکومت قلبی همان حکومت سین است که جز میزان و عدل حکمی صادرنمی‌شود و حیاتش، حیات طیب می‌باشد.  

نکته: عدد ابجد کلمه عصر=360 است و وجود مبارک امامِ هر زمان {و حالا، امام زمانمان(عج)} ، ولیِّ عصر می‌باشد. چنانچه عصر، تمام وجود عالم یعنی دایره‌ی کلی است. پس همیشه امامِ عصر(عج) باید افشاشود و همه او را بشناسند و پیروی کنند. زیرا وقتی می‌گوییم امامِ عصر(ع) یا ولی عصر(ع)؛ یعنی تمام دایره که عصر است در احاطه و تسلط ولایتِ عصر است. یعنی تمام دایره هستی در یدِ قدرت و مشتِ اوست. و او از رگِ گردن و از سیاهی چشم به سفیدی‌اش، به ما نزدیک‌تر است زیرا او ولایتِ عظمای حق است! 

و عدد 60(=مهدویت) برابر با عدد ابجد نام زیبای ام ابیها است که خانم فاطمه زهرا(س)، حوّای روحانی عالم هستند(حوا=15=س). آیا حال برای ما روشن نمی‌شود که چرا حکومت حضرت مهدی(عج)، زهرایی است و با ظهور وجود مبارکش، گنج پنهان وجود مادر عزیزشان را افشا می‌کند؟!  او که چهاردهمین معصوم(ص) است، جمع کننده حلقه‌ی انوار مقدس پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین و ظهور دهنده گنج عشر است. و جمع ارقام 14 می‌شود 5(5=4+1) که به وجود آقا، امامت تمام می‌شود و جمع 1 تا 5 می‌شود 15،  پس آن روز عدد 15 بطور کامل افشا می‌شود! به روایت از کتاب مهدی موعود از بحارالانوار علامه مجلسی(رحمةالله علیه): در زمان شهادتش {لعنت خدا بر قاتلین و ظالمین حق محمد(ص) و آل محمد(ص)}  امام حسین(ع) که پنجمین معصوم(ص) است، تشریف فرما می‌شوند و حلقه به عدد 5 روی 10 گنج عشر هم بسته می‌شود.

اللهم عجّل لولیک الفرج و العافیة والنصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه و شیعته و الذابین عنه و المستشهدین بین یدیه.

*کلمه انسان:

حال بهتر است عمیق‌تر در کلمه انسان دقت کنیم! بجاست که قدر خود را بیشتر بدانیم. چرا خلق شدیم و انسان نام گرفتیم؟! اسم انسان به شرافت سین که در وسط آن است، تمام برکات را از قلب حقیقی داراست و خداوند منان حرف سین را در وسط اسم انسان قرار داد.

تمام انسان‌ها در قلب، دارای ظرفی با قابلیت هستند، تا پروردگار عالم ندای یاسین را به قلب پیامبر(ص) و از وجود مبارک ایشان به قلب همه انسان‌ها برساند . یعنی ما هم جلوه هستیم، صدا را بشنویم و جواب دهیم به حکیمِ عالَم، که ما هم به قدر وسع خود، "سین"، شامل حالمان شده است. سین، کلمه‌ی میزان است.

خداوند متعال، کتاب عظیم المرتبه‌ی قرآن را انسان ساز و باطن وجودش را، انسان کامل قرار داد. باطن آن، صراط مستقیم و امام المبین است. این حقیقت شامل حال انسان نمی‌شود مگر اینکه قلب انسانی‌اش احیاء شود تا تمام اعضاء و جوارح و عروق و احساساتش، عمل انسانی انجام دهند.

جای تفکر است که ربّ العالمین چه منّتی بر ما دارد که حرف سین را میان کلمه انسان قرار داد تا انسان‌ها از قلب، هدایت شوند. در حدیث مبارکی داریم: "قلب انسان؛ کعبه یعنی خانه خدا است" و فرمود: "قلب المؤمن عرش الرحمن"، قلب مؤمن عرش خدای رحمن است. چه وصف زیبایی است! تمام سعه‌ی وجودی انسان را از باطن این حدیث مبارک باز می‌کند. اگر انسان، رضای خدا را در نیّات و اعمالش فراموش کند، انسانیت خویش را نیز بدست فراموشی خواهد سپرد! و اگر توفیق توبه شامل حال او نگردد، قلب انسانیش می‌میرد، و این مثابه مردن "سین" میزان انسانیش است. چرا که انسانیت بدون "سین"، "اِنانیَتی" بیش نیست!

تحقق این امر منوط به این است که قلبمان پیوند به قلب انسان کامل شود. به تعبیر دیگر نبضی باشد هماهنگ با قلب عالم و از یک هم صدایی و هم نوایی پیروی کند. آن رضا به بندگی کردن پروردگار عالم و با خلوص و شیعه و امّت شدنِ قلب زنده عالم؛ امام زمان؛صاحب الامر، مهدی (عج) است. باید در گردش و طواف این قلب، سیرِ عمل ما باشد چراکه این قلب فقط برای رضای خدا می‌تپد و بس.

کلمه انسان 5 حرف دارد که اگر اعداد یک تا پنج را جمع کنیم (5+4+3+2+1) 15 می‌شود. حال خیلی جالب است که اگر اسم انسان را بصورت بسیط بنویسیم:ا(الف) ن(نون) س(سین) ا(الف) ن(نون) ، 15 حرف می‌شود و 9نقطه دارد که جمع حروف و نقطه‌ها می‌شود 24(15+9). پس انسان از این معنا با جمع اعداد1 تا 24، برابر 300 می‌شود! و جالب اینکه عدد 15 برابر است با عدد نام حوا(س) و حضرت فاطمه(س)؛ حوای روحانی است و عدد300 هم برابرعدد ابجد نام مبارک حوای روحانی شد؛ او که مجموعه‌ی سِرّ مستودع فیها می‌باشد، او مجموعه عدد 1تا 24 است؛ عدد جامع یعنی کوثرِ وجود و خیرِ کثیر.

پروردگار عالم در دستانمان دو انگشت شصت و در پاها نیز دو انگشت شصت قرار داد( س=60)؛ که دو شصت در دست‌ها، میزان و یا تعادل دست است و دو شصت پاها، میزان حرکت قیامی بدن و درواقع محور صحیح حرکت کردن است. پس این 4 شصت در بدن،  240 می‌شود(240=4×60) و معادل همان قفس خاکی بدن ما است (زیرا عدد ابجد کلمه قفس=240 می‌شود)، که حلقه‌های بندگی ما بوده تا در حریم الهی و در محضر خداوندی، دست از پا خطا نکنیم و کنترل عقل را بر خواسته از دل حاکم نکنیم تا به یاری الهی پای از حریم حلال خداوند بیرون نگذاریم!

عدد ابجد سَر می‌شود 260(س+ر) که برابر با عدد ابجد{عقل(=200) + سین(60)} است. و این بدان معناست که انسان با عقل خود باید میزان و تعادل را در تمام عروق و وجود خود چه بیرونی و چه درونی حاکم گرداند. پس سر باید ساجد و خاشع و متواضع شود و همواره به مولایش امام حسین(ع) تأسی کند آنچنان که ایشان سر از سجده بر نداشت مگر زمانی که سر از بدن مطهرش جدا کردند(پس کلید نماز نیز، در سجده است).

درواقع کلمه رأس همان برگردان حروف سَر است که همزه بصورت حرکت فتحه روی حرفِ س در کلمه‌ی سَر آمده است. و رئیس تمام اعضا و جوارح بدن است و شناسنامه و شناسایی وجود ما در دنیاست و آخر که وجه عمل به سر جلوه می‌کند، هرچه عقل کامل‌تر باشد، وجه آبروی انسان زیباتر و باشکوهتر جلوه می‌کند هم در دنیا و هم در آخرت بشرطی که عقل همراه با سین یعنی میزان و قلب انسانی و کامل باشد. 

و به دنیا آمدن و عمر ما را در حروف کلمه "سِن" یعنی سین و نون قرار داد که عدد ابجدش110 است و برابر با نام مبارک حضرت علی(ع) است، زمان عمر را با ثانیه می‌سنجیم که هر 60 ثانیه برابر با 1 دقیقه و هر ساعت برابر با 60 دقیقه است. براستی این روابط چه معنا می‌دهند؟! باید در میزان و عدل الهی و در ولایت و نبوت و در رحمت واسعه الهی فکر کنیم که چه میزان غرق هستیم. هیچ لحظه‌ای نیست که از اصل خود جدا شویم!!!

این مطلب هم قابل توجه است! طرز قرارگیری جنین در شکم مادر به شکل حرفِ  و می‌باشد که عدد آن 6 است. چنانچه 6، پایه‌ی عدد 60 است و زندگی خویش را در ثانیه شروع کرده که به 60 ثانیه است. و آنگاه که رشد جنین کامل شد، چرخش بدنش طوری می‌شود که به شکل 6  (6 لاتین) قرار می‌گیرد( در کنار هم مثل عدد 69 انگلیسی می‌شود!) از طرفی عدد حرفِ و=6 بود و اینجا هم 6(لاتین) کنار هم می‌شود 66 برابر با عدد ابجد نام مبارک الله جلّ‌جلاله. پس ببینید که تولد یک نوزاد، نشانه‌ی اوست! الله اکبر

عدد ابجد اسم انسان= 162 معنی می‌شود به 100 +62 : 100 برابر عدد ابجد حرفِ ق یعنی نگهدارنده است و 62 برابر با عدد ابجد اسم مبارک واجب الوجود و نام مبارک حمید و باطن پروردگار عالم است و خیلی زیباست که برابر با جایگاه عددی کلمه کنزالله است پس انسان کامل، نگهدارنده گنج خداوند که کنزالله خودِ انسان کامل است و انسان این بار امانت را باید صحیح و سالم نگهدارد، تا قیامت هم به صورت انسانی محشور شود چون سین، قلب قرآن است، انسانِ کامل هم قلب عالم امکان است و ما انسان‌ها باید با قلب سالم متوجه رضای خدا و رضا به رضای او باشیم.

خوب دقت کنید! اگر کلمه انسان را به سه بخش مجزا بنویسیم( ان س ان) در جایگاه عددی به سه تا 15 می‌‍رسیم که در جدول زیر نشان داده شده است.

 

توازن عددی کلمه "آدم" در جایگاه عددی "انسان"

ا + ن

س

ا+ن

معادل با جایگاه عددی حروف بالای جدول

1+14

15

1+14

توازن هر سه بخش با جایگاه عدد حرف "سین" که برابر با3 ×15 = 45= عدد ابجد "آدم" و جایگاه عددی "انسان"

 

15

 

 

15

 

 

15

 

3 تا 6 برابر با 18،که همان جایگاه عددی "ص" و سنّ مبارک "حضرت زهرا(س)" است.

1+5=6

1+5=6

1+5=6

 

 

 

 

 

     درحقیقت انسان در سه بعد حقیقی باطنی خود به عدد 6 می‌رسد که ظهور پایه‌ی خلقت کلّ دنیاست یعنی 666 و این عدد برابر عدد ابجد کلمه مبارک عصمت الله است و عالم در وجود انسان کامل؛ حجة الله و ولی الله و عصمت الله الاعظم مولانا ابا صالح المهدی(ص) غرق است. و به یک معنای دیگر عدد ابجد کلمه ستاره=666 است که در قرآن کریم به اسم کوکبٌ دُرّیٌّ( آیه 35 سوره مبارکه نور) آمده است و به فرمایش امام صادق(ع)، وجود مبارک خانم حضرت فاطمه زهرا(س) است. و از طرفی اگر ارقام عدد ابجد نام مبارک فاطمه(=135) را در هم ضرب کنیم، 15 می‌شود!(15=5×3×1)

*رابطه عدد 15 با سوره‌های مبارکه حمد و ناس و کوثر و توحید:

حال که ما ظاهراً مولایمان را نمی‌بینیم، کلام حق، نسخه حکیم محض است و از اسماء قرآن، سین است. قرآن کریم که در دسترس همه‌ی ماست، وزنه‌ی روبروی عترت(ص) است. پس پیروی آن، رضای قلب مولایمان را به قلب عمل ما پیوند می‌زند. سِرّ عدد 15(=س) در کلّ قرآن کریم، قلب قرآن؛ سوره مبارکه یس است{ نوزدهمین سوره‌ایست که با حروف مقطعه شروع می‌شود}.

* در کتابت فهرستی قرآن کریم سوره مبارکه حمد مقام اول را داراست. عدد ابجد کلمه اول= 37 است. عدد ابجد حروفِ سیُ هفت=555 و جمع ارقامش 15 می‌شود(5+5+5). خوب دقت کنید! درواقع 3 تا 5 می‌شود که اگر 5 و 3 را کنار هم قرار دهیم، می‌شود 53 که برابر است با جایگاه عددی اسم مبارک اباالاوصیا یعنی وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) و برابر است با عدد ابجد نام آسمانی پیامبر(ص) یعنی احمد(ص) و باطناً 3 ضرب در 5 یعنی وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا(س)؛ حوای روحانی به عدد 15(=حوا). آیا وجود مبارک پیامبر(ص)، صاحب حمد نیست؟! و حضرت فاطمه(س) بضاعت وجود حضرت نمی‌باشد؟! و طبق حدیث تمام سوره مبارکه حمد در نقطه‌ی باء بسم الله آن که وجود مبارک حضرت علی(ع) می‌باشد، جمع نیست؟!

و عدد ترتیب نزول سوره مبارکه حمد به قلب مطهر پیامبر(ص) 5 است. و جمع اعداد 1 تا 5 می‌شود 15. بنابراین سوره مبارکه حمد، هم در ترتیب فهرستی و هم در ترتیب نزول، باطنی از عدد 15 و بعبارتی حرف س(=60) را افشا می‌کند! و تعداد کلمات سوره مبارکه توحید، 15 کلمه است، اگر 4 کلمه‌ی بسم الله الرحمن الرحیم را با آن جمع کنیم(19=4+15)، 19 کلمه می‌شود یعنی همه در مقابل 19 حروفِ بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد است. پس سوره مبارکه اخلاص، جمع الجمعِ باطن قرآن و هدف پروردگار عالم برای نجات بندگانش از کفر و شرک، به اخلاص می‌باشد. بنابراین سوره مبارکه توحید، جایگاه سینه و جایگاه قلب است به نام شرح صدر! و جالب اینکه 555=15×37 می‌شود! پس وقتی می‌فرمایند که محتوای کلّ قرآن در سوره مبارکه حمد است یعنی همه در حالیکه کلّ اسرار و تبین تمام حقایق صراط مستقیم و گنج توحید پروردگار عالم است، همه در کعبه مطهر ظاهر می‌شود اما سوره مبارکه حمد بر همه آیات و سوره‌ها، محیط می‌شود!

* سوره مبارکه ناس، آخرین سوره در قرآن مجید است؛ هم اسم سوره؛ ناس و هم آخرین حرف سوره به حرفِ س تمام شده است و شامل 6 آیه می‌باشد(عدد6، پایه‌ی عدد 60 است) که همه آیاتش به حرفِ س(=60) تمام می‌شود پس درواقع 6 تا 60 تا است که می‌شود 360 (360=60×6) یعنی تمام دایره خلقت در حمد و تمام 360 درجه دایره، در سوره مبارکه ناس جمع است! و زیباتر اینکه عدد 360 معنی می‌شود به (60+300): 300 که برابر عدد ابجد حرفِ ش است و صفت افشاکنندگی دارد و 60=س، پس 360 یعنی افشاکننده‌ی حرفِ س ! و 360 برابر است با عدد ابجد حروفِ "شین" . بنابراین تمام این زیبایی‌ها، اسرار گنج عدد 9 و 5 را در دایره‌ی شین به عدد 360 افشا می‌کند چراکه اگر ارقامش را با هم جمع کنیم 9 می‌شود(9=0+6+3) و شکل دایره، همان عدد 5 است که 9 (یعنی 360 درجه) در بطنش می‌باشد!

خوب دقت کنید! عدد ابجد شصت=790 است و در جمع ارقامش16 می‌شود (16=0+9+7) که برابر با جایگاه عددی حرفِ ع است و در آخر 7 می‌شود(7=6+1) که عدد آیات حمد است. جایگاه عددی شصت=61  که برابر با عدد ابجد کلمه اَس می‌شود یعنی پایه و اساس اعداد، در جمع ارقامش(7=1+6)عدد 7 بدست می‌آید. پس تمام این دایره افشاکننده حمد پروردگار عالم است که حمد کل، معرفی حامد و محمود است.

خیلی زیباست که عدد ابجد حروفِ سوره مبارکه ناس(آخرین سوره قرآن مجید) 8548 است که جمع ارقامش 25 می‌شود. و آیا جالب نیست که عدد 25 برابر با جایگاه عددی کلمه حمد است و درواقع قرآن عزیز در باطن سوره حمد است و آخرین سوره در جایگاه نام سوره حمد است! یعنی دایره قرآن به 360(=شین) بسته شد(360=60×6) و شین، افشا کننده قلبِ قرآن یعنی سین است. پس عدد شین یعنی (60+300) و این سوره مبارکه با حرف س تمام میشود به عدد ابجد 60، این عدد برابر با عدد ابجد اُم ابیها است، درواقع افشاکننده‌ی سِرّ مستودع خلقت، فاطمه زهرا(س) است.

*سوره مبارکه کوثر :  عدد ترتیب نزول  سوره مبارکه کوثر به قلب مطهر پیامبر(ص) 15 است{ که خانم خود، حوای روحانی است(حوا=15)}. درواقع عدد 15 از جمع اعداد 1 تا 5 تشکیل می‌شود و عدد 5، برابر با ترتیب نزول سوره مبارکه حمد است و حمد؛ فاتحة الکتاب و ام الکتاب است و حضرت فاطمه(س)؛ ام الحمد و ام الکتاب  و ام الحکمة می‌باشد. و خانم، خامس آل کسا(ص) است. پس اسرار کوثر، باطنِ تمام قرآن است!

یکی از اسماء قرآن، کوثر است. پس پیغمبر (ص)، ظرف اسرار قرآن و علی (ع)، ظهور نطق قرآن و زهرا(س)، کثرت معنا و باطن طهارت و جان قرآن است. و تمام بواطن قرآن و آن چشمه‌هایی که انوارش 11 معصوم (ع) هستند که پرده‌های غیب عرفانش و صراطش و ظاهر و باطنش را به عمل معنا کرده‌اند. همه‌ی احسن‌ها در جمال و کمال به صورت حَسَنین(ع) ظاهر شده‌اند. و قرآن از نور حسن (ع) سبز شد، یعنی "ابا محمد(ص)" ؛ زینت قلب پیغمبر(ص) و به وجه ابا عبدالله الحسین(ع)، گل و میوه داد و باروری خود را الی یوم القیامه به تمامی معجزاتش ظهور داد. میوه‌هایش صورت و سیرت انسانی دارد و به وجه او نمایان می‌گردد. پس انسان باید این‌چنین زندگی کند که مانند امامانش تطهیر و حیات طیب نصیبش شود. این زندگی مستلزم آن است که در سِرّ الف گنج وجودیش تجلی کند.

عدد ابجد کلمه کوثر=726 است که در جمع ارقامش 15 می‌شود(15=6+2+7) و 15، برابر است با جایگاه عددی حرفِ س به عدد ابجد 60 . عدد 726 معنی می‌شود به 26+700 : عدد 700، دورنمای آینده را نشان می‌دهد و عدد 26=حدید است که صفت مبالغه حدود(حد) می‌باشد. جمع عدد ولایی و معصومیت امام زمان(ع) هم 26 می‌شود (26=12+14) که در زمان حکومت ایشان، تمام حدود بندی واقعی دین ظاهر می‌شود و جانِ کلام، حقّ کوثر به معنای حیات جاویدان و طیبه و ظرف حیات ظاهر می‌شود.

جالب است که حقیقت معنا را در جایگاه عددی کلمه کوثر می‌بینیم که 60 می‌شود و 60=س و عالم در ظرف زمان؛ ثانیه شروع می‌شود و خانواده محترم خانم، آل یاسین(ص) هستند. و قرآن عزیز هم به حرفِ س( در سوره مبارکه ناس ) تمام می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک ام ابیها=60 است و جایگاه عددی آن 33 است که جایگاه عددی آب به صورت بسیط یعنی الف+با برابر 33 می‌شود{33= (3=با)+(30=الف)} و عدد ابجدش 114می‌شود {114=(3=با)+(111=الف)، بنابراین حقیقت قرآن که کوثر وجود است به عدد 114 سوره مبارکه، حقیقت آب است و جایگاه عددیش33 که به حروف هم می‌شود برابر نام مبارک فاطمه(س){سیُ سه =135= فاطمه(س)} که کوثر عالم وجود؛ امّ ابیها؛ میزان حق و ظرف عالم امکان است. آیا معجزه نیست که سیُ سومین سوره مبارکه قرآن، سوره احزاب و سیُ سومین آیه شریفه‌اش؛ آیه تطهیر است؟! انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیرا؛ این است و جز این نیست که خدا چنین می‌خواهد که هر آلایشی را از شما اهل بیت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

*عدد 15 به چه اعدادی قابل قسمت است؟

جواب

مقسوم‌علیه

مقسوم

1

=15 

÷15

3

=5

÷15

5

=3

÷15

جمع

جمع

جمع

9

23

45

عدد 15(=س) به سه عدد 15 و 5 و 3 بخش پذیر است که اگر با هم جمع کنیم 23 می‌شود برابر با جایگاه حرفِ ث که ملکش حضرت میکائیل(ع) است و ملک روزی است. پس با توجه به مطالبی که از عدد 15 بیان شد، دقت کنید که روزیِ ما از کجاست؟! از طرفی وقتی عدد 15 سه بار در تقسیم قرار می‌گیرد، پس 3×15 می‌شود 45 که برابر جایگاه نام مبارک فاطمه(س) است! و جالب است در جواب‌های عدد 15 در تقسیم (1=15÷15)، (3=5÷15)، (5=3÷15)، به سه عددِ 1 و 3 و 5 می‌رسیم که وقتی این سه عدد را در کنار هم قرار دهیم، 135 می‌شود برابر عدد ابجد نام مبارک فاطمه(س)!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و در جمع ِ آخر سه ستون(رجوع شود به جدول زیر)  به عدد 77 می‌رسیم(77=9+23+45) که رمز گنج خلقت به سبع مثانی و عدد 77 (= هوالله = یاالله) است. جمع ارقام 77 ، 14 می‌شود که 5=4+1 و اگر اعداد 1 تا 5 را با هم جمع کنیم 15 حاصل می‌شود که جمع کننده همه مخلوقات و دایره خلقت در وجود پنج تن(ص)؛ نورٌواحد(ص) و کلّ مهندسی خلقت است. و همه حروف و اعداد از عدد 5 ظهور پیدا کرده است و عدد 5 ، جمع کننده‌ی باطن 14 بود (5=4+1) .

 

 

*اعجاز حرف سین و جایگاه عددی آن در وجود 14 معصوم (ص)

7  و (هوالله =یاالله=77)  و  7

معصوم اول؛ حضرت محمد(ص)

1+14=15

معصوم چهاردهم؛  امام  زمان(عج) 

معصوم دوم؛امام علی(ع)

2+13=15

معصوم سیزدهم؛ امام عسکری(ع)

معصوم سوم؛حضرت فاطمه(س)

3+12=15

معصوم دوازدهم؛ امام  هادی(ع)

معصوم چهارم؛ امام  حسن(ع)

4+11=15

معصوم یازدهم؛ امام  جواد(ع) 

معصوم پنجم؛ امام  حسین(ع)

5+10=15

معصوم دهم ؛  امام  رضا(ع)

معصوم ششم؛ امام  سجاد(ع)

6+9=15

معصوم نهم؛   امام  کاظم(ع)

معصوم هفتم؛ امام  باقر(ع)

 

7+8=15

معصوم هشتم؛  امام  صادق(ع) 

بنابراین 7 تا 15 تا می‌شود که رویهم عدد  105 است برابر با عدد ابجد کلمه کهف. و همه‌ی معصومین(ص) درحقیقت قلب و میزان و گنج طهارت و پناهگاه و کهف حصین شیعیان هستند.

*رابطه عقربه و عدد 15=س =60

عمر هر وجودی در دنیا از زمانی‌ که نطفه‌اش بسته می‌شود و به هر نوع شروع به زندگی در دنیا به عنوان عمر می‌کند در ثانیه، عمر او شروع می‌شود و ثانی یعنی دومی که ماده و مؤنث است. و 60=س، ثانیه می‌شود یک دقیقه و 60=س، دقیقه می‌شود یک ساعت و... خلاصه انسان در حرف سین، متولد می‌شود و در سین می‌میرد. در قبر نیز( خوب دقت کنید که می‌گویند به سینه قبرستان رفت یا در سینه قبرستان خوابیده!)، سینِ قلبش باید جوابگوی اعمالش باشد چون تعالیِ وجودی هر انسانی در دنیا با پاک نگهداشتن و خلوص قلبی درجه می‌گیرد و قلب انسان می‌شود "حرم الله" و این قلب هرگز نمی‌میرد و زنده و جاوید می‌ماند. و جایگاه قلب در سینه هر انسان است یعنی ظرفِ سین وجود هر کس، سینه‌ی اوست! و قلب، میزان کننده سلامتی و تضمین حیات سالم آن موجود است.

نکته مهم: چگونه ساعت زندگی، تمام ثانیه‌ها و دقیقه‌هایش به عدد 60، ساعت را می‌پیماید( هر ساعت، 60 دقیقه و هر دقیقه، 60 ثانیه است)؟ زیرا همانطورکه می‌دانید همه حروف و اعداد از عدد 5 ظهور پیدا کرده است. درواقع عدد 5 برابر با تعداد حروف(کلمه‌ی) الفبای هستی است { الف : 3 حرف + با:2 حرف ، رویهم می‌شود 5 حرف}. و وجود مبارک پنج تن(ص)، الفبای خلقت هستند و سِرّ وجودهای مطهر، حضرت فاطمه(س) است که نام مبارکش 5 حرف دارد و خانم، حوای روحانی است و عدد ابجد "حوای روحانی" =300 است که برابر با جمع اعداد 1 تا 24 است (و عدد 24؛ عدد جامع است پس او، جامعِ همه‌ی اصالت‌ها می‌باشد) و برابر با عدد ابجد حرفِ ش به جایگاه عددی 21 است که برابر با جایگاه کلمه زن می‌شود!

 حال اگر عدد 300(=حوای روحانی) را بر 5  تقسیم کنیم(60=5÷300)، عدد 60 بدست می‌آید! بنابراین عدد 60، همان حرفِ سین است و قلب عالم امکان و میزان زمان و به یک قول، مادرِ زمان است. عدد 60 برابر عدد ابجد نام مبارک اُم ابیها است زیرا خانم(س)، اُم السین است!!! 

آیا جالب نیست ساعت 3 بعدازظهر در 24 ساعت می‌رسد به عدد 15{ و جالب است که فقط به عدد 15: ساعت(15) و دقیقه(15) روی یک عدد(3) قرار می‌گیرند و در مورد بقیه ساعات و دقایق صدق نمی‌کند}! مگر خانم سومین مقام نوری در عالم بالا نیستند؟ پس در باطن عدد جامع که بیان شد فاطمه زهرا(س) هم 15 است و هم 9 زیرا در دایره ساعت مقابل ساعت 15( یعنی عدد 3)، عدد 9 قرار دارد که در شب می‌شود ساعت 21 برابر جایگاه کلمه زن؛ باطناً حوای روحانی(س)!

 

م

 

ش

درواقع در دایره ساعت، عقربه‌ها همان باطن شعاع هستند که عقربه دقیقه شمار(بزرگ‌تر)، حرفِ ش می‌شود. و عقربه ساعت شمار(کوچک‌تر) می‌شود حرفِ س و درواقع 60 را معرفی می‌کند( چون شین به یک معنا شد:360= 60+300 یعنی افشاکننده حرفِ س) و کوچک‌تر ظاهر می‌شود تا 60 را معرفی کند که دقیقه و ثانیه است. و مرکز ساعت هم می‌شود حرف م(=40) {40=9÷360}. پس درواقع این سه حرف در کنارهم؛ شمس می‌شود چراکه مبنای ساعات روز و شب، تابش خورشید است که باطنش می‌شود شمس!

 

 

س

 

 

 

عدد ابجد کلمه عقربه=377 است یعنی افشاکننده‌ی اسماء مبارک هوالله و یا الله. و جایگاه عددی کلمه عقربه=62 می‌شود. براستی چه مفاهیمی را در خود نهفته دارد؟! جلوه ظاهر عدد 62 معنی می‌شود به 2+60 : عدد 2 برابر حرفِ ب؛ حرفِ شروع قرآن(بِ بسم الله) و عدد 60 برابر حرفِ س؛ حرف آخر قرآن(ناس) است. پس دایره ساعت از اول شروع بسم الله است تا آخر ناس! و از طرفی حرفِ ب(=2) متعلق به حضرت علی(ع) و حرفِ س(=60)؛ حضرت فاطمه(س) و بعبارتی 11 ذریه معصومشان(ص) است. امیدوارم بتوانیم این افشای زیبا را دائماً درک کنیم. پس عدد 62 در جایگاه عقربه، نشان دهنده‌ی 2 تا 60 است : یک 60 که برای اندازه گیری ثانیه است؛ هر 60 ثانیه یک دقیقه می‌شود و عدد 60 دیگر برای اندازه گیری ساعت است که هر 60 دقیقه، یک ساعت می‌شود. درواقع عرض دنیا در باطن 60 متولد می‌شود تا بلوغ 9 ِ ساعت و زمان و عمر را نشان دهد. پس اگر خوب دقت کنیم تمام قرآن عزیز 2 تا 60 تا(دقیقه و ثانیه) می‌شود برابر120 که 120 حزب قرآن نمایان می‌شود و هم برابر با حروفِ سین است که میزان و قلب قرآن است و برابر احسان پروردگار عالم است.

 درواقع افشای این سِرّ که در جان معنی وجود مطهر همه‌ی معصومین(ص) است که در محوریت آنها، وجود مبارک و مطهر صدیقه طاهره؛ فاطمه زهرا(س) است که در عدد 60، به دقیقه و ثانیه که ظرف زمان است به مقامِ ثانی یعنی عدد 2 است، شروع می‌شود. عدد 60 برابر عدد ابجد نام زیبای ام ابیها و جایگاه حروف "هی فاطمه"(س) { اوست فاطمه(س)} است! و اگر نام مبارک فاطمـة(س) با ة محاسبه شود، عدد ابجدش 530 و جایگاه عددیش‌ 62 می‌شود(530=فاطمة=62=عقربه) چنانچه خیر کثیر و عطیه عالم است و آنچه در این دایره به ظهور می‌رسد و افشا می‌شود، از گنج پنهان اوست. پس بدون ثانیه و دقیقه، ساعت ظهور ندارد. نکته دیگر اینکه وقتی عددهای 1 تا 12 ساعت را با هم جمع کنیم، 78 می‌شود که برابر با جایگاه نام مبارک فاطمه زهرا(س) است.

*باطن حرفِ س؛ حضرت فاطمه(س) است:

حرف س به جایگاه عددی 15 و عدد ابجد60 برابر عدد ابجد نام مبارک ام ابیها است که چند نکته در آن منظور می‌شود:

اول حرف سین میزان همه حروف است و در تعریف حروف، تنها حرفی است که زُبُر و بینه‌اش با هم مساوی است(=60) . یکی از زیبایی‌های اسم خانم‌ها، زن است که به عربی نساء خوانده می‌شود. هم در اسم زن و هم در اسم نساء، میزان ِعددی برقراراست[1]. وجود دُردانه عالم؛ حضرت زهرا(س)؛ سیدة النساء العالمین است و در قرآن کریم یک سوره به نام نساء داریم. جالب است که کلّ جزء 5 در این سوره مبارکه جای دارد.

دوم- و یکی از اسماء قرآن هم سین است و پروردگار عالم، آورنده خود قرآن؛ پیامبر اکرم(ص) هم که میزان قرآن است، را به سین خطاب قرار داده است؛ در سوره مبارکه یس(این سوره مبارکه، قلب قرآن نامیده می‌شود): یا، حرف ندا است و "س"، ظرف وجود نورانی پیامبر اکرم(ص) که خودش قلب عالم امکان و وجود مبارکش، تماماً قلب است (خودش و فرزندان نورانیش صلوات الله علیهم اجمعین)[2] و در قسمت مبحث عدد 16 توضیح کامل آمده که قلب حضرت به وجود حضرت فاطمه(س) جسمیت یافته است! یعنی وجود مطهر پیامبر(ص)؛ گیرنده کلام وحی الهی و حضرت فاطمه(س)؛ کثرت بخش حیات وحی به تمام سلول بندی عالم دنیا و آخرت است زیرا کوثر یعنی خیر کثیر است.

سوم- پروردگار عالم در دنیا، تمام مخلوقاتش را در ظرف یک حرف، خلق کرده است که آن هم سین می‌باشد. چون همینکه نطفه‌ای یا ذره‌ای از ذرات خلقت در ظرف زمان اظهار وجود می‌کند، ثانیه برای او اظهار وجود می‌کند(هر 60 ثانیه، 1 دقیقه و هر 60 دقیقه، 1 ساعت است) پس به 60 یعنی سین، ورود می‌کند. امیدوارم وجود دردانه عالم را درک کنید!

رسول گرامی(ص) درباره ایشان فرمودند: فاطمه(س)، امّ ابیهاست یعنی ایشان مادر پدر است(پس او امّ السین است)! و عدد ابجد ام ابیها=60 است! عدد ابجد اُم السین=192 است که 100=ق یعنی نگهدارنده‌ی 92 که برابر با عدد ابجد نام مبارک محمد(ص) است. چقدر عدد زیباست! و جایگاه عددی اُم السین=66 برابر با عدد ابجد نام مبارک الله جلّ‌جلاله است و خانم، تجلی و مرآت حق الله تعالی است. و عدد 192 برابر با جایگاه حروفِ بسم الله الرحمن الرحیم است و برابر عدد ابجد نام مبارک امام علی(ع) به جایگاه 66 است. آیا این اعداد که روح حروف مبارک اسماء الله هستند نباید در جایگاه، نشانی الله(=66) تعالی باشند؟!

پس ظرف زمان که تحویل گیرنده شروع عمرهر موجودی است که در دنیا زندگی را شروع می‌کند، درواقع مادر می‌باشد و این مادر، در ظرف زمان، فرزندش را رشد و کمال ظاهر و باطن می‌دهد تا برای تولدی آماده شود که در عالم برزخ و قیامت همیشه جوان تحویل داده شود، زنده و حسن و به تمام مجموعه‌ی انسانی کامل، صورت و سیرت بگیرد. و آن مقامات تمام آیات  قرآن و میزان شکل حقیقی انسانیت است که لیاقت قرب را داشته باشد.

آیا جالب نیست که جایگاه عددی نام مبارک فاطمه(س)=45 و برابر با عدد ابجد نام آدم (ع) است. و اگر عدد اسم مبارک حوا(س)=15 را با 45 جمع کنیم می‌شود 60=س یعنی ام ابیها(س)! درواقع اُم روحانی آدم(ع) و اُم روحانی حوا(س) است.

نکته: از جمع اعداد 1 تا 15 در اسم حوا(س) به عدد 120(=سین=احسان=کلّ حزب‌های قرآن عزیز)می‌رسیم. و از جمع اعداد 1 تا 9 به اسم آدم(ع)=45 می‌رسیم. حال اگر عدد 45 و 120 را با هم جمع کنیم 165می‌شود (165=45+120) که با عدد ابجد کلمه مبارک لا اله الا الله  برابر است. پس منظور همه خلقت، معرفی اوست و توحید خالصانه! چنانچه هر انسان مسلمانی که از دنیا می‌رود، در تشییع جنازه او می‌گویند:لا اله الا الله! و در زیارت اهل قبور می‌خوانیم: السلام علیک یا اهل لا اله الا الله...! اینجا می‌بینیم که چگونه خالق قدرتمند و یکتا در آینه خلقت، خود را می‌شناساند و معرفی می‌فرماید. بکوشیم تا درخلوص، جلوه شکوه جمال و جلال و صفات زیبای او باشیم. انشاءالله

همچنین عدد 120 برابر با عدد ابجد کلمه احسان است پس جمع وجود حسن(ع) و حسین(ع) و محسن(ع) در وجود مطهر حضرت فاطمه(س)، می‌شود احسان پروردگار عالم! و تمام قرآن کریم، کوثر وجود است و 120 حزب دارد و عدد ترتیب نزول سوره مبارکه کوثر به قلب مطهر پیامبر(ص)، 15 است. آیا این عدد رمز نیست که خانم وجود مبارکش، حوّای روحانی و اُم ابیهاست؟! و عدد 15 از جمع عدد 1 تا 5 بدست می‌آید و سوره مبارکه حمد که محتوای کلّ قرآن است، پنجمین سوره ایست که به قلب مطهر پیامبر(ص) نازل شده است. دقت کنید یعنی چه؟!1-وجود نورانی خانم حضرت فاطمه(س)؛ جمع کننده حلقه مبارک پنج تن(ص) و محور آن بزرگواران است؛ طبق حدیث کسا خداوند در معرفی به ملک مقرب؛ حضرت جبرائیل(ع) می‌فرماید: هُم فاطمة و ابوها و بَعلها و بَنوها(ص) . 2-قرآن مجید که از جمع 1 تا 15؛ 120 حزب دارد، اگر بر عدد 5 تقسیم شود، 24 می‌شود که عدد جامع است. و در همه عالم، شبانه‌روز 24 ساعت است و برابر عدد ابجد کلمه وحی و احاطه نام مبارک خداوند را نشان می‌دهد. اینجا معنی می‌شود که حضرت فاطمه(س)؛ آیت الله الکبری و آیت الله العظمی است!

نکته: عدد ابجد کلمه "صدر" =294 است و جایگاه عددیش 42 می‌شود که برابر با عدد ابجد کلمه طالب است. و خزانه، سینه است که خداوند متعال می‌فرماید: الم نشرح لک صدرک. عدد ابجد کلمه "حروف" هم 294 می‌شود که اگر ارقام آن را جمع کنیم 15 می‌گردد (15=4+9+2 ) و آن خود جایگاه حرف "س" یعنی قلب قرآن است و درواقع جایگاه حیات و تعالی است پس با علم حروف، به قلب معانی و اسرار هر چیز می‌توان دست پیدا کرد. و جایگاه عددی حروف=51 می‌شود که برابر با جایگاه عددی کلمه سلطان است و چقدر جالب است که تعداد حروف اسماء مبارک چهارده معصوم(ص) رویهم 51 حرف می‌شود! خوب بیندیشید که چه سرّی در آن نهفته است؟! واقعا نکته قابل توجه اینست که نمازهای واجب و نافله در شبانه روز رویهم 51 رکعت است و به ائمه طاهرین(ص) واجب بوده، درحالیکه خود وجودهای مبارک در اسماء 51 حرف هستند!

چهارم- همانطورکه بیان شد وجود مبارک حضرت فاطمه(س)، خامس آل کسا(ص){یعنی حلقه 5تن(ص) در زیر کسا به وجود مبارکش بسته شد؛ هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها(ص)} و حوای روحانی(حوا=15)  است که جمع 1 تا 5 شد 15. درواقع حضرت فاطمه(س) که کوثر عالم است؛ ظرف حیات همه‌ی عالم است، پس حلقه‌ی اتصال عالم به ذات اقدس الهی و ائمه معصومین(ص) و از زندگی دنیا به آخرت ماست. در کتاب مفاتیح الجنان در زیارتنامه خانم در روز یکشنبه می‌خوانیم: ...أنا أسئلکِ إن کنتُ صدّقتکِ الا اَلحقتنی بِتصدیقی لهما لِتُسرّ نفسی فاشهدی اَنّی ظاهرٌ(طاهرٌ) بولایتکِ و ولایة ال بیتکِ صلوات الله علیهم اجمعین؛ از شما می‌خواهم تصدیق مرا که از صمیم قلب ایمان به شما دارم، تصدیق بفرمایی و من را به پدر بزرگوارت(ص) و جانشین محترمش(ع) ملحق بفرمایی تا خرسند شوم پس شما شهادت بده برای من به طهارت بوسیله ولایتت و ولایت اهل بیتت(ص). از آنجا که حضرت ارتقاء دهنده‌ی مؤمنین به درجات عالیه است، از او می‌خواهیم: و نحن نسئلک اللهم اذ کنّا مصدقین لهم اَن تُلحقنا بِتصدیقنا بالدرجة العالیة لنبشّر انفسنا بانّا قد طهُرنا بولایتهم علیهم السلام(فراز پایانی زیارت حضرت به روایت دیگر)

اوست که ملحق کننده‌ی تصدیق همه شیعیان و محبین به وجودهای مبارک ولایت و رسالت است و رساننده به درجات عالیه می‌باشد. زیرا او وسیلة لادنی و الاعلاست. و وجود مبارکش در این القاب بهتر شناخته می‌شود؛ مِن طلائع الساعین الی الله؛ او طلایه دار کسانی است که سعی رسیدن به قرب الهی را دارند. اوست حلقة العرش الاعظم؛ او حلقه اتصال دهنده‌ی عرش اعظم است. قائمة فی اللیل؛ بپادارنده حقیقت لیل در بطن اتصال به باطن لیل به نهار است (یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل؛آیه 6 سوره مبارکه حدید). اوست قلادة الوجود، گردنبند هستی که همه‌ی عالم به او متصلند. قمر دایرة الولایة؛ او ماه گرداننده ولایت است. قمةُ عروج الانسان؛ او اوج عروج یک انسان است. فرقان الرب؛ او فرقان خداست. علة الغایة للوجود؛ مقصد آفرینش است. کعبة المؤمنین؛ او کعبه ارباب یقین است که تا همه‌ی عالم به یقین به او رو نیاورند، پذیرفته نمی‌شوند. همانطورکه خانه کعبه حلقه اتصال همه‌ی مأمومین به امام معصوم(ص) است، وجود مبارک حضرت فاطمه(س) اُم الائمة المعصومین(ص) است. چنانچه قلم عاجز است از زیبایی‌های فضایل و صفات و القاب و اسماء خانم(س) که بخواهد در لوح کاغذ خودنمایی کند!

بنابراین تمام حلقه‌ها تا اتصال به حلقه‌ی چادر او نداشته باشند، نجات ندارند. برای درک بهتر مثالی می‌زنم: دقت بفرمایید! چرا دو نفر برای عقد دو حلقه برای هم می‌گیرند( دختر برای پسر و پسر برای دختر)؟! حلقه‌ها نشان تعهد است نسبت به هم، به آنچه که به یکدیگر قول می‌دهند. اما این حلقه در حقیقت باید فاطمی باشد تا زوج را به زندگی بهشتی ببرد. فاطمی یعنی بریده شده از بدقولی و ناسپاسی و تجاوز از تعهدات و آنچه غیر رضای خداست. و چرا عقد حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) را خود خداوند فرمود که عقد را بستم و مِهر خانم را هم آب‌های عالم تعیین فرمود؟ زیرا اصل حلقه به ذات اقدس خداوند است. و وجود مبارک سرّی حضرت فاطمه(س)، اتصال دهنده‌ی ذات اقدس الهی به همه‌ی معصومین(ص) است. به فرموده امام عسکری(ع) ما حجت‌های خدا هستیم بر مردم و مادر ما حجت است بر ما{ نحن حجج الله علی خلقه و جدتنا فاطمة حجة الله علینا؛ بحرانی اصفهانی کتاب عوالم ج11. ص190}. پس همه‌ی شیعیان و محبین باید در تعهد به این حلقه وصل شوند تا خوشبخت شوند. تا از مهریه فاطمه زهرا(س) زندگیشان سبز و آباد و شست وشو شود و فرزندان مخلص توحیدی داشته باشند. پس هر کس به خانم(س) متصل شود، نجات دنیا و آخرت حاصلش می‌شود. اللهم اجعلنا من الفاطمیون

نکته: خلق حضرات معصوم(ص)، خلق نور از نور می‌باشد که عظمت این شأن و این خلق در حدیث نورانیت امیرالمؤمنین(ع) اینگونه تشریح شده که فرمودند: یا سلمان إن میتتنا إذا مات لم یمت و مقتولنا لم یقتل و غائبنا لم یغب ولا نلد و لا نولد فی البطون و لا یقاس بنا احد من الناس{بحارالانوار ج26ص1ح1- مشارق انوار الیقین ص257} پس فرمودند: ...ما{ذوات مقدسه اسماء الله الحسنی} نمی‌زاییم و از بطون مادران زاییده نمی‌شویم... . به عبارت دیگر خلق یلد و یولدی( زاییده شدن و زاییدن در معنایی که برای ابناء بشر است) در خصوص وجود مقدس ائمه اطهار(ص) که حقیقت نورالله، روح الله، کلمة الله و وجه الله هستند صادق نمی‌باشد؛ بلکه وجود مطهرشان مصابیحی هستند که از بطن مشکات به ظهور می‌رسند؛ خلق ایشان خلق النور من النور است. همانطورکه تفسیر ذیل آیه نور(آیه 35 سوره مبارکه نور) به این حقیقت اشاره می‌نماید: مثل نوره کمشکاة فاطمه(س)، فیها مصباح الحسن(ع)، المصباح فی زجاجة الحسین(ع)، المصباح هو الامام{بحارالانوار؛ الجامعة الدرر شناسه 302616}. این امر، آیه و نشانه‌ای است از خلقی عظیم‌تر و آن خلقت نورانی ائمه اطهار(ص) و به ظهور رسیدن حضرات نورالله فی السموات و الارض از حضرت مشکات نور الله؛ فاطمه زهرا(س) است. و بر دایره خلق از بدایات تا نهایات، از اولین تا آخرین را مادری می‌نماید زیرا تربیت و تقویت ظهور عالم وجود، قائم به وجود آن قدّیسه مطهره است و همین بس که در زیارتش می‌خوانیم: و سَللت مِنها انوار الائمة؛ و نور ائمه(ص) را به آرامی از او خارج نمودیم.{ اقبال الاعمال ج2ص625}

لذا یکی از فضایل حضرت صدیقه کبری؛ عصمة الله الکبری(س) این است که وجود ایشان بطن و مشکاتی است که نورالله از آن به ظهور می‌رسد؛ وجود مبارکه ایشان امّ النور هستند و خلق یلد و یولدی در خصوص ایشان نیست و از هر گونه رجس و نقصی طاهر و مطهر می‌باشند. و فرازهای پایانی آیه 12 سوره مبارکه تحریم(... و صَدّقت بکلمات ربّها و کتبه و کانت مِن القانتین) درمقام بیان فضیلت و شأن صدیقه بودن و قانته یعنی المقیم علی طاعة الله{ پیوسته در طاعت و عبادت پروردگار بودن} است که تجلی اکمل آن در وجود مبارکه حضرت صدیقه کبری(س) می‌باشد؛ وجود مقدسه‌ای که گردش قرون اولی بر حول معرفت حضرتشان بوده است( و انّما هی الصدیقة الکبری و علی معرفتها دارَت القرون الاولی؛ عوالم العلوم ج11ص91) و یکی از وجوه تسمیه آن حضرت به بتول به همین انقطاع ایشان از دنیا اشاره می‌نماید(سَمّیتُ فاطمة البتول لانقطاعها عن الدنیا الی الله؛ بحارالانوارج43ص15) و احادیث متعددی که در توصیف حالات عبادی حضرت فاطمه(س) می‌باشند( سألت ابا عبدالله علیه السلام عن فاطمة لم سمّیت الزهراء فقال لانّها کانت إذا قامت فی المحرابها زهر نورها لِاهل السماء کما تزهر نور الکواکب لاهل الارض؛ بحارالانوار ج3ص12)

و فاطمه زهرا(س) حبل الله الممدود و بینه و بین خلقه است( واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرّقوا... ؛ آیه 103 سوره مبارکه آل عمران). پیامبر(ص) فرمودند: فاطمة بهجة قلبی و حبله الممدود بینه و بین خلقه من اعتصم به نجا و من تخلف عنه هوی؛ فاطمه(س) شادمانی قلب من و ریسمان خداوند است که بین او و خلقش کشیده شده؛ هر کس به او چنگ زند، نجات یابد و هر کس تخلف کند، هلاک گردد.{ فرائد السمطین ج2ص66- فاطمة الزهرا(س) سرّالوجود ج1. ص77}

*حرفِ س در باطن حرفِ ش ظهور دارد

ظاهر حرف ش مثل حرفِ س است(بدون نقطه) و حرفِ س در باطن حرفِ ش ظهور دارد! چنانچه عدد ابجد حروف شین=360 است که معنی می‌شود به 300+60 : درواقع عدد 300(=ش) افشاکننده‌ی مقام عدد 60 است که برابر حرفِ س می‌باشد. مقام باطنی معصومین(ص) هم به نام سین است چون همه بزرگواران، عادل و معصوم و میزان هستند و میزان کننده و هدایت کننده‌ی بشریت الی یوم القیامة هستند. این را بس است که به خانواده محترمشان آل یاسین(ص) می‌گویند. و قرآن عزیز هم به حرف سین تمام می‌شود. و در بدو نزول این حرف نورانی، 9860 ملائکه با این حرف نازل شده‌اند{ جمع ارقامش 23 می‌شود که عدد رزق و روزی است چون برابر جایگاه حرفِ ث است که ملکش حضرت میکائیل(ع)؛ ملک روزی است} و این نزول پرعظمت بر قلب مبارک پیامبر(ص) است که به خطاب پروردگار عالم، یاسین خوانده شد و این سوره مبارکه به نام یاسین است و قلب قرآن نام گرفته است. پس حرف شین، افشاکننده‌ی قلب عالم است! و در قرآن کریم 3489 حرفِ س آمده است که جمع ارقامش می‌شود 24 (24=9+8+4+3) و 24، عدد جامع است.

عدد ابجد حرف ش=300 است و اگر دایره ساعت را از 1 تا 24 با هم جمع کنیم می‌شود 300 (300=24+23+22+ ... +3+2+1) . دیگر اینکه تمام دایره زندگی در عدد 300 که برابر عدد ابجد کلمه صراط و فکر است، غرق می‌شود. درواقع زندگی انسانی اگر بدون فکر باشد، حیوانی است و اگر حدود و ثغور صراطش مشخص نشود، سقوط به قعر جهنم است. و مهم‌تر اینکه باطن این دایره به عدد 300، حوای روحانی؛ خانم فاطمه زهرا(س) است{حوای روحانی=300=ش}. و جایگاه عددی حوای روحانی=84 است که برابر با عدد ابجد اسم مبارک خداوند؛ محول(یعنی تحول دهنده) و مُمد است که وجود مبارک حوای روحانی ممد می‌باشد یعنی ادامه دار است الی یوم القیامة.

*عدد 15 در سوره‌های قرآن مجید:

*پانزدهمین سوره به عدد ترتیب فهرستی: سوره مبارکه حجر به عدد ترتیب نزول 54 است که برابر است با جایگاه عددی قرآن= شعبان= معلم= کریم= سمیع= رقیه= غذا= مبعث= عمره= عصر= معانی= آسمانی= تاسع(ساعت)= یا اباصالح(عج). این سوره مبارکه با حروف مقطعه‌ی الر(نهمین سوره که با حروف مقطعه شروع می‌شود) از ابتدای جزء 14 آغاز میشود و شامل 99 آیه شریفه است(99= یختم الله= عصمت الله= غدیر خم= حامیم). و در دایره سُور قرآن روبروی سوره مبارکه عادیات قرار دارد.{ در ابتدای مفاتیح الجنان(شیخ عباس قمی) در فضیلت این سوره مبارکه آمده  که در خبر است هر کس مداومت کند بر خواندن سوره عادیات، با حضرت امیرالمؤمنین(ع) محشور گردد}.

*پانزدهمین سوره به عدد ترتیب نزول: سوره مبارکه کوثر به عدد ترتیب فهرستی 108 است برابر با عدد ابجد کلمه حق. این سوره مبارکه سی و یکمین سوره‌ی جزء 30 است و شامل 3 آیه شریفه می‌باشد. و در دایره سُور قرآن روبروی سوره مبارکه اعراف قرار دارد و جالب است که عدد ترتیب نزولش 39 است برابر با جایگاه عددی حروف سین! 

*جزء 15 شامل 185 آیه شریفه است: از ابتدای سوره مبارکه اسرا(کامل) تا آیه 74 سوره مبارکه کهف. جالب است که این جزء با حرفِ ( س=15) شروع می‌شود و به حرفِ (ا) تمام می‌شود!

*سوره مبارکه شمس 15 آیه شریفه دارد. و سوره مبارکه لیل که در ترتیب فهرستی قرآن مجید بعد از این سوره قرار دارد، پانزدهمین سوره‌ی جزء 30 است!

 

[1] )رجوع شود به کتاب عرفان سجده

[2] )مجمع البیان؛ ج8.ص254

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۰۲ ، ۱۶:۵۲
عذرا شفائی

  

* اسم مبارک قرآن به حرف ن ختم می‌شود:

درواقع باید بدانیم چرا نام زیبای قرآن به حرف نون تمام می‌شود؟! و اسرار قلم ولایت با جوهرنون گنج قرآن را در 30 جزء توحید و اسرار خداشناسی و توحید محض و اخلاص و شناخت گنج ولایت با برکت ماندنی الی یوم القیامة کتابت می‌فرماید.

خداوند متعال فرمود: سبعا من المثانی؛ دوتا هفتاست یعنی 2تا 7 تا 14 تا است که غیر از اینکه تمام باطن قرآن، وجود مبارک 14 معصوم صلوات‌الله علیهم اجمعین است، برابر جایگاه حرف ن هم است. پس پروردگارعالم تمام گنج حروف قرآن را با حرف ن؛ آخرین حرف قرآن ظاهرفرموده است! و حرفِ ن را مثانی قرار داد که ذوالنون شد. و همانطورکه بیان شد وجود مطهر سیدة نساء العالمین، حقیقت وجود مثانی است و وجود همه‌ی معصومین(ص) هم از وجود مادرشان، مثانی هستند چون همه‌ی مخلوق از معصومین(ص) رزق می‌گیرند. امام عسکری(ع) فرمود: نحن حجج الله علی خلقه و جدّتنا فاطمه حجة الله علینا؛ ما حجت‌های خدا بر مردم هستیم و مادرما فاطمه(س)  حجت بر ماست.{بحرانی اصفهانی کتاب عوالم. ج11ص190- الاسرار الفاطمیه ص17}

*رابطه سوره مبارکه طه و وجود مبارک معصومین(ص):

عدد ابجد اسم مبارک طه=14 است{(ط=9)+(ه=5)}. و تنها سوره‌ایست در قرآن کریم که عدد ابجد نام مبارکش 14 می‌شود. و خزانه اسرار را به ظاهر و باطن افشا فرموده است.و از اسماء قرآن و اسماء پیامبر بزرگوارمان(ص)، طه می‌باشد. همانطور که بیان شد در حقیقت ظهوری اولین جلوه‌ی 5 و 9، حضرت زهرا(س) است. دقت کنید که نام مبارک فاطـمـه(س)، حروف طه را در بر دارد.

بعد در وجود مبارک امام حسین(ع) است به عنوان برپاکننده کلّ ظهور وراثت مادر بزرگوارش(س) و انبیا و معصومین(ص)، که امام حسین(ع) پنجمین(5=ه) معصوم(ص) است و 9(=ط) ذریه نورانی(ص) در بطنِ او هستند یعنی آقا خودش طه است 14=9+5.

اما جلوه کامل این حروف مبارکِ طه از رمز قرآن، در وجود نازنین ولی عصر امام زمان(عج) است که به تمام معانی ظاهری و باطنی ظاهر می‌شود. چنانچه فقط در اسم مبارکش دقت کنید، عدد ابجد نام مبارک حضرت مهدی(ص) برابر 59 است که درواقع 5 و 9 می‌شود و در تعریف خوانده می‌شود نهمین فرزند از پنجمین معصوم(ص). و جمع ارقامش هم 14 می‌شود(14=9+5) . امیدوارم این عجایبِ اعجاز را که تمام قرآن عزیز هم خوانده می‌شود طه، به جان و دل درک کنید!

پس حضرت امام حسین(ع)، طه است و یکی از نام‌های قرآن، طه می‌باشد. عدد ترتیب نوشتاری سوره مبارکه طه در قرآن کریم 20 است. توجه!توجه!توجه! جمع اعداد 1 تا 20 می‌شود 210 که برابر است با عدد ابجد نام مبارک "امام حسین(ع)"! عدد 20 برابر اسم مبارک هادی و حرفِ ک است که کاف خوانده می‌شود و خداوند متعال کاف را یکی از اسماء خود قرار داد. پس عدد 128{=حسین(ع)} برای عالمیان، کافی است و جمع ارقام 128 هم می‌شود 11 که برابراست با هو و اسم مبارک دوا و جایگاه عددی حرفِ ک !(11=ک=20){همه معانی عدد 11 که قبلا ذکر شد را درنظر بگیرید}

 سوره مبارکه طه در ترتیب نزول به قلب مبارک پیامبر(ص) به عدد 45 است که برابر با عدد ابجد اسم مبارک آدم(ع) می‌باشد. درواقع تمام اسرار هدف نزول قرآن عزیز، برای آدم شدن ما انسان‌ها است! چون جایگاه عددی کلمه انسان هم برابر با آدم(ع) می‌شود{انسان=45=آدم} . درواقع تا آدم نشویم انسانیت در ما ظهور ندارد(در جایگاه انسان قرار نمی‌گیریم). جالب است که عدد 45 برابر است با ضرب عدد 9 در 5 (45=9×5) اینجا جای بسی فکر و تأمل است که هدف اباعبدالله الحسین(ع) و این همه مصیبت برای این بود که وجود نازنینش و عزیزانش که عاشورا را جاودانه کردند، آدم سازی کنند! و همچنین عدد 45 برابر با جایگاه نام مبارک فاطمه(س) است.

جالب‌تر اینکه سوره مبارکه طه، 135 آیه دارد به عدد نام مبارک فاطمه(س)؛ مادرِ اباعبدالله الحسین(ع) یعنی اُمّ الحسین(ع)! چگونه معنا کنم که کلام گنجایشش را داشته باشد؟! در حقیقت عدد 135 که در جمع برابر 9 می‌شود (9=1+3+5)، از ضرب عدد 9 در 15 بدست می‌آید(135=15×9). و عدد 15 که برابر اسم مبارک حوا(س) است از جمع عدد یک تا 5 بدست می‌آید(15=5+4+3+2+1). در حقیقت معنی شده عدد 5 به تمام اسرار می‌شود 15! و 15 در بلوغ 9 عالم خلقت یعنی 15×9 برابر 135 می‌شود؛ یعنی نام زیبا و وجود مبارک فاطمه سیدةالنساءالعالمین بنت رسول الله عصمت الله الکبری حجة الله علی الحجج(ص) است. و جایگاه نام مبارک فاطمه(س) می‌شود 45؛ برابر با نام مبارک آدم(ع) 45=5×9 !

نابراین بدانید که چرا معصومین(ص)، یابن طه خوانده می‌شوند؟ پس اگر کسی بخواهد کلمات نورانی طه درک کند باید به 135 آیه سوره مبارکه طه عامل و عالِم باشد که همه در بلوغ 9 و 5 هستند. حال اگر بخواهید خوب درک کنید باید بدانید که همه‌ی عالم در این دو حرف غرق هستند. و هیچ کس به تکامل نمی‌رسد مگراینکه در تبعیت و شیعه شدن و در محاذی این دو حرف قرار بگیرد! چنانچه اگر به حرف ط دقت کنید، متوجه می‌شوید که  اسرار آن، عدد 9 است که شعاع دایره خلقت در بلوغ تکامل مهندسی تا سقف عدد 9 است. و خودِ دایره، جلوه گنج 5 و حرف ه است که بصورت دایره می‌باشد؛ ولایت کبرای اسرار 5 نور مقدس(ص) عالم بالا و 14 معصوم(ص) به ظهور وجودی و نوری و گنج ولایتشان در دنیا الی یوم القیامة و حتی تا در بهشت و حتی گنهکاران در جهنم که جهنمیانی که در دنیا به بلوغ 9 ِ عمل نرسیدند باید به تنبیه عذابِ برزخی و قیامت، به تکامل برسند. پس شکل دایره، باطن کلمه‌ی طه است.        

 

 

 

 

 

یکی از صفات حرفِ ط انطباق است؛ اینکه مؤمن باید پا جا پای امامش بگذارد و از خود ردّ پایی نگذارد! مثل ساختمان چند طبقه است که از اول تا آخر طبقات باید طوری رویهم چیده شود که وقتی از بالا دیده شود، مثل اینست که یک طبقه است. پس باید شیعیان در زمره ذابّین امام زمانشان قرار بگیرند یعنی در وجودش ذوب شوند!

و عدد نُه همان، نَه برای رسیدن به خالص شدن و اخلاص است. که تا ذوب نشوند، ناخالصی‌ها از آنها جدا نمی‌شود. پس بیایید قبل از اینکه آنجا دچار عذابی شویم تا به اخلاص برسیم، در عمر کوتاهمان در عاشورای عمل با شیعه شدن پشت امام معصوم(ص)؛ صاحب 9 و 5 به بلوغ بندگی و خلوص برسیم. تا انشاءالله آنجا کامل شده و بدون عذاب به مقامِ لاخوفٌ علیهم و لاهم یحزنون برسیم. اگر ضمه روی نـُه را برداریم و فتحه بگذاریم؛ نـَه می‌شود یعنی مؤمن در دنیا اگر به بلوغ 9 رسید باید به تمام کارهای حرام، نـَه بگوید. نـَه به عربی می‌شود لا یعنی لا اله الا الله ؛ توحید ناب.

عدد 14 در وجود مبارک چهارده معصوم(ص):

*حضرت محمد(ص) در عالم ظهور آسمانی‌اش خودش یک و13 نور مقدس در بطن اوست که وجود مبارکش 14 می‌باشد و حضرت؛ "اَب الاکوان" و "اصل الوجود" هستند. و درخلقت نور مبارکش که اوّل تعیّن و اولین سرّخلقت است، صاحب کلّ نور می‌باشد. و درمقابل ایشان وجود مقدس امام زمان(ص)، مقام چهاردهمین معصوم راداراست.

و نام مبارک محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم 4 بار در قرآن مجید آمده است:1)سورۀ مبارکۀ آل عمران؛ آیه144-  2)سوره مبارکۀ احزاب؛ آیه 40-   3)سوره مبارکۀ محمد صلی‌الله علیه و آله؛ آیه2-   4)سوره مبارکۀ فتح؛ آیه 29. درواقع به عدد 4 بار یعنی همان گنج عشر و 14[1]، همه در یک اسم ظاهر شده چون خانواده نورانی ایشان خوانده می‌شود محمد و آل محمد صلوات‌الله علیهم اجمعین و حضرت فرمود:

                    اوّلنا محمّد و اوسطنا محمّد و آخرنا محمّد و کلّنا محمّد.[2] صلوات‌الله علیهم اجمعین

و نام مبارک محمد صلی‌الله علیه و آله هم 4 حرف دارد که شروعش با حرف م به عدد ابجد 40  و آخرش حرف د به عدد ابجد 4 است که پایه 40 است. اگر خوب دقت کنید نام مبارکش اربعین عالم؛ درحقیقت حامل گنج طهارت و اخلاص و حمد و توحید ناب و عبد خالص و باطن نور تامّ 14 معصوم صلوات‌الله علیهم اجمعین است.

توجه!توجه!توجه! تمام عالم از نور مطهر وجودهای مبارک خلق شده، پس خلقت از حقیقت اربعین و بهار دائم الی یوم القیامة است. و اتصال به وجودهای مبارک(ص) یعنی شیعه و پیرو شدن، درحقیقت زنده شدن اعمال و حیات طیب همه‌ی انسان‌ها تا رسیدن به بهشت جاویدان و اربعین و بهار عالم آخرت است.

پس پیام آور قرآن و گیرنده وحی قرآن، باطن عدد 14 معصوم صلوات‌الله علیهم اجمعین است.  و خود قرآن هم طبق آیه سبعاً من المثانی و القرآن العظیم[3]، 14 است. پس آورنده پیام و خود پیام رویهم می‌شود 14+14=28 و قرآن مجید از 28 حرف کتابت شده است و این اعجاز قرآن است. درواقع ظرف تطهیر(صلوات الله علیهم اجمعین) و مظروف مطهر؛ هماهنگ هستند. { حالا خوب متوجه می‌شوید که عدد 28 یعنی تمام معانی بیان شده!}

*حضرت مهدی(عج) نهمین فرزند از پنجمین معصوم{ امام حسین(ع)} است که در جمع 14 می‌شود(14=5+9)؛ هم ایشان چهاردهمین معصوم(ص) است و هم عدد ابجد نام مبارکش مهدی(عج)=59 است که همان 5 و 9 و در جمع 14 است! {جالب است که عدد ابجد کلمه نورٌواحد(ص)=275 که در جمع ارقامش 14 می‌شود(14=5+7+2) و جایگاه عددی آن 59 [4](14=9+5) می‌شود که برابر با نام مبارک مهدی(ع) است که ظهورنورانیش، جمع کننده چهارده معصوم(ص) است (نورٌواحدهستند)5 = 4 + 1 } . پس امام زمان(عج) تک گل همیشه بهار محمدی(ص) است، عالم دنیا به گل وجودش، بهار می‌شود الی یوم القیامة. اللهم عجّل لولیک الفرج

 و حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه، ظرف هدایت تمام اهل عالم و گشاینده باب الفتوح هدایت به رضوان الهی در دنیا و قلب کننده عالم ظلمات به حقیقت نور بدون ظلمت است(الی یوم القیامة). و تمام کننده و ابقاء دین خداوند یکتا به نام زیبایش؛ بقیة الله الاعظم صلوات الله علیهم اجمعین است. {بقیة الله خیرٌلکم}

* وجود مبارک امام حسین(ع): اما همانطور که می‌دانید وجود مبارک امام حسین(ع) است، پنجمین معصوم(ص) است که 9 ذریه معصوم(ص) در بطن ایشان می‌باشد. پس اینجا اسرار آشکار می‌شود که 14=9+5 ؛ 14 معصوم(ص) که جمع ارقام 14 هم 5 می‌شود و این حلقه الی یوم القیامت بسته می‌ماند. این حلقه عبودیت و بندگی است و فقط این عزیزان، حدود بندی خلقت و حدود ظاهری و باطنی عالم و ظرف حیات هستند.

و توضیح داده شد که حضرت، طه است(ط=9 و ه=5) و یکی از نام‌های مبارک قرآن، طه است. و عدد ترتیب نوشتاری سوره مبارکه طه در قرآن کریم 20 است و جمع اعداد 1 تا 20 می‌شود 210 که برابر است با عدد ابجد نام مبارک "امام حسین(ع)"! 

*عدد نام مبارک جواد(ع)=14: مهندسی خلقت عالم برپایه‌ی4 رکن؛ همان گنج عشر(10=4+3+2+1) و 4روی 10 یعنی14 است که به صورت دایره در دو قوس نزولی و صعودی ظهور دارد و باطن آن معرّف خداوند احد و واحد است که فرمود: هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن(آیه 3 سوره مبارکه حدید). درواقع وجود مبارک امام جواد(ع) مظهر ظهور جود پروردگار عالم در محوریت رضای خداوند در همه موجودات و مخلوقات جریان و سریان دارد. و همه همانطورکه به گرد رضای خدا در دوران هستند به گردش و جود جوادالائمه(ع) روزیِ رضا را دریافت می‌کنند.

نکته مهم: همه‌ی معصومین(ص) باطن 14 و مظهر جود جوادی پروردگار عالم هستند اما خداوند متعال حجت خود را در ظاهر و باطن در حقیقت وجودی به ذات اقدس خودش بالاخص امام جواد(ع) را مظهر مزد رضای خود معرفی و حجت قرار می‌دهد و او را محور در محوریت همه‌ی 14 معصوم(ص) قرارمی‌دهد.

بنابراین ظهور این مهندسی به عدد14، جودِ پروردگارعالم است که در مجرای جواد(ع) تجلی می‌کند. عدد ابجد نام مبارک جواد=14 است. از این‌رو حقیقت علوم اسراری از ساختمان خلقت به وجودش در دنیا ظاهر شده است، البته تمام معصومین(ص)،14 هستند و همین‌طور گنج قرآن که نسخه‌ی حکمت این مهندسی است. در ضمن دستورالعمل مهندسی ساختن خانه‌ی آخرت و رسیدن به اصلِ سیرت انسانی است تا مؤمنین در انطباق؛ مقابل آیینه‌ی تمام نمای جمال و کمال و صفات الهی که معصومین(ص) هستند قراربگیرند و به رضای خالق یکتا برسند.

همان‌طورکه از اول مبحث عدد14 به نام نورٌواحد (ص) گفته شد حقیقت مهندسی عالم، برپایه‌ی گنج عددی 4روی 10 یعنی 14می‌باشد و مجرای رساننده‌ی گنجِ جودِ(=13) ذاتِ احدیت از عالم اعلا و اسرار به عالم سِفل و عالم دنیا است که به وجود آقا امام جواد(ع) افشا و اظهار شده‌است. { طبق حدیث از آقای محی الدین عربی، حضرت؛ مهندس ارواح و العقول است!}

نکته مورد توجه این‌که امام جواد(ع) به عدد 4 متولدشده‌اند{ از فرزندان امام حسین(ع)؛ یک، خود ایشان و سه ذریه نورانی دربطنشان} و عدد4، همان گنج 4روی 10 است(10=4+3+2+1).

درواقع مهندسی و اندازه و چگونگی تمام قواعد و قانون ساختار خلقت از عالم اسرار تا سفلِ زمین و حتی خانه‌ی ما و قبرمان و منزلمان در بهشت هم باید برطبق الگوبرداری از رمزِ عدد14 باشد و ستون بندی و استحکام آن باید تقوی باشد{خوب دقت کنید که از القاب امام جواد(ع)، تقی است} یعنی ریشه‌اش (ق) باشد زیرا حرف(ق) که قاف خوانده می‌شود یعنی نگهدارنده(یعنی چنان آرامش را تضمین کند که مصداق آیه شریفه: لاخوفٌ علیهم و لا هم یحزنون، شود). و حرف ق، یکی از اسماء قرآن مجید است.

حقیقت ربیع

همان‌طورکه عالم از زیر مربع خانه‌ی خدا(خانه توحید)، دحوالارض شده است، در عالم اسرار گنج توحید را خداوند متعال به نام زیبایش احد جلّ‌جلاله ظهور فرمود که خود را اینچنین معرفی فرمود: قل هو الله احد. عدد ابجد احد=13 و 13 برابر است با جایگاه عددی حرف" م " به عدد ابجد 40. و عدد 13، جایگاه طهارت و حقیقت تسبیح و تنزیه و قدّوسیت و سبّوحیت خالق یکتا که حقیقت گنج بهار و سبز شدن و اقامه همه‌ی مخلوق به وحدانیت خالق خود می‌باشد و در جمع ارقام 13(4=3+1)عدد 4 بدست می‌آید که همان ربع و ریشه ربیع است و پایه‌ی عدد40 که اربعین است، می‌باشد.

درواقع  گنج عشر، از جمع عدد 1 تا4 ظهور پیدا می‌کند(10=4+3+2+1) که عدد عشر حاصل می‌شود، یعنی 4روی 10 است؛ درواقع هر بنایی در دنیا روی عدد 4، بنا می‌شود و آن چهارچوب یا چهار ستون هر منزل است. پس وقتی ساخته می‌شود؛ جمع عدد 1 تا 4 می‌شود و سقف روی این 4 ستون می‌آید، درواقع 4 روی 10 می‌شود 14. پس مهندسی عالم خلقت هم روی 4 ستون عرش و کرسی و بیت المعمور و خانه خداست و همه، در ولایت 14 معصوم(ص)! وجود مبارک 14 معصوم (ص)، حقیقت بهار و ربیع حقیقی که تمام انسان‌ها را به ولایت و رسالت و امامت و مقام خلیفة اللهی خودشان به بهار الی یوم القیامه بهشت راهنمایی و رهبری می‌فرمایند و فقط این چهارده نور مقدس(ص) هستند که در مقام تنزیه و تسبیح معصوم خلق شده‌اند و معصوم هستند و معصوم می‌مانند(آیه 33 سوره مبارکه احزاب:انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا). تمام مخلوقات در اسرار عالم بالا که همه در یک نور جمع هستند {به نام نورٌ واحد(ص)} از این نور مطهر خلق می‌شوند و پیامبران بزرگوار از نور ائمه (ص)خلق شده‌اند(آیه 1 سوره مبارکه نسا: یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها ...) .

*عدد 14 به چه اعدادی قابل قسمت است؟

جواب

مقسومٌ علیه

مقسوم

1

2

7

جمع

10

14

7

2

جمع

23

14

14

14

جمع

42

       

 

 

                                          

 

 

 

 

پس عدد 14 که پایه عدد مهندسی خلقت است خود، یکی از اعداد کامل است. چنانچه جمع جواب‌هایش در تقسیم 10 می‌شود(10=7+2+1)  که همان گنج عشر است که از جمع عدد 1 تا 4 بدست می‌آید و 4 روی 10 خوانده می‌شود. مثل چهارچوب یک خانه که روی آن سقف است و پناه اهل خانه می‌شود. چنانچه خانه خدا 4 رکن دارد و یک سقف که درواقع می‌شود 4 روی 10 رکن (10=4+3+2+1)! جالب است که اگر آن‌ها را در هم ضرب کنیم (14=7×2×1) باز هم 14 می‌شود.

خوب بیندیشید! جمع مقسومٌ‌علیه‌هایش 23 می‌شود(23=2+7+14) که درواقع گنج سبع مثانی قرآن کریم  که عدد 14 است، در 23(سال) مقسومٌ‌علیه‌هایش، در دل‌های مردم تقسیم شده تا روزیِ نور باشد برای هدایت دل‌ها الی یوم القیامت.

 و اگر 14 را در تعداد مقسوم‌هایش یعنی 3 ضرب کنیم 42 می‌شود(42=3×14) که برابر جمع عدد ابجد حرف اول و آخر بـسم الله الرحمن الرحیـم است{ 42=(م=40)+ ( ب=2)} و عدد 42، قلب به میم شدن عالمیان است به شرط قرار گرفتنشان پشت بسم الله الرحمن الرحیم قرآن عزیز تا به طهارت و کمال انسانیت برسند{در هر روز ایام هفته (شـنبه، یکشـنبه...): ن+ب=52 --->قلب به میم شده و خوانده می‌شود شـمبه، یکشـمبه... ؛ م+ب=42). و عدد 42 برابر با عدد ابجد اسم مبارک خداوند؛ طالب می‌باشد و ائمه معصومین(ص) مطلوب خداوند هستند و همه‌ی عالم باید طالب این عزیزان باشد.

* عدد چهارده به حروف:

اگر چهارده را به حروف بنویسیم عدد ابجدش 4215 می‌شود{عدد ابجد حرف چ=4000 و جایگاه عددیش 31 است}  که در جمع ارقامش 12 می‌شود(12=5+1+2+4) و آقا امام زمان(ص)؛ امام دوازدهم و معصوم چهاردهم(ص) هستند. اما جایگاه عددی کلمه چهارده= 66 می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک الله جلّ‌جلاله است، پس چهارده چقدر زیباست که با قرار گرفتن در جایگاهش به خالق یکتایمان الله جلّ‌جلاله می‌رسیم .انشاءالله

*عدد 14 در جلوه دایره هستی

در عالم خلقت جایی نمی‌بینیم که در دایره نباشد که تجلی عدد 5می‌باشد( 5، تنها عددیست که بسته و به شکل دایره است) و به شعاع عدد 9 که سقف اعداد است پس عدد 5+9 می‌شود 14، بنابراین عالم در دایره و همچنین در عدد 14 غرق است.  و تجلی حرفِ م درجایگاه دایره است(جایگاه عددی کلمه دایره=40=م) این منظور که در مهندسی خلقت، فقط تعریف توحید محض و معرفی خدای مهربان است که هرگز خلقت از یکِ احدیت جدا نمی‌شود. (چراکه جایگاه عددی م=13=احد جلّ‌جلاله). و وقتی عالم را دایره ببینیم، دایره360 درجه است که جمع ارقامش 9 می‌شود(9=0+6+3). اعجاز مهندسی خلقت در تکامل عددی و حتی حروفی این دو عدد در تمام زمینه‌های علمی و معرفتی انسان را به تحیّر می‌برد و به تعقل و تفکر وامی‌دارد! زیرا عدد 360 تقسیم بر 9 می‌شود 40 یعنی نقطه خلقت، حرفِ م است!

تمام موجودات، همه در عدد 60 زمانی غرقند و عمر هر کس در دنیا به 60 ثانیه و 60 دقیقه افشا می‌شود. جایگاه عدد 60 به حرفِ س برابر 15 است که از جمع اعداد 1 تا 5 بوجود آمده پس درواقع 5، حقیقت دایره‌ی خلقت است!

عدد ابجد کلمه ساعت=531 و برابر با کلمه تاسع( به عربی یعنی 9) است که جمع ارقامش هم 9 می‌شود (9=1+3+5). پس خوب دقت کنید! ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و ساعت‌ها هم ، 5 و 9 هستند یعنی 14(=5+9)! و هر کدام دایره عمر بندگان خدا را ولایت دارند و تمام ارزاق مربوط به آنها را چه معنوی و چه مادی به ایشان می‌رسانند. و چه در طول به عمرشان و چه در عرض به عملشان و اسرار وجودشان و ثمره و میوه و هنرها و اعمالشان مرزوق می‌شوند و صاحبِ عصر و الزمان مولایمان حضرت مهدی(عج) است که آقا هم خودش صاحب 5 و 9 است یعنی 59(=مهدی) و چهاردهمین معصوم(ص) است. و چه زیباست که ساعت 14 همان ساعت 2(بعدازظهر) می‌باشد و عدد 2 برابر حرفِ ب است و تمام دایره خلقت در باطن قرآن و همه در حرف بِ بسم الله الرحمن الرحیم سوره حمد قرار دارند{ یعنی وجود مبارک امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)} و به یک قول 2 تا 7 تاست که شده 14 یعنی سبعاً من المثانی؛ ولایت 14 معصوم(ص)!

سرّ عدد 14 در هفته:

عدد ظاهری هفته، 7 روز است اما اگر در زیارت ایام هفته بخوانیم هر روز متعلق به یک یا چند نور مقدس 14 معصوم(ص) است، یعنی کلاً به 14 نور مقدس(ص) متعلق است. پس درواقع سبع مثانی است.

در عالم سرّ خلقت که گنج عشر ظاهر شد، عدد 14 باطن آن بود یعنی 2 تا 7 تا. عدد 7، آیات مبارک سوره‌ی حمد است که تمام گنج قرآن در بطن آن ظهور دارد و خداوند در قرآن کریم می‌فرماید که حمد، سبع مثانی است یعنی 2 تا 7 تا است (آیه‌ی 87 سوره مبارکه حجر). پس ما دائماً در باطن 2 تا 7 تا هستیم که همان حمد الهی است(و همانطور در هفت روز هفته) . هر سال 52 هفته دارد و جالب اینکه عدد ابجد کلمه‌ی حمد برابر 52 است پس هر هفته‌ی ما در هفت روز از 52 عدد حمد غرق است یعنی 2 تا 7 تا یعنی 14 تا.

روزاول هفته؛ شنبه متعلق به پیامبر(ص) است که حامل 14 بود و آخر هفته؛ جمعه متعلق به امام زمان(ص) است که چهاردهمین معصوم(ص)است و جمعه، جمع کننده تمام زیبایی‌های هفته است.

درواقع اول و آخر هفته 14 و 14 می‌باشد که در جمع می‌شود؛ عدد28 برابر با حرفِ غ که مظهر اسم غنی پروردگار عالم است. و به یک معنای دیگر هفته 7 روز است؛ اگر عدد 1 تا 7 را با هم جمع کنیم 28 می‌شود یعنی باز هم به حرف غین می‌رسیم که مظهر اسم غنی پروردگار عالم است.

و خداوند اول هفته را متعلق به پیامبر اکرم(ص) به نام مبارک محمد(ص) و آخر هفته متعلق به امام زمان(عج) به نام مبارک م.ح.م.د (ع) و وسط هفته متعلق به حضرت محمد باقر(ع) قرار داد. درواقع پیامبر(ص) فرمود: اوّلنا محمد(ص) اوسطنا محمد(ص) آخرنا محمد(ص). یعنی تمام هفته متعلق به محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین و گنج حمد پروردگار عالم است. که همه‌ی ما مخلوقات در حمد خداوند و ولایت 14 نور مقدس(ص) غرق هستیم. الحمدلله رب العالمین

عدد ترتیب نزول سوره مبارکۀ حمد به قلب مبارکش 5 است و عدد 5، حقیقتِ الف‌بای خلقت است{عدد ابجد الفبا=114 (114=3+111)} و عالم بالا در سرّ حقیقت پنج تن صلوات‌الله علیهم اجمعین؛ گنج حمد ظهور یافته و در دنیا هم تنزیل حمد به عدد 5 به قلب مبارک پیامبر صلی‌الله علیه و آله نزول پیدا می‌کند. همینطور هفته 7 روز است ولی به 5 عدد خوانده می‌شود؛ شنبه و جمعه، عدد ندارد. پس اسرار سوره مبارکۀ حمد، خود وجود مبارک پیامبر صلی‌الله علیه و آله و اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین است{یادآوری می‌کنم همانطورکه در قسمت سبعا من المثانی توضیح داده شد؛ ریشه نام مبارک حضرت محمد(ص)، حمد است}. درحالیکه هفته 7 روز است اما متعلق به 14 معصوم صلوات‌الله علیهم اجمعین است چنانچه روز جمعه به چهاردهمین معصوم؛ امام زمان عجّل الله تعالی فرجه تعلق دارد و جمع ارقام 14 می‌شود 5 (5=4+1) بنا بر تعریفی که از عدد 5 بیان شد، خوب تأمل و تفکر کنید! که همه حکمت حکیم الحکما؛ پروردگار حکیم است! زیرا عدد 5، ظرف حیات است.

سرّ عدد 14 در کلمه دنیا:

 *کلمه دنیا از 4 حرف تشکیل شده است به معنای کامل رابع و حقیقت عشر و 4 روی 10 و طهارت 40 و تمام گنج رحمت الهی:  کلمه دنیا با حرف(د) شروع می‌شود، عدد ابجد حرف د = 4 است و عدد 4 یعنی خزانه گنج الهی که از روی چهارچوب خلقتی بر 4 ستون عددی حرف (د) دنیا ظهور پیدا کرده یعنی گنج عشر و درواقع 4 روی 10 ظاهر شده است . عالم خلقت بر ( د ) وحدت وجود او خلق شده چنانچه دال، دلیل خلقت است و اربعین حقایق و بهار هستی تا قیامت این دال کشیده می‌شود.

حرف ( ن ) در کلمه دنیا: همانطور که گفته شد در جایگاه عددی حروف الفبا ن= 14 است یعنی همان سرّ عشر پس ولایت عددی 14 نور مقدس(ص) که منّت پروردگار عالم است که به صورت جسمانی در دنیا حضور و ظهور پیدا کردند تا همه‌ی انسان‌های آزاده و عاقل را در ظلّ گنج الهی با شیعه و پیرو شدن وجودهای مقدسشان و نیز عمل به آیات قرآن (حقیقت 14)، به هدف خلقت یعنی خلیفة الهی برسانند و در نتیجه انسان‌ها، بدون ظلمات حیوانی شوند و در ضمن از نظر حروفی و عددی به حقیقت گنج الف وجودیشان در کلمه دنیا نایل شوند و نمره یک عدد الف خود را بستانند چون انسان نسبت به همه مخلوقات، درجه‌ی یک است( اشرف مخلوقات است ). اما به شرط امتحان عشر؛ گذر از حرفِ (ی) دنیا با گرفتن مقام مهدویت

امیدوارم متوجه شده باشید که حرف نون ساکن در باطن کلمه دنیا، همان گنج 14معصوم(ص) است که ولایت مطلقشان از عالم سرّ در ارض دنیا اظهارمی‌شود و تمام حروف خلقت، از وجود ایشان به مفهوم و معنای واقعی خود می‌رسند. و انسان‌ها بالاخص در جایگاه انسانی که دارای اختیارند باید  شیعه و پیرو این عزیزان شوند تا اعمالشان در قیامت با ولایت و امامت این بزرگواران، مفهوم و معنای بهشت را دارا شود. و الا جدایی از این عزیزان، جهنم است. قابل توجه که پشت گنج نون ساکن و ثابت دنیا، بالفطره به انسان از نظر زمانی و جسمانی، از نظر عمر گرانمایه‌اش و خلقتی، تمام رحمت‌های واسعه‌ی خداوندی می‌رسد.

حرف (ی) در کلمه دنیا برابر عدد 10 یعنی گنج عشر می‌باشد، در اصل 4 روی 10. این دهه، دهه‌ی طُهر است.

درواقع در کلمه دنیا درسه قسمت حرف (د) و (ن) و (ی)، به 3 تا 10 رسیدیم اگر 10، سه بار در خودش ضرب شود 1000 می‌شود یعنی 10×10×10=1000 و الفِ کلمه دنیا، عددش یک است که اگر با هم جمع کنیم 1001 می‌شود(1+1000) یعنی عدد ابجد کلمه ارض و نقطه شروع خلقت دنیا! اگر دقت کنید عدد 1000 که ضرب 3 تا 10 بود، درواقع از تقسیم عدد 8 در مبنای 2( که باطنِ باءِ بسم الله الرحمن الرحیم است) ظاهر می‌شود. عدد 8، رضای خداست و ثمن عالم خلقت است که درواقع روح ارض می‌شود رضا(ع)! پس عدد 1000 برابر عدد ابجد حرفِ  غ است که اگر حروف غین را جابجا کنیم، اسم غنی پروردگار عالم می‌شود. اسرار عالم دنیا را از موهبت کرم الهی به ذات غنی پروردگار عالم در مجرای رضا(ع) سیراب می‌کند. عدد ابجد رضا(ع) هم 1001 می‌شود؛ راه بازگشت بندگان خالص خداوند به حصن لا اله الا الله( توحید ناب) باطن خانه خدا که آفرینش آغاز شده، فقط شرط رضای خداست و حضرت در حدیث سلسلة الذهب فرمود: لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی اَمن من عذابی. بعد فرمود بشرطها و شروطها و انا من شروطها.

بنابراین نتیجه می‌گیریم در کلمه دنیا :  

(د) = 4 که 10 = 4 +3+2+1 یعنی 4 روی 10 = 14

جایگاه عددی حرفِ (ن) = 14 که 10=4+3+2+1 یعنی 4 روی 10 = 14

(ی) = 10 که 10=4+3+2+1 یعنی 4 روی 10 = 14

(الف) =1 = یک برابر گنج الف یعنی رسیدن به عدد واحدیت ( واحد = 19 ) است. جمع ارقام 19 برابر 10 می‌شود (10=9+1) یعنی 4 روی 10 = 14  .

درواقع کلمه دنیا؛ یکبار بصورت کلی کلمه که چهار حرف است و یکبار چهار حرف دنیا به صورتِ (د-ن-ی- ا) در گنج عددی حرفی هر کدام کامل و به سرّ عوالم 4 روی 10  در جمع حروفی آن ظهور دارد . پس حقیقت دنیا به 5 معنا ، 14 است( چهار معنی تک تک حروف و یک معنی کلّ کلمه دنیا که 4 حرف است ) 70 = 14 × 5 که تمام دنیا، لیل است زیرا عدد ابجد کلمه لیل= 70 است و همچنین عدد ابجد حرفِ ع=70 و دلالت به عین ولایت حضرت علی(ع)  و حضرت فاطمه(س) و فرزندان گرامیشان(ص) دارد .

 لیل در دنیا یعنی شب، عالم دنیا ظلمانی و اسفل السافلین است شاید یک دلیل ظلمانی بودنش که خاک است(یعنی جسمیت) این می‌باشد که فقط کره زمین جاذبه دارد و دنیا رنگ سیاه را به خود گرفت( رنگ سیاه، جذب کننده تمام رنگهاست ) و رنگ کامل است، پس جذب کننده تمام نعمت‌های عالم سِرّ و آسمان‌ها و زمین است که نزولات رحمت الهی را به تمام ظرفیت، به صورت استعداد جذب می‌کند و از زمین است که تمام گنج الهی به صورت چهار فصل در سال ظاهر می‌شود و تمام گنج‌های خاک را به صورت طبیعی از خود با رشد نمو، یعرج فیها می‌کند و باطن آن آمدن تمام مرسلین و اوصیای الهی و کتاب‌های آسمانیست که در دنیا نازل می‌شود.

همانطور که در بالا ذکر شد حقیقت دنیا به 5 معنا( یکی خود کلمه دنیا و 4 تا حروفش؛5=4+1)، 14 است(70=14×5) در ضمن؛ جان طهارت به عدد پنج تن(ص) همان عدد 14 است که حقیقت طهارت و دهه‌ی طهر ظاهر شده(دنیا 4حرف است و 4، پایه‌ی 40 است) و همان 4 روی 10 و 40=10×4 می‌شود.  پس به عبارت دیگر می‌توان گفت 200=40×5  و عدد ابجد کلمه قسم= عقل = (ر)=200 است. و عدد 200 برابر با عدد ابجد نام مبارک امام حسن(ع) به جایگاه عددی 65 است که برابر با عدد ابجد کلمه دنیا می‌باشد.

درواقع پروردگار عالم که کلّ ظهور و تجلیّاتش را در عالم سرّ در باطن سبّوحیت و قدّوسیت ذات اقدسش متجلی فرموده بود، این حقیقت تطهیر را در جان ذره ذره‌های عالم با تسبیح و تهلیل و تکبیر و تنزیه ظهور داد و فرمود: " یسبّح لله ما فی السموات و الارض" تسبیح می‌کنند برای خدا تمام آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست. وجود مقدس 14 معصوم (ص) را الی یوم القیامة به طهارت اظهار فرمود یعنی ذره‌ای در این عالم خلق نشده مگر در باطن طهارت!

 حال خواننده‌ی عزیز از شما می‌پرسم؛ در این( دنیا ) که خود کلمه‌ی استثنایی است و حرفِ(یِ) دنیا که برابر عدد(10) گنج الهی است و در خواندن کلمه‌ی دنیا کاملاٌ اظهارمی‌شود، آیا ذره‌ای وجود دارد که از بطن حقیقت ولایت جدا باشد؟!

اگر یادتان باشد قبلا بیان شد که خداوند کریم از عالم بالا، گنج عشر را با جمع عددی 4 روی 10 آفرینش خود ظاهر فرمود. عدد 14 =ن است(و جمع ارقام 14 می‌شود 5 ). در عالم دنیا که تمام زمین آب بود یعنی غرق در(یا) بوده است، خداوند خشکی را روی آب خلق فرمود و آن نقطه را زیر خانه خودش قرار داد و نام آن خشکی را ارض قرار داد و تمام زمین را از آن نقطه، دحو کرد یعنی کشید.

پس همانطورکه می‌دانید طبق آیه 4 سوره مبارکه حدید، خداوند تمام دنیا را در 6 روز خلق کرد. بنابراین عدد 6 برابر حرفِ(و) قرار گرفت{ و پروردگار عالم در کلام کریمش؛ آیه 156 سوره مبارکه بقره می‌فرماید: انّا لله و انّا الیه راجعون} و چون  دحو الارض شد حرف(و) به (واو) رسید، عدد ابجد حرف واو = 13 است و 13 =جایگاه عددی حرف (م) به عدد ابجد 40. نکته: خوب دقت کنید! اگر عدد 13 را در 5 ضرب کنیم 65 می‌شود که برابر با عدد ابجد کلمه دنیا است!

بنابراین کره زمین در جان طهارت آب و خاک خلق شد و این خلقت هردو پایه خلقت جسمیت انسان گردید . حال 4 همان پایه 40 است زیرا اگر ارقام عدد 13 را با هم جمع کنیم می‌شود 4  که 10=4+3+2+1  یعنی 4 روی 10 .

پس اظهار نون ساکن کلمه دنیا پشت حرفِ( یا ) اینگونه است که خداوند جایگاه حرف نون یعنی 14 نور مقدس معصوم(ص) را از نظر جسمی در دنیا ظاهر فرمود! عدد 14 در دنیا هم جایگاه حرف(ن) قرار گرفت پس اگر خوب دقت کنید حرف نون، سرّالاسرار گنج ازعالم بالا تا سفل دنیا است(قاب قوسین او ادنی) . و این حرف، جوهر عالم خلقت است در جسمیّت خاک! چنانچه تمام مخلوقات و موجودات و تمام مظاهر عالم خلقت بر لوح عالم دنیا و آخرت نگاشته می‌شود. الله اکبر

در حالیکه کلمه‌ی دنیا خود با 4 حرف، حامل تمام زیبایی گنج عوالم شد و از آن زیباتر بدن جسمانی انسان کامل است، و به تبع آن تمام انسان‌ها به وسع وجودیشان ظرف گیرنده‌ی کلّ عوالم و کلّ اسماء و صفات و تمام آنچه خداوند تبارک تعالی به آنها عنایت فرموده است. و پروردگار عالم وقتی جسمیت آدم(ع) را خلق نمود، فرمود: فتبارک الله احسن الخالقین؛ به خود تبریک فرمود که بهترین صورت و بهترین زیبایی‌های خلقتش شد و فرمود من انسان را به صورت خودم که همان صورت اسمائی و صفاتی است خلق نمودم و او را خلیفه‌ی خود در زمین قرار دادم " انّی جاعل فی الارض خلیفه".

پس اگر در دنیا نمی‌آمدیم به حقیقت گنج وجود و اسرار حروف عملمان نمی‌رسیدیم! وقتی در دنیا وارد می‌شویم از ثانیه‌ای که نطفه‌ی ما بسته می‌شود، تمام حیات ما پشت نون ساکن دنیا قرار می‌گیرد و به صُوَر مختلف معنا و حیات واقعی را پیدا می‌کند(در هر زمان به یک نحو)؛ در شکم مادر، در تولد و زندگی کودکی، در نوجوانی و جوانی و در بقیه عمر، عالم خود را دارد و در هر زمان صورت اصلی ِعمل زمان خود را برای ما نشان می‌دهد. تا لوح عمل کامل شود آنگاه از این جوهر وجودی خودمان نوشته‌ها را آنجا می‌بینیم که خداوند می‌فرماید: إقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا(آیه 14 سوره مبارکه اسرا) به او می‌گویند کتاب خود را بخوان کافی است که امروز خودت بر خود حسابگر باشی.

کلمه انسان در حروف و عدد به 14 می‌رسد!

عدد ابجد کلمه انسان=162 است که این اسم و این عدد یکی از کامل‌ترین و پرمحتواترین اسماء و اعداد می‌باشد. چنانچه در جمع ارقام 162 به 9 می‌رسیم و کلمه انسان از 5 حرف تشکیل شده است! پس هم حروف، رمز است و هم عدد ابجد که در جمع 9و 5 به عدد 14 می‌رسیم!

از طرفی هم جایگاه عددی کلمه انسان=45 می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک آدم است. پس حضرت آدم(ع) در جایگاه قرار گرفت(جایگاه عددی انسان=آدم=45) که تمام ذریه ها در جایگاه صلب او و در مظروف رحمی و حامل حمل حضرت حوا(س) جلوه کردند. و جایگاه نام مبارک فاطمه(س) هم 45 می‌شود( خوب تأمل کنید که چه سرّی در آن نهفته است؟!)

حضرت آدم(ع) به عدد 45 از جمع عدد 1 تا 9 (45=9+8+...+2+1) {باید متوجه باشید که عدد 9، سلطان اعداد است که خداوند به انسان کامل(ص) و آدم(ع) عنایت فرموده}، همه افلاک و عوالم را آیینه شد که علّم آدم الاسماء کلّها(آیه 31 سوره مبارکه بقره) و حضرت حوا(س) به عدد ابجد 15 از جمع اعداد 1 تا 5(15=5+4+3+2+1)، ظرفِ صورت نمایی و حی شدن تمام مظاهر نسل آدم شده است. و این دو زوج در حال ضرب عددی یعنی ارواح نورانی بزرگواران، خرجِ عالم بشریت شدند تا همه در سلسله رسیدن به بلوغ 9 ِ تکلیفی و 5 ِ حلقه بندگی به سیرت انسانی در پیروی و شیعه شدن واقعی فرستادگان الهی، انسان‌های کامل شوند تا در نهایت همه فرزند خلف پدر جسمانی خودمان؛ حضرت آدم(ع) و مادر جسمانیمان؛ حضرت حوا(س) شویم به شرط ضرب شدن! نُهِ تکلیف در پنجِ حلقه بندگی تا به عمل و صورت حقیقی آدم شویم (45=5×9) آنگاه ما، در جایگاهِ انسان(=45) هستیم!

نکته: اسرارعدد 9 و 5 در خلقت حضرت آدم(ع) و حوا(س) بیان شد.اما نکته جالب اینجاست که خلقت حضرت آدم(ع) به ظهور عددی و حروفی از جمع تمام افلاک و عوالم 9گانه بود که جمع 1 تا 9 برابر45=آدم(ع) شد و حوا(س) به عدد ابجد 15 ، جمع اعداد 1 تا 5 را ظهور داد که به وجود مبارک ایشان ، دایره خلقت جسمانی ظاهر شده است.

خانم‌ها درحالیکه حقیقت خلقتشان به عدد 5  است اما سنّ تکلیفشان 9 سالگی است پس می‌شوند 14 (14=9+5) و این گنج طهارت و حقیقت انسانی وجودشان و حدّ تکلیف و وصل شدن به قلب عالم امکان ؛ چهاردهمین معصوم(ص) است.

آقایان در 15 سالگی تکلیف می‌شوند (یعنی جمع عدد 1 تا 5)! آیا جالب نیست که خداوند متعال چگونه این زیبایی‌ها را در حدّ بلوغ  و تکامل انسان به رسیدن به سن تکلیف ، اسرارش را افشا می‌فرماید که 5 ، باطن سنّ تکلیفشان و 9، حقیقت خلقت حضرت آدم(ع) که جمع 5 و 9 می‌شود14 که همان رسیدن و وصل شدن به ساحت پاک و مطهر امام زمان(عج) است. چراکه باید اول امام معصوم(ص) را درک کنیم تا راه به عالم قرب معبود جلّ عظمته داشته باشیم.

از زاویه دیگری هم می‌توان توجه کرد: سن بلوغ خانم‌ها 9 بود و حقیقت خلقتی ایشان 15 ، پس جمع 9 و 15 می‌شود 24 ؛همان عدد جامع! و برای آقایان هم همینطور ؛ حقیقت خلقتیشان 9 و سنّ تکلیفشان 15 که در جمع 24(عدد جامع) می‌شود. عدد 24 یعنی همان جمع جمیع زیبایی‌های عالم به عنوان خلیفة الله!(عدد 24 بطور کامل در کتاب مهندسی خلقت توضیح داده شده است).

همانطورکه بیان شد عالم در دایره ظهور کرد و شروع ظهور خلقت در اسرار گنج 5، خود به شکل دایره است و در شعاعش 9 ظاهر شد که در جمع 9 و 5، عدد14 که حقیقت گنج عشر و وجود مبارک 14 نورمقدس و در عالم اسرار، پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین در جمع یک نور مطهر به نام نورٌواحد(ص) تجلی کردند. خداوند کریم هم در قرآن عدد 14 را به سبعا من المثانی نام برده است اما همه در ظهور یک حلقه هستند و ائمه اطهار(ص)، این حلقه بندگی را خالصانه و بدون ذره‌ای ظلمات، درتمام زندگی دنیایی خودشان به نام معصوم؛ اسوه حسنه؛ الگوی هدایت و حجت الله و ولی الله خدای مهربان برای همه انسان‌ها به طور کامل به نام عبدالله ظاهرکردند.

پس انسان کامل خود، گنج 5 و 9 است. و جمع 5 و 9 می‌شود 14 که درواقع وجود 14 معصوم(ص) حقیقت طه و تمام دایره خلقت هستند.

همانطورکه عالم در گنج 5 و 9 غرق  است خداوند یکتا تمام محتوای خلقتش را در بطن انسان قرارداد و همه مخلوقات را از کنزالله انسان کامل خلق فرمود و مهندسی خلقت به سِرّ کامل اسرار در همه عالم به 5 و 9 ظهور پیداکرد چنانچه به عدد 14، آسمان‌ها و زمین خلق شدند(7 طبقه آسمان و 7طبقه زمین که می‌شود 2  تا 7 تا یعنی 14 تا) و ... {در کتاب نورٌواحد(ص) توضیح کامل داده شده است}.

و همانطورکه انسان کامل منشأ ظهور این گنج است و نفس این مهندسی می‌باشد و قرآن، باطن انسان کامل است (به عبارتی انسان کامل، قرآنِ ناطق است).

این اسرار سیر تکامل به بهشت رسیدن و به رضای خدا رسیدن است زیرا بهشت هم محل تجمع گنج دایره بندگانیست که به بلوغ 5 و 9 رسیدند و حقیقت بهشت، وجود مبارک 14 معصوم(ص) و حقیقت قرآن کریم و حقیقت به انسانیت رسیدن است و در حدیث پیامبر(ص) فرمود: یُقال لصاحبه القرآن: إقرأ و ارقَ و رتّل کما کنت تُرتل فی دار الدنیا فإنّ منزلتک عند آخر آیة کنت تقرؤها{ کنزالاعمال:2330}؛ پیامبر(ص): به کسی که قرآن می‌داند، گفته می‌شود: بخوان و بالا برو و با ترتیل بخوان، همچنان که در دنیا با ترتیل می‌خواندی؛ زیرا منزلت و جایگاه تو در آخرین آیه‌ایست که می‌خوانده‌ای. و امام زین العابدین(ع) می‌فرماید: بر تو باد قرآن؛ زیرا خداوند بهشت را آفرید... و درجات آن را به اندازه آیات قرآن قرار داد. پس هر که قرآن بخواند، قرآن به او می‌گوید: بخوان و بالا برو. و هر کس از این افراد وارد بهشت شود در آنجا کسی بلند مرتبه‌تر از او نخواهد بود مگر پیامبران و صدیقان. و حقیقت عددی پنج تن(ص) و در آخر نورواحد(ص) است که عالم قرب و حضور و ظهور است. اللهم الرزقنا

حجاب=14:

عدد ابجد کلمه حجاب برابر 14 است و در قرآن کریم آیات حجاب در 14 آیه مبارکه نازل شده است . 14، همان گنج 4 روی 10 و حقیقت رسیدن به دهه‌ی طهر است(همان گنج وجود).

خوب دقت کنید آیا غیر از این است که در لیل دنیا آمدیم؟! باید این حجاب بندگی را به جان قبول کنیم زیرا این حجاب، نور است تا بتوانیم ظلمات را بشکافیم. این حجاب (14)، گنج بندگی است .

پس درواقع حقیقت وجود مبارک حضرت رسول(ص) که کلّ نور است با کنارزدن حجاب 14 که در باطن خود حامل انوار 14 نورمقدس(ص) است، به عدد چهاردهمین نور مقدس از ذریه‌هایش در سال نور(=256) ظهور تک گل همیشه بهار را نوید می‌دهد. و خداوند کریم بعد از تمام کردن سرّغیبت، که ایشان حقیقت وجود نازنینش 14 می‌باشد(14=حجاب)، حکومت و ظهور نورانیش جلوه‌ی تمام نمای مرآت اسرار گنج توحید را افشا و حکومت توحید ناب را که همان معرفی ذات اقدس احدیت جلّ جلاله‌اش است، برهمه‌ی عالمیان حاکم می‌سازد.

و شاید آن همان وعده‌ی زیبای حق است که هرکس در بهشت آمد بیرون نمی‌رود، که حضرت آدم(ع) و حضرت حوا(س) که در بهشت خلق شده بودند(آنجا بهشت دنیا بود) و سرانجام در زمان حکومت آقا یکبار دیگر، اول به آخر و ظاهر به باطن، گردش وعده‌ی نورانی حق را افشا می‌کنند. حکومت این عزیز، همان حکومت ماورای دنیاست که بهشت در دنیا مستقرمی‌شود، صورت حقیقی دنیا تعریف می‌شود.

درواقع تا حجاب و حقیقت و معرفت به حجاب نباشد، کمالی هم نیست چنانچه یک دانه تا در دل خاک قرار نگیرد و حجاب خاک را قبول نکند، نمی‌تواند ریشه محکم بدهد و ساقه‌ی خود را از دل ظلمات به نور بکشاند. درحقیقت خداوند حجاب را رحمت خود قرار داده است. مثل یک بچه که وقتی 7 ساله می‌شود باید مراتب عددی کلاس‌ها را پشت سرگذارد تا حجاب جهل را کنار زده و در هر سال علم آن سال را به توان وجودیش بیاموزد. اگر در ظرفی که کوچک است، محتوای بیشتر از اندازه بریزند، ضایع می‌شود. پس باید ظرف را برای مظروف آماده و وسعت داد. بنابراین حجاب باعث می‌شود ظرف بتواند حجم مظروف را تحمل کند و اگر می‌بینید خانم‌ها حجاب ظاهر را باید قبول کنند، چون درواقع دانه‌ی انسانی در بطن خانم باید بعد از طی 3 حجاب و گذر از 3 ظلمات به تکامل سبزشدن و احیاء نطفه به جنین برسد تا نوزاد متولد شود و بتواند در دنیای فعلی زندگی کند.

مراتب حجاب خیلی زیباست! از جمله چاهی که حضرت یوسف(ع) در آن قرار گرفت همه رشد انسانی بود تا ایشان، عزیز مصر شود و رسالت را به حقیقتش افشاکند، و 14 سال زندانی بودن حضرت ابالحسن موسی بن جعفر(ع) تا ایشان قبله هفتم و مولود رضا(ع) را به عالم افشا و ظهور دهد که محوریت عالم سبز شود و اتصال پیدا کند به رضوان و قرب الهی!

*عدد 14 در سوره مبارکه یوسف(ع):

 و قال الملکُ انّی اَری سَبعَ بقراتٍ سِمانٍ یَاکلهنَّ سبعٌ عِجافٌ و سبعَ سنبلاتٍ خُضرٍ و اُخر یابساتٍ ...[5].حاکم زمانش خواب دید که 7 گاو لاغر از دریا بیرون آمدند و 7 گاو چاق را خوردند، شد 2 تا 7 تا یعنی 14 تا. 7 خوشه گندم خشک، 7 خوشه گندم سبز را خوردند باز شد 2 تا 7 تا یعنی 14 تا! پس شد دو تا 14 تا یا بعبارتی 4 تا 7 تا که می‎شود 28 تا. پس حقیقت سرّی که خدا در این سوره مبارکه به همه ما درس می‌دهد، چیست؟! در ضمن که 7 سال پر باران و محصول زیاد شد و 7 سال کم آبی و خشکسالی. درواقع سه پدیده که بصورت 2 تا 7 تا در این سوره مبارکه درس داده شده که تا حدودی معنی می‌کنیم.

*چرا گاوها از دریا بیرون آمدند و لاغرها، چاق‌ها را خوردند؟

1-بقرات در لفظ  به گاوهای ماده معنی می‌شود و دنیا، مؤنث مجازی است. و از طرفی گاو به سال تعبیر می‌شود یعنی سال‌های عمر ماست که درحالیکه از ما می‌گذرد، درواقع دیگر برنمی‌گردد چنانچه کسی که در دنیا پیر شده را سالخورده می‌گویند! و دنیای قلیل، گاوهای لاغراست که سرمایه‌ی ما(سال‌های عمر پر ارزش و قیمت و کثرت نعمت‌هاست) را می‌خورد، اگر این سرمایه را درست استفاده نکرده باشیم، یک روزی می‌بینیم که آخرتی هم نداریم! ولی خوش به سعادت کسانیکه بهترین استفاده را می‌کنند و به برکات باطنی‌اش می‌رسند.

2-سال در 4 فصل جمع می‌شود، درحالیکه بهار اولین فصل است اما باطنش 4 است. بهار در عربی ربیع خوانده می‌شود و ریشه‌اش ربع است، عددش از رابع ظاهر می‌شود یعنی 4 که پایه‌ی 40 یعنی  اربعین و سبزی است. پس باطن سال از 4 شروع می‌شود: 4-3-2-1 سالی که نکوست از بهارش پیداست. درواقع سال 4 فصل دارد و هر فصل 3 ماه، در جمع می‌شود 7 (3+4)؛ 7 گاو لاغر و 7 گاو چاق!

در زندگی هم خوش به حال کسی که در جوانی سرمایه‌اش را حفظ کند و توبه کند و اصلاح کند که حتماً در تابستان به میوه خود می‌رسد و در آخر سال به نتیجه‌اش می‌رسد(جوجه را آخر پاییز می‌شمارند؛ وقتی پیر می‌شویم جوجه‌های عملمان بیرون می‌ریزد). از چیزهایی که سال جوانی ما را خراب می‌کند: ظلم به نفس خودمان است، قدر خود را ندانستیم و در محضر خدا گناه کردیم و با سَمّ گناه ریشه عمل را خشکاندیم.

3-از طرف دیگر آدم‌های جاهل و شیطان صفتان همیشه بدنبال غارت ذخیره‌های خدا بودند و می‌خواستند گنج‌های خدا را ازروی زمین بردارند. واقعیت قحطی، اینها هستند که هیچ وقت نمی‌خواهند آب خوش از گلوی مؤمنان پایین برود. پس خردمندان خوب در اینها بیندیشید! این جاهلان و شیطان‌صفتان، انسان‌های خوب فرزانه را ازبین می‌برند. و همیشه طاغوت‌ها با انبیا و صالحان و معصومین(ص) خصومت داشتند و بیشتر این عزیزان را کشتند.

دنیا و اهل دنیا قلیل هستند، پس باطن آن گاوهای لاغر، دنیاست و باطن آن گاوهای چاق، آخرت است. در دنیا اگر هوای نفس تسلّط یابد بر آخرت، متاسفانه آخرت را می‌خورد.

گاو لاغر؛ قحطی آورنده روی زمین ظلم است و ظالم مثل قابیل که هابیل(ع) را کشت. خداوند متعال در سوره مبارکۀ واقعه مردم را در سه دسته معرفی فرموده: اصحاب یمین، خوش یمن و بابرکت هستند، سبز و اربعینی هستند، نفسشان حق است و اصحاب شمال، شوم هستند یعنی نفسشان خزان می‌آورد و در پس آن زمستان است که سردی و خشکی و مرگ را به ارمغان می‌آورد. و دسته سوم که بهترین دسته است؛ مقربین هستند که از چهار فصل عمر بخوبی استفاده کردند و از هر فصلی بهترین نتیجه را گرفته‌اند.

پس دریا می‌شود دنیا! امتحان ما در این دنیاست. چرا اسمش دریا است؟! عاشورا، عشر است و به عربی می‌شود 10 و برابر حرفِ ی که یا خوانده می‌شود. و چرا امام حسین علیه‌السلام سفینه نجات این دریا است؟ چون خودش به عدد 10 متولد شده است(یا است) پس وجود نازنینش ناخدای کشتی نجات در دریای دنیاست؛ "یَأمن مَن رَکبها و یَغرق مَن ترکها و لازم لهم لاحق"[6]پس هر کس سوار شد، نجات می‌یابد و اگر سوار نشد، غرق می‌شود و بر همه ما لازم است که سوار شویم و به این عزیزان ملحق شویم، در غیر این صورت خَسِر الدنیا و الآخرت می‌شویم.

نکته: در حکمت اینکه گاوهای لاغر، گاوهای چاق راخوردند می‌توان گفت: آغاز سوره مبارکۀ حمد که اول قرآن است، حرف بِ بسم‌الله الرحمن الرحیم است که به یک معنا باید نفس را پشت حرفِ ب قربانی کنیم تا به تعالی انسانی برسیم! یعنی جهاد نفس که جهاد اکبر است تا آخرت سالم و زنده و بی نقصی داشته باشیم. یعنی در دنیا رضای دل را قربان رضای خدا کنیم.

اما در حکمت گندم‌های خشک!

خوب دقت کنید که تا گندم کامل رسیده نشود و خشک نشود، قابل استفاده نیست. پس آنگاه گندم‌ها پوست کنده می‌شوند و آرد و آنگاه پخته شده و تبدیل به نون می‌شوند. نکته مهم این است که نون را ظاهراً می‌خوریم، اما بواقع نون است که ما را می‌خورد! بواقع نون، قوت می‌دهد، رشد می‌دهد اما گذرانِ عمر در حال کاستن و پیری ماست و به مرگ نزدیک می‌شویم. آخرین حرف سوره مبارکۀ حمد، حرف ن است (والضالین) که درواقع نون می‌شود. همانطورکه در مقامات حرف آخر کلمه  قرآن  یعنی نون تا حدودی توضیح داده شد:

مراحل حقیقی عمر ما همان جوهریت نون است که در قلم جاری می‌شود تا در لوح عمل بنویسد: ن و القلم و مایسطرون. حقیقت نون در قلم است. اما تمام نامه‌ی عمل ما ظهور آن نون است! نون است که در قبر و قیامت و انشاءالله در بهشت ما را در برمی‌گیرد. نون است که نوشته شد لا اله‌ الا الله. و همینکه از دنیا می‌رویم، لااله الا الله بدرقه ما است(انشاءالله) و ما غرق در این کلمه طیبه می‌شویم. حالا چگونه و چطور نوشته‌ایم زیرا این کلمه طیبه هم نفی است و هم اثبات. به کلمه لا اله نفی است و به کلمه الا الله اثبات. حال چگونه نوشتیم؟!

همه زیبایی حکمت اینست که گندم‌های خشک که کامل شده یعنی رسیده‌اند، گندم‌های سبز کال یعنی نرسیده‌اند را می‌خورند! و حضرت یوسف(ع) خواست: 1)همه به گندم رسیده یعنی خشک برسند تا همه‌ی کال‌ها و نرسیده‌های زمانشان که کافران و کاهنان معابد بودند، از بین بروند. 2) دیگر اینکه به نون جوهر حقیقی وجودشان برسند و هدایت شوند. پس در تمام هفت سال پرآبی فرمود گندم‌ بکارید و سیلوهای(انبار) گندم ساخت و گندم‌های خشک رسیده و بلوغ کامل پیداکرده را در سیلوها ذخیره کرد تا در هفت سال قحطی، شد بصورت نون حیات، و جان مردم را نجات دادند!

حال ببینید چگونه نون اسرارش برای الی یوم القیامة آشکار می‌شود؟! خوب دقت کنید همین نون چگونه بساط کاهنان را که باطل بودند جمع کرد و ریشه کن کرد. کاهنان هم گندم کاشتند، اما اسرار اینکه چگونه گندم‌ها را خشک کنند را نمی‌دانستند چون خودشان کال و نرسیده بودند، پس عقلی که کامل نیست و ظلمانی است نتیجه عملشان هم کال و نرسیده می‌باشد، پس در آخر محکوم به فساد و تباهی و هلاکت شدند{ گندم‌های آنها چون خشک نشده در سیلو گذاشته بودند، همه فاسد شدند و از بین رفتند} و گندم‌های خشک حضرت، آنها را خوار و کوچک کرد. درواقع گندم‌های خشک، گندم‌های سبز را خوردند!

از وقتی ما از دنیا می‌رویم خشکی و قحطی ما شروع می‌شود. آن برکتی که ما را نجات می‌دهد و حیات طیب به ما می‌دهد، همان ذخیره گندم خشک است که نون رزق ما می‌شود(الی یوم القیامة) که در سیلوهای امانت خداوند انبار کرده باشیم به شرط اینکه این سیلوها متعلق و متصل به امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف باشد که عزیزالله است چون آن عزیزان واقعاً انسان کامل و بی‌نقص هستند. آیا جالب نیست که عدد ابجد کلمه سیلو=106 می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه نون است؟!

پس سوره مبارکۀ یوسف(ع) نهایت حکمت خالق یکتاست که ما در آن غرق هستیم. و دائماً این احسن الحدیث به صورت‌های مختلف تکرار می‌شود که شاید مایه‌ی عبرت و پندآموزی برای بندگان خدا باشد. اما جالب اینکه 2 تا 14 تا اتفاق افتاد! که 14 تا نورانی و 14 تا ظلمانی بود و کتاب عمل را کامل کرد با عدد 28، وقتی به عدد 28 رسید یعنی به اسم مبارک غنی خداوند جلوه کرد. پس آنگاه حکومت حضرت یوسف(ع) پیروز و جاودانه شد و عزت برایش دائمی گردید و او همیشه عزیز خداوند است. ولله العِزة و لِرسوله و لِلمؤمنین.

قرآن مجید به 114 سوره مبارکه:

پروردگار علیم و حکیم تعداد سوره‌های کلام مبارکش؛ قرآن را 114 تا قرار داد که نکات زیبا و شگفت انگیز و جالب توجهی دارد. از جمله اینکه عدد114 اینگونه معنی می‌شود100+14: عدد100= عدد ابجد حرفِ (ق) است که در عربی به معنی نگهدارنده می‌باشد. و عدد 14؛ حقیقت وجود 14 نور مقدس معصومین(ص) و باطن کنز الله و وجه الله خداوند می‌باشد.

پس قرآن که معجزه و کلام الله است و حفاظت آن، اعجاز خداوند حکیم است، در دنیا مقابل معصومین(ص) قرار دارد چنانچه پیامبراکرم(ص) در حدیث ثقلین هر دو وجود مبارک(کتاب الله و عترتی) را ثقل و وزنه‌‌ی سنگین یا ثمن خلقت پروردگارعالم معرفی فرمود. و قرآن، ولایت صامت و ائمه (ص)، قرآن ناطق می‌باشند. و در این دوره که ولی زمان؛ مهدی موعود(ص) از دید ما گنهکاران غائب است قرآن؛ صراط و میزان، نسخه‌ی حکیم الحکما، نگهدارنده و هدایت‌گر، جانِ دین و ولایت است. پس عدد 114 رمز است! و عدد 114 برابر عدد ابجد کلمات سند=قید=جامع=الفبا و برابر کلمه آب بصورت بسیط است.

عدد 14 در سوره‌های مبارکه قرآن:

*چهاردهمین سوره مبارکه قرآن به عدد ترتیب فهرستی: سوره مبارکه ابراهیم(ع) می‌باشد به عدد ترتیب نزول 72 ( خوب دقت کنید 2×7 می‌شود 14)! که عدد 72 برابر است با عدد کلمات سجده= نوزده= سیب= نیزه= باسط = خضوع = علی اکبر. آغاز این سوره مبارکه با حروف مقطعه الر( هشتمین سوره ایست که با حروف مقطعه شروع می‌شود) در جزء 13 است و شامل  52 آیه شریفه می‌باشد که برابر است با عدد کلمات حمد= نرجس(س)= نصر= خمس= مرجع= قمر= ظهر= شکر= فطر= تیر= کاظم= شیعه. در دایره سُور قرآن مجید، روبروی سوره مبارکه قارعه قرار دارد.

*چهاردهمین سوره مبارکه قرآن به عدد ترتیب نزول: سوره مبارکه عادیات به عدد ترتیب فهرستی 100 است( 100= ق= صبح= سیل= کف= کلیم). این سوره مبارکه بیست و سومین سوره‌ی جزء 30 می‌باشد و شامل 11 آیه شریفه است. در دایره سُور قرآن مجید روبروی سوره مبارکه حجر (جالب است که اولین سوره جزء 14 می‌باشد) قرار دارد.

*جزء14 شامل 227 آیه شریفه است که دو سوره مبارکه حجر و نحل بطور کامل در این جزء قرار گرفته‌اند. این جزء با حرفِ ( ا) شروع می‌شود و جالب است که به حرفِ( ن=14) تمام می‌شود!

* سوره مبارکه صف، 14 آیه شریفه دارد و چهارمین سوره‌ی جزء 28 است! به عدد ترتیب فهرستی 61(=اَس= بنده= مجازی) و عدد ترتیب نزول 109(= حنان) است.

*چهاردهمین سوره‌ی جزء 30، سوره مبارکه شمس است. و چهاردهمین سوره‌ای که با حروف مقطعه شروع می‌شود، سوره مبارکه قصص است(طسم).

* سوره مبارکه ناس از نظر ترتیب فهرستی و سوره مبارکه نصر از نظر ترتیب نزول به عدد 114 هستند که هر دو در جزء 30 قرار دارند.

 

**عدد 14، باطن عدد 15(=جایگاه عددی حرفِ س) است زیرا وقتی ارقامش را با هم جمع کنیم 5 می‌شود(5=4+1) و در حقیقت جمع 1 تا 5 می‌شود 15. پس درواقع می‌توان گفت باطن عدد 14؛ همه جمع می‌شود در عدد 15! پس خوب دقت کنید! چرا خانواده محترم 14 معصوم(ص)، آل یاسین هستند و حقیقت انسانیت وابسته به حرفِ س(سین) است(15=س)؟! و جمع اعداد 1 تا 14 می‌شود 105 که برابر عدد ابجد کلمه کهف است و وجود مبارک 14 معصوم(ص) کهف حصین می‌باشند؛ پناهگاه مؤمنین و بندگان خدا در دنیا و آخرت هستند.

چه درسی را از این همه معارف متوجه می‌شویم؟! راستی اگر اعداد که روحِ حروف هستند، معنی نشوند آیا حروف به محتوای خود نائل می‌شوند؟ پس بدانید وقتی عدد 14 باطن گنج طهارت و حقیقت کوثر است؛ انّما یرید الله لِیُذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیرا یعنی فقط 14 معصوم(ص)، پس مظروفِ ظرف عدد 15 می‌شود. این مبنای گنج طهارت از عالم اسرار چنان در جان‌ها نزول دارد که تمام ظلمات را تا زمان چهاردهمین معصوم(ص)؛ وجود مبارک صاحب العصر و الزمان اباصالح المهدی(عج) تطهیر می‌فرماید. که عالم در حقیقتش کُن فیکون می‌شود، درواقع قلب به میم و یُخرجهم مِن الظلمات الی النور می‌شود. بنابراین حوض کوثر، ظرف است و جان طهارتش، 14 نور مقدس(ص) است. پس هر کس به این حوض و محتویاتش که کوثر؛ آن آب تطهیرکننده رسید که جزء طاهران ورود در باب طهارت بهشت پیدا می‌کند. این حقیقت همان اتممناهابعشر و رساندن همه‌ی مؤمنین به اربعین عمل است. امیدوارم خوب فهمیده باشیم. اللهم الرزقنا

 

[1]. 10=4+3+2+1 ؛4 روی 10می‌شود 14

[2]. بحارالانوار: ج26.ص3  - تفسیر القمی: ج1.ص18

[3]. سورۀ مبارکه حجر؛ آیۀ 87

[4] )نورٌواحد(ص): (نور=256)+(واحد=19)=275نورٌواحد(ص)=(نور=40)+(واحد=19)=59

[5]. سورۀ مبارکه یوسف(ع)؛ آیۀ 43

[6]. بخشی از صلوات شعبانیه 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۰۲ ، ۱۶:۵۰
عذرا شفائی

    

جلد دوم: سیر عرفانی در اعداد 11 تا 20

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

به لطف و عنایت الهی و مدد چهارده معصوم(ص) مبحث سیر عرفانی در عالم اعداد را که در جلد یک به عدد 11و 12 و 13 شروع کردیم، در این جلد با تعریفی از اعداد 14 تا 20 ادامه می‌دهیم تا انشاءالله از این دریای بیکران لبی تر کنیم.

باب معرفت از وجود مطهر اباعبدالله الحسین(ع) در حرکت به کربلا و از یک معنا حقیقت درس عدد 1001 و رسیدن به رضای خداوند و رسیدن به رضای خشکی ارض در سرزمین عرفات و اسرار تمام حج واقعی به وجود مبارک حضرتش. چنانچه اباعبدالله الحسین(ع) کاروان را در روز هشتم ماه ذیحجه به سرزمین عرفات وارد فرمود شاید به این معنا که ثمن حقیقی معرفت را دریافت کنند زیرا تا به ثمن نرسیم، ارزش و بها نمی‌گیریم. و عدد ثامن که ریشه‌اش ثمن است همان عدد 8 به فارسی است که در مبنای عدد 2، عدد 1000 را نمایش می‌دهد و این عدد، عدد پایان اعداد و حروف الفبای ابجد برابر حرف غین است و حضرت مقصد و پایان راه یادگرفتن و آموختن را به عدد 1000 به اتصال اسم غنی پروردگار عالم معرفی فرمود زیرا که تا انسان به درجه غنی به عنوان آرامش فکری و عقلی و توانایی وظایف و احکام و اراده و مقاومت و خودپنداری و خویشتن داری و اطمینان خاطر نرسد نمی‌تواند تصمیم درست بگیرد.

پس حضرت این سفره غنی را برای همگان بازفرمود تا همه به شرط رسیدن به این برکت اتصال به عدد یک، روز دیگر را که روز نهم ماه است را به همگان ارزانی فرمود تا مؤمنین در سرزمین عرفات به 1001 برسند و در این سرزمین وقوف کنند و به رضای خدا برسند و ارض عرفه را دریابند، اینجا کحل رشد عقلی و ایمانی و اعتقادی است زیرا باید انسان آماده شود برای طواف آخر حج نسا زیرا بارگاه باریتعالی همان حصن لااله الاالله است که باید به شرط رضا به این طواف نائل شوند تا به امنیت عذاب الهی از عذاب الهی برسند. و اباعبدالله الحسین(ع) برای طواف حقیقی از عرفات به قربانگاه کربلا رفت زیرا آنجا در فوران مقام رضا به قرب آن الله تعالی برسند که طواف دور خانه خدا، حیات ظاهری را عنایت می‌کند و طواف در کربلا، حیات طیبه عند ربهم یرزقون را الی یوم القیامة عنایت می‌کند. و امام حسین(ع) در سرزمین پر خطر کربلا فرود می‌آید اما هدفش رساندن همه‌ی شیعیان و عاشقان به دین و قرآن به پناهگاه امن قرب الهی و در ظل سایه رحمت حق تعالی الی یوم القیامة و زنده شدن دائمی است. درواقع حج(و رسیدن به هو) به عدد 11 پایان معانی معرفتی زندگی انسان‌ها شد. که این عدد 11 برابر حرف ک به عدد ابجد 20 است. و تمام این درس معرفت حقیقی رسیدن از ظاهر حج به باطن آن عدد 20 یعنی رسیدن به هدایت کامل یعنی هادی(ع) است. و عدد 20 مخصوص اباعبدالله الحسین(ع) است! اینجا به اسم کافی خداوند و به درجه‌ی رب العالمین و به خزانه الفِ وجود و نعمت‌های الـف، الـف، الـف نائل می‌شویم. انشاءالله

 

 

 

فصل چهارم: تعریفی از عدد14

عدد 14 برابر با جایگاه عددی ن به عدد ابجد 50 و دارای طبیعت خاکی جنوبی و در دسته حروف ناریه یا نورانی و ملکش حضرت حولائیل است. جمع اعداد 1 تا 14 برابر105 می‌شود(105=14+13+ ... +2+1){105=عدد ابجد کلمه کهف یعنی پناهگاه و حرز چهارده نور مقدس(ص)، کهف حصین برای همه مؤمنان و بندگان خدا می‌باشند.الی یوم القیامة}.

متذکرمی‌شوم عالم مادی در سال که 12 ماه دارد، دائما در عدد 30 روز ماه غرق است( هم سال و هم شبانه روز به 2 تا 12 تاست) و در هر ماه قمری 2 تا 14 روز، قرص ماه از هلال به بدر تمام و از بدر تمام به هلال تغییر نور می‌دهد و تقریبا 2 روز در حاقه قرارمی‌گیرد.

*از 28 حروف قرآن؛ 14 حرف نورانی{ حروف مقطعه هستند و جالب است آخرین سوره‌ای که در قرآن حرف مقطعه دارد؛ سوره مبارکه قلم است که شروع آن با حرفِ(ن) است. عدد ابجد (ن)=50 و جایگاه عددیش 14 می‌باشد!}  و 14 حرف ظلمانی است، 14 حرف نقطه دارد و 14 حرف بی نقطه است، 14 حرف شمسی و 14 حرف قمری است و تمام حروف به 14حرکت خواند می‌شود و هر فعلی که از ما سرمی‌زند به 14 صیغه صرف می‌شود.

*آیا فکر کرده‌اید که چرا خداوند کریم در کلام مبارکش عدد 14 را به 2 تا 7 تا(سبعا من المثانی) فرموده؟! زیرا تمام برکات و خزانه‌ی نعمات خداوند در عدد 7 ظهور دارد! 7 طبقه آسمان بالای سر، 7 طبقه زمین زیر پا، هر هفته 7 روز و هرسال 52 هفته است که برابر با عدد ابجد کلمه حمد است یعنی تمام عالم هستی در حمد غرق است؛ 3تا 7می‌شود به عدد (یعنی 3 تا 7 تا 21 و تعداد حروفی که در سوره مبارکۀ حمد قرار گرفته، 21 حرف است) و یک 7 به حروف(52=حمد)! پس دائماً در 28 و در قرآن غرق هستیم، وقتی در قرآن غرق هستیم یعنی در ولایت چهارده معصوم(ص) هم غرقیم. پس یک هفته، 7 روز است اما متعلق به 14 نور مقدس معصوم(ص) است.

*در خلقت آسمانی 7 طبقه آسمان و در زمین 7 طبقه زمین است و هر دو می شود(2 تا 7 تا) و همه تسبیح‌گو هستند. منجّمین تجمّع و شکل ستارگان را در آسمان نام گذاری کرده‌اند و گفته‌اند دُبّ اکبر و دبّ اصغر و هر کدام 7 ستاره است رویهم می‌شود(2تا7تا). 

*یک هفته ، 7 روز است و یک سال، 52 هفته که عدد 52 برابر است با کلمه حمد(سبع مثانی است)، پس یک سال 52 تا 7 تا است. عدد 52 برابر کلمه‌ی حمد است یعنی در عرض(حروف) و عدد 7 طول(عدد) تعداد آیات حمد است. یعنی ما در طول و عرض در حمد خداوند کریم غرق هستیم و باطناً یعنی در ولایت انوار مقدس 14 معصوم(ص) غرق هستیم! و ایام، نموداری از اطاعت محض پروردگار عالم است که درواقع همه ساجد او هستند. پس همه‌ی ایام زنده هستند و زنده کننده می‌باشند. آنها بصورت زنده از ما می‌گذرند و آثارشان را به ما عرضه می‌کنند. خواه ما صحیح استفاده کنیم یا غلط، زمان برما می‌گذرد!

*در وجود انسان، 7 نفس نورانی است و 7 نفس ظلمانی. نفوس نورانی برای تعالی پیدا کردن آسمانی است و نفوس ظلمانی، لازمه زندگی در زمین است یعنی کمال ما در( 2 تا 7 تا ) است. بنابراین همه عالم در عدد 14 محاط هستند همه ریزه خوار سفره حجة الله الاعظم، امام زمان (ص)؛ چهاردهمین معصوم(ص) می‌باشند.

*در اعمال حج، حاجی باید 7 دور گرد خانه خدا طواف کند و بعد 2 رکعت نماز طواف بخواند یعنی 7 و 2 و به نحوی می‌توان گفت 2 تا 7 تا. و در حج واجب، یک بار طواف حج عمره است و یک بار طواف حج تمتع، پس 2 تا 7 تا طواف می‌شود.

*در نمازهای واجب کمتر از دو رکعت نداریم و در هر رکعت واجب است یکبار سوره مبارکه حمد خوانده شود. پس در 2 رکعت می‌شود(2 تا 7 تا). در هر رکعت دو بار سجده انجام می‌شود که درواقع یک رکن محسوب می‌شود و واجب است که در هر سجده 7 موضع بدن به زمین برسد(2 تا 7 تا) (پیشانی-دو کف دست-دو زانو-دو انگشت شصت پا) که می‌شود 14 تا.

راستی این همه حکمت یعنی چه؟! و برای چه؟! و به چه منظور؟! آیا تا بحال فکر کرده‌اید؟ این اعداد که روح حروف هستند در عالم هستی چه مأموریتی دارند؟!

حرف ن به جایگاه عددی 14:

عدد ابجد حرف(ن)=50 و جایگاه عددیش در حروف الفبا = 14 می‌باشد. و یکی از اسرار حروف در مقام عددیش، جایگاه آن است زیرا با ذیقعد هر حرف، حقیقتِ اسراری آن ظاهر می‌شود. حرفِ ن به جایگاه موضعی(عددی) 14:

حرف ن از حروف نورانی و از محکمات حروف و از حروف شمسی و از اعجازهای 28 حروف قرآن می‌باشد! خداوند کریم در چهاردهمین سوره‌ی مبارکه‌ای که حروف مقطعه‌ی بدون تکرار است؛ سوره قلم به حرف نون قسم می‌فرماید(ن=14) : ن والقلم ومایسطرون. یکی از اسماء قرآن و از اسماء پیامبر(ص) هم نون است. نام یکی از پیامبران الهی که پدر حضرت یوشع(ع) است، نون می‌باشد{یوشع ابن نون در زمان حضرت موسی(ع)}.

حرف "ن" ساکن را می‌توان چنین گفت که جان استعداد تراب در دنیاست و آن جوهریت حرکت و سِرّ وصل دو عالم سکون ابدی و ازلی است یعنی نون وقایه، یعنی نون نگهدارنده دو عالم ساکن! در تعریف "ن" ساکن همان بس که تنها حرفی است در الفبا که پشت تمام حروف کار می‌کند: پشت 6 حرف(ح خ ه غ ع أ؛ حروف حلقی)، اظهار و در 6 حرفِ یرملون ادغام می‌شود(ی ر م ل و ن)  و پشت یک حرف(ب)، قلب به میم می‌شود و پشت 15 حرف بقیه، اخفا می‌گردد.

راستی فکر کرده‌اید که این حرف چه سرّی دارد که دارای دو مخرج است: دهانی که اذلاق است یعنی تیزی زبان(به صورت کامل ادا می‌گردد) و در بینی که به آن غنّه می‌گویند. و ظاهر نوشتنش به دو صورت در قرآن آمده است: الف) بصورت نون ساکن. ب) بصورت تنوین. درواقع حرف ن، دو محتوا دارد: یکی ظاهری و یکی باطنی. و این حرف، هم مقام آسمانی دارد و هم مقام زمینی.

عدد ابجد حرف ن=50 و معادل عدد ابجد کلمه همه و کُل و لَکَ(یعنی برای تو) است. شاید اینطور معنا شود که پروردگار همه مخلوقاتش را در دنیا برای تو ای انسان، راکع و ساجد کرده است تا تو نیز برای خدا، راکع و ساجد شوی! درواقع همه مخلوقات، سجاده‌ی عبادت انسان شدند تا با یک "سبحان ربی الاعلی و بحمده" اش، کمالِ بلوغ همه‌ی مخلوقات را به خالق، تعالی دهد!

حرف ن به عدد 50 برابر با جایگاه عددی کلمه بهشت است به عدد ابجد 707 که جمع ارقامش 14(14=7+0+7) می‌شود برابر با جایگاه عددی حرف ن! پس چگونه زندگی خودمان را ببینیم که دائماً سر سفره‌ی نون؛ 14 معصوم(ص) هستیم و نون هم اول سرنشین سفره‌ی ماست! همه‌ی وجودهای مبارک 14 معصوم(ص)، باطن نون هستند، همه مربی جامعه و قلب به میم کننده‌ی حیات حیوانی به انسانی ما گنهکاران هستند.

*جایگاه عددی حرفِ ن=14 می‌باشد که جمع ارقامش 5(5=4+1) می‌شود. وقتی جایگاه یک بهشتی نون ساکن وجودش می‌شود آن، همان ریسمان "حبل اللهِ" 14 معصوم(ص) است که با اطاعت امر پروردگارعالم و شیعه و محب شدن اولیاء الله معصومین(ص) به گنج وجود خود یعنی بهشت؛ محل رضای وجود خود که قلب خویش می‌باشد راه پیدا می‌کند، آنگاه در دنیا منقلب می‌شود، خانه خدا؛ کعبه دل تطهیر می‌شود و این همان نون ساکن است(ن=14 و 5=4+1) در جایگاه قلب که خود عدد "5" است(شکل ظاهری قلب هم مانند عدد 5 و حرف ه است) و در پشت اعمال روزانه از دید چشم، شنوایی گوش، زبان، فکر، اعتقادات، مال، کار، وظایف مختلف، شب و روز و حتی در عبادات، به صورت اظهار، ادغام، اخفا ... کار می‌کند و قلب بودن خویش را آشکار می‌نماید! اینجا تغذیه حقیقت نون از نظر معارف و حقایق است، باید آن را درک کنیم که چگونه سر سفره‌ی نون هستیم و نون، تغذیه ظاهر و باطن ما و در بهشت، جایگاه ماست!

*هر کس در قبر، باطن قلب وجودی خود را ظاهر می‌بیند و آنگاه قبر مؤمنان واقعی، جایگاه ظهور و بروز ایمان اشخاص زنده می‌شود؛ جای استجابت دعا و محل سجده به پروردگارعالم و خلاصه خانه طهارت و پاک شدن از گناه گنهکاران می‌شود. چون خودش قلب به میم شده و به رضای مولا رسیده است، او زنده است و نزد پروردگارش روزی می‌خورد و خلاصه باطن قبر در بهشت باز می‌شود که همان نون ساکن عمل است و همینطور جهنمیان در جهنم  که آنها هم به جایگاه قلب خود می‌رسند و متأسفانه آن باطن، باعث عذاب خودشان است.

*نون، حقیقت ماده است که صفات و معانی و ظهورات مادی از آن ظاهر می‌شود. عدد ابجد کلمه ماده=50 است(ن=50) و جایگاه عددی آن 23 می‌شود. 23 سال طول کشید تا پیامبر(ص) قرآن را تدریجاً برای هدایت مردم ابلاغ فرمود. زاویه خورشید نسبت به زمین 23 درجه است تا در تمام سال دو روز مثل هم نباشد و فصل‌ها و تغییرات آب و هوایی و جوّی ظاهر شود. عدد خیلی مهمی است که روزی ِ ظاهر و باطن همه موجودات مخصوصاً انسان را در شبانه روز و ماه‌ها و سال‌ها ظهور می‌دهد (زیرا برابر با جایگاه عددی حرف ث است که ملکش حضرت میکائیل علیه‌السلام می‌باشد که ملِکِ روزی است). و روزیِ قرآن در 23 سال به ما رسیده است و روزیِ اشک که به عربی "بکاء" گفته می‌شود(عدد ابجد کلمه بکا= 23 و جایگاه موضعی بکا=14=ن است) برای قبولی توبه و ندامت(توبه بهترین روزی انسان شده است) از گناه و اصلاح عمل و خضوع و خشوع به درگاه خداوند منان از چشم‌های ما سرازیر می‌شود. این اشک‌ها، جهنم وجود را خاموش می‌کند. نجاست گناه را شست و شو می‌دهد و در جایگاه عمل صالح سبز می‌شود.

* ظاهر چشم، شکل ن است که نقطه مرکز آن همان سیاهی(مردمک) چشم است که مرکّب شد و آن چشم، دوات! و در ظاهر چشم باید دائماً مرطوب باشد و از چشم اشک جاری می‌شود و درواقع چشم، چشمه رحمت نور الهی است (و اتصال به یکی از صفات ذاتی پروردگار عالم دارد که بصیر است) که از آن بکاء سرازیر می‌شود که همان برکت است و اگر این اشک برای خوف پروردگار عالم و برای سیدالشهدا و محبت به اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین سرازیر شود، برای فردای قیامت مؤمن برکه‌ای حاصل می‌شود که در تشنگی قیامت، او سیراب می‌شود.

نکته مهم: کلمه بکاء از بَکه و برکه گرفته شده است. درواقع بزرگ‌ترین گنج قلب به میم بدن انسان است زیرا دریک لحظه به اعجاز خداوندی دستگاه مویرگی چشم، خون عین نجس و سرخ را به اشک سفید و عین طهارت از چشم سرازیر می‌کند! درصورتیکه این اشک به عدد ابجد 321، درواقع افشاکننده‌ی تمام احوالات قلبی به درون چشم است و آنچه در درون، ندیدنی و نگفتنیست، افشا می‌کند و افشاکننده‌ی محبت یا انزجار و افشاکننده‌ی دردها و آلام درونی است و خلاصه اشک برای ارادت قلبی به خداوند کریم و اهل بیت پیامبر(ص)، شوینده‌ی گناهان و تطهیرکننده و خاموش کننده‌ی جهنم درونی است. اما این اشک از بین نمی‌رود، در باطن جمع آوری می‌شود برای قیامت ما! برکه‌ی رحمت الهی است، آنجا آتش جهنم را خاموش و در تشنگی محشر ما را سیراب می‌کند. جالب است که جایگاه عددی کلمه اشک=33 می‌شود که برابر با جایگاه عددی اسم مبارک زهرا(س) و اسم مبارک زینب(س) و جایگاه کلمه آب بصورت بسیط(الف+با) است. و اگر عدد 33 را بصورت حروفی بنویسیم، عدد ابجدش 135 می‌شود(سیُ سه=135) که برابر با عدد ابجد نام مبارک فاطمه(س) است. دقت کنید! چقدر مهم است که تسبیحات حضرت فاطمه(س) بعد از هر نماز: 34 بار الله اکبر و 2 تا 33 تا الحمدلله و سبحان الله است! درضمن اینکه سی و سومین سوره قرآن، سوره مبارکه احزاب است که سی و سومین آیه‌ی مبارکش، آیه تطهیر می‌باشد!

 در باطن، چشم است که سخن می‌گوید و می‌نویسد و نورافشانی می‌کند و جلوه‌ی حیات است و معرّف عقل و فهم و هوش و زکاوت و علم و معرفت و دانایی و ادب و هزاران معانی دیگر است. چنانچه در قرآن کریم کلمه عین و مشتقاتش 53 بار به عدد نام مبارک احمد(ص) آمده است.

اما فقط عین در ظاهر نیست، ریشه باطنش در دل مؤمن است. بنابراین 53 بار هم در باطن، رویهم می‌شود 106 برابر با عدد ابجد حروفِ نون به جایگاه عددی 34 که برابر با عدد ابجد کلمه دل است! و پیامبر(ص) فرمود: مَن اخلص الله اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة مِن قلبه علی لسانه؛ کسی که چهل روز اعمال خود را خالصانه (بدون گناه و نارضایتی خداوند) و برای رضای خدا انجام دهد، چشمه‌های حکمت(و کلام حق) از دلش به زبانش جاری می‌گردد[1].

پس اصل چشم، چشم دل است که چشمه می‌شود آنگاه نگاهش ینابیع است و انوارش سرازیر زبان و تمام اعضا و جوارح می‌گردد و میوه‌اش خلوص و سودش رضای خدای مهربان است.

* حرف ن؛ جوهر قلم وجود و در مقام عبودیت عبد خالص و ظرف پُر اسرار امتحان شده گنج ظهور اسرار عالم سِرّ و عالم اعلاعلیین تا اسفل السافلین می‌باشد. و کتابت حروف از ظهور گنج نون در لوح دنیا و آخرت است. و جایگاه عددی حرفِ ن =14 می‌باشد. و در اسرار و معارفش، جانِ وجودش، وجودِ مبارک خانم دوعالم؛ فاطمه زهرا(س) است!  صلوات الله و ملائکته و حملة عرشه و جمیع خلقه من ارضه و سمائه علی الجوهرة القدسیه فی التعین الانسیه، صورة النفس الکلیه، جواد العلم العقلیه، بضعة الحقیقة النبویه، مطلع الانوارالعلویه، عین عیون الاسرار الفاطمیه، الناحیة المنجیه لِمحبّها عن النار، ثمرة شجرة الیقین، سیدة نساء العالمین، المعروفة بالقدر، المجهولة بالقبر، ثمرة عین الرسول، الزهراء البتول علیها الصلوة و السلام.{صلوات کبیره محی الدین عربی}

*جایگاه عددی حرف "ن" =14 است که حقیقت وجود 14معصوم(ص) است که در تمامی اعمال و کردار ما تأثیرگذار بوده و ما را به راه راست هدایت می‌کنند که خداوند متعال در حدیث کسا فرموده: انی ما خلقتُ سماءً مَبنیّة و لا ارضًا مَدحیّة و لا قَمرًا مُنیرا و لا شَمسا مُضیئة و لا فلکا یَدور و لا بَحرا یَجری و لا فُلکا یَسری الا فی مَحبّة هؤلاء الخمسة الذینهم تحت الکساء ... هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها ... . پس خداوند می‌فرماید که همه را برای آنان و به وجود آنان خلق کردم. ما هم ریزه خوار سفره رحمت آن عزیزان هستیم.

اللهم صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

و جمع ارقام 14 برابر 5 می‌شود(5=4+1) که 5، حلقه بندگیست و همه‌ی ما باید به آن مفتخر شویم تا پس از مرگ از تمام سختی‌ها و عذاب‌ها آزاد شویم.

*نکته: عدد ابجد کلمه حیات=419 است که در جمع ارقامش 14(=ن) می‌شود و عدد ابجد کلمه موت=446 است که بازهم در جمع ارقامش14(=ن) می‌شود. پس حیات و موت در جمع می‌شوند: 28=14+14 که کامل کننده عمل در دنیا و آخرت خواهد شد! چراکه 28، عدد کامل است. و کلّ قرآن از 28 حرف تشکیل شده (حروف الفبای عربی، 28 حرف است) که 14 تای آن نورانی(حروف مقطعه قرآن) و 14 تای دیگر، حروف ظلمانی هستند. 28 حرف را به شمسی و قمری نیز تقسیم می‌کنند. 14حروف شمسی، قیامت و 14حروف قمری، دنیا را جلوه می‌دهد. جایگاه عددی کلمه حیات در الفبا 41 است و جایگاه عددی کلمه موت نیز 41 است. پس حیات و موت که مجموعا 82=41+41 می‌شود، امامِ عمل در دنیا و آخرت خواهد شد(عدد ابجد کلمه امام=82) زیرا حیات واقعی، انجام اعمال صالح است. و پاک شدن از گناه، عبور از موت به حیات است.

*عدد ابجد و جایگاه موضعی حروفِ نون

 پس عالم دنیا در بطن نون که مربی است، قرار می‌گیرد؛ با تمام معلومات و محتوای نزولات آسمانی ! که عدد ابجد حروف نون=106 است که جمع ارقامش 7 می‌شود یعنی تمام 7 طبقه آسمان و 7 طبقه زمین و 2 تا 7 تا می‌شود 14 تا؛ سبعاً من المثانی و 14=ن! الله اعلم.

 همانطور که در دنیا غذای اصلی نان است و به صورت عوام "نون " گفته می‌شود و برکت سفره است؛ عدد ابجد حروف نون =106 است و جمع ارقامش 7 می‌شود (7=6+0+1) یعنی هم همان کتابی است که در دنیا از طرف خداوند به دست بندگان رسید. درواقع قرآن عزیز، سفره مأدبة الله است یعنی مائده بهشتی و غذایش نون که جایگاه کلمه بهشت و میوه‌ها و نعمت‌هایش، آیات نورانی قرآن است که با عمل با آیات به خوشمزه‌ترین خوراکی‌ها و بهترین پوشاک و لذت‌ها می‌رسیم. پس این کتاب است که با عمل به آیاتش، تمام حروف و کلمات زندگی ما را معنی می‌دهد و در جایگاه حقش می‌نشاند. و هم کتاب عمل بندگان به سوی خدا می‌باشد که چگونه با کتاب آسمانی تطبیق می‌کند! و چگونه نونِ وجودت را خرجِ نونِ امر خدای مهربان کردی؟! در معاملات دنیا، معاوضه دو تا جنس که مثل هم است حرام می‌باشد مثل پول که اگر از آن سود بگیری و دوباره پول بدهی، حرام است و ربا می‌شود. اما برای قیامت، نون وجودت را به خداوند بفروش و نونِ برکت محتوای رضای خدا را بگیر( تا ابد)! البته بعبارتی می‌توان گفت که این خرید و فروش می‌شود مثل کسی که طلایش را به طلافروشی می‌فروشد و بعد از او خرید می‌کند و این حلال است. و خداوند می‌فرماید من مشتری تو هستم؛ انّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم  و اموالهم بأنّ لهم الجنة(آیه 111 سوره مبارکه توبه).

و عدد 106 معنی می‌شود به 100+6: 100(=ق)+6(=و)=106(=قو) که قو، به معنای نگهدارید و خداوند یکتا در قرآن کریم می‌فرماید: یا أیّها الذینَ آمَنوا قوا اَنفسَکم و اَهلیکم ناراً وَقودُها الناسُ و الحِجارة علیها ملائکةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لایَعصونَ الله ما اَمَرَهم و یَفعلونَ مایُؤمَرونَ[2]؛ ای کسانیکه بخدا ایمان آورده‌اید خود را و خانواده خود را از آتش دوزخ نگهدارید چنان آتشی که مردم(دل سخت کافر) و سنگ خارا آتش افروز آنست و بر آن آتش فرشتگانی بسیار سخت دل مأمورند که هرگز نافرمانی خدا را نخواهند کرد و آنچه به آن‌ها حکم شود(فوراً) انجام دهند.  و این همان سفارش انبیا و اولیاء علیهم السلام در دنیاست که می‌فرمایند: "اوصیکم بتقوی الله".

جایگاه عددی حروف نون =34 است. و برابر با عدد ابجد کلمه دل است. جمع ارقامش 7 می‌شود(7=4+3) و این بدان معناست که کتاب حق، در دل انسان باز می‌گردد و آن معرفت حق است. پس اگر دل با معرفت شد، تمام اعمال انسان، نشان معرفت او می‌شود! عدد 34 برابر با عدد ابجد کلمه اجل نیز است. محلی برای دو تفکر: اول اینکه همه اهل دنیا و مکان دنیا و جلوه‌های آن مانند ماه، خورشید و ستارگان همه می‌میرند یعنی اجل، شامل کُل می‌شود. دوم آنکه گناهکاران غافل، قبل از مرگ ظاهری، دلشان می‌میرد یعنی با آنکه حیاتِ ظاهری دارند، اما باطنشان مرده است. "صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لا یعقلون". پس قبل از مرگِ دل، توبه کنیم و از خدای خویش طلب مغفرت نمائیم تا احیا شویم! بسا که به مؤمنان خطاب می‌شود: "موتوا قبل أن تموتوا"." بمیرانید(هوای نفس حیوانی و رذائل وجودی را) قبل از مردنتان". تا حیات انسانی باقی بماند الی یوم القیامه.

*ذوالنون:

عدد 14 که سرّ گنج کائنات است در حقیقت باطن جایگاهی حرف(ن) است یعنی همان گنج ِعشر، همان گنج 4 روی 10 و همان سرّ عدد 5. در اینجا درس زیبایی نمایان می‌شود و آن این است که وقتی خانه خدا در مبحث گنج 4 روی 10 بیان شد که درواقع اسرار مهندسی خلقت با تمام خزائن و مکنوناتش آشکار می‌شود زیرا در عدد که روح حروف است، خداوند خواست که از نقطه زیر خانه خودش عالم کشیده شود( دحوالارض) یعنی خلق شود! پس عدد 14 سیطره‌ی ولایتش چنان غالب است که ذره‌ای در عالم آفرینش نمی‌ماند مگر در حقیقت ولایت 14 نور مقدس(ص). حال اگر 1 و 4 را  با هم جمع کنیم 5 می‌شود.

این همان اسرار عالم بالا به عدد 5 تن(ص) است که شما در حَسَب ظاهر اگر هفته را 7 روز می‌بینی اما به عدد، 5 عدد می‌خوانی و به باطن تعلق به 14 نور مقدس(ص) می‌دانیم. پس خانه‌ی خدا اسرار نمایش‌گر عدد 14 و عدد 5 و عدد 7 است که در هنگام طواف حاجی باید 7 دور گرد خانه خدا طواف کند و اسرار 14 در صفا و مروه، راه گشای حرکت انسان به 14 صیغه و صرف شدن و حل شدن در توحید ناب و خالص محمد و آل محمد(ص) است. درحالیکه خانه خدا قدرت نمایی 5 است زیرا حقیقت غلبه‌ی قدرت قهاریت پروردگار عالم، پنجه بر تمام هستی را بر تمام ذرات خلقتش نمایش می‌دهد؛ یدالله فوق ایدیهم( آیه 10 سوره مبارکه فتح) که همه در مُشت قدرت حجت اوست یعنی ولی الله الاعظم حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عدد چهاردهمین معصوم(ص) است. نکته مهم: ترتیب نزول قلبی سوره مبارک حمد هم پنجمین سوره می‌باشد. به معنای تمام آنچه مذکور شد که 7 آیه دارد و سبعاً من المثانی هست و محتوای کلّ قرآن است.

عدد 5، پایه‌ی عدد 50 است که همان حرف ن می‌باشد. درواقع ریشه‌ی همه اعداد و همه‌ی حروف و همه‌ی هستی می‌باشد. پس در ظهور 14 و در خواص و معنا و شکل به 50 رسم می‌شود. آنگاه که 50 است حرف ن می‌شود که پشت تمام 28 حرف کار می‌کند و به همه‌ی حروف معنا و مفهوم می‌بخشد. و آنگاه که در ریشه به عدد 5 است و به حروف، هِ گرد می‌شود و شکل دایره و نمایش‌گر ضمیر هو به نشان غیب خالق یکتا، جای اسم می‌نشیند و راه به او رسیدن را برای همگان آشکار می‌سازد. و خود، قربان او می‌شود و فنای ذات هو! الله اکبر

کلّ حقیقت سرّ عدد 14 یعنی گنج 4 روی 10، ولایت و خلافت مطلق از جانب پروردگار عالم مخصوص به 14 معصوم(ص) است {ائمه معصومین(ص)؛ انسان‌های کاملند} و این عزیزان استثنا از همه‌ی خلقت هستند، تمام پیامبران و اوصیائشان(ع) از انوار مقدس ایشان خلق شده‌اند. و خداوند درباره‌ی این 14 نور مقدس در آیه 33 سوره مبارکه احزاب می‌فرماید: "انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا" (اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم)

عدد 4 در تمام عالم، ساری و جاری شد یعنی 10=4+3+2+1 و خداوند کریم تمام گنج را بوجود نورانی چهارده معصوم(ص) و قرآن عزیز منور و راه هدایت را از ظلمات به عالم نور گشود  و 14، جایگاه حرف (ن) در عالم زمین ظهور پیدا کرد(نون ساکن، ظرف آفرینش شد). پس عدد 14، در عالم بالا شد تنوین که نوشته نمی‌شود ولی خوانده می‌شود و در عالم پایین شد نون ساکن {جایگاه عددی حرفِ (ن)=14} که 28=14+14 یعنی کلّ حروف و کلّ اعداد شد و {عددابجدِ حرفِ (ن)=50} پس 100=50+50 و 100=ق=19 که کلّ ولایت است { اسامی پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین رویهم،  19 حرف است}. پس همه عالم به وجود مبارک محمد و آل محمد(ص)، بهار است و زنده و حیات طیب نورانی در دنیا و آخرت و اگر هر کس اتصال به این عزیزان نداشته باشد، مرده و متعفن و فاسد و در جایگاه جهنم قرار می‌گیرد.

 درواقع نون یک صورت ظاهر دارد که بشکل ن نوشته می‌شود و یک صورت باطن که تنوین است. همانطورکه عالم به شکل دایره است و مرکز دایره، نقطه شروع خلقت یعنی کلمه ارض به معنی خشکی می‌باشد و نقطه نون است. و  خشکی به همه‌ی دنیا کشیده شد یعنی دحوالارض شد و همه موجودات زمینی و آسمانی و آنچه بین آنهاست خلق شد. درواقع حروف ارض است که جابجا می‌شود و نام مبارک رضا(ع) را نمایان می‌کند. این نقطه که در عالم بالا کشیده می‌شود و مجرای رسیدن به تعالی و تکامل و تعاریف معرفتی و قرب الی الله است، ندیدنی است و این همان نون است که تنوین خوانده می‌شود.

پس درواقع ظرفِ زیرین خلقت، نیم دایره نِ  و در روی آن هم نِ  بصورت مخفی می‌باشد. یعنی زمین ظاهر(7طبقه) و آسمان نادیدنی(7طبقه){ 7+7=14=ن} به این شکل:

و

 

طبقه

طبقه

جایگاه ن=14

همه=

کل=

am19

 

 

و همه‌ی عالم در باطن نون ظهور پیدا کرده‌اند و نون، رحم عالم خلقت می‌باشد. اگر تا به اینجا خوب دقت کرده باشید و شکل مهندسی آن را ببینید: عدد ابجد حرف ن=50 و برابر با عدد ابجد کلمه کل است و یک 50 در عالم بالا و یک 50 در عالم پایین رویهم می‎شود 100 (برابر با عدد ابجد حرف ق). پس هم عالم بالا، کل است و هم عالم زمینی، کل است و جالب اینکه جایگاه موضعی حرف قاف، نگهدارنده کلّ مخلوقات و باطن ولایت است[3].

تنوین

 

 

 

1001 رضا(ع)

 

 

14

+

14

28=کلّ حروف=اسم مبارک‌خداوند؛ وحید و توحید ناب خالص محمدی(ص)

50

+

50

100=ق

نگهدارنده

 

                                                                                                                                                                                                    

 

 

و

 

 

خانم، صاحب دو نون است؛ ذوالنون: ß---------------

 

ارض 1001

 

 

 

 

 

 

 

و حرف نون، جوهریت ظهور روح و معنا و اصل کلمه‌ی ولایت عظمای حق تعالی و سبحانه و توحید محض است؛

لا اله الا الله (بعبارتی دایره مهندسی شکل حرف نون، نَ نَ  خوانده می‌شود یعنی لا اله الا الله). و دو تا نون می‌شود ذوالنون.

*حضرت فاطمه(س)؛ ذوالنون است:

بنابراین عدد ابجد دو تا حرف ن شد 100(50+50) برابر با عدد ابجد حرفِ ق یعنی نگهدارنده و جایگاه عددی حرف ق=19 است( توضیح کامل در فصل نهم؛ تعریفی از عدد 19 آمده است). و تمام محتوای قرآن در 19 حروف بسم‌الله الرحمن الرحیم سوره مبارکۀ حمد غرق است، بنابراین عدد 19؛ عدد اول و عدد بنیادی و حرف ن، ظهور اول است! که خداوند در سوره مبارکۀ قلم قسم می‌فرماید: ن و القلم و مایسطرون. و یکی از اسماء قرآن؛" ن" می‌باشد. پس حرف ن که جوهر عالم خلقت و روح آن است، حافظ و جامع کل در باطن است! و حامل این حمل، وجود مبارک و مطهر صاحب النون؛ خانم فاطمه زهرا(س) است. او مقام کوثریت و کثرت همه‌ی خلایق را داراست. و در زیارت نامه خانم می‌خوانیم: السلام علیکِ یا مُمتحَنة امتَحنکِ الذی قبل أن یَخلقک... . قبل از اینکه خلق شود از جانب خدای مهربان امتحان شد.

 اینجاست که قول اُم ابیها را درک می‌کنیم و می‌فهمیم! او بلاواسطه گیرنده فیوضات و تمام انوار و علوم حقه از ذات اقدس احدیت است! و او منشأ و اصل و ریشه و اُم می‌باشد و جایگاه کلمه اُم=14=ن است. اما جان گنج 14 در جایگاه عددی حرف(ن)، که همه در بلوغ 9 ظهور داشت(نـُه=14)  و جان آن بلوغ، وجود مقدس فاطمه زهرا(س) است که ظرف وجودش قبل از خلقت، امتحان شد، پس خداوند کریم او را صابره یافت و انتخاب شد. پس نون ساکن است که پشت همه‌ی حروف قرار می‌گیرد و تمام آنها را به معنا و مفهوم و واقعیت وجودی ظهور می‌دهد( الله اعلم). حضرت فاطمه(س) بلوغ 9(نُه) عالم در عدد و حروف است: به حروفِ نُه، عرض عالم است و 9 به عدد، طول عالم! حروفِ نُه دو حرف(ن ه) است و خانم هم باطن نون است و هم باطن حرف ه زیرا حرف ن که ظرف ظهور شد و به جایگاه 14؛ جایگاه کلمه اُم است و حرف ه که خانم خامس آل کسا(ص) است و نام مبارکش؛ فاطمه(س) 5 حرف می‌باشد که برابر حرف ه است. پس باطن نُه به حروف وجود مبارک عزیز جان‌ها می‌شود 19=5+14 ؛ درواقع خانم باطن نوزده؛ جایگاه حروف نُه می‌باشد.

وجود دردانه عالم؛ فاطمه زهرا(س) در حقیقتِ انوار 14 نور مقدس(ص)، فقط یکی است. چنانچه در آیه 35(آیه نور) سوره مبارکه نور فرموده: ...کوکبٌ درّیٌّ؛ او ستاره درخشنده دردانه صدف خلقت پروردگار عالم است. او یک خانم است و 13 نور مقدس دیگر آقا هستند(صلوات الله علیهم اجمعین). اما پیامبر(ص) فرمود: فاطمه، اُم ابیهاست. اُم یعنی مادر و عدد ابجدش 41 است{41=(40=م)+(1=ا)} و جالب اینکه جایگاه عددی اُم= 14 می‌شود {14=(13=م)+(1=ا)}. ایشان امّ الائمه، امّ الصدیقین، امّ الشهدا، امّ النبیین، امّ الازهار، امّ الاطهار... و امّ ابیها است.

و از طرفی عدد 5 در جمع الجمع ظهور نورالانوار پنج تن(ص)، ظرف ظهوری و سرّ المستودع پروردگار عالم است. پس خانم به عدد 5 ، همانطورکه بیان شد ظرف سِرّالاسرار خلقت است که اگر از 1 تا 5 را جمع کنیم، می‌شود 15 (=حوا)؛ مقام عالم اسرارِ وجود مبارک خانم، حوای روحانی است و نام زیبای فاطمه(س) 5 حرف دارد و در بطن این نام با عظمت، کلمه مبارک طه قرار دارد و عدد ابجد طه=14 می‌شود. عدد ابجد نام مبارک فاطمه=135 است که در جمع ارقامش 9 می‌شود. و خداوند او را صاحبِ 9 اسم تسعه‌اش فرمود و بلوغ 9 را در اسرار آفرینش و جلوه آب را که حقیقت حیات هستی است به او نسبت داد که معنا و اسم کوثر را جلوه عنایت فرمود. بنابراین در جمع 9 و 5 به 14 می‌رسیم. همان حقیقت نُه و ظرف مبارک ذوالنون می‌باشد!

نکته: از حروف مقطعه قرآن، 14 حرفش بدون تکرار است. این 14 حرف را با هم ترکیب کرده‌اند و شده‌است: "علی صراط حق نمسکه" پس این حروف، ظاهر و باطن ولایت را دو هم کفو معرفی می‌فرماید.

*معارف ذوالنون در مقام وجود حضرت یونس(ع):

وجود مبارک حضرت یونس(ع) درواقع کسیست که پروردگار عالم اعجاز حیات واقعی دنیا را به وجوش آشکار فرموده است. وجود مبارکش حقیقتی را بر عالمیان ظهور می‌دهد که سراسر عجائب و زیبایی است!{ وصف پیامبری ایشان را در کتاب راز دنیا نوشته‌ام} اما اینجا درس دیگری بیان می‌کنم که بیّنه‌ای باشد برای خوانندگان تا خود را در این دنیای فانی در جایگاه حقیقی عمل و عقیده و اخلاص و یا برعکس ببیند و اصلاح کنند. زیرا چنانکه برای ذوالنون باطن دو تا نون نوشته شد که رحم دنیاست، اما در دریا و دنیا، در،یایِ انتخاب است. پس حضرت پرده از این رحم دنیا برداشت که هم در دو تا 14 تاست یعنی 28 حروف و هم در دو تا 50 تاست یعنی 100 و حرف قاف یعنی نگهدارنده. و چنان زیبا حقایق را آشکار کرد که چشم‌های حقیقت بین عبرت بگیرند!

بنابراین درحالیکه اتفاقی که برای قوم او پیش آمد منحصر به فرد است که  فقط قوم حضرت یونس(ع) با آمدن عذاب توبه کردند و بخشیده شدند و عذاب از آنها برداشته شد. اما حضرت خود به دریا رفت و سوار کشتی شد و آن هنگام که نهنگ بزرگ به کشتی نزدیک شد و خطر انهدام کشتی و از بین رفتن همه‌ی اهل آن پیش آمد، قرعه کشی کردند و گفتند که یک نفر باید قربانی شود تا بقیه نجات یابند.. سه بار قرعه کشی کردند و قرعه به نام حضرت یونس(ع) افتاد و حضرت را در آب انداختند و این که برای حضرت به یک نوع معامله با خداوند و یا تمام کردن حجت به همه‌ی عالمیان و یا انجام مأموریت از جانب خداوند کریم بود، به کام نهنگ رفت. درواقع ماهی به عربی می‌شود حوت، اما چرا اینجا می‌خوانیم ذوالنون؟! در دعای حضرت در شکم ماهی( ذکر یونسیه) در قرآن عزیز(آیه 87 سوره مبارکه انبیا) آمده است: وذَالنون اِذ ذهب مُغاضبا فظنّ اَن لَن نقدرعلیه فنادی فی الظلمات ... .

پس حضرت مجسم کرد رحم دنیا را در در،یای دنیا! چون همه‌ی ما انسان‌ها در شکم این ذوالنون هستیم. اما چه کسی یونس وار به ساحل نجات بیرون می‌آید؟!

درواقع یکی از معجزات این بود که حضرت در شکم ماهی هضم نشد چون خداوند نمی‌خواست. از جمله این اعجاز که همه شاهدش هستیم اما در آن تفکر نمی‌کنیم، زمانی است که نطفه در رحم مادر قرار می‌گیرد زمانی که بر خلاف تمام اصول بدن انسان که جسم خارجی را یا هضم می‌کند و یا دفع می‌کند و یا با آن مقابله می‌کند و خداوند می‌فرماید ... فی قرارٍ مَکین! حضرت یونس(ع) به یک قول 40 روز آنجا ماند و عبادت کرد و فرمود: ... ان لا اله الا انت سبحانک انّی کنت مِن الظالمین؛ خدایی به جز ذات یکتای تو نیست  تو از شرک و شریک و هر عیب و آلایش پاک و منزهی و من از ستمکارانم. (آیه 87 سوره مبارکه انبیا)

خوب دقت کنید! بعبارتی می‌توان گفت که خداوند کریم دستگاه گوارش را در دو قسمت خلق فرموده: یکی از دهان تا معده که وقتی غذا خورده می‌شود، تا در معده است، پاک است و اگر کسی حالش بهم بخورد و بیرون بیاید، پاک است. و یک قسمت از روده کوچک تا انتهای دستگاه گوارش است. همینکه غذا از مجرای دوازدهه(اثنی عشر) که ابتدای روده کوچک است، گذشت و وارد روده شد، دیگر نجس می‌شود و جزء مواد دفعی خارج می‌شود(بصورت عین نجاست). پس دو مجرا برای خروج است:1) از دهان که پاک است و2)از مجاری خروجی انتهای دستگاه گوارش که بصورت عین نجس خارج می‌شود.

بنابراین خداوند حکیم خواست که همه بدانند حضرت در معده بود و در جایگاه پاک قرار داشت. اما هر لحظه در معده خطر است زیرا مواد درون معده مثل گرداب فروکش می‌کنند که وارد روده شوند و از طرفی آنزیم‌های معده می‌خواهند روی مواد تأثیر بگذارند تا هضم شوند! پس اینجا محلّ امتحان و سخت‌ترین مقاومت است که چگونه بتواند خودش را نگه دارد. اینجا محلّ متقین است. درواقع خوب دقت کنید که خداوند بعد از ناله و دعای حضرت می‌فرماید:  فاستجبنا له و نجّیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین؛ پس ما دعای او را مستجاب کردیم و وی را از گرداب غم نجات دادیم و اهل ایمان را اینگونه نجات می‌دهیم(آیه 88 سوره مبارکه انبیا). پس نکته اینجاست که برای اینکه وارد مجرای نجاست نشویم باید توشه‌ی ما تقوی باشد. و دست ما به عروة الوثقی یعنی ریسمان حبل الله وصل باشد. دیگر اینکه رشته ایمان و عبادت و بندگی را به خدای مهربان قطع نکنی و آن 11 فروع دین است. که اول نماز است زیرا به اتصال به اصول یعنی قبله و صاحب قبله بتوانی حیات انسانی و طهارت خود را حفظ کنی. پس خداوند کریم بعد از 40 روز (به روایتی) حضرت یونس(ع) را از راه خروجی طهارت یعنی دهان نهنگ به ساحل نجات رها ساخت و حضرت بعد از بهبودی دوباره نزد قومش بازگشت و حدود 33 سال پیامبری و رسالت خود را در بین قومی که توبه کرده بودند و آنها هم پاک شده بودند، سپری فرمود. جایگاه حضرت در نینوا بود{ در کتاب راز دنیا توضیح داده شد}.

امیدوارم خدای مهربان ما را هم بیامرزد و پاک از مجرای طهارت به ساحل نجات آخرت ببرد. چنانچه شهدا از دهانه دنیا به طهارت وارد عالم برزخ و آخرت می‌شوند؛ درواقع نمی‌میرند بلکه زنده حقیقی می‌شوند و به نزد پروردگارشان روزی می‌خورند. و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون( آیه 169 سوره مبارکه آل عمران). اللهم الرزقنا

*چه سرّی در"سبعا من المثانی و القرآن العظیم" نهفته است؟!

در کلام مطهر پروردگار عالم ؛ آیه 87 سوره مبارکه حجر آمده است: سبعاً من المثانی. آیا تا بحال فکر کرده اید ؟! ظاهرا معنا شده 2 تا 7 تا درحالیکه خداوند می‌فرماید: مِن المثانی یعنی از مثانی یعنی 7 تا از مثانی است! پس مثانی کیست؟ در این قسمت مثانی در حروف و اعداد و اسماء معصومین(ص) توضیح داده شده است.

در ترجمه این آیه شریفه: سبعا من المثانی به 2 تا 7 تا معنی شده است، اما بواطن دیگری در آن نهفته است! در خصوص درس 28 و مفاهیم و معارف و مشخصات حقیقی آن در مهندسی خلقت و اسرار ولایت و اسرار نبوت در تجلی و ظهور مبارک والاحضرت و والا گهر؛ سیدة النساء العالمین فاطمه زهرا(س) چنان اعجاب انگیز و حیات بخش است مثل اینکه خداوند از نورٌعلی نور و نورٌکلّ نور و نورٌ اسرارالنور را به وجودهای مبارک و در قرآن عزیزدر جامع‌ترین و زبر و بینه و میزان در سوره‌های مبارکه جلوه گر می‌نماید. درواقع این گنج نهفته در عدد 7 در جان عدد 28(28=1+2+3+4+5+6+7) و رسیدن به نام غنی خداوند در باطن کوثری وجود فاطمه زهرا(س) است{چراکه دنیا در ضریب 3 است و عالم به 4 فصل خلق شد که 4+3 می‌شود 7 و 4×3 می‌شود 12 یعنی 12 ماه سال و ... از این رو عالم حروف هم در 4 دسته و هر کدام به 7 حرف قرار گرفت}.از آنجاییکه کلّ بواطن همه توحید محض پروردگارعالم است، جهان در وزنه‌ی ثمن این وجودهای مبارک جان گرفته و قیمت پیدا کرده است که همه از وجود مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه(س) است چراکه:

 1-حضرت فاطمه(س) حقیقت و جانِ جانان کوثر وجود است که حقیقت آب است. آبی که شست و شو دهنده‌‌ی همه ظلمات و رجس و پلیدی و نجاسات و حتی وسواس‌ها و خناس‌هاست زیرا شیاطین در وجودهای مبارکشان راه ندارند. و خداوند در آیه 30 سوره مبارکه انبیا فرمود: و جعلنا من الماء کل شیء حی؛ ما قرار دادیم آب را که زنده کننده همه چیزاست. پس درواقع عدد 28 که صاحب حرف غین برابر عدد 1000 یعنی الـف است، جمع کننده تمام حروف و کلمات و اسرار ظاهری و باطنی قرآن عزیز است. و حضرت فاطمه(س)، جانِ کوثر است. وعدد 28 برابر اسم مبارک وحید پروردگار عالم است. یعنی جمع باطن توحید و حقیقت آب یعنی جمع عدد ابجد حروف الف و با(111+3) می‌شود 114 برابر تعداد سوره‌های قرآن کریم و برابر با عدد ابجد اسم جامع خداوند و برابر اسم سند پروردگار عالم و برابر عدد ابجد کلمه قید است. و از طرفی طبق حدیث پیامبر(ص) خلقت آسمان‌ها( 7طبقه) و زمین‌ها(7طبقه) از نور حضرت فاطمه زهرا(س) است(بحارالانوار ج15ص10). درحقیقت ظهور خلقت آسمان‌ها و زمین‌ها،عدد 7 ظاهر شده و درواقع 2 تا 7 تا(سبعا من المثانی) از وجود حضرت فاطمه(س) است! از آنجائیکه فزونی و کثرت در عدد 7 است و عالم در عدد 7 غرق است.

2-بنابراین عدد 28 که از جمع عدد 1 تا 7 بدست می‌آید و عدد 7 به تعداد آیات سوره مبارکه حمد است که همه در 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم آن جمع است که جامع همه‌ی بسم الله‌های سور کلّ قرآن است. حال اگر بخواهیم معنی سبعاً من المثانی را بیشتر درک کنیم و بفهمیم، نام‌های مبارک پنج تن(ص) را می‌نویسیم: رویهم 19 حرف می‌شود که اگر کنار هم بنویسیم: اسم مبارک محمد(ص) و علی(ع)، رویهم 7 حرف است یعنی رسیدن به عدد 28( یعنی جمع 1 تا 7 می‌شود 28) و اتصال به اسم ذات اقدس غنی پروردگار عالم! و تعداد حروف نام مبارک حسن(ع) و حسین(ع) رویهم 7 است که بر همان مبنای مذکور؛ باطن حمد و عدد کامل 28 و اتصال به ذات اقدس غنی پروردگار عالم است! حالا بین این دو تا 7 تا، نام مبارک فاطمه(س) قرار دارد با 5 حرف که درواقع جمع عدد 1 تا 5 می‌شود 15؛ برابر با نام مبارک حوا(ع) که معنی می‌شود به حی آ یعنی ظرف حیات. خداوند کریم می‌فرماید سبعاً(7 تا)، مِن المثانی یعنی از بطن مثانی جلوه دارد و مثانی، وجود مبارک حضرت زهرا(س) است. خیلی مهم است که مخلوقات از عالم اسرار تا عالم دنیا همه در عدد 2(زوجیت) خلق شده‌اند و ظرف زمان هم در تقسیم بندی به ثانیه شروع می‌شود و حضرت فاطمه(س)، مثانی است! یعنی جمع همه‌ی مُثنی‌ها زیرا او مؤنث است و ملیکه‌ی دو جهان!

    م ح م د ع ل ی      ف ا ط م ه     ح س ن ح س ی ن   ( صلوات الله علیهم اجمعین)

           7                    5                    7

3-پس حدیث زیبای قدسی که فرمودند لولا فاطمة لما خلقتکما (جنة العاصمه ص279) اینجا هم صدق می‌کند. و القاب مبارک خانم( از کتاب هزار شاخه طوبی) حافظة الاسرار و الحقائق القرآنیه، حافظةالدین و الولایة، حافظة سرّالله، واسطة قلادة الوجود(حلقه اتصال زنجیره هستی) و حلقه وصل النبوة و الولایة بل حقیقة النبوة و الولایة فهی نورالمهج و حجة الحجج، برزخ بین النبوة والولایة، ام ابیها...، درحقیقت به یک وجه در سبعاً من المثانی معنا می‌شود!

4-و فاطمه(س) حقیقت آب است؛ کوثر وجود. درواقع نسل حضرت رسول(ص) و نسل حضرت علی(ع) از خانم متولد شده است به یک معنا مِن المثانی است و نسل خود خانم و حقیقت کوثریش، وجود مبارک امام حسن(ع) و امام حسین(ع) که در بطن ایشان 9 ذریه معصوم(ص) است که درواقع نسل حضرت فاطمه(س) تا آخرالزمان و الی یوم القیامة ادامه دارد. و این، حقیقت کوثری خانم است که در ذریه‌های معصومش(ص) ظهور و جلوه دارد.

حال اگر حروف اسماء نورانی پنج تن(ص) نصف کنیم: در هر طرف 9 حرف و حرفِ ط نام مبارک فاطمه(س) در وسط  قرار می‌گیرد به عدد ابجد 9! که در کنار هم می‌شود 999 برابر عدد ابجد اسم رفیع الدرجات. و جالب است اگر نام مبارک فاطمه(س) را هم به سه بخش جدا بنویسیم( فا  ط   مه ) به عدد 999 می‌رسیم که درحقیقت، نام زیبایش جمع کننده تمام حروف و اعداد است به نام مبارک رفیع الدرجات. درواقع خانم مثانی است یعنی مؤنث، پس در این حروف هم حرف ط، انطباق دهنده‌ی همه حروف است و همه از مثانی وجود مبارکش ظهور دارد. پس مقامات زیبای فاطمه(س) را تا حدودی درک می‌کنیم!

                      م ح م د ع ل ی ف ا   ط   م ه ح س ن ح س ی ن  (صلوات الله علیهم اجمعین)

                                 9              9            9

                       فا(=81)             ط (=9)       مه (=45)

                       9=8+1                9            9=4+5

5-حال توجه بفرمایید! حرفی که در وسط قرار گرفته، حرفِ ط است که عدد ابجدش 9 می‌باشد و عدد 9 بلوغ و سلطان اعداد است زیرا غلبه‌ی این عدد بر همه‌ی اعداد بصورت احاطه عددی است(چه در قوه و چه در صورت ظاهری اعداد ) که در کتاب بلوغ سجده شرح کاملش آمده است. وعدد 9 سقف اعداد و شعاع دایره خلقت است.  پس حرفی که به عدد 9 است حرفِ طا می‌باشد که صفتش انطباق است زیرا همه‌ی اعداد باید با این عدد مطابقت شوند مثل مهندسی یک ساختمان 9 طبقه که همه باید به میزان طبقه 9 قرار بگیرند وگرنه ساختمان قوام ندارد و می‌ریزد! چراکه وقتی عدد 9 در هر عددی ضرب شود، جوابش در آخر به عدد 9 می‌رسد مثلا72= 8×9 که جمع ارقامش می‌شود9(2+7). و همچنین اگر عددی با 9 جمع شود یا منها شود، در آخر جواب به یک عدد می‌رسد مثلا عدد 22 اگر با 9 جمع شود، 31 می‌شود که 4=1+3 و اگر 9 را از 22 کم کنیم، 13 می‌شود که 4=3+1، پس هم در جمع و هم درمنها به عدد 4 رسیدیم. و هیچ عددی اینچنین نیست!

پس بدانید عددی که در وسط قرار گرفته، عدد معمولی نیست و استثنای همه‌ی اعداد و بلوغ اعداد و جمع کننده‌ی همه اعداد است، درواقع دو طرف عددهای 9 گانه به عدد 9 ِ وسط باید منطبق باشند.

6-درواقع حضرت فاطمه(س) هم صاحب عدد 7 است و هم عدد 9: در جمع اعداد 1 تا 7 عدد 28 بدست می‌آید و به عدد 1000 می‌رسد یعنی اتصال به اسم غنی خداوند. و اگر عدد 9 را بر مبنای 2 حساب کنیم، 1001 می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه ارض و اسم مبارک رضا(ع) است که اتصال به رضا(ع) هم، بنده مؤمن را به عدد 1000 یعنی به اسم غنی پروردگار عالم می‌رساند. زیرا امام رضا(ع) امام هشتم است و عدد 8 بر مبنای 2 می‌شود 1000. در اصل ظاهر 28 حروف قرآن اگر به اخلاص و رضای خدا عمل شود، به عدد 1000 و اسم مبارک غنی خداوند متصل می‌شود و الی یوم القیامة غنی می‌شود! در جمع اعداد 1 تا 9 عدد 45 بدست می‌آید که برابر با نام مبارک آدم(ع) است و حضرت علم اسماء را دریافت فرمود( و علّم آدم الاسماء کلّها...؛ آیه 31سوره مبارکه بقره) و برابر با جایگاه موضعی نام مبارک فاطمه(س) است.

7-عدد ابجد نام مبارک فاطمه(س) 135 است که جمع ارقامش می‌شود 9(9=5+3+1) و جایگاه موضعی آن می‌شود 45 ؛ برابر با اسم آدم(ع) چنانچه ازالقاب خانم آمده که او حقیقة الانسانیة الکامله است. قال رسول الله(ص): هی إمراة بافضل رجال العالمین؛ فاطمه(س) زنی است که از تمام مردان عالمین برتر است(هزار شاخه طوبی؛ ص57). و اوست حافظة الدین و حافظة الولایة؛ او حافظ و نگهدارنده و پاسدار حقیقی دین و ولایت است. و او نامیده شده به حافظة سرّالله و حامیة الدین و حامیة المذهب و حامیة الاسلام المحمدی الاصیل و حامیة القرآنیه و حامیة و مبلغة العتره. خوب دقت بفرمایید! اسماء و صفات و القاب حضرت فاطمه(س)، اسرار وجود مبارکش می‌باشد. پس اوست حافظ اسلام اصیل محمدی(ص) و حافظ و حامی آیات قرآن(باطن حروف و اعداد آن) و پاسدار دین و مذهب و پاسدار و حامی و تبلیغ کننده و مروّج عترت. و اوست حبل الله الدین المتین؛ ریسمان محکم دین و خبیرٍ سرّ ما اوحی؛ آگاه به سرّ آنچه به پیامبر(ص) وحی می‌شود. و اوست خیرُ القرآن الکثیر یعنی کوثر پر بهای قرآن یعنی کوثر زلال نبی و منشأ کوثر و چشمه ساز خیر کثیر اوست. و نکته مهم اینکه جایگاه موضعی سبعا من المثانی=135 می‌شود برابر با نام زیبای فاطمه(س)!

مثانی

 

هـــ

8- اسرار مثانی در حروف و اعداد 9گانه: حال اگر حروفِ 9گانه ابجدی(1 تا 9) را بنویسیم: اب ج د هـ وزح ط ؛ 4 حرف اول، و 4 حرف آخر، و حرفِ هـ  در وسط می‌ماند به عدد ابجد 5 و تنها نام مبارک معصومین(ص) که 5 حرف دارد، نام مبارک فاطمه(س) است. جمع اعداد 1 تا 5 می‌شود 15 برابر با اسم مبارک حوا(س) و حضرت فاطمه(س) خامس آل کسا(ص)؛ حوای روحانی است. دقت کنید! در 19 حروف اسماء مبارک معصومین(ص) حرفِ طا در وسط قرار گرفت به عدد ابجد 9 و در جمع اعداد 1 تا 9 شد جایگاه نام مبارک فاطمه(س) و اسم مبارک آدم(ع) و در اینجا شد نام مبارک حوا(س)!

 

                                          ا ب ج د                    و ز ح ط

 

9-پس چقدر زیباست که نام زیبای فاطمه(س) 5 حرف است و خانم در عالم اسرار جمع کننده انوار یک تا 5 انوار مقدس پنج تن(ص) است 15=5+4+3+2+1 و به عدد 15 می‌شود حوای روحانی. و آیا جالب نیست که عدد ترتیب نزول سوره مبارکه کوثر به قلب مطهر پیامبر(ص) 15 می‌باشد!

14 روز

 

مثانی

14 روز

درواقع درهر ماه قمری،در 14 روز ماه ازهلال است تا بدر کامل شود و عدد 15 در وسط است و در 14 روز از بدر تا هلال می‌رسد( تمام دوره ماه 29 یا 30 می‌شود). پس عدد 15، ظرف حیات است برای ظهور دو تا 14 تا. درواقع سبعاً من المثانی، وجود حوای روحانی است.

 

سبعاً 2تا 7تا

 

15

                                  تمام ماه: شروع1---------------14،            ،16------------------29

 

 

و در کتاب حوای روحانی جلد 1 توضیح 4 لوح آمده که بصورت مربع است(باطنش در 4 وجه خانه کعبه است) و اعداد 1 تا 9 تمام لوح را تشکیل می‌دهد که عدد 5 در وسط است و از هر طرف جمع اعداد 15 می‌شود. درحقیقت اگر دقت کنیم خانه مبارک کعبه 6 وجه دارد که هر وجهش بصورت مربع است. اگر عدد 5 که در مرکز هر لوح است، بخواهد محیط و مساحت مربع را افشا کند: عدد 5 در 4 ضرب می‌شود(20=4×5) محیط مربع را به عدد 20 می‌دهد که برابر با عدد ابجد حرفِ ک است. و اگر عدد 5 را در خودش ضرب کنیم(25=5×5)، مساحت مربع را به عدد 25 نمایش می‌دهد که برابر جایگاه کلمه حمد و جایگاه حرفِ ذ (یعنی صاحب) است.

11-جالب است اگر حروف 9گانه ابجدی را بنویسیم ا ب ج د ه وزح ط( به عدد 1 تا 9) 4 عدد زوج است که در جمع 8+6+4+2=20 می‌شود و 5 عدد فرد است که در جمع 9+7+5+3+1=25 می‌شود یعنی همان(20=5×4)؛ محیط و(25=5×5)؛ مساحت مربع خانه خدا که در بالا بیان شد!

شخصی خدمت حضرت علی(ع) رسید و پرسید چه عددیست که بر عدد 1 تا 9 تقسیم شود، باقیمانده نداشته باشد (بخش پذیر باشد) حضرت فرمودند عدد 360 درجه دایره را در 7 ضرب کنید(2520=7×360) جواب را بر اعداد 1 تا 9 تقسیم کنید، باقیمانده ندارد. دقت کنید! تمام حروف و اعداد 9 گانه حقیقت باطن 360 است. و همانطورکه می‌دانید طبق حدیث 7 طبقه آسمان و زمین از نور مطهر حضرت فاطمه(س) خلق شده است(بحارالانوار ج15 ص10) پس همه‌ی این گنج اعداد و باطن 360 باید در عدد 7 یعنی باطنا وجود مطهر خانم؛ من المثانی ضرب شود! نکته مهم اینکه جمع عدد 1 تا 7، همان عدد 28 و حرف غین و اتصال به اسم غنی پروردگار عالم است، پس الی غیر النهایة جواب کامل و سالم و بدون باقیمانده است! الله اعلم

12-توجه بفرمایید! از روز شهادت حضرت فاطمه(س) تا تولد نورانیش(سوم تا بیستم جمادی الثانی) 17 روز است. لطفا به مبحث عدد 17 رجوع کنید و عظمت مقام بانوی دو عالم را به زعم این حقیر متوجه شوید که مثانی چه منزلتی دارد؟! او در همه امور دنیوی و آخرتی و اسراری معصومین(ص)، مِن المثانی است! و این شاید معنای حجة الله علی الحجج باشد.

13-در این قسمت به چند نمونه از تفاسیر آیه شریفه و لقد آتیناک سبعاً مِن المثانی و القرآن العظیم(آیه 87 سوره مبارکه حجر) اشاره می‌کنیم: درعلت نامیدن قرآن به مثانی وجوهی گفته شده است؛ از جمله اینکه قصه‌ها و موضوعات در آن تکرار شده و یا مجموع قرآن دو بار نازل شده و یا در مقایسه با کتاب‌های آسمانی دیگر از نظر زمانِ نزول در زمان متأخری قرار گرفته و حالت ثانوی دارد و یا قرآن شامل حمد و ثنای الهی است و از این قبیل.

و بقولی مراد از "سبع المثانی" مضامین هفت صحیفه‌ایست که بر پیامبران پیشین نازل شده است به این معنا که هر مطلبی که در کتاب‌های آسمانی دیگر نازل شده، همان‌ها بر پیامبر اسلام نیز نازل گردیده، باضافه مطالبی که در قرآن منحصراً بر آن حضرت نازل شده است. زمخشری می‌گوید: جایزاست که به همه‌ی کتاب‌های الهی "مثانی" گفته شود چون این کتاب‌ها شامل ثنای الهی است و یا موعظه‌های مکرر وجود دارد و قرآن هم قسمتی از آنهاست. این قول نیز دلیل روشنی ندارد و فقط نوعی استحسان است و قائل آن نیز مشخص نشده و در کتاب‌های تفسیری تنها بصورت یک احتمال مطرح شده است.

امام صادق(ع): نحن المثانی الذی أعطاه الله نبیّنا محمدا(ص) و نحن وجه الله تتقلب فی الارض بین أطهرکم و نحن عین الله من عرّفنا و جهلنا من جهلنا و إمامة المتقین؛ ماییم آن مثانی که خدا به پیغمبرما محمد(ص) عطافرموده است {یعنی همدوش قرآنیم که پیامبر(ص) فرمود دو چیز سنگین میان شما گذاشته‌ام } و ماییم وجه خدا میان خلقش {ناظر و شاهد کردار خلقیم} و دست باز رحمت او بر بندگانش. شناخت هر که ما را شناخت{ و خوشا به حالش} و پیشوایی پرهیزکاران را نشناخت هر که ما را نشناخت{ و چه زیان بزرگی کرد که مرگش در پیش است و آنگاه زیان خود را دریابد} {الکافی(ط-الاسلامیة ج1 ص143}. قاسم بن عروه گوید: امام باقر(ع) فرمودند: منظور از و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم هفت امام و قائم(عج) می‌باشد. { تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج7 ص 564- بحارالانوار ج24 ص117- العیاشی ج2 ص 250}

حال می‌گوییم بعید نیست که مراد از سبع المثانی همان هفت بطن یا هفت حرف قرآن باشد و خداوند آن را بصورت یک عطیه به پیامبر خود بخشیده و فرموده است: و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم، به این بیان که منظور از مثانی همه قرآن است که هفت بطن یا هفت وجه از آن به پیامبر(ص) داده شده و ممکن است قرآن بطون دیگری هم داشته باشد که نزد خداست و اختصاص به او دارد و کسی را از آن آگاه نکرده است. و این که سبع مثانی در روایات به گونه‌های مختلف تفسیر شده، می‌تواند یکی از مصادیق هفت بطنی باشد که آیه مورد نظر دارد. اگر این نظریه پذیرفته شود، عطف القرآن العظیم به سبع من المثانی مشکلی نخواهد داشت و می‌توانیم موضوع عطف الشیء علی نفسه را با وجوهی که در توضیح از زمخشری و دیگران نقل کردیم، در اینجا نیز توجیه کنیم. اما همه اقوال در قول پیامبر بزرگوار(ص) کامل می‌شود که دو تا 7 تای آسمان‌ها و زمین‌ها از وجود حضرت فاطمه(س) که کل مثانی می‌باشد، خلق شده است.

14- ریشه نام مبارک حضرت محمد(ص)، حمد است. وجود مبارک پیامبر و اهل بیت بزرگوارش صلوات‌الله علیهم اجمعین، جان قرآن و حقیقت باطن قرآن هستند، در عالم بالا خداوند نام مبارکش را احمد(ص) قرار داد؛ و شیخ محمد شبستری چه زیبا سرود :    زاحمد(ص) تا احد یک میم فرق است    جهانی اندر این یک میم غرق است.

عالم بالا گنج حمد در سرّ اسرار نور محمدی صلوات‌الله علیهم اجمعین جلوه کرد، که بر سر کلمه حمد یک همزه آمد(اَحمد) اما درعالم دنیا خدا خواست که بر سر حمد، حرف میم بیاید(مـحمد) یعنی درحقیقت وجود پیامبر(ص) با دو نام مبارکش؛  7 آیه است در عالم بالا و 7 آیه است در عالم دنیا! پس باطن وجود مبارک آقا هم 14 است و باطن سوره مبارکۀ حمد هم باطناً 14 است زیرا خداوند در کلام مبارکش می‌فرماید : ولقد آتیناک سبعاً مِن المثانی و القرآن العظیم؛ (ای محمد)همانا هفت آیه با اثنیٰ یعنی دوتایی(و آیات سوره مبارکه حمد دوقسمت بین خدا و عبد شده و در هر نماز دو بار سوره حمد خوانده می‌شود) و این قرآن با عظمت را بر تو فرستادیم. یعنی سرّ سوره مبارکه حمد در بطن عدد 14 ظهور یافته و وجود مبارک پیامبر(ص) خودش 1 و 13 معصوم در بطنشان، چهارده معصوم(ص) هستند و باطن حمد می‌باشند، رویهم می‌شود 28 تا { 28= 14(محمد صلی‌الله علیه و آله؛ قرآن ناطق)+14(حمد؛ قرآن صامت)}

نکته مهم: 1) سوره مبارکه حمد در تمام قرآن مثل وجود سَر است به بدن، که تمام بدن به سَر شناسایی می‌شود و سَر هست که حامل همه‌ی مقامات حیات انسانی و عقلی و هوشی و فکری و مقام و منزلت علمی و تمام خصوصیات که شامل جلوه شدن به صفات و اسماء و صورت الهی و آیت خداوند کریم است و مظهر حقایق نورانی ایمان و اسلام به ائمه طاهرین(ص) و اطاعت و خضوع و خشوع به پروردگار عالم و محلّ سجده کلی می‌باشد. 2)سوره مبارکه حمد نسبت به بقیه سوره‌های مبارکه مثل امام است به مأمومین. شاید به همین خاطر باشد که در نماز جماعت فقط سوره مبارکه حمد را باید امام تنها بخواند و مأمومین سکوت کنند و گوش دهند. درواقع مقام سبع مثانی یعنی 14 معصوم(ص) است به تمام پیامبران و تمام اوصیاء و مؤمنین و مؤمنات و همه‌ی مخلوقات الی یوم القیامة ، درواقع ائمه طاهرین(ص)، حقیقت حمد هستند. و در هر زمان فقط یک حجت از جانب خداوند، عالم را احیا و رهبری می‌فرماید و ولایت عظما دارد. پس یک حمد است و بقیه سوره‌ها پیرو آن هستند و در بطن آن وجود دارند.

 

[1]. مواعظ عددیه؛ ص8

[2]. سورۀ مبارکه تحریم؛ آیۀ 6

[3]. رجوع شود به مبحث عدد 19

     

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۰۲ ، ۲۰:۴۴
عذرا شفائی

 فصل سوم: تعریفی از عدد13

عدد 13 برابر با جایگاه عددی حرف م به عدد ابجد 40 است و دارای طبیعت آتشی مشرقی و در دسته حروف ناریه یا نورانی و ملکش حضرت رومائیل است. جمع اعداد 1 تا 13 برابر 91 می‌شود(91=13+12+...+2+1){ عدد ابجد کلمات کامل= کمال= کلام= سال=91}. و این عدد که حروفِ کامل و کلام را دربردارد، برابر است با ضرب عدد 13 در 7 که دو عدد رمزی هستند!(13×7=91)

اما عدد 13 در یک صورت  باطن عدد 14 و 12 هم هست زیرا همان حقیقت آب و سبزی و حیات و اربعین است چراکه برابر با جایگاه عددی حرفِ م به عدد ابجد 40 است یعنی اربعین اعداد! و از طرفی عدد ابجد حروف سیزده=86 است که در جمع ارقامش 14 می‌شود(14=6+8) و جمع ارقام 13 هم می‌شود 4(3+1) که حقیقت باطن 4 ارکان عالم و توحید ناب و حقیقت عدد 14 و اسرار نبوت و ولایت و تمام گنج قرآن به نامِ نامی خالق یکتا؛ اَحد جلّ‌جلاله می‌باشد.{ نکته قابل توجه این است که ثواب خواندن یک حمد و سه قل هو الله احد(توحید) برابر خواندن تمام قرآن عزیز است}

عدد1 و3 در عدد 13

درواقع عدد 13 شامل دو رقم 1 و 3 است که عدد 1 برابر حرفِ الف و عدد 3 برابر حروفِ با است و بعبارتی در کنار هم می‌شود آب. و از آب بصورت بسیط می‌شود (الف=111)+(با=3)=114؛ سوره‌های مبارکه قرآن. همانطورکه در فصل قبل بیان شد؛ درحقیقت گنج توحید و باطن قرآن هم آب است! زیرا با شهادت به وحدانیت خداوند( اشهد ان لا اله الا الله) انسان کافر درونش پاک می‌شود؛ طهارت به شرط توحید است. چنانچه اگر انسان کافر هزار بار در آب دریا فرورود و بیرون بیاید، قطرات آبی که از او جدا می‌شود عین نجس است، پس آب ظاهر نمی‌تواند عین نجس را پاک کند و فقط با شهادتین پاک می‌شود. و شهادت به رسالت پیامبر اعظم(ص) (اشهد انّ محمداً عبده و رسوله) ظاهر انسان کافر را هم پاک می‌کند زیرا به وجود مبارکش، حضرت قرآن نازل شد و مجموعه‌ی احکام ظهور پیدا کرد. پس با قبول رسالت وجود مطهرش و قبول اجرای احکام، ظاهر انسان کافر پاک می‌شود. و انتقال طهارتش به عالم قیامت و اذن ورودش به بهشت با شهادت سوم؛ قبول ولایت 12 امام معصوم(ص)؛ حضرت علی(ع) و اولاد طاهرینش(ص) است( اشهد انّ امیرالمؤمنین علیاً و اولاده حجج الله). و مخلّد شدن مؤمن در بهشت و گرفتن درجات و استفاده تمام نعمت‌های هزار دانه پروردگار عالم در بهشت از شهادت به وجود کوثر عالمین است؛ اشهد اَنّ فاطمة الزهرا بنت رسول الله(ص) عصمت الله الکبری حجة الله علَی الحُجَج.

رابطه عدد 13 و سوره‌های سجده دار قرآن کریم:

درحقیقت قرآن عزیز 4 سجده واجب دارد که در جزءهای 21 و 24 و 27 و 30 قرار دارد. اگر این 4 عدد را باضافه‌ی 12 قسمت قرآن کنیم، 114 می‌شود!( 114=12+21+24+27+30)

حال دقت کنید! وقتی 114 سوره قرآن را بصورت دو قوس نزولی و صعودی بنویسیم: ازسوره‌ی اول؛ سوره مبارکه حمد تا سوره‌ی 57؛ سوره مبارکه حدید، قوس نزولی می‌شود. سوره مبارکه حدید، باطن حدود خداوند است که عالم دنیا، ظهور حدودگذاری خداوند و نزول احکام و اجرای احکام الهی است و این سوره، آخرین سوره‌ی جزء 27 است که در این جزء سوره مبارکه نجم قرار دارد که سومین سوره‌ی سجده واجب دار قرآن کریم است. و در مقابل سوره مبارکه حدید، 57 سوره‌ی قوس صعودی شروع می‌شود که شامل 3 جزء(28 و 29 و 30) قرآن کریم است.

نکته مهم: بنابراین 57 سوره‌ی مبارکه قوس نزولی در 27 جزء و 57 سوره‌ی مبارکه قوس صعودی فقط در 3 جزء قرار دارد! درواقع خداوند حکیم پایه 30 جزء کلامش را در قوس صعودی ظهور می‌دهد(3، پایه‌ی 30 است)، درحالیکه سوره‌ها کوتاه شده اما در امتحان بندگان راه دنیا و عمر دنیا را نشان می‌دهد که کوتاه است و فرصت کم است اما محموله‌ی مسئولیت سنگین است چون راه سربالایی(صعود) و طاقت فرسا است و توان و صبر و توکل و خلوص و اطمینان قلبی و در نهایت رضای خدا و رضای حجت خدا؛ امام زمان(ص) را می‌خواهد چون بدون وجود مطهرش راه به عالم بهشت و باب طهارت و قبولی نیست. الطریق المخوفُ المخوف المخوف، انشاءالله همگی موفق شویم. اللهم اهدنا مِن عندک و اَفِض علینا مِن فضلک وانشر علینا مِن رحمتک برحمتک یا ارحم الراحمین.

خیلی مهم است که تا جزء 27، 3 تا سجده‌ی واجب انجام می‌شود اما در قوس صعودی فقط یک سجده در جزء 30 قرار می‌گیرد؛ در سوره مبارکه علق که اولین سوره ایست که به قلب مبارک پیامبر(ص) نازل شده است. خوب دقت کنید! تمام قرآن که باطن حدودگذاری خداوند کریم است در روز مبعث؛ 27 ماه رجب به قلب مبارک پیامبر(ص) نازل می‌شود. پس 1 و 3 در کنار هم می‌شود 13! درحقیقت خداوند یک باطن از عدد 13 را به نام توحید محض اسم مبارکش احد جلّ جلاله تجلی می‌دهد؛ در وجود پیامبر بزرگوارش که عبدالله است و در شهادتین می‌خوانیم: اشهد انّ محمداً عبده و رسوله (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم). یعنی 3 تا سجده تا 27 و یک سجده تا 30 یعنی حقیقت 13 با سجده آخر در جزء 30 قرار دارد، نماز دو رکعتی 4 سجده دارد و حقیقت قرآن، 2 رکعت نماز مقبول است که اگر شامل حال بنده شود، انشاءالله بوسیله آن سجده آخر به اربعین عمل می‌رسد! درواقع نماز مقبول برای مؤمن ریشه می‌بندد و سبز می‌شود و تنه و شاخه و گل ومیوه پیدا می‌کند.

 بعبارتی آن 3 سجده، همان وعده گاه حضرت موسی(ع) است در 30 شب چون 3 پایه‌ی 30 است{ و واعدنا موسی ثلاثین لیلة} و عدد 1، پایه‌ی 10؛ همان اتممناها بعشر است تا موسی کلیم(ع) به میقات برسد و اربعین لیله را درک کند، آنگاه 7 لوح تورات را دریافت کند.

اینجا نکته‌ای قابل توجه است: چرا وقتی شیطان به حضرت آدم(ع) سجده نکرد، این همه جریمه سنگین شامل حالش شد که هم لئیم شد و هم لعین و هم رجیم و هم مردود شد که شیطان مارد نام گرفت و مغضوب و ضالّه شد. زیرا او که خود، 6یا 7 هزار سال در بین فرشتگان به خداوند باری تعالی سجده کرده بود یعنی 3 سجده را بجاآورده بود. اما او می‌دانست در بطن وجود آدم(ع) چه انواری هست؛ انوار مقدس چهارده معصوم(ص) را می‌دانست که صاحب قبله کیست!" آدم چو یکی قبله و مسجود علی(ع) بود". درواقع تمام سال‌هایی که سجده کرد به خواست خودش بود اما آن یک سجده به حضرت آدم(ع)، امر خداوند قادر منّان بود و او اطاعت نکرد؛ سوره مبارکه اعراف در آیه شریفه 11 و دلیل سجده نکردنش در آیه شریفه 12 و نتیجه سجده نکردن و تنبیهش در آیه شریفه 13 آمده است. دقت کنید! سوره مبارکه اعراف، سوره‌ی هفتم قرآن کریم و در جزءِ 8 و 9 است و از نظر معنا، معرفت و شناخت به خداوند و اهل بیت پیامبر(ص) و منظور از سجده، سجده‌ی اطاعت با شناخت قلبی و تسلیم شدن به امر خداوند یکتاست.

وجود مطهر چهارده معصوم(ص) باطن سجده‌ی 4 هستند و اتممناها بعشر هستند و ارکان اربعین و باطن بهشت و باب طهارت و حقیقت آب و کوثر وجود هستند. پس شیطانی که از جنس آتش است با آب سازگاری ندارد و قبول سجده نکرد و نمی‌کند و نخواهد کرد. پس از باب طهارت رانده شد و او نجس شد در فضولات جهنم جای گرفت. پس اطاعت دل بخواهی، مستحب است و اما اطاعت حکم خداوند، واجب. وای بر کسی که واجب را فدای خواست رضای خودش یا مستحب کند.

خوب دقت کنید! عدد 13 ارکان عالم است. در روایت آمده که خداوند خلق نفرمود بندگانش را مگر اینکه به حرف م=40 برسند و جالب است که نام مبارک احد جلّ‌جلاله در ریشه کلمه حد است یعنی حدودگذارنده و محدودکننده عالمیان و اسرار حد در ذات اقدسش مکنون است و مخزون!

 همه‌ی ما بندگان گنهکار باید از خداوند توفیق سجده‌ی آخر را بخواهیم تا به اربعین اعمال که عمود آن نماز مقبول است، برسیم. درحقیقت بنده با سجده بدنیا میآید و با سجده هم وارد قبر می‌شود اما این یک رکعت از نماز هر انسانی است که بدنیا می‌آید از قوس نزولی یعنی قبول رسالت. اما برای صعود باید 2 سجده‌ی عمل داشته باشیم که آن باید شیعه شده و پیرو ولایت باشیم تا در قوس صعود موفق به رسیدن مقام عند ربهم یرزقون شویم. و آن سجده‌ی آخر است. شیطان در دنیا زندان می‌ماند و مخلد در مقام اهل الدنیا است. اما مؤمن می‌خواهد برسد به مقام اهل الجنة و اهل آخرت. پس باید از دنیا صعود کند، دنیا 7 طبقه است و جهنم هم 7 درکه. اما بهشت 8 درجه دارد. جالب است که عدد 8، ثمن است و رضای خدا و عددش در مبنای 2؛ ولایت، 1000 می‌شود یعنی در تجلی حرف غین به اسم غنی خداوند می‌رسد و از نعمت‌های بهشتی متنعم می‌شود. اللهم الرزقنا

پس سجده آخر در جزء 30 متعلق به حضرت علی(ع)؛ نبأ عظیم است. و جالب است که عدد 30 برابر حرف ل، گنج توحید است و حضرت خود، کاتب 30 جزء قرآن است و صاحب عدد 30 است( در مبحث عدد 12 توضیح داده شد) و قوس صعود است.

بنابراین هم اولین سوره که به قلب مطهر پیامبر(ص) نازل شده یعنی سوره مبارکه علق و هم آخرین سوره که سوره مبارکه نصر است{ که در فهرست به عدد سوره‌ی 110 است برابر عدد ابجد نام مبارک علی(ع)} در جزء 30 قرار دارد. الله اعلم. درحقیقت خداوند کریم دو سر قوس کمان دایره‌ی نزول سُور مبارک قرآن را از اول تا آخر در جزء 30 به مقام قرب و فتح نهایی مکه؛ سوره مبارکه نصر قرار داد و عالم خلقت را از آنجا تا قیامت کشانده است و اسرارش را به آیه شریفه انّا لله و انّا الیه راجعون ختم فرمود.

عدد حروفِ واو=13:

خانه خدا روی محلّی ساخته شده است که ذیقعد تولد خشکی روی آب است و آن روی حرفِ (و) می‌باشد چون پروردگار عالم فرمود: انّا لله و انّا الیه راجعون. حرفِ (و)، حرف وصل است و عالم ماقبل را به عالم مابعد وصل می‌کند.

واو وقتی است که خشکی کشیده شده یعنی دحو الارض شده است (واو=13) پس کره زمین، عدد 13 را حامل شد که همان 4=3+1 یعنی گنج ذات احدیت 10=4+3+2+1 یعنی 4 روی 10 و حقیقت ولایت، اسرار لایتناهی پروردگار عالم بر عالم اسفل السافلین جلوه کرد. شاید بتوان این طور تعریف کرد که انسان معمولی فاصله‌اش تا انسان کامل از اسفل السافلین تا لایتناها است .

 اگر حروف واو را بصورت بسیط بنویسیم( زیرا نقطه خشکی، دحوالارض شده پس حروف، بساطت پیدا می‌کند)‌، عدد ابجدش 137 می‌شود که برابر با عدد ابجد کلمه قبله است( واو+الف+واو=137=قبله).

درحقیقت کلمه واو از حروفی است که از دو طرف به یک شکل است و از حروف استثناست. پس همه‌ی عالم در اطراف قبله به چرخش درمی‌آیند و قبله، نقطه‌ی اقبال همه‌ی مخلوقات است. و در حرکت عبادی، قبله محلّ اتصال و وصل اعمال بندگان به خدای یکتا می‌باشد. و بدون اتصال به قبله که همان حروف قلبه، رابطه‌ی طهارت و عبادت وصل نمی‌شود. حال خوب دقت کنید که حرفِ و از حروف وصل است!

درضمن اینکه عدد حرفِ و=6 است. حال اگر سَرِ عدد 6 را بهم وصل کنیم، بصورت دایره و شکل حرفِ "و" پیدا می‌کند. اگر دقت کنید جنین وقتی بخود گوشت می‌گیرد و از علقه بیرون می‌آید به شکل حرفِ "و " است. درواقع مهندسی خلقت خداوند قادر متعال صورتش، انسان کامل است. چنانچه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) 6 ماهه قدم مبارکش به زمین آمده است! و از یک جهت خالق یکتا خانه‌اش را در 6 وجه قرار داد و در یک معنا کلّ 6 دانگ خلقت از آن خداست؛ وحده لا شریک له است. پس قلب مؤمن باید با شش دانگ اتصال به قبله پیدا کند تا اتصال حیات طیب را دریافت کند و برسد به این حدیث نورانی از پیامبر(ص) " قلب المؤمن عرش الرحمن". و قلب مؤمن، خانه خداست و قلب، قبله‌ی تمام اعضا و جوارح انسان است. پس شروع حیات از قلب است و پایان حیات هم به قلب تمام می‌شود.

این نکته از نظر جسم مادی ماست اما حیات معنوی ما هم از اتصال قلب به قلب عالم امکان؛ امام صاحب العصر و الزمان صلوات الله علیهم اجمعین زنده می‌شود و در اتصال به وجود مطهرش زنده می‌ماند. و اگر انسان به گناه کشیده شود، حیات انسانی از وجود او منقطع می‌‌شود، پس میته‌ی حیوانی می‌شود. و کافر یا مرتد، مرده‌ی انسانی است: إنک لا تُسمعُ الموتی و لا تسمعُ الصمّ الدعاء إذا ولّوا مُدبرین؛ البته تو نمی‌توانی مردگان(کفار و ملحدین) را شنوا کنی و نمی‌توانی ندای دعوت را به گوش کران برسانی هنگامیکه پشت می‌کنند و روی برمی‌تابند.{ سوره مبارکه نمل؛ آیه 80}. پس متوجه می‌شویم که گناه نجس است و رگِ حیات اتصال به امام را که حقیقت طهارت است، قطع می‌کند. 

نکته: لحد یعنی حد و اندازه برای توست. درواقع لِاَحد است(گنج برای تو) یعنی حقیقت 13 و جایگاه رسیدن به میمِ وجود است و در جان 13، همان عدد 4(4=3+1) و تمام درس عشر و درحقیقت امتحان عاشورای عمل و نتیجه (یا)ی انتخاب در دنیا است و اینجاست که پرده برداری می‌شود و انسان در حقیقتِ عمر خود قرار می‌گیرد. پس در قبر، آسمان حدود زندگی بالای سرمان می‌آید و آنچه محدوده وسع ما بوده و باید عمل می‌کردیم، معلوم می‌شود! آنجا واحسرتا می‌گوییم.

 ائمه معصومین(ص)، نور بدون ظلمت هستند و ما، ظلمت و نور هستیم؛ نور ما همان روح قدسی پروردگارعالم است(فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی...؛ سوره مبارکه حجر.آیه 29- سوره مبارکه ص.آیه72 ) و ظلمات، جسمیت و حیوانیت ما است.

همان‌طورکه بیان شد، خداوند اَحد جلّ‌جلاله دوست داشت خود را بشناساند(انّی کنت کنزاً مخفیّاً فاحبَبت و ان اعرف). عدد ابجد اسم مبارک احد=13 است پس ارض(زمین)، آینه‌ی تمام نمای توحید و قبله‌ی عالمیان گردید.

جمع اعداد 1 تا 13=91

اگر بخواهیم به توحید ناب و صدق عمل برای خداوند احد(=13) نایل شویم باید مراتب بندگی را از 1 تا 13 جمع کنیم که 91 می‌شود(91=13+ ... +1) و برابر با عدد ابجد کمال و کامل و کلام است. و همچنین عدد ابجد کلمه سال=91 (91=7×13) است که جمع ارقامش 10 می‌شود(10=1+9) . جایگاه عددی کلمه سال = 28 و عدد 28 برابر تمام حروف کلام خداوند در قرآن کریم است(28 حرف الفبای عرب). اگر ارقام 28 را با هم جمع کنیم 10 می‌شود(10=8+2) و جمع ارقام 10 برابر یک می‌شود(1=0+1) و اینجا تمام کثرات به وحدتِ وجودِ ذات اقدس احدیّت برمی‌گردد و در ضمن عدد ابجد حروفِ یک = 30 را به ما می‌دهد، که هر ماه 30 روز و هر فصل به 3 ماه که پایه‌ی عدد 30 است، ظهور پیدا می‌کند و حدوداً هر فصل 90 روز می‌شود که عدد ابجد حرفِ ص=90 است و همچنین عدد ابجد (میم)=90 است که هر فصل به انتقال فصل دیگر، قلب به میم می‌شود.

نکته: عدد 91 غیر از اینکه از جمع اعداد 1 تا 13 بدست می‌آید،  ضرب عدد 13 در 7 هم 91 می‌شود! و اگر عدد 13 را در 4 ضرب کنیم برابر کلمه حمد(=52) می‌شود. خوب بیندیشید که چه سرّی در آن نهفته است؟! هر سال 52 هفته است و عدد 52 برابر کلمه حمد خداوند است. پس وقتی 52=4×13 می‌شود، حقیقت مظهریت ظهور در باب طهارت و گنج وجود چهارده نور مقدس(ص) است و نام مبارک 4 وجود مطهر معصوم(ص)، علی(ع) است که مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) در 13 رجب در ماه هفتم سال قمری قدم مبارکش در خانه خدا ظهور می‌کند یعنی 13×7 =91 می‌آید!  13×4=52 می‌آید!  13×1=13؛ معرّف معرفت و شناخت ذات اقدس احدیت می‌آید! 13×2=26؛ حدید می‌آید! 13×3= 39؛ آل یاسین(ص) می‌آید! 13×5=65؛ دنیا تمام گنج خود را به حضرت تقدیم می‌کند! 13×6=78؛ حکمت حکیم الحکما می‌آید! 13×8=104؛ عطیّه(س) باطن گنج ولایت و رسالت کوثرعالم می‌آید! 13×9=117؛ موسای زمان می‌آید و فرعون و فرعونیان را نابود می‌کند؛ صاحب العصر و الزمان(عج) می‌آید! اللهم عجّل لولیک الفرج

 13 جمادی الاول و 13 رجب

 در 13 جمادی الاول حضرت فاطمه(س){ذخیره دو عالم، در(جایگاه عددی م)} در ظاهر به خاک سپرده شد اما مکنون و مخزون. و به قول بعضی از روایات که(سرّ وجود است) در سوم جمادی الثانی به خاک سپرده شد (بصورت مکنون و مخزون). ولی  سبزی خود را جلوه می‌دهد در 20 جمادی الثانی که تولد خانم است که او، کوثر وجود است. بین سوم تا بیست ، 17 روز است(به تعداد رکعات نماز واجب در شبانه روز) و اما خیر کثیراست که از 20 جمادی تا 13رجب، 23 روز است{23=عدد ابجد کلمه بکا و طول رسالت پیامبر(ص) و برابر با جایگاه عددی حرفِ ث که مَلکش حضرت میکائیل(ع)؛ ملک روزی است}. و در 13 رجب( درجایگاه عددی م) دیوار خانه کعبه شکافته شد و مادر حضرت علی (ع) و حملش وارد خانه شدند و آنروز به روایت شیعه و سنی در بیت الله مولای متقیان امیرالمومنین(ع) متولد شدند. امیدوارم خوب فکر کنید! این سبز شدن همان سبز شدن کلمات و آیات قرآن است که از قلب پیامبراکرم(ص) و به زبان نطق الله علی بن ابیطالب (ع) 23 سال به تدریج سبز شد و ظهور ظاهر و باطنش بر صفحه لوح قرآن عزیز در 30 جزء و 114 سوره نقش بست.

پس بین 13 جمادی الاول که قلب به میم عالم جماد به نبات و نبات به حیوان و حیوان به انسان است تا 13 رجب، حدود(60 روز) است که برابر است با حرف سین، قلب ظهور و قلب وجود و قلب عالم امکان به ظهور رسیدن حقایق از اسرار مکنون و مخزون تا ظهر الوجود «تبیّن بین العابد و المعبود». نکته: اگر عدد 13 را  در 11 ضرب کنیم 143 می‌شود که برابر با عدد ابجد اسم مبارک کنزالله و اباالاوصیاء است؛ دو وجود هم کفو؛ حضرت فاطمه(س) و حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)! و عدد 143 برابر تعداد حروف سوره مبارکه حمد است. و اگر عدد 13 را در 3 ضرب کنیم 39 می‌شود که برابر با جایگاه حروفِ سین است و عدد ابجد حروفِ سین=120=علیّ(ع) می‌شود!

*در 13 ماه یعنی شب چهاردهم، قرص ماه کامل می‌شود و آسمان به روشنی کامل می‌رسد. (در هر ماه قمری از 13 تا 15، لیلة البیض است). و خداوند می‌خواهد وجود مبارک مولای متقیان؛ مولای موحدین عالم؛ حضرت والا گهر؛ سیدالاوصیاء؛ امام الانبیاء؛ حضرت علی(ع) روز 13(رجب) قدوم مبارکش در خانه خدا به دنیا بیاید. و سه روز( تا روز 15) همه‌ی شیعیان دعوت می‌شوند در این مهمانی به خانه خدا(مسجد) که با اعتکاف و روزه و نماز و نیایش، مقدم مبارک مولا را جشن بگیرند و شیعه و پیرو واقعی وجود مبارک حضرت و ذریه‌های معصومش(ص) شوند. اللهم الرزقنا

*در وجود مقدس معصومین(ص)، یک معصوم خانم و 13 معصوم آقا هستند یعنی 14=13+1. اگر بخواهیم به حروف بخوانیم عدد 13 =جایگاه عددی حرف(م) است و عدد یک برابر(الف) است، آنگاه می‌خوانیم: (ام=13+1) و 14=13+1 که در جایگاه مقامی خانم، امّ الائمه، امّ ابیها و امّ المؤمنین هستند. نکته: جایگاه عددی حروف سیزده=41=اُم=صدق می‌شود! و اگر عدد 13 را در 15 ضرب کنیم 195 می‌شود که برابر با عدد ابجد اسم مبارک صادق و حروف مقطعه کهیعص است!

عدد 13 در شروع سال شمسی:

سال شمسی با شروعش به عدد 13 =جایگاه عددی حرفِ(م) که عدد ابجدش برابر40 است با طهارت و تسبیح و تقدیس پروردگار عالم و عبادت تمام مخلوقات، احیاء عالم را ظهور می‌دهد، چنانچه آسمان نزولات خود را به صورت باران بهاری که یک قول به معنی نیسان است یعنی از نیستی به هستی آورنده و بیدار کننده‌ی خواب‌ها و به یاد آورنده‌ی فراموشی‌هاست و با خود عید را می‌آورد و درحقیقت نو،زده می‌شود و نوروز از راه می‌رسد و از جان نوزده حروف بسم الله الرحمن الرحیم می‌گذرد و با خود حیات طیب همه‌ی موجودات را می‌آورد؛ همه‌ی درختان سبز می‌شوند و گل می‌دهند و میوه‌های خود را به شاخه‌ها ظهورمی‌دهند و حیوانات از خواب زمستانی بیدار می‌شوند و آسمان با غرّش و رعد و برق، جان‌ها را احیا می‌کند.

درواقع حقیقت نوزده به عدد اسم مبارک واحدیت، از جان مخزن مکنون و مخزون نام مقدس احد جلّ‌جلاله به عدد ابجد13، تمام زیبایی‌های عالم را در آفرینش خالق هستی نمایان می‌کند و باب معرفت و شناخت آن خالق بی‌همتاست و برای چشم‌های بینا و گوش‌های شنوا، قیامت را تداعی می‌کند و یاد معاد را که تمام برگشت‌های مرگ به حیات است، زنده می‌فرماید(باطن عید). درواقع سال به عدد 12 تمام می‌شود و دو سر کمان سال به هم متصل می‌شود. یعنی عدد 12 به یکِ فروردین؛ ماهِ اول سال اتصال پیدا می‌کند، پس 12 باضافه یک می‌شود 13 که برابر با جایگاه حرفِ م به عدد ابجد 40 است یعنی بهار واقعی به اربعین ظهور می‌کند و 13، نماینده و جایگاه حقیقی بهار است. که 13 روزِ اول سال به شماره می‌آید.

نکته جالب دیگر اینکه هر انسانی در دنیا، دوران عمر خود را به دایره‌ی روز و ماه و سال شروع و تمام می‌کند. درواقع از یک به 12 می‌رسد، آنگاه وارد عید عمر خود در عالم آخرت؛ وارد اربعین یعنی بهار عملش؛ انشاءالله وارد بهشت می‌شود. آنجا هم جایگاه عدد 13 و باطن 40 می‌باشد. درواقع خداوند بنده‌اش را برای رفتن به بهشت خلق فرمود و انسان خودش، جهنم را برای خودش می‌فرستد!

نکته قابل تأمل دیگر اینکه چرا امام اول ما؛ حضرت علی(ع) روز 13 ماه رجب در خانه خدا متولد می‌شود و شهادت جانسوزش در خانه خدا؛ مسجد کوفه در محراب نماز اتفاق می‌افتد؟! حضرت برای شیعیان با تولدش بهار را آورد، اربعین را آورد، 13 برابر حرفِ م است یعنی 40 را آورد! زیرا در صعود به قرب الی الله جز با طهارت نمی‌توان وارد بهشت شد. و همه‌ی بندگان باید بدانند که بدون ولایت حضرت علی(ع) و ذریه‌های معصومش(ص) هرگز باب طهارت و بهشت برایشان باز نمی‌شود.  

 سوره مبارکه توبه به عدد 113:

ترتیب نزول سوره مبارکه توبه به قلب مطهر رسول اکرم(ص) 113 است. همانطور که می‌دانید عدد 100 برابر عدد ابجد حرفِ(ق) یعنی نگهدارنده است و عدد 13، برابر جایگاه عددی حرفِ(م) به عدد ابجد 40 است و درواقع گنج اسرارعالم یعنی 4 روی 10. پس خوب دقت کنید! عددی که خداوند کریم به حکمت، ترتیب نزول این سوره مبارکه قرار داده است(113)، شاید اینطور معنی شود که توبه واقعی، نگهدارنده باب طهارت وجود و راه گشاینده به عالم طهارت آخرت یعنی بهشت، در جوار و شفاعت ائمه معصومین(ص) است.  

 

اعجاز عددی دوازده امام (ع)  و رابطه آن با عدد 13

                  6                                              و                           6

امام اول: امام علی(ع)                  1-

1+12=13

12-امام دوازدهم: امام مهدی(عج)

امام دوم:امام حسن(ع)                  2-

2+11=13

11-امام یازدهم: امام عسکری(ع)

امام سوم: امام حسین(ع)                3-

3+10=13

10-امام دهم: امام هادی(ع)

امام چهارم: امام سجاد(ع)              4-

4+9=13

9-امام نهم: امام جواد(ع)

امام پنجم: امام باقر(ع)                  5-

5+8=13

8-امام هشتم: امام رضا(ع) 

امام ششم: امام صادق(ع)               6-

6+7=13

7-امام هفتم: امام کاظم(ع)

                                                         الله جلّ‌جلاله(66) 

 

اگر مرتبه‌ی ولایت 12 نور مقدس امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین را بصورت دو قوس نزولی و صعودی ترسیم کنیم، جمع ولایی دو امام روبرو( اول و آخر)، همه عدد 13 می‌شود و 6 تا 13 می‌شود 78(6×13) که برابر عدد ابجد اسم حکیم خداوند و برابر جایگاه عددی اسم مبارک "فاطمه زهرا"(س) است و جالب‌تر اینکه عدد 78 از جمع اعداد 1 تا 12 تشکیل شده است. و جمع ارقام 78 می‌شود 15 برابر نام مبارک حوا(س) و جمع ارقام 15 می‌شود 6(5+1). و سه عدد 7، 8 و6 در کنار هم می‌شود 786 برابر با عدد ابجد حروفِ بسم الله الرحمن الرحیم یعنی اسرار 12 امام و 14 معصوم(ص){ توضیح کامل در کتاب حوای روحانی آمده است}.

بنابراین همه‌ی بزرگواران، حقیقت 13 یعنی جایگاه حرف م به عدد ابجد 40؛ اربعین هستی هستند، همه قلب به میم کننده و بهارآفرینند، همه زنده و حی و زنده کننده هستند! درواقع 13، یعنی سی زده شد. پس همه در بطن عدد 30 یعنی کلمه مبارک لا اله الا الله هستند و جاری کننده و افشاکنند‌ی توحید ناب محمدی صلوات الله علیهم اجمعین و معصوم هستند. 

عدد 13 =جایگاه عددی حرف "م" است. وجود دوازده امام(ع)، مجرای رزق رحمانیت و رحیمیت همه بندگان خدا هستند. همانان که بیرون آورنده نور از بطن ظلمات هستند. با ولایت معصومین(ص) نجات حقیقی میابیم و بی‌ولایتشان هلاک الی الابد خواهیم شد.

*عدد ابجد کلمه نور 256 است که جمع ارقامش 13 می‌شود(13=6+5+2) و 13 جایگاه عددی حرف م به عدد ابجد 40 است. پس هرکس به نور رسید یعنی به طهارت رسیده وهدف خلقت خودش را دریافت می‌کند. جناب محی الدین عربی می‌فرماید: هدف خلقت پروردگار عالم در دنیا رساندن مخلوقِ خود به حرف " م " می‌باشد. که همان قلب به میم است که بدون آن وارد بهار قیامت یعنی بهشت که تماماً جلوه‌ی میم است، نمی‌شویم.

پس خداوند در آیه حجاب فرمود تو صنعت من هستی و من می‌دانم چگونه به رشد و تعالی می‌رسی تا مرا بشناسی که من نور آسمان‌ها و زمین هستم نه اینکه ظاهر نور را ببینی چون هرچه نور در دنیاست با ظلمت است و رنگ آن جسم نور است اما حقیقت نور، خداست که در وجود ائمه(ص) که خلیفه‌های خداوند روی زمین هستند، می‌باشد و قرآن که نوراست و آیات نورانیش انسان را به حقیقت که اوست هدایت می‌کند و این حقیقت نور است که بدون ظلمت است و هرگز خاموش نمی‌شود و انسان باید به این نور برسد. جالب است جایگاه عددی کلمه نور می‌شود 40، یعنی به طهارت و اربعین رسیدن، یعنی سبز شدن، بهاری شدن، بارور شدن و رسیدن به تمام حقایق و نتایج خلقت وجودی یعنی به انَا الحق شدن و رشد کمال انسان شدن، است. {توجه داشته باشید که یکی از ارکان حیات، نور است و اگر نباشد، همه‌ی موجودات از بین می‌روند}.

اینجا شیعه می‌شویم و انشاءالله به رضای قلب مولایمان و زیارت حقیقی او واصل می‌شویم. رمز شیعه شدن، ایمان است و ایمان حقیقی، نور است. درواقع پیروزی جهاد اکبر درون است بر ظلمات جهل! عدد ابجد کلمه علم=140 و عدد ابجد کلمه جهل=38 است که اگر جهل را از علم کم کنیم(38-140) 102 می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه ایمان است یعنی نور بدون ظلمت که انسان را می‌رساند به: یخرجهم من الظلمات الی النور.

تلاقی 13 و 13 در دنیا!

هرگاه کنار دریا رفتید، اگر خوب دقت کنید در دورنگاه خود محلّ تلاقی آسمان را به دریا بوضوح می‌بینید(چون کره زمین، دایره است). آنجا آسمان که آبی است به دریای آبی تلاقی یافته است که هردو هم رنگ آبی و هم حمل آب را دارند و هم آسمان، محل نزولات حیّ و هم دریا، محل جمع آوری نزولات حیّ هستند. عدد ابجد کلمه آبی=13 است که جایگاه عددی حرفِ(م) به عدد ابجد 40 می‌باشد و باب تطهیراست، پس آنجا 13+13=26 می‌شود.( درواقع دریا، حقیقت دنیا است و آسمان، ظرف نزول گنج آفرینش روزی، که دریایِ دنیا به پذیرش کلّ آسمان رحمت را می‌پذیرد). اینجا محلّ ملاقات دو قوس نزولی و صعودی در عالم زمینی؛ قاب قوسین او ادنی است!!!

26 =جایگاه عددی حرفِ ض= جایگاه ولایی و معصومیت امام زمان(ص) که ایشان دوازدهمین امام و چهاردهمین معصوم(ص) هستند(12+14=26) و برابر جایگاه نام مبارک احمد(ص) است که هر دو به صورت صدفی می‌شوند که بین زمین و آسمان دُرِّ گرانمایه انسانیت شکفته می‌شود و در جایگاه وصل دو باطن حقیقت ولایتِ وصیَّ الحسن، صاحبَ الزمان(ص)؛ تک گل همیشه بهار ولایت سبز می‌شود و گل می‌دهد و بارور می‌شود الی یوم القیامه و در سایه خود عالم را گلستان می‌کند و بهشت را در دنیا برقرار می‌گرداند.

 

احمد(ص)= 26

 

26= م ح م د(ص)

 

 

 

 

 

حال اگر عدد 40 و 40 آسمان وزمین را در هنگام اتصال دو قوس با هم جمع کنیم: 40+40 می‌شود 80 که برابر عدد ابجد کلمه وجه الله است؛ محلّ تقرب به خداوند است. و همچنین برابر عدد ابجد حرفِ ف به جایگاه عددی 17 می‌باشد که این عدد به یک معنا ام الاعداد و حروف و اسرار و برکات است.{ توضیح کامل در فصل هفتم؛ تعریف عدد 17 می‌آید}

سیزده به حروف یعنی سی،زده شد

عدد ابجد حروف سیزده=86 و جایگاه عددیش 41 می‌شود که برابر با عدد کلمه اُم است.

خوب دقت کنید! 1) اسم مبارک احد=13=(4=3+1)=(4+3+2+1=10 )  و 2)اسم مبارک واحد = 19 = (9+1 =10)  و 3) تمام گنج در حرف یای دنیا که ی=10 ، پس سه دهه‌ی طُهر ظاهر شد که روی هم عدد 30 را در خود جمع کرده است. درواقع اصل عدد یکِ خداست که همه در مجرای توحید همه‌ی مخلوق را به خود می‌خواند : انّا لله و انّا الیه راجعون . عدد30 ، رمز عدد 13 گنج احدیت است زیرا:

1 اگر یک را به حروف بنویسیم، عدد ابجدش 30 می‌شود که همان منظور توحید است.

2   30، برابر عدد ابجد حرفِ ل است و حرف ل به تنهایی یعنی برای، ملکیت خداوند کریم و مالک بودنش را (مالک یوم الدین) در دنیا و آخرت در خود نشان می‌دهد و جالب است جایگاه عددی حرف ل= 12 است. چنانچه (30=یک ) و یک سال برابر 12 ماه( 12=جایگاه عددی حرف ل) و هر ماه 30 روز است و اگر ارقام عدد 12 را با هم جمع کنیم می‌شود 3(3=2+1)؛ پس هر فصل 3 ماه دارد و یک سال 4 فصل که عدد 4، برابر گنج عشر است . پس همه مخلوقات چه زمینی و چه آسمانی در حرفِ ل؛ مجرای توحید غرقند و آن حمد خداوند کریم است .

3 عدد 13 در اصل خوانده می‌شود سیزده به حروف، یعنی برای عالمیان بالاترین تحفه؛ سی، زده شده است(که همان گنج سه تا اعداد یک تا ده است). و در ضرب 3 تا 10 تا یعنی (10×10×10) جواب 1000 می‌شود؛ برابر حرف غین و رسیدن به اسم غنی پروردگار عالم. فقط درصورت موحّد شدن، پیروز میدان جنگ با نفس در دنیا و آخرت می‌شویم تا به نعیم آخرتی الی یوم القیامة واصل شویم. اللهم الرزقنا

حالا خوب دقت کنید که خداوند چه منتی سر بندگانش گذاشت که تولد جسمانی ولی الله الاعظم امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) را روز 13(رجب) در خانه خودش با شکافتن دیوار کعبه بر همگان نو،زده و بهار آفرینش و رحمت ریزش نیسان آورد.

4- اگر عدد سی را به حروف بنویسیم عدد ابجدش می‌شود 70  که 70، برابرعدد ابجد حرفِ ع  است و برابر عدد ابجد نام مبارک یا مهدی(عج) و برابر عدد ابجد احکام و لیل است. درواقع اگر کسی بخواهد بنده و عبد خالص خداوند کریم شود و به قرب او برسد، باید موحّد شود و راه ندارد مگر از باب طهارت و آن میسر نمی‌شود مگر با عمل به احکام قرآنی که در 30 جزء تدوین و مکتوب شده است. جالب است که اگر عدد 13 را در 10 ضرب کنیم 130 می‌شود که عدد 130= عین= سلم است! و جایگاه حروفِ عین=40 برابر با عدد ابجد حرفِ م می‌شود. عزیزان توجه کنید!!!

5 اگر بخواهیم در قرآن وارد شویم باید از ظاهر به باطن برویم یعنی از ظلمت وارد نور شویم. ظلمات یعنی حیوانیت‌ها و کفرها و نجاست‌ها و پلیدی‌ها  که با گفتن دو شهادت: اشهد ان لا اله الا الله  و اشهد انّ محمدا رسول الله (ص) از نجاست ظاهری و کفر پاک می‌شویم. ولی شرط با طهارت رفتن به عالم آخرت، شهادت سوم است( همان اتممناها بعشر)؛ اشهد انّ امیرالمؤمنین علیً ولی الله (ع) است. این شهادت را مستحب دانسته‌اند چنانچه علمای سنّی مردم را از گفتن آن نهی می‌کنند اما رمز اینست که دنیا، محلّ انتخاب است و شیعه شدن به ولایت ائمه(ص)، شرط به طهارت رسیدن در محل طاهران در بهشت است. پس هر کس باید خود، انتخابِ اتممناها بعشر را داشته باشد یا اگر انتخاب نکرد، نمی‌تواند طهارت ایمان خود را به قبر و قیامت بِبَرد.

6 سه تا دهه را خداوند به ما داده است. (1:)کتاب آسمانی قرآن در 30 جزء را آسان در دسترس ما قرارداد. اما دهه‌ی طُهر را نگهداشتن، یعنی عمل خالصانه و معرفت به تمام این زیبائی‌ها را باید خودمان برای خود، که در قیامت باب طاهران است، بفرستیم. بوسیله اتصال وجود مبارک قرآن ناطق، درواقع وجود ائمه طاهرین(ص) گنج عشر و دهه‌ی طُهر هستند که با اتصال به امام زمان(عج) به اربعین عمل و باب طاهران می‌رسیم. انشاءالله

(2:)پس با این دهه اتممناها بعشر، رسالت آمدن ما به این دنیا و به سلامت وارد شدن ما به عالم آخرت و در جایگاه قرب به عدد یک تا دهِ عملِ، خداوند متعال نام مبارک خود را، به کلمه احد به عدد 13(اتصال به عدد10 طُهرتوحید است) و در حقیقت اسمائی و نوری به (3:) کلمه واحد به عدد 19 ظهور فرمود. 13 که جایگاه عددی حرف(م) است با عدد ابجد 40 و حقیقت اربعین و باب طهارت و درنهایت قداست و تنزیه به همه‌ی ظهورات کشیده شده و عالم جز به سبّوحیت خداوند سبحان ظهور پیدا نکرد و انسان کامل، اشرف، اتمّ، اکرم و اکمل مخلوقاتش را در نهایت طهارت خلق فرمود:  ز احمد(ص) تا احد یک میم فرق است    جهانی اندر این یک میم غرق است

که ظرف گیرنده‌ی تمام حمد و وحی نورالهی، ظرف پاک و مقدس نورٌ واحد چهارده معصوم(ص) یعنی حقیقت سرّ محمدی(ص) شد. بنابراین عمل خالصانه، ما را به اربعین ینابیع الحکمة( چشمه‌های حکمت و رحمت و معارف قرآن و توحید ناب و خالص و اهل بیت(ص) یعنی بهار گنج الهی می‌رساند.

و کلمه واحد هم در عدد 19 وقتی جمع شود، عدد 10 را ظاهر می‌کند(10=9+1) درواقع از کلمه مبارک واحد و ظهور ائمه طاهرین(ص) به توحید ذات اقدس احدیت با درجه خلوص نائل شویم، آنگاه 3 تا 10 تاست که هم می‌شود 30 و هم در ضرب 10×10×10 می‌شود 1000 که با اتصال به اسم غنی پروردگار عالم به رحمت واسعه‌اش نائل می‌شویم.

 گنج عدد 13 و افشای آن در وجود مطهر معصومین(ص):

حضرت رسالت پناه؛ پیامبراکرم(ص) در هنگام تولد در دنیا خود به عدد 1 است و حامل 13 نور مقدس(ص) می‌باشد(زیرا او اَب الاکوان است) یعنی به عدد 14 متولدشده است و همان‌طورکه توضیح داده شده، سبع مثانی است. و امام زمان(ص) افشاکننده‌ی 13 است چراکه فرزند سیزدهمین معصوم(ص) می‌‍باشد.

اما همان‌طورکه می‌دانید عدد13 برابرنام مبارک اسم مکنون و مخزون پروردگار عالم می‌باشد:(احد=13) و گنج معرفی خودش را در نشان خانه‌ی توحید خود ظاهر فرمود و با تولد مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(ع)، پرده از این راز برداشت و به وجود معصوم چهاردهم؛ امام زمان(ص) عدد 313 ظاهرمی‌شود.

عدد 313 معنی می‌شود به 300+13: عدد300=ش و صفت آن افشاکنندگی است و 13، راز توحید است. که یکی از نشانه‌های ظهورحضرت، آماده شدن 313 یار مخلص است و دیگراینکه برای تولدش هم باید مادری باشد که نام زیبایش نرجس(س) می‌باشد(عدد ابجد نرجس=313) و جایگاه نام مبارک نرجس=52؛ برابر با عدد ابجد کلمه مؤدب و برابر کلمه حمد است( اسرار گنج عدد 313 و حمد در قسمت پایین کشیده شد). و هنگام ظهور، آقا به دیوار کعبه تکیه می‌زند{ به نشان سنگ حجرالاسود و عدد ابجد کلمه حجرالاسود= 313 است و جایگاه عددیش 70 می‌شود برابر عدد ابجد نام مبارک یا مهدی(عج)=لیل=احکام=سی=ع که عین، چشمه‌های جوشان حکمت و عدل و توحید و علم و نور و قدرت و عظمت و شجاعت و رحمت و عزت و برکات و دیدار وجود مبارک صاحب العصر و الزمان(عج) است؛ زمان حکومت نورانی آقا؛ باز شدن چشم دل‌ها و گوش دل‌ها وزبان‌ها به حق و نابودی شیاطین و وسواس‌ها و خناس‌ها و ظلمات است. انشاءالله} که جان توحید و اقرار به وحدانیتِ احدیت ذات اقدس پروردگاراست به عدد 13 پس امام زمان(ص) که خود مطهر و معصوم است، افشاکننده‌ی 13 توحید و جایگاه طهارت و معرف ذات اقدس احدیت است که می‌شود 313 و افشاکننده‌ی حکومت توحیدی به طورکامل می‌شود. و تمام عمر سال‌های زحمت 124000 پیامبر(ع) و 13 نور معصوم(ص) در زمان حکومت شریفشان قلب به میم می‌شود، یعنی همه سال‌ها جوهر بود در قلم وجود مبارکشان تا افشا شود به وجود مبارکش در لوح دنیا پشت باء وجود مبارکش، ظهور میم است.

 عدد ابجد حروفِ سیصدوسیزده=256=نورمی‌شود و جمع ارقام 256 برابر13 است(13=6+5+2) که جایگاه عددی م =13 و عدد ابجد م=40 است( جایگاه عددی کلمه‌ی نور هم 40 است).

جمع ارقام 313 برابر 7می‌شود(7=3+1+3) که تمام کننده‌ی حمد و ظهورِ آن است. و شکل دو قوس نزولی و صعودی آیات سوره مبارکه حمد 313 می‌شود:

3

 

1

3

 

    بسم الله الرحمن الرحیم(1)                             صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم والضالین(7)          

 

     الحمد لله ربّ العالمین(2)                             اهدنا الصراط المستقیم(6)

 

 

 

 

           الرحمن الرحیم(3)                             ایاک نعبد و ایاک نستعین(5)

 

                                       مالک یوم الدین(4)

                         3                     1                  3

 

 

 

 

 

یکی از اسماء امام زمان(عج)، جمعه است. می‌دانیم که تمام سال 365 روز است و 52 هفته دارد، پس سال 52 جمعه دارد. اگر 52 را از 365 کم کنیم 313 می‌شود(313=52-365)! درواقع ما در تمام هفته هم در کلمه حمد خداوند و هم در 313 غرق هستیم! امیدوارم از جمله 313 یار حضرت قرار بگیریم. اللهم الرزقنا

13عمل واجب در حج تمتع:

جالب است بدانید در حج تمتع برهرفردی واجب است که 13 عمل را انجام دهد تا حاجی را در خانه توحید به صاحب خانه‌ی احد جلّ‌جلاله برساند. تا به طهارت و قلب به میم و رسیدن به جایگاه کمال قرب الی الله نائل شود(13=م=40). پس حاجی باید از جمع اعمال 1 تا 13 را به خوبی و قبولی تمام کند تا به گنج توحید و موحد شدن واقعی برسد که جمع اعداد 1 تا 13 می‌شود 91 یعنی کامل! جالب است که دوره رسالت پیامبر(ص) هم در مکه، 13 سال است. یعنی 1-حاجی باید موحّد واقعی شود ، 2-در حقیقت به جایگاه طهارت برسد{به عدد13(=م)اعمال حج} و 3-با جمع عدد 1 تا 13 که می‌شود 91، کامل شود و همچنین عدد 91 برابر کلام و اسم مبارک خداوند؛ کمال است. نکته مهم این است که عدد کلمه حج=11 است و با 13 عمل می‌رسد به عدد 24(11+13) یعنی عدد جامع یعنی حاجی هم باید کامل شده باشد و هم به جامع جمیع انوار ربوبی برسد؛ به معنای حقیقی مؤمن شده باشد. و اگر عدد حج(=11) را با 91(جمع 1 تا 13=کامل) جمع کنیم، 102 می‌شود برابر با عدد ابجد کلمه ایمان و اعلا . پس مقامات عددی، روح عمل حج هستند و در آخر عمل حج که سیزدهمین عمل است؛ انسان را می‌رساند به مادر حقیقی؛ وجود مطهر حضرت فاطمه(س) و حج و طواف نساء انسان را به درجه فاطمی نائل می‌فرماید. اللهم الرزقنا

 توحید، اولین اصل از اصول دین ماست اما حج از فروع دین است. درواقع باید با صحیح عمل کردن، از فروع به اصول دین وصل شویم که عملمان عطر توحید را در تمام عمر افشاکند. و عدد 40 همان اربعین است که ریشه‌اش ربع و ربیع یعنی بهار و سبزشدن و شکوفاشدن است و خلاصه باید درخت عمر وزندگی و ایمان به بار و میوه دادن برسد و هرگز خزان نداشته باشد. پس یک حاجی هم باید به میم برسد و عالم ظهورطبیعت هم این است که بلوغ رسیدن به میم، همان 40 و اربعین و بهار است. پس حاجی باید 13 عمل را هم ظاهراً کامل عمل کند و هم باطناً، تا در حج به مقام 313 نائل شود، آنگاه حج مقبول نصیبش می‌شود.

بنابراین خیلی مهم است که هر انسان برجسته ومؤمنی در هر زمان که زندگی می‌کند، باید به 313 عمرِ خود برسد تا یک بنده‌ی موحّد و مؤمن و حامد نام بگیرد! و همانطورکه بیان شد سنگ حجرالاسود که نشان طواف هر حاجی می‌باشد و آن‌جا جایگاه بیعت با امام زمان(ص) است، عدد ابجدش 313 می‌شود. جایگاه عددی حجرالاسود=70 می‌شود که 70=عدد ابجد "ع" و یکی از اسماء قرآن کریم، عین است و همین‌طور وقتی به امام زمان(ص) سلام می‌دهیم، می‌فرمایند که بگویید: السلام علیک یا عین الله و آنجا عین الله است.

باطن عدد 13 در دو سر دایره اجزاء قرآن:

جزء  1    جزء 30

اگر جزء‌های قرآن را بصورت دو قوس نزولی و صعودی(یعنی به شکل دایره) ترسیم کنیم:

 

1+30

31=

 

 

 

15         16

 

 

 

عدد جزء1 + عدد جزء 30=31 می‌شود که برابرعدد ابجد "لا" است. یعنی مجموعه‌ی قرآن، توحید ناب و مجرای توحید برای پیروانش است تا بندگان بتوانند از پاک‌ترین و سالم‌ترین راه به قرب معبودشان؛ الله جلّ‌جلاله برسند زیرا قرآن، کلام الله است.

جایگاه عددی حروفِ "لا"=13 و 13=احد است، پس تمام قرآن در سوره‌ی توحید(اخلاص) غرق است و همه معرِّف خداوند کریم؛ صاحب کلام قرآن عزیز است. و 13=جایگاه عددی "م" به عدد ابجد40 و قرآن، تربیع کننده‌ی دل‌های عاشقان و مؤمنان به الله جلّ‌جلاله و چهارده نور مقدس(ص) که حقیقت قرآن هستند، می‌باشد.

 درواقع 13 خود جایگاه طهارت و به طهارت رساننده همه‌ی انسان‌های شریف، مطیع، بنده خالص و موحّد پروردگارعالم است. چنانچه در آیه 79 سوره مبارکه واقعه آمده است: لا یمسّه اِلا المطهرون، بدون طهارت نباید قرآن را مسّ کرد(برای تماس جسمی هم باید طهارت داشت).

ازطرف دیگر 31=ال می‌شود و سی و یکمین سوره در فهرست قرآن کریم، سوره مبارکه لقمان است که خداوند حکیم بنده خالصش؛ لقمان را به حکمت در دنیا نائل فرمود و در این سوره از زبان نورانی او موعظه‌های مهم را به بندگانش می‌فرماید تا انسان‌ها به کمال حکمت خداوند برسند. و سی و یکمین سوره در ترتیب نزول به قلب مطهر پیامبر(ص)، سوره مبارکه قیامت است که خوشا به حال هر کس که موحّد و مؤمن و قلب شده در حرفِ میم محشور شود. اللهم الرزقنا

پس 31=ال شد که الف و لام(ال) به 14 معنا در قرآن آمده است و شروع قرآن هم بعد از بسم الله الرحمن الرحیم در سوره مبارکه حمد با "ال" در کلمه "الـحمد" است که الف و لام ِ استغراق است و همه عالم در حمد غرق هستند. گاهی هم اگر(ال) بر سر اسم بیاید آن را معرفه می‌کند(مثلا الرجل). درواقع تمام 28 حرف الفبا باید پشت (ال) قرارگیرند تا جایگاه معرفتی خود را بیابند! چنانچه 14 حرف پشتِ(ال)، شمسی می‌شوند و 14 حرف، قمری. درحقیقت خداوند کریم در دومین سوره مبارکه قرآن(بقره) با اشاره به حروف مقطعه، اسرار پشت پرده‌ی معانی و حکمت قرآن را با ذکر الـ̃م افشا می‌فرماید زیرا در بطن (ال)، م قرار دارد. پس چنانچه در بالا ذکر شد، همه‌ی عالم در این حروف غرقند!

 

 

 

در حقیقت این دو حرف، اصل و مبنا و مبدأ و غایت(انتها) هستند. درواقع وجود مبارک رسالت، قوس نزولی است که صاحب حرف الف است و باطن قوس صعودی، ولایت است که صاحب حرفِ ل، وجود مبارک حضرت علی(ع) و اولاد طاهرینش(ص) می‌باشند. پس همه‌ی عالم در این الف و لام غرق است و به وجود مبارک این عزیزان عَلَم می‌شوند و درواقع شناسایی هر وجود به این بزرگواران است. و خلاصه تمام محتوای حروف و کلمات و اسماء و صفات متجلی از ذات اقدس احدیت در این دو حرف است! و از طرفی این دو حرف، شکل دایره عالم است و تشکیل حرفِ لا را می‌دهند          که حقیقت کلمه‌ی طیبه لا اله الا الله می‌باشد( که 12 حرف است) و

 

دایره عالم 12 قسمت است و ساعات در دو تا 12 تا قرار دارد.

عدد 13 در سوره‌های مبارکه قرآن:

سیزدهمین سوره از نظر ترتیب فهرستی: سوره مبارکه رعد است( دقت کنید! جایگاه عددی کلمه رعد= 40= م=13 می‌شود!) به عدد ترتیب نزولی 96 که برابر است با عدد الله جلّ‌جلاله(با لام مشدد)= وفی= آمنه= نوم= مولودی. این سوره مبارکه در جزء 13 و با حروف مقطعه المر شروع می‌شود{ هفتمین سوره قرآن است که با حروف مقطعه شروع می‌شود؛ پس 13×7 می‌شود 91 برابر با عدد کمال، کامل و کلام و درحقیقت این سوره مبارکه طبق روایات، متعلق به امیرالمؤمنین علی(ع) است} و شامل 43 آیه شریفه است برابر با عدد ابجد جلی و جایگاه عددی کلمات قدر= آل الله(ص)= اباصالح(ع)= مشهد= حلیم = قسط(سقط)= کبیر . و در دایره سور قرآن روبروی سوره مبارکه تکاثر قرار دارد( سیزدهمین سوره از انتهای قرآن). 

*سیزدهمین سوره در ترتیب نزول: سوره مبارکه عصر است به عدد ترتیب فهرستی 103 که برابر با عدد ابجد کلمه منجی است! این سوره مبارکه بیست و ششمین سوره‌ی جزء 30 است که شامل 3 آیه شریفه می‌باشد. و در دایره سور قرآن روبروی سوره مبارکه یوسف(ع) قرار دارد.

*جزء 13 شامل 154 آیه شریفه است که از آیه 53 سوره مبارکه یوسف(ع) شروع می‌شود و در ادامه سوره‌های مبارکه رعد و ابراهیم(ع) بطور کامل در این جزء قرار دارند. این جزء با حرفِ(و) شروع و به حرفِ(ب) تمام می‌شود.درواقع حرفِ و، واو خوانده می‌شود که عدد ابجدش 13 است! و حرفِ ب در مقام اربعین؛ جایگاه 13، قلب به میم کننده‌ی حرفِ ن است.

* سوره مبارکه ممتحنه شامل 13 آیه شریفه است به عدد ترتیب فهرستی60 و ترتیب نزول 91( یادآوری می‌کنم که جمع اعداد 1 تا 13 می‌شود 91!)

*سیزدهمین سوره‌ای که با حروف مقطعه شروع می‌شود؛ سوره مبارکه نمل است(طس) و سیزدهمین سوره‌ی جزء 30، سوره مبارکه بلد می‌باشد. بلد، شهر مکه است و مقصد خانه خداست که خانه توحید به ذات اقدس احدیت می‌باشد.

* عدد ترتیب فهرستی سوره مبارکه فلق  و عدد ترتیب نزول سوره مبارکه توبه  113 است( شرح سوره توبه به عدد113 بیان شد) برابر عدد ابجد نام مبارک باقی. سوره مبارکه فلق از سوره‌های عزائم است و در پناه رحمت خداوند قرار گرفتن است از شرّ اشرار و حسودان و شرّ حیوانات موذی و انسان‌های فاسق و فاجر که برای ضربه زدن در کمین هستند.

 

13  1

نکته مهم در عدد 13 اینست که پایه عدد 14 می‌باشد. زیرا جمع ارقام 13 می‌شود 4(3+1) و جمع اعداد 1 تا 4 می‌شود 10 که همان گنج عشر و دهه‌ی طُهر می‌باشد و در مقام 4 روی 10 برابر عدد 14 ؛ وجود مبارک 14 معصوم(ص) است. واز طرفی اگر دایره عدد 13 را بکشیم؛ از 1 شروع و به 13 ختم می‌شود:

 

پس 14=13+1 می‌شود. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۰۲ ، ۲۰:۴۰
عذرا شفائی

 فصل دوم: تعریفی از عدد12

 

عدد 12 برابر با جایگاه عددی حرف ل به عدد ابجد 30 است و در دسته حروف ترابیه یا خاکی و دارای طبیعت آبی شمالی و ملکش حضرت طاطائیل است.

جمع اعداد 1 تا 12 برابر 78 می‌شود(78=12+11+...+2+1) { عدد ابجد کلمه عدد=حکیم= 78}

پس جمع عدد 1 تا 11 همه عالم را رساند به عدد 66 برابر ظهور اسم مبارک الله جلّ‌جلاله. و از جمع دو تا عدد 6، عدد 12 ظاهر شده است(12=6+6). در قرآن کریم 1842 بار نام مبارک الله جلّ‌جلاله آمده است که اگر ارقامش را با هم جمع کنیم(2+4+8+1) 15 می‌شود یعنی ظرف حیات عالم و ظهور اسماء جمالیه و جلالیه و کمالیه پروردگار عالم و برابر جایگاه عددی حرفِ س؛ میزان حروف است. و در قرآن عزیز یک س، باطن قلب قرآن را افشا می‌کند و یک س، آخر قرآن که عمل کننده به آیات، به میزان می‌رسد. و یک تعریف عالی اینکه وجود مبارک پیامبر(ص)، جلوه‌ی ذات اقدس الله تعالی است که مورد خطاب سین واقع شده و خانواده محترمش، آل یاسین هستند. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم. آیا جالب نیست که عدد 78 که برابر اسم حکیم خداوند است و جمع عدد 1 تا 12 است ( الله=66؛ 12=6+6)، در جمع ارقامش(8+7) می‌شود 15؛ جایگاه حرفِ سین! و جمع ارقام 15 می‌شود 6(=1+5)، حال اگر این 6 را کنار 78 بگذاریم؛ 786 می‌شود که برابر عدد ابجد بسم الله الرحمن الرحیم است.

  اما خداوند غیب الغیوب است و اسرار معرفی خود را از درون خانه کعبه افشا فرمود و به حضرت آدم(ع) فرمود که خانه خودش(کعبه) را روی نقطه ارض بسازد. توجه!توجه! آنگاه باطن خانه خدا به عدد 12 به ظهور مولای متقیان؛ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و یازده ذریه نورانی(ص) در بطنش، همه‌ی چشمه‌های رحمت را سرازیر فرمود. و در کلام کریمش فرمود: عمّ یتسائلون. عن النبأ العظیم[1]؛ او را خبرعظیم نامید و اسرار ندیدنی‌ها را به او ظهور داد. و سفره‌ی مائده آسمانیش را بوجود مبارکشان که ظرف حیات عالم هستند، بصورت ظاهر در بیابان دنیا پهن کرده، اما فقط دعوت شدگان به ولایت اطعام می‌شوند( الی یوم القیامت).

عدد 12 برابر جایگاه عددی حرفِ ل است یعنی خداوند همه را در ملکیتِ خود، به 12 حروفِ لا اله الا الله و توحید محض افشا فرمود! چنانچه در تعریف عدد 11، آیه شریفه قل هو الله احد را خواندیم در این قسمت می‌خوانیم: الله الصمد؛ که جایگاه عددی حروف این آیه شریفه برابر 78 می‌شود که از جمع اعداد 1 تا 12، نام مبارک حکیم خداوند را ظهور می‌دهد( الله الصمد=78=جمع اعداد 1 تا 12=حکیم)! یادآوری می‌کنم که در این آیه شریفه اسم جلاله الله، باطن عدد 11 است( جمع اعداد 1 تا 11=66=الله) و کلمه الصمد فقط یک بار در قرآن کریم آمده است! نکته مهم اینکه 2 آیه شریفه‌ی قل هو الله احد. الله الصمد، رویهم 20 حرف است که برابر عدد  ابجد حرفِ ک به جایگاه عددی 11 می‌باشد، درضمن اینکه صفات ثبوتیه‌ی پروردگار عالم را افشا می‌کند.

 *دو دست یعنی چه؟

آیا تا بحال فکر کرده‌اید که چرا هر دستِ اجناس را 6 تا می‌شمارند درصورتیکه هر دستِ ما به عدد 5 است، پس چرا 6 تا شد؟! و می‌گویند بهتر است که 2 دست بگیریم...، آیا قابل توجه نیست که دو تا 6 را کنار هم بگذاریم 66 می‌شود؛ برابر با نام مبارک الله جلّ‌جلاله و اسم مبارک خداوند؛ وکیل؟! و اگر 2 تا 6 را با هم جمع کنیم، 12 می‌شود. براستی تمام این درس زیبا دائماً بصورت ساده در زندگی ما نشان داده می‌شود! یعنی عدد 12، حکمت عالم است و دو تا 6 کنار هم(66)؛ معرفی مولا و خالق قادر متعال؛ الله تعالی است که او در همه‌ی امور ما، خود را نشان می‌دهد. پس دست ما باید به او واصل باشد. درواقع 5 انگشت ما باید به دست مبارک حجت خدا که جز یک حجت در عالم نیست، اضافه شود تا به قرب الله برسیم و عمل ما در پیشگاه خداوند قبول شود یعنی 5 باضافه یک می‌شود 6. پس دو قوس صعودی و نزولی بوجود 12 امام معصوم(ص)، 6 و 6 است. درواقع عدد شِش همان حروفِ شُش است که محلّ دم و بازدم و حیات و نفس زندگی است.هر نفس که فرو می‌رود، حیات را در بدن به گردش می‌اندازد و بالا آمدن نفس، مُمد حیات و تمدید آن ظاهر می‌شود. یعنی دو تا 6 تا، پس انسان ‌دو تا شُش دارد و حقیقت نفس کشیدن هر انسانی اینست که  چون فرو می‌رود؛ نماینده انّا لله و(=6) وقتی بالا می‌آید انّا الیه راجعون است. پس عملِ ما در دنیا باید دو دست داشته باشد تا به اتصال حبل الله نجات پیدا کنیم. انشاءالله

*اما درس زیبای اتصال عدد 11 به عدد12:

درحقیقت باطن عدد 12، عدد 11 است. و عدد 11 برابر با عدد نام مبارک خداوند؛ دوا و هو جلّ‌عظمته می‌باشد.

و عدد 12 جایگاه عددی حرفی ل به عدد ابجد 30 می‌باشد. و خداوند خانه کعبه را محل و مجرا و تجلی گاه حرف ل قرارداد. و جان این حرف را، وجود مبارک صاحبش حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب قرارداد که با متولد شدنش یک وجود مبارک خودش و 11 ذریه نورانی(ص) در بطنش، گنج 12 را افشافرمود و خود، لقبِ مولی الموحدین گرفت.

و درعالم خلقت، گردش سال شد 12 ماه و هر ماه 30 روز یعنی حرفِ ل که عدد ابجدش 30 و جایگاه عددیش 12 می‌باشد، یعنی همه در مجرای ولایت اهل بیت و توحید محض و اخلاص معصومین صلوات الله علیهم اجمعین است.

خوب دقت کنید! پس 12 شد جانِ خانه خدا. ما شیعیان 11 فروع دین داریم که اگر بخواهد قبول شود و عمل به آنها زنده بماند باید به اصول دین اتصال پیدا کند، آنگاه فروع به حقیقتش متصل می‌شود. مثل نماز که فروع دین است ولی باید رو به قبله بخوانیم تا نماز صحیح باشد یعنی اتصال 11 باضافه یکِ توحید که جزءِ اصول دین است. و مقام 12 را دریافت کنیم یعنی با اتصال به دوازدهمین امام معصوم(ص)؛ امام زمان(عج)، درواقع در زمان ایشان عالم دوا،زده می‌شود. اللهم عجّل لولیک الفرج

همینطور است درباره نماز شب که خداوند امر می‎فرماید که نماز شب بخوان و آن 11 رکعت است: ومن الیل فتهجّد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً[2]، تا اتصال به روز داشته باشیم و از تمام برکات سحر بهره‌مند شویم. یعنی 12 ساعت روز و 12 ساعت شب، پس دایره شب بخواهد تمام شود با یک رکعت نماز وتر به 12 کامل یعنی گنج توحید می‌رسیم، آنگاه سپیده صبح را درک می‌کنیم تا به حقیقت نماز صبح که متعلق به امام حسین(ع) است، برسیم زیرا ایشان مصباح الهدی هستند.

دیگر اینکه بین سال شمسی و قمری 11 روز فاصله است. و در این گردشِ 11 روز تمام خواص سال شمسی و قمری در دایره‌ی گردششان روزی خود را دریافت می‌کنند، آنگاه می‌بینیم هر دو ، 12 ماه ثابت دارند!

خوب دقت کنید! در سوره مبارکه یوسف(ع) خداوند فرمود که حضرت یوسف(ع) در خواب دید که 11 ستاره و خورشید و ماه به حضرتش سجده کردند[3]. درحقیقت خداوند چگونه به ما می‌آموزد که هر عبادت کننده‌ای در اتصال به سجده بندگی برای خدا در جماعت 11 است و باید اتصال به یکِ امام معصوم داشته باشد تا به 12 دایره‎ی توحید و اخلاص زندگی دنیا و آخرت برسد! دایره زندگی دنیا؛ سال شمسی و دایره زندگی آخرت؛ سال قمری می‌باشد زیرا تمام احکام و قوانین مذهبی و بلوغ و تکالیف ما به سال قمری است(مثل روزه، حج و ...). پس خوب دقت کنید! عدد 11 باضافه یکِ(امام معصوم علیهم السلام) اتصال به قرب الهی پیدا می‌کند، تازه به شرط اتصال به رضای خداوند و رضایت حجتِ خداوند کریم.

 بنابراین تمام درس که گفته شد برگشت دوباره به نقطه اتصال که کلمه ارض و خلقت خشکی بود. اگر حروف کلمه ارض را جابجا کنیم، اسم مبارک رضا(ع) می‌شود. پس باطن ارض، رضاست. و چرا در جایگاه خانه خدا باید حج انجام شود؟ عدد حج=11 است و این طواف، تمام درس بیان شده را معنی می‌کند زیرا باید دور گنج 12 توحید بچرخیم یعنی 12 حروفِ لااله الا الله! و حج، یکی از 11 فروع دین است. پس 7 بار در نقطه اتصال به ولایت عظما و ولایت اکبر چهارده معصوم(ص) روبروی سنگ حجرالاسود و رکن یمانی عدد 11 خود را به یکِ ولایت و توحید ناب وصل کنیم تا به 12 برسد. 7 تا 12 تا می‌شود 84 که جمع ارقامش 12 می‌شود(12=4+8) و برابر با عدد ابجد نام مبارک خداوند؛ محول است. خوب دقت کنید! اینجا جای تحویل است و جای زنده شدن یا بگوییم: حوّل حالنا الی احسن الحال. و جای گردش 7 تا 11 تاست یعنی 77 برابر با عدد ابجد نام مبارک "هو الله" و "یا الله" .[4]

پس وای بر کسی که عدد 11 وجودش به 12 اتصال پیدا نکند(یعنی به وجود امام معصوم علیهم السلام زیرا فروع باید به اصول وصل شود تا درعمل، اتصال به رضای خداوند قرار گیرد و به مقام قرب برسد). پس اگر وصل نشود، خداوند می‌فرماید: فَیَمُت(پس بمیر!) یعنی مرگ انسانی شامل حالش می‌شود و اعمالش در دنیا می‌ماند و ابقا نمی‌شود. زیرا خداوند در آیات 26 و 27 سوره مبارکه الرحمن می‌فرماید: کلّ مَن علیها فانٍ. و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام؛ هرکه و هرچه در روی زمین است دستخوش مرگ و فناست. و زنده باقی تنها به اتصال وجود لایزال ابدی؛ خدای منعم با جلال و عظمت و با کرامت است. و فرمود: مَن جاء بالحسنة فله عشر امثالها...[5]؛ هرکس کار نیکو کند او را ده تا مثل آن خواهد داد... . کسی که به امام معصوم(ص) اتصال ندارد، کافر است، مرده است و خداوند عملش را حبط می‌کند و مخلد در جهنم است.

نکته: تمام هیکل انسانی ما به عدد 11 است. اما فقط سَر، یک عضو است و بوسیله گردن به تنه بدنمان وصل می‌شود. پس هرگاه تنه بخواهد عملی انجام دهد به ریاستِ سَر است. درواقع سَر، عدد یک است و بدن، عدد 11! درحقیقت با اتصال بدن به سر، عبادت مخصوص سجده بندگی حاصل می‌شود. بنابراین سر، اصل است و بقیه بدن، فرع است. پس هر عملی که انجام می‌دهیم در بطن عدد یک باضافه 11 یعنی 12 است که می‌شود لا اله الا الله! 

عدد 12؛ پایه‌ی ظهور 1و 2:

خوب دقت کنید! حرف ل به عدد ابجد 30، جایگاه عددیش 12 است. همانطورکه می‌دانید درواقع عالم، بشکل دایره است و  دایره، مجموعه کلّ هستی است و چگونگی آن از شروع ظهوری خلقت از عدد یک کمان دایره شروع می‌شود و در آخر به عدد 2 تمام می‌شود.

 2 1

 

 

 

 

در حالیکه پایه‌ی ظهورعدد، 1و2 می‌باشد اما در حروف، الف و با است یعنی الفبای خلقت است و چنانچه شروع دایره خلقت به عدد یکِ واحدیت ظهور دارد و به حرفِ باءِ بسم الله تمام می‌شود و همه در 5 حرف قراردارد: (الف) و (با)؛ درحقیقت همان 5 نور مقدس(ص) است که در ظهور عدد 114 برابر با کلّ سوره‌های قرآن مجید است(الف=111)+(با=3)=114.

وجود مولا امام زمان(عج) به عدد دوازدهمین امام، درواقع در جایگاه حرف ل یعنی توحید ناب لااله الاالله و عدد 30 همانطورکه بیان شد صاحب 30؛ حضرت علی(ع) است، قرار می‌گیرد. و امروز که وجود مبارکش ظاهرا غایب است، خداوند می‌خواهد قرآن عزیز، حجّت بین مردم باشد.

 و قرآن که 30 جزء است و 12 قسمت، برابر حرف ل؛ مجرای توحید لااله‌الاالله است(و عبارت لا اله الا الله 12 حرف است). حال اگر بخواهیم شیعه و محبّ آقایمان باشیم باید قرآن را یادگرفته و عمل کنیم؛ اگر از جزء یک تا 30 را با هم جمع کنیم 465 می‎‌شود(465=30+29+...+2+1) که برابر عدد ابجد کلمه مهدویت است یعنی اتصال به آقا و جایگاه کلمه مهدویت=60 و برابر حرف س می‌شود که قلب قرآن است. درواقع باید اتصال قلب به قلب باشد تا عمل، زنده باشد و حیات طیب را به عالم آخرت منتقل کند. پس عمل زنده، انسان را زنده‌ی حقیقی نگه می‌دارد.

* عدد 12، کلید اعداد است یعنی اثنیٰ عشر (و ما خداوند متعال را شاکریم که شیعه اثنی عشری هستیم). همانطورکه تمام زمان و مکان در عدد 12 غرق است: چقدر جالب است که در بدنمان هم نام بخش ابتدای روده کوچک، دوازدهه یا اثنی عشر است! شبانه روز در 2 تا 12 تا(ساعت) است و سال قمری و سال شمسی، دو تا 12 (ماه) است. بروج آسمانی 12 تا است. هر یک از اسماءِ مبارک همه‌ی معصومین(ص) به یک صورت 12 حرف است. کلمه لااله الا الله، 12 حرف است. قرآن عزیز 12 قسمت است. تعداد امامان معصوم(ع) 12 است. و باب زوجیت وجود مطهر آقا امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س)، ظهور 2 تا 12 تا انوار مقدس 12 امام و 14 معصوم(ص) است.[6] زیرا در هنگام تولد وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه(س) به عدد 12 بدنیا آمدند؛ وجود مبارک خودشان؛ 1 و 11 ذریه معصوم(ص) در بطنشان.

*حال اگر ارقام 12 را با هم جمع کنیم 3می‌شود(3=2+1) و کلّ اسرار خلقت ظهور پیدا می‌کند. چنانچه در جمع عدد 1 برابر حرف "الف" و عدد 2 برابر حرف "ب" ، حقیقت کلمه‌ی "آب" ظاهر می‌شود که خداوند منّان در قرآن کریم می‌فرماید: و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حیّ(آیه 30 سوره مبارکه انبیا)، همه چیزها یعنی همه هستی(کلّ مخلوق ظاهری و باطنی الی یوم القیامه) از آب خلق شدند. و عدد 12، جمع الجمع حیات عالمیان است چنانچه در تعاریف عدد ذکر شده است. و این عدد، عدد کامل است.

قابل توجه است که عدد 3(جمع ارقام 12؛3=2+1) برابر حرف"ج" می‌باشد یعنی جهیدن، جهان و جان و این حرف در باطن، حضرت زهرا(س) است(زیرا کوثر عالم خلقت است یعنی حقیقت آب) که حکومت امام زمان(ص) هم زهرایی است. وجود مقدسش می‌فرماید: و ابنة الرسول الله(ص) لی اُسوة الحسنة (کتاب بحارالانوار) یعنی در زمان حکومتم، دختر رسول الله(ص) برای من الگوی حسنه است. چون حکومت ایشان حکومت نور است و خانم زهرا(س)، جانِ نور و حقیقت آب که کوثرِ وجود است، می‌باشد. ضمن اینکه وقتی ارقام  12(1و2) را بصورت حروف بسیط جمع کنیم یعنی:( الف=111)+(با=3)=114 می‌شود که برابر تعداد سوره‌های مبارک قرآن است. درواقع قرآن کریم، مطهر و تطهیر کننده‌ی همه‌ی نجاسات از جمله کافر است که با گفتن شهادتین مسلمان می‌شود. و باطن توبه، باب شستشویِ نجاستِ گناهان است. پس حکومتِ 12 یعنی حکومت قرآن یعنی حکومت طهارت و قرآن ناطق؛ مهدی موعود(ص) است.

 و به وجود امیرالمؤمنین علی(ع) که خود حامل 11 ذریه نورانی(ص) است{ دوا(=11) برای شفای حیوانیّت به انسانیّت برای انسان‌های واقعی الی یوم القیامه آورده شد} که با خود وجود مقدسش 12 می‌باشد{پس می‌توان گفت به عدد 12 که همان جایگاه 30 است(12=ل=30) قرآن را به 30 جزء تألیف فرمود} و دیوار حجاب از عالم سفل تا اعلا گشوده شد و به دست مبارکش(امام مبین)، کتاب الله(کتاب مبین) در یک جلد کتابت شد که ایشان، مؤلِف و مؤلَفه این کتاب است.

دوازده به حروف:

دوازده یعنی دوا،زده  شد. عدد ابجد دوا=11 که 11برابر با کلمه "هو" و "حج" است. اگر اعداد 1 تا 11 را با هم جمع کنیم 66 ، برابر با نام مبارک الله جلّ‌جلاله می‌شود که عالم، دائم در گردش طواف "حج" و در عروج و کمال رسیدن به "هو" است.

عدد ابجد و جایگاه عددی حروف دوازده=27 می‌شود که برابر با عدد ابجد حروف یازده است!!! این اعجاز عددی که دایره به یک، شروع و به 11 تمام می‌شود و آنگاه در جمع، 12(11+1) ظاهر می‌شود. پس درحالیکه ظاهر و باطن هستند، هر دو در حروف در جایگاه کلمه سجده به عدد 27 نشان داده می‌شود( یعنی عدد ابجد و جایگاه عددی حروفِ دوازده=یازده=27= جایگاه عددی سجده)!

یک و دو به حروف، در عدد 12

عدد یک و دو به حروف، اسرار حرفِ " م " که اربعین و بهار جان‌هاست را افشامی‌کند: {«عدد ابجد یک=30(=ل)» + «عدد ابجد دو=10(که گنج عشر و ظهور اتممناها بعشر است تا بشود اربعین لیله)»=40 می‌شود (40=10+30) که بعبارتی می‌شود 4 روی 10 و باطن آن، 14 معصوم(ص) است. و از طرفی 40، برابر با عدد ابجد حرف م به جایگاه عددی 13 است.

پس خوب دقت کنید که عدد 12 در باطن خود به جز عدد 11( که در قسمت قبل توضیح دادیم) عدد 13 و 14را هم دارد!  درحقیقت باطن عدد 13 یعنی سی، زده شد و حضرت علی(ع) صاحب عدد 30 و باطن عدد 13 است.  و گنج ورود به اربعین و بهار و بهشت است چون بدون ولایت او طهارتی نیست و بدون طهارت کسی نمی‌تواند در بهشت که ظرف طهارت است، ورود داشته باشد. پس عدد 12، صاحب عدد 40 هم هست!

 و نتیجه اینکه وقتی اعدادی که باطن عدد 12 هستند را با هم جمع می‌کنیم یعنی جمع اعداد 11+12+13+14=50 می‌شود که 50، برابر عدد ابجد حرف ن است. یعنی نون باید برگردد پشت ولایت حرف ب و منقلب به م شود زیرا عدد حرف م=40 یعنی اربعین و جایگاهش 13 است و جایگاه عددی حرف ن=14 می‌باشد. و نون پشت تمام حروف الفبای عربی قرارمی‌گیرد و همه‌ی حروف را در معانی خود در جایگاه و حقیقت خود ظهور می‌دهد. بنابراین عدد 12، عدد کُل است و جالب است که عدد ابجد کلمه کُل=50 می‌شود که برابر عدد ابجد حرفِ ن است!

باطن حرف ب به عدد 1و 2:

تمام سوره‌های مبارک قرآن با حرف "ب" شروع می‌شود و جالب است که حرف "ب" در قرآن کریم، مقام یک (ی+ک=10+20=30 ) را دارد( یعنی اولین حرف قرآن است) اما عدد ابجد "ب"=2 می‌باشد پس عدد دو به حروف می‌شود 10(دو=4+6=10)، پس ورودی قرآن که با باء بسم الله است درواقع با عدد 40 شروع می‌شود زیرا 40=(دو=10)+(یک=30) چنانچه خداوند متعال در ظاهر هم شرط ورودی در قرآن را طهارت فرموده است : لا یمسّه الا المطهرون(آیه 79 سوره مبارکه واقعه). پس در باطن، مطهّرون کسانی هستند که  "م"  شده‌اند و به 40 یعنی طهارت رسیده‌اند و در ظاهر هم، قرآن حریم دارد و اگر بدون وضو و یا غسل واجب، قرآن مسح شود حرام است یعنی حرمتش شکسته می‌شود.

 از طرفی جمع 1 و 2 می‌شود  3  که عدد ابجد سه  به حروف، 65 است و برابر با عدد ابجد کلمه دنیا می‌شود که دنیا، ظرف گیرنده این همه گنج طهارت می‌باشد و تنها از دنیا می‌توانیم به باب طهارت بهشت راه پیدا کنیم.

بنابراین اگر بخواهید در باطن ورودی داشته باشید باید نونِ وجودتان را پشت باءِ بسم الله منقلب کنید یعنی حیوانیت را جدا کرده و به سیرت انسانی درآیید یعنی بسمل شوید( نون ساکن پشت حرف "ب" منقلب می‌شود و "م" خوانده می‌شود مثل شنبه که خوانده می‌شود شمبه).

*رابطه عدد 12 و حروف مقطعه قرآن:

 اگر اعداد 1 تا 12 را با هم جمع کنیم 78 می‌شود(78=12+11+ ... +2+1) که برابر با عدد ابجد اسم مبارک حکیم پروردگارعالم است که حکیم، برای همه‌ی عالمیان دوا،زده است. اما دوا، از اسامی مبارک خداوند متعال است(یا من اسمه دوا و ذکره شفاء) که عدد ابجد دوا= 11 و برابر با اسم مبارک هو می‌باشد، پس راه رسیدن به هو، دوازده است.

تعداد حروف مقطعه قرآن کریم ، 78 تاست که عدد ابجد کلمه حکیم=78 می‌شود و یکی از اسماء قرآن، حکمت است و تمام این حروف، حکمت خالق یکتاست. و این حروف مقطعه در غالب 30 آیه شریفه( اما در 29 سوره مبارکه) است{ خوب دقت کنید هم 78 می‌شود جمع اعداد 1 تا 12 و هم 30=ل=12!}، و از بین این حروف نورانی، 14 حرف بدون تکرار است که اگر این حروف را کنار هم بنویسیم می‌شود: علیٌ صراطٌ حق نُمسِکه.

 از طرفی جایگاه عددی نام مبارک فاطمه زهرا(س) هم 78 می‌شود: {(فاطمه=45) + (زهرا=33)=78} و جالب اینکه اگر حروف مقطعه را بصورت بسیط بنویسیم، در مجموع 213 حرف می‌شوند که برابر با عدد ابجد نام مبارک زهرا(س) است! پس حروف مقطعه، روحِ تمام حروف قرآن است.

 و اگر عدد ابجد حروف مقطعه را با هم جمع کنیم 3385 می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک خداوند؛ "غاذی الصغیر و الکبیر دلیل" (اوست غذا دهنده به کوچک و بزرگ و دلیل همه عالم) است. پس این حروف، مجرای رزق پروردگار عالم است و غذا، منبع تغذیه و رشد انسان است و پروردگار حکیم، هم غذای ظاهر و هم غذای باطن را به مخلوقات و بندگانش عنایت می‌فرماید. الحمدلله ربّ العالمین. خوب دقت کنید! اگر ارقام 3385 را با هم جمع کنیم، 19 می‌شود یعنی همه در 19 حرف بسم الله الرحمن الحیم جمع است و در باطن؛ وجود مطهر پنج تن(ص) و بعبارتی چهارده معصوم(ص) را معرفی می‌فرماید!

 78 ، برابر با عدد ابجد کلمه‌ی عدد است. و از آنجا که عدد، روح حروف می‌باشد پس به عدد 12 که روح همه‌ی حروف قرآن است، جان به همه حروف قرآن کریم ، زده می‌شود! و جالب اینجاست که همه در گرو قلب قرآن؛ سوره مبارکه یس است زیرا جمع ارقام 78 می‌شود 15=س که سین، قلب قرآن است و باطن عدد 12.  

*رابطه عدد 12 و کلمه زنده(حی):

کلمه‌ی "حی" که یکی از 7 صفت ذاتی پروردگارعالم است، عدد ابجدش برابر 18 می‌شود و به فارسی، زنده ترجمه می‌شود و خیلی جالب است که عدد ابجد کلمه زنده=66 (12=6+6) و 66 برابر با عدد ابجد نام مبارک الله جلّ‌جلاله است و جایگاه عددی کلمه زنده=30 برابر با جایگاه عددی نام مبارک الله جل‌ّجلاله و عدد30 برابر حرف "ل" (که حرف ل یعنی برای، ملکیت محض پروردگارعالم: لِلّه الواحد القهار. لِلّه مُلک السّماوات والارض) و حرف "ل" مجرای توحید ؛ کلمه لااله الا الله (که 12حرف است) و جایگاه عددی ل=12 می‌باشد.

نکته: خداوند متعال که خود، حیّ به ذات است مجرای هدایت و شناخت و معرفت خود را به رسولانش، "وحی" قرارداد و چنانچه جنس وحی، نور و عدد ابجد کلمه وحی=24 است پس تمام 24 ساعت شبانه روز، جانِ وحی و حیات نورانی است(عدد 24 همان 2 تا 12 تا است که اگر 12 را در 12 ضرب کنیم، 144 می‌شود به توضیحی که و هر 12 تا، 2 تا 6 تاست یعنی 66 که اگر کنار هم بگذاریم  6666 می‌شود؛ برابر با تعداد آیات مبارکه قرآن). درنتیجه این درس انسان را وامی‌دارد تا ولایت امام معصوم(ص) خود و قرآن عزیز را خوب بشناسد و حضور مطهرشان را در همه سلول‌های وجودش و تمام لحظات زندگیش احساس کند. 

جواب

مقسوم‌ٌعلیه

مقسوم

1

2

3

4

6

جمع

16

=12

=6

=4

=3

=2

جمع

27

÷12

÷12

÷12

÷12

÷12

جمع

60

       

* عدد 12 به چه اعدادی قابل قسمت است؟

 

 

                  

                                   

 

 

 

 

 

 

 

اگر جواب‌ها و مقسومٌ علیه‌های عدد 12 را که زیر مجموعه‌های آن است ببینیم، آنگاه متوجه می‌شویم که عدد 12 که برابر با کلمه حد می‌شود، درواقع عدد کامل در حدودبندی تمام مهندسی خلقت است!

یکی از زیبایی‌های عدد12، تعداد مقسوم‌های آن است! چنانچه عدد 12 را بر مقسومٌ‌علیه‌هایش تقسیم کنیم، 5 عدد بدست می‌آید:1-2-3-4-6. و در قرآن کریم 5 بار نام اثنی عشر آمده است:

 1)آیه 60 سوره مبارکه بقره: و إذِ استسقی موسی لِقومه فقلنا اضرب بعصاک الحَجر فانفجرَت مِنه اثنتا عَشرة عیناً قد علم کلّ اُناسٍ مَشربهم کلوا و اشربوا مِن رزق الله و لا تعثوا فی الارض مُفسدینَ؛ بیاد آر وقتیکه موسی(ع) برای قوم خود طلب آب نمود ما به او دستور دادیم بزن عصای خود را بر سنگ، پس سنگ شکافته شد و از آن دوازده چشمه‌ی آب بیرون آمد و هر سبطی را آبشخوری معلوم گردید و گفتیم بخورید و بیاشامید از آنچه خدا روزی شما ساخته و در زمین به فساد و فتنه انگیزی نپردازید.

2)آیه 12 سوره مبارکه مائده: و لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا مِنهم اثنی عشر نقیباً و قال الله انّی مَعکم لئن اقمتم الصلوة و اتیتم الزکوة و امنتم برُسُلی و عَزّرتموهم و اقرضتم الله قرضاً حسناً لاکفّرنّ عَنکم سیّئاتکم و لاُدخلنّکم جَناتٍ تجری مِن تحتها الانهار فمَن کفر بعد ذلک مِنکم فقد ضلّ سَواءَ السبیلِ؛ و همانا خدا از بنی اسرائیل عهد گرفت و دوازده بزرگ را میان آن‌ها برانگیختیم و خدا بنی اسرائیل را گفت من(درهر حال) با شما هستم هرگاه نماز بپادارید و زکوة بدهید و به فرستادگان من ایمان آرید و از آنها اعزاز و یاری کنید و خدا را قرض نیکو دهید در اینصورت گناهان شما را بیامرزم و شما را در بهشتی داخل گردانم که زیر درختانش نهرها جاری است پس هر کس از شما به عهد خدا کافر شد سخت از راه راست دور افتاده است.

3)آیه 160 سوره مبارکه اعراف: و قطّعناهم اثـنتی عَشرَةَ اَسباطاً اُمَماً...؛ (و قوم موسی را) به دوازده سبط منشعب کردیم که هر سبطی طایفه باشند....

4)آیه 160 سوره مبارکه اعراف: ... و اوحینا الی موسی إذ استسقـاه قومه اَن اضرب بعصاک الحَجر فانبَجست مِنه اثنتا عشرة عیناً قد علم کلّ اُناسٍ مَشربهم و ظلّلنا علیهم الغمام و انزلنا علیهم المنّ و السلوی کلوا مِن طیّباتِ ما رزقناکم و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یَظلِمونَ؛ و چون امّت موسی(ع) در آن بیابان بی آب از او آب طلبیدند که از عطش نجات یابند( به موسی وحی کردیم) که عصای خود را بر سنگ بزن چون زد، دوازده چشمه آب از آن جاری شد( که  هر چشمه به یک طایفه مخصوص شد) و هر طایفه آبشخور خود را دانستند( و معجزه دیگر اینکه) و ما بواسطه‌ی ابر بر سر آنها سایه افکندیم و نیز برای آنها مرغ و ترنجبین فرستادیم و گفتیم بخورید از روزی لذیذ و پاکیزه‌ای که بر شما روزی دادیم و از حکم خدا تجاوز نکنید ولی نشنیدند و ستمگر شدند و آنها نه بر ما بلکه بر خویشتن ستم کردند.

5)آیه 36 سوره مبارکه توبه: انّ عدّة الشهورعندالله اثناعشر شهراً فی کتاب الله یوم خلقَ السموات و الارض مِنها اربعةٌ حُرُمٌ ذلک الدین القیّم فلاتظلِموا فیهنّ انفسکم و قاتلوا المشرکین کافّةً کما یُقاتلونکم کافّةً و اعلموا انّ الله مَع المتقینَ؛ همانا عدد ماه‌ها نزد خدا در کتاب(تکوین و تشریع) خدا دوازده ماه است از آن روزیکه خدا آسمان و زمین را بیافرید از آن دوازده ماه، چهار ماه ماه‌های حرام خواهد بود اینست دستور دین استوار و محکم پس در آن ماه‌ها ظلم و ستم در حق خود و یکدیگر نکنید و متّفقاً همه با مشرکان کارزار کنید چنانکه مشرکان نیز همه متفقاً با شما به جنگ و خصومت برمی‌خیزند و بدانید که خدا با اهل تقوی(یار و یاور)است.

حال به این 5 عدد 1-2-3-4-6 که از تقسیم عدد 12 بدست آمد، خوب دقت کنید! 1و2و3و4 اعداد کلیدی باطن خلقت هستند؛ همان حقیقت گنج عشر و وجود مقدس چهارده معصوم(ص) چرا که جمع عددی 1 تا  4  برابر 10 می‌شود(10=4+3+2+1) که درواقع 4 روی 10 است(یعنی همان 14 و40). حال اگر اعداد 1 تا 4 را در هم ضرب کنیم 24 می‌شود (24=4×3×2×1) که خداوند متعال در عدد 24 ساعت تمام گنجینه‌ی رحمتش را به ما عطا فرموده، اگر ارقام 24 را با هم جمع کنیم(4+2)، 6 می‌شود و خداوند یکتا تمام عالم را در 6 روز خلق فرمود؛ خلق السموات و الارض فی ستة ایام( آیه 4 سوره مبارکه حدید) پس 6 روز می‌شود 6 تا 24 ساعت که در ضرب 144 می‌شود. درواقع اگر 5 عددی که از تقسیم عدد 12 بدست آمد را در هم ضرب کنیم(1×2×3×4×6)  144 می‌شود که برابر است با عدد ابجد کلمه "یا اباصالح"(ص) و درحقیقت همه‌ی معصومین(ص) که صاحب زمان هستند، اباصالح می‌باشند و امروز صاحب زمان، ابا صالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف است(که دوازدهمین امام می‌باشد). و همچنین 144 برابر عدد ابجد نام مبارک خداوند؛ سعید می‌باشد. درواقع تمام ساعات، سعید و سعد هستند و عالم خلقت، سعید است.

جمع ارقام 144 می‌شود 9، که حقیقت رسیدن به بلوغ عدد و حروف ما در یک شبانه روز است که در حقیقتِ عدد 12 و در گنج مقسوم‌های آن به دست ما می‌رسد و آن به آن، رحمت بی نهایت خالق یکتا به صورت ظاهری و باطنی مشمول احوالات ظاهر و باطن ما می‌شود. نکته جالب این است که عدد 12 ضربدر 12 می‌شود 144 پس زمانی سعید می‌شود که 12 شمس را فدای 12 قمری کند.

اگر بخواهیم مهندسی عددی 12 را بشکافیم، بی‌نهایت معنا دربردارد! چنانچه در جمع جواب‌ها(1+2+3+4+6)، عدد 16 بدست می‌آید که جایگاه عددی حرف "ع " = 16 است و حضرت علی(ع) و امام زمان(ص)، عین الله هستند {درواقع همه معصومین (ص)، عین الله هستند}. "از عین علی(ع) عیون ما بینا شد". جالب است که اگر عدد 144 را بر 9 تقسیم کنیم 16 می‌شود!

درجمع مقسومٌ علیه‌های عدد 12 به عدد 27 می‌رسیم که این عدد خودش در معنا گنجی از گنج‌های اعداد است و برابر جایگاه عددی کلمه "سجده"=27 = یازده = دوازده می‌شود!

تعداد مقسوم‌های عدد 12، 5 تاست که در 24 ساعت شبانه روز، 5 نوبت نماز واجب شده است و در حقیقت گنج 12 امام معصوم(ص)، همان پنج تن(ص) هستند! 

وقتی 12 را به تعداد مقسوم‌هایش یعنی 5 بار با هم جمع کنیم(یا 12 را در 5 ضرب کنیم) 60 می‌شود که تمام زمان و عمر در دنیا به عدد 60 که برابر حرف "س" است ظاهر می‌شود.

*عدد12، در وجود حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)

وجود مقدس حضرت علی(ع) و خانم  زهرا(س)، در تمام وجوه هم کفو یکدیگر هستند. امیرالمؤمنین علی(ع) به عدد12(یک خودش + 11 ذریه معصوم در بطنش) در درون خانه کعبه که خانه‌ی توحید و درواقع مجرای لا اله الا الله است، متولد شد که ایشان امام اول شیعیان و مولای موحّدین است. خانم زهرا(س) هم به عدد 12 در خانه وحی قدوم مبارکش به دنیا رسید؛ یک خودش و 11 ذریه معصوم(ص) در بطنش که خانم، اُم الائمه و ام ابیها و سیده نساء العالمین است. پس وجود هر دو عزیز به عدد 12 و 12 کنار هم، تمام جانِ 24 ساعت عمر دنیا هستند.

 24؛ عدد جامع و باطن کلّ قرآن است که حضرت فاطمه(س)؛ کوثر وجود و روح و جان قرآن است و حضرت علی(ع)؛ باطن بِ بسم الله است، جسم و معرفت و کتابت قرآن است. خانم زهرا(س)، صاحب حوض کوثر و حضرت علی(ع)،  ساقی کوثر است. درحقیقت وجودهای مطهر، ظاهر و باطن قرآن کریم هستند. امیدوارم ما از محبین و شیعیان واقعی ایشان و فرزندانشان باشیم در دنیا و آخرت و انشاءالله در زمره یاران و اعوان و انصار و مستشهدین بین یدیه فرزندشان؛ امام زمان (عج) قرار گیریم. 

بنابراین عدد 12 =جایگاه عددی حرف "ل" (مجرای توحید؛لااله الا الله) و عدد ابجد حرف "ل"=30 می‌باشد. خداوند حکیم در دنیا  تمام سال را در 12 ماه محیط فرموده ( و در قرآن کریم 12 بار نام شهر یعنی ماه را آورده است) و هر ماه حدوداً 30 روز است، پس ما دائماً در مجرای توحید غرقیم.

حرف "ل" به تنهایی یعنی "برای" و مالکیت خداوند کریم را از هرنظر نشان می‌دهد(مالک یوم الدین). پس "ل" مجرای توحید است و حضرت علی(ع)، مولای موحدین قرارگرفت که ایشان در مجرای توحید(ل) متولد شده و صاحب عدد 30 است درحالیکه خودش درجایگاه حرف "ل" به عدد 12 ظهور پیدامی‌کند و همه‌ی عالم مظهر ظهور او هستند.

امام علی(ع) 30 سال پس از پیامبر(ص) به دنیا آمد و 30 سال هم پس از رحلت ایشان زندگی کرد. او کیست که اعجاز کلام الله؛ قرآن مجید را در 30 جزء کتابت فرمود(30=ل=12) ؟! بنابراین قرآن، هم مجرای توحید است و هم انسان‌ها را به توحید دعوت می‌کند و قرآن به 12 قسمت تقسیم می‌شود( یکی از اسماء قرآن، حکمت است) که هر قسمت شامل 10 حزب است که رویهم می‌شود 120 حزب و عدد 120 برابر با عدد ابجد حروف سین است یعنی همه‌ی قرآن کریم، قلب است و قلب کننده‌! و آورنده و ناطق قرآن و خانواده‌ی محترمشان؛ آل یاسین(ص) هستند. و از طرفی عدد 10، همان گنج 4 روی 10 یعنی 14 می‌باشد پس حقیقت قرآن، وجود مقدس 12 امام(ع) و 14 معصوم(ص) است که در جمع، 26 می‌شود( 26=12+14). وجود مقدس امام زمان(عج) کلّ عدد26 است(جمع عدد ولایی و معصومیتشان) و چون جمع 1 تا 26 برابر با عدد ابجد کلمه قرآن(=351) است، پس امام زمان(عج) که دوازدهمین نور مقدس امامان(ع) می‌باشد، تمام ظاهر و باطن توحید و تمام گنج 30 جزء قرآن است و در زمان ظهور نورانیش، ظاهر کننده‌ی توحید ناب محمدی(ص) می‌باشد. 

*انوار 12 حروف:

 تمام خزانه تعالی انسان‌ها 12 حرف است. اول: تشعشع نوری که طهارت را برای انسان تضمین می‌کند، نور توحید است که لا اله‌الا الله 12 حرف است و دوم: اسماء مبارک معصومین صلوات‌الله علیهم اجمعین  هم 12 حرف است: محمد رسول الله(ص)- امیرالمؤمنین- علی بن ابی طالب(ع)- فاطمة الزهراء(س)(جایگاه عددی فاطمه زهرا=78=حکیم )- الحسن و الحسین(ع)- الحسن المجتبی(ع)- الحسین الشهید(ع)- الامام السجاد(ع)- الامام الباقر(ع)- الامام الصادق(ع)- الامام الکاظم(ع)- الامام الرضا(ع)- الامام الجواد(ع)- الامام الهادی(ع)- الحسن العسکری(ع)- القائم المهدی(ع). یعنی همه، بزرگوارند و در جایگاه حقیقی توحید هستند.

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.

در قرآن کریم 12 بار نام شیعه و 12 بار نام ماه(شهر) آمده است.               

تعداد حواریون حضرت عیسی(ع) هم 12 نفر بوده است.

*عدد 12 در ساعات شبانه روز:

اگر بخواهیم مساحت و محیط عمر بندگی ما پر شود و تمامِ کمالِ حُسن عمل خود را به ما برساند باید از روی شعاع  و قطر دایره به تمام لحظه‌های عمرمان محیط شویم. مانند عقربه‌های ساعت از مرکز دایره، ساعات جلوه شده طی مسیر می‌کنند. این شعاع و قطر یا عقربه‌ها همان عدد "یک و دو" هستند که تمام ساعت را شماره می‌کنند و 1 و 2 کنار هم یعنی 12 و 12 کلّ شبانه روز را نشان می‌دهد و ثبت می‌کند.

درتمام نقاط دنیا ساعت‌هایی که مورد استفاده مردم قرار دارد تا 12 ساعت عددگذاری شده‌اند. درواقع شبانه روز را به 12ساعت روز و 12ساعت شب تقسیم کرده‌اند. و خداوند حکیم شب را از درون روز و روز را از درون شب ظاهر کرده‌است، طبق آیه 6 سوره مبارکه حدید که می‌فرماید: یولج الّیل فی النّهار و یولج النّهار فی الّیل... . یعنی هم تمام روز، مجرای توحید است و هم تمام شب، مجرای توحید است. و آن و لحظه‌ای نیست که انسان و تمام موجودات از حلقه‌ی توحید بیرون باشند. پس دائماً در محضر خداوند متعال و مرزوق او هستیم.

ازطرفی تمام عمر دنیا و آخرت، یک شبانه روز( 24 ساعت و این عدد، عدد جامع نامیده می‌شود) است که می‌شود لیل دنیا و یوم آخرت، پس در دو حقیقتِ 12و12 است. پس اگر 12 ِ دنیا را خرج 12 ِ آخرت کنیم یعنی 12(دنیا)×12(آخرت) می‌شود 144؛ به اسم مبارک سعید(=144) می‌رسیم و به بلوغ 9 بندگی نائل می‌شویم و از چشمه‌ی رحمت الهی یعنی عین الله سیراب می‌شویم(انشاءالله). بنابراین وقتی دو تا 12 بر ما می‌گذرد، واجب می‌شود که توان خودمان را در 2 تا 12 تا خرج کنیم و مزد، عدد 12 به توان دو می‌شود یعنی 144 که برابر عدد ابجد نام مبارک سعید است یعنی سعادتمند دنیا و آخرت می‌شویم. درواقع رحم دنیایی 2 دسته نوزاد به عالم برزخ یا آخرت تحویل می‌دهد یا بهتر بگویم در دو دسته مولودها را می‌فرستد: سعید یا شقی. پس سُعدا کسانی هستند که در حکمت عدد 12 به توان 2 رسیدند و سعید وارد شدند. و متأسفانه کسانیکه فقط 12 شمسی را گرفتند و 12 قمری را رها کردند، شقی وارد می‌شوند!

نکته مهم اینست که تمام ساعات شبانه روز دارای معنی است. درواقع مهندسی خلقت عالم در ساعت است. اگر اعداد 1 تا 24 را با هم جمع کنیم، 300 می‌شود برابر با عدد ابجد حرفِ ش که شین خوانده می‌شود و عدد ابجدش 360 است یعنی تمام دایره خلقت! (این مبحث در کتاب علم الشین در مقام علم الساعة بطور کامل آمده است)

اگر شکل ساعت را بکشیم خوب متوجه می‌شویم که گردش ساعت( اعداد درونی) در عدد 1 تا 12 حکمت است(=78) که برابر عدد اسم حکیم می‌شود. درواقع تمام سال که حامل ماه‌ها و روزها و ساعات و دقایق و ثانیه‌ها و لحظه‌هاست، همه در اسم مبارک حکیم غرق است و برابر جایگاه نام مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) می‌باشد.

و گردش ساعت( اعداد بیرونی) از عدد 13 تا 24 می‌شود 222(24+...+14+13) که برابر با عدد ابجد نام مبارک حیدر است؛ حاکم عادل و حکیم دنیا و آخرت! خوب دقت کنید!

اما نکته قابل توجه این است که گردش ثابت(ساعت) روی عدد 12 است زیرا از ساعت 13 به بعد هم اگر از عدد درون ساعت کم کنیم، 12 می‌شود؛ با منها کردن(در 12 حالت) به عدد 12 می‌رسیم: (1-13)، (2-14)، (3-15)، (4-16)، (5-17)، (6-18)، (7-19)، (8-20)، (9-21)، (10-22)، (11-23)، (12-24)، یعنی عدد 12، ثابت است!  پس ظاهر و باطن گردش در باب الله خانه حضرت فاطمه زهرا و حضرت علی و اولاد طاهرینش(ص) است. آنجا محلّ حیات و خیر کثیر؛ کوثر عالم است، آنجاست که یُؤت الحکمة خیراً کثیرا. از طرفی درجمع(در 5 حالت) عدد12 بدست می‌آید: (1+11)، (2+10)، (3+9)، (4+8)، (5+7) و یک عدد 12 هم که خودِ ساعت 12 است، پس می‌شود 6 تا 12 تا یعنی 72 که بعبارتی 14 می‌شود(2×7). پس خوب دقت کنید که دایره ساعت، در جانِ عدد 12 و 14 در گردش است!

*عدد 12 در باطن هر ماه و سال

عدد هر ماه سال که 30 روز است برابر عدد ابجد حرف (ل)؛ مجرای توحید و حقیقت سرّ لا اله الا الله و ملکیت باریتعالی است. جایگاه عددی حرف (ل) =12 است که سال 12 ماه دارد؛ چه سال شمسی و چه سال قمری که رویهم 12و12 برابر 24 می‌شود که یک شبانه روز 24 ساعت است(2 تا 12 تا) . در حقیقت ما دائماً در مجرای توحید و حمد پروردگار عالم و در وحدانیت یک، غرق هستیم .

*حکمت بالغه‌ی خداوند حکیم این‌گونه است که تمام ایام و عمر ما را در سال‌ها قرار می‌دهد، و سال در 12 ماه ظهور دارد و 12، 2 تا 6 ماه است( 2 تا 6 ماه در سال قمری و 2 تا 6 ماه در سال شمسی می‌شود 6666؛ برابر تمام آیات مبارک قرآن! پس ما در تمام ساعات و ماه‌ها در قرآن عزیز غرق هستیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم).  و درواقع عالم ظاهر دنیا در عدد 6روز خلق شده (طبق آیه 4سوره مبارکه حدید) و در آخرت باید صاحب 6 دانگ بهشت شویم( یا نعوذ بالله 6دانگ جهنم)! یک شبانه روز هم 24 ساعت است که شامل 2 تا 12 ساعت می‌شود و به عبارتی 4 تا 6 ساعت است و کلّ  قرآن کریم هم6666 (4تا6) آیه است.

خوب دقت کنید! تمام عالم خلقت در عدد 3 یعنی مثلث و عدد 4 یعنی مربع است زیرا هر سال 4 فصل است و هر فصل، 3 ماه است. رویهم میشود 7 که گویای ادب تمام بینش و مظاهر سنجش و ظهور چرخش همه‌ی سال و عوالم می‌باشد(عدد کلمه ادب=7). و چگونه مثلث و مربع، جامع جمع مهندسی می‌شوند که در ضرب عددی(3×4) می‌شود 12 و عدد 12 حکمت حکیم الحکماء؛ ذات اقدس باری تعالی می‌باشد و سرّ عدد 12 به گردش ظاهری یک سال به شکل دایره است. پس اینچنین است که عمر همه‌ی انسان‌ها و موجودات، مثلث درون مربع است! اما استحکام مربع به مثلث است. دنیا، مثلث است چون موجودات سه بعدی هستند اما باطن دنیا یعنی آخرت، مربع است زیرا سبز شده و احیاء تمام ابعاد مثلثِ دنیاست و آن، بهشت است! حال اگر ارکان اصلی عددی : 3 و 4 و 12 را با هم جمع کنیم می‌شود 19 که سال در دایره‌ی 19 به نوروز حقیقی ظهور می‌کند.

خداوند کریم اراده فرمود که عالم در 2 تا 7(3+4) تا ظهور پیداکند. چنانچه از نظر ظاهر، تمام مخلوقات بین دو تا هفت؛ عدد 7 طبقه آسمان و 7طبقه زمین قراردارند. و از آن بالاتر در گنج حمد خداوند که در 7 آیه(سوره حمد) که سبع مثانی است یعنی 2 تا 7 تاست و درواقع در باطن قرآن(طبق آیه 87 سوره مبارکه حجر: ولقد اتیناک سبعاً مِن المثانی و القرآن العظیم)، غرق است. ایام هم در 7روز هفته و در سال که هر سال هم 52 هفته است(52=عدد ابجد حمد) غرق می‌باشد. انوار مقدس ولایت و رسالت (ص) به 14 نور مقدس معرفی می‌شوند که همان 2 تا 7 تا است .

 آیا زیبا نیست که سال شمسی 365 روز است و در جمع 14 می‌شود(5+6+3) و سال قمری 354 روز است و در جمع 12 می‌شود(4+5+3) بنابراین ما دائماً در دایره 12 و 14 در حال زندگی و گردش هستیم. درحالیکه عدد 12(ماه) در هر دو سال ثابت است. آیا این حکمت نیست؟!

یعنی درحالیکه در یک سال زندگی می‌کنیم اما در 2 سال هستیم و در حالیکه در یک روز هستیم، اما در دو روز اعمال انجام می‌دهیم مثل اینکه در ماه رمضان هستیم، هم روزه می‌گیریم؛ اعمال ماه قمری و هم کارهای اداری و روزمره شمسی را ادامه می‌دهیم، پس دوتا مزد می‌گیریم. و خداوند چگونه پاداش می‌دهد که می‌فرماید: مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان...یخرج منهما لؤلؤ و المرجان[7]؛ دو دریای مختلف(شور و شیرین، سرد و گرم) در کنار هم قرار دارد، درحالیکه با هم تماس دارند. در میان آن دو مانعی است که یکی بر دیگری غلبه نمی‌کند(و به هم نمی‌آمیزند).... از آن دو، لؤلؤ و مرجان خارج می‌شود.

* حال خوب دقت کنید! 12 ماه شمسی یعنی 12 حکمت عالم دنیا و 12 ماه قمری حکمت حکیم محض برای آخرت است. چنانچه می‌دانید تمام احکام الهی در ماه‌های قمری بر ما جاری می‌شود و در ماه‌های شمسی عمل می‌شود. پس عالم در حکمت خداوند غرق است. درواقع شمسی، نزول است و قمری، صعود. شمسی: 14 نور معصوم(ص) و قمری: 12 امام معصوم صلوات‌الله علیهم اجمعین است. شمسی یعنی رسالت و قمری یعنی ولایت، رسالت؛ نزول است و ولایت؛ صعود. درواقع عالم، درظهور 14 و باطن 12 قرار دارد. و اسرار کنزالله عالم، 12 امام(ع) و 14 نورمقدس معصوم(ص) ظهوردارد که ولایت کبرای این عزیزان به ظاهر و باطن در ظلّ ولایت مطلق خداوند سبحان جلّ العظمته است.

و در بلوغ این ظهور در جمع 12 و 14 به عدد26 می‌رسیم که آن روز، روزتجلی ظهور بلاعزل و بلاواسطه‌ی کنزالله الهی بوجود مظهر الظهور؛ منوّرالنور؛ مکرّم الوجود و مقدّس القدوس؛ امام عصروالزمان؛ مهدی موعود(ص) است که به عدد ولایی و معصومیت 26 ظاهر می‌شود (امام12+ معصوم14=26).

عدد 12 در ظرف زمان:

در دنیا آنچه از همه موجودات چه جماد و چه نبات و چه حیوان و چه انسان و آنچه در ما بین آسمانها و زمین است، در ظرفِ زمان خلق شده و زمان، به ثانیه شروع می‌شود. پس ظرفِ هستی یعنی ثانی و در ظرفِ زمان؛ ثانیه و تمام عالم در عدد اثنیٰ عشر یعنی 12 غرق است و این عدد، باطنِ اسرار اعداد است! همانطورکه می‌دانید60 ثانیه، یک دقیقه و 60 دقیقه، یک ساعت است. عدد 60 برابر است با 5 تا 12تا(60=12×5): در دنیا ضرب یعنی خرج کردن، فداشدن، قربانی شدن. درحقیقت حرفِ ه‍  ضمیر اشاره به هو است و 12 نور مطهر(ص) فدای خدا شدند تا او(هو) را نشان دهند و عدد 60، نشانِ ضربِ 5×12 می‌باشد. اول شهید بعد از پیامبر(ص) در خانواده نورانی وحی، حضرت صدیقه کبرای فاطمه زهرا(س) است و عدد 60 برابر با نام مبارک "ام ابیها" است! اللهم صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد مااحاط به علمک

چنانچه خداوند کریم تمام سال را در 12 ماه و شبانه روز را در دو تا 12 ساعت قرار داد و آسمان‌ها را در عظمت 12 برج خلق فرمود. و بالاترین معجزه‌اش؛ قرآن کریم را در 12 قسمت ظهور داد و اسرار ولایت را بوجود 12 امام معصوم(ص) معنی فرمود. ولایت را به این عدد به امتحان همه بندگانش قرارداد و تمام شئونات انسانی و کمالات و علوم و زیبایی‌های عالم خلقتش را به ظهور دوازدهمین بدر کامل ولایت؛ حضرت حجة ابن الحسن العسکری؛ اباصالح المهدی(عج) آشکار می‌کند و عالمیان را متحیّر می‌سازد! اللهم عجّل لولیک الفرج

عدد ابجد کلمه ثانی=561 است که جمع ارقامش 12 می‌شود(12=1+6+5). عدد 561 معنی می‌شود به 61+500: عدد 500 برابر حرفِ ث است که مَلکش حضرت میکائیل(ع)؛ مَلکِ روزی است. و عدد 61 برابر عدد کلمه اَس یعنی پایه و اساس عالم خلقت است. بنابراین خداوند متعال وجود حوّا(س) را در مقام ثانی قرار داد و ایشان جدّه‌ی همه انسان‌ها و به واقع مادر جسمانی همه‌ی ما و ظرفِ حیات عالم جسمانی ما انسانهاست. و قبر مبارکش در شهر جَدّه مکه است؛ به همین علت آنجا جدّه نامیده شد! و تقریبا همه‌ی حاجیان اول به این شهر وارد می‌شوند(هواپیمایشان فرود می‌آید)

*اسرار دوازدهمین سوره مبارکه قرآن

دوازدهمین سوره از نظرترتیب نوشتاری سُورِ قرآن مجید، سوره مبارکه یوسف(ع) است. این سوره مبارکه تماماً نشانه‌ای از آیات خداوند متعال و گنج ولایت 12 امام(ع) و 14 معصوم(ص) می‌باشد! شروع این سوره مبارکه در جزء 12 است و از آیه 53، وارد جزء 13 می‌شود. و جالب است که عدد ترتیب نزولش هم به قلب مطهر پیامبر(ص) برابر 53 است که 53=احمد(ص)؛ نام مبارک آسمانی پیامبر(ص) که در عالم سرّ، ظرف آفرینش و گنج کنزالله جلّ‌جلاله و جمع الجمع انوار مقدس نورٌواحد(ص) یعنی پنج تن(ص) که همه‌ی 14 نورمقدس(ص) هستند، می‌باشد.

تعداد آیات مبارکش؛ 111 است که عدد ابجد الف= 111 می‌شود و این حرف، سرّ حروفی وجود مقدس پیامبر(ص) است چرا که هم اولین حرف از حروف الفبا و هم خزانه‌ی تمام حروف الفباست. این سوره مبارکه مکّی است که تولد و رسالت پیامبر(ص) در مکه واقع شده است.

پدر حضرت یوسف(ع)، حضرت یعقوب(ع) می‌باشد که 12 فرزند داشت. خداوند در آیه 4 این سوره مبارکه می‌فرماید:اذ قال یوسف لأبیه یا ابت انّی رأیت أحد عشر کوکبا والشمس والقمر رأیتهم لی ساجدین. آنگاه که یوسف(ع) به پدرش گفت: ای پدر من در خواب دیدم 11 ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند.

شاید هزاران نکته از منظور پروردگارعالم در بطن این آیه نهفته است! یکی اینکه: تمام 124000 پیامبر بزرگوار و در آخر وجود مقدس 13 معصوم (ص)، وعده‌ی ظهور حکومت نور امام دوازدهم؛ معصوم چهاردهم؛ حضرت مهدی(ص) را داده‌اند و عالم در انتظار قدوم مبارکش می‌باشد و ایشان تمام کننده‌ی دین و بقیّة الله الاعظم و اکمال رسالت و تمام کننده ابلاغ پیامبر(ص)می‌باشد. درواقع تمام انبیاء و اولیاء بر او ساجدند. و تمام آسمان‌ها و زمین‌ها و ماه و خورشید بر او ساجدند. و ایشان چشم روشنی تمام معصومین(ص) و تمام رسولان و اوصیاء و مؤمنین است، او شفادهنده‌ همه‌ی دل‌های بیمار منتظر است که او روح عیسوی بر بدن مردگان مؤمن است.

پس درواقع همان‌طور که از نسل حضرت یوسف(ع) پیامبری نیامد، از حضرت مهدی(عج) هم فرزندی نمی‌آید و نسل همه‌ی پیامبران و اوصیاء به ایشان تمام می‌شود. اگر یوسف(ع) عزیز مصر شد، او عزیز الله است یعنی عزیز همه‌ی عالمیان فی الدنیا و الآخرة! او تمام کننده‌ی عدد 12 است؛ به وجود مبارکش عالم دوا،زده می‌شود و همه، شفای کامل ظاهر و باطن، دنیا و آخرت می‌گیرند یعنی حیوانیت از همه جدا شده و انسان و یا آدم می‌شوند، ظلمات می‌رود و نور همه جا را فرا می‌گیرد، طنین کلمه طیبه لااله الا الله جهان گستر می‌شود، چشم‌ها بینا  و گوش‌ها شنوا و زبان‌ها حق گو می‌شوند، و اسلام غالب بر همه‌ی ادیان و مسلمانان شیعه 12 امام(ع) و 14 معصوم(ص) می‌شوند و هزاران رحمت بیکران دیگر.... اللهم عجّل لولیّک الفرج و جعلنا من انصاره و اعوانه

* یکی از حکمت‌های سوره مبارکه یوسف(ع) این است که سوره‌ی 12 قرآن مجید است و در جزء12 شروع می‌شود. درحقیقت خداوند کریم 2 تا 12 تا را بعنوان باطن حکمت ظاهری و باطنی در دنیا به منسه‌ی ظهور قرار داده و اسرار باطنش، ظهور گنج وجود مبارک و نورانی سرورمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. همانطورکه در مبحث عدد 12 خواندیم که همه‌ی اسرار در دو تا 12 تا اتفاق می‌افتد که رویهم می‌شود 24 که عدد جامع است و برابر کلمه وحی و احاطه خداوند کریم است. لذا گنج معارف در این سورۀ مبارکه تا بینهایت می‌باشد و این تعریف، ذره‌ای از معارف زیبای این سوره است!

و در تعریف عدد 12 رسیدیم به حمل تمام دوران گردش سال که دو مولود داشت: سعید و شقی. و حضرت یوسف(ع) تولد سعید را با اسم مبارک عزیز خود ظاهر کرد و شقی را( که فرعون زمانش بود) ریشه کن فرمود. در زمان حکومت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم سعدا به مقامشان می‌رسند و اشقیا و طاغوت‌ها ریشه کن می‌شوند، با این تفاوت که درآن زمان اشقیا دیگر هرگز برنمی‌گردند. انشاءالله

* عدد 12؛ عددی است که حکیم الحکما؛ پروردگار عالم آن را اسرار گردش و چرخش حکمت خودش در دوران عالم قرار داده است. یکی از معانی و اسرار این عدد، روز اول ماه ذیحجه است:

*اسرار روز اول ماه ذیحجه

بنابر اقوال و احادیث روز اول ماه ذیحجه که ماهِ دوازدهم سال قمری است؛ روز ازدواج دو نور مطهر حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) است. درحقیقت این زوجیّت، اتصال دو سر کمان حلقه‌ی دایره خلقت است که آثارش جلوه‌ی همه خزائن آسمان‌ها و زمین‌ها و تمام کهکشان‌ها و همه دنیا و همه آخرت، همه معانی و معارف و کائنات، همه عوالم و درواقع بیت الله حقیقی؛ محلّ اتصال عالم اسفل السافلین به اعلاعلیین و محلّ معدن العلم و مهبط الوحی و مختلف الملائکه و محلّ صدور اوامر گنج خداوند کریم و اصحاب کسا است. چگونه می‌توان گفت؟! و چگونه می‌توان درک کرد؟! و چگونه می‌توان فهمید؟! از فهم و درک ما به دور است! که این باب به یک معنا، محلِّ قاب قوسین أو أدنی در زمین یعنی اسفل السافلین؛ پایین‌ترین عالم است! الله اعلم

درواقع عالم در مقام شبانه روز و ساعت در دو تا 12 قرار گرفت؛ مظهر لیل و نهار شد. و صاحب ولایت زمان و مکان شد. و فاطمه زهرا(س) گرداننده چرخ آسیاب دنیا و آخرت شد. {خلقت آسمان‌ها و زمین از نور بانوی دو عالم؛ فاطمه زهرا(س) است}. مؤلف فقیر هم در فصل اول کتاب جنّة العاصمه، حدیث هشتم از بحارالانوار نقل کرد که رسول خدا(ص)  فرمود[8]: ثم فتقَ نور ابنتی فاطمه(س). فخَلقَ مِنه السماوات و الارض. فالسماوات و الارض مِن نور اِبنتی فاطمه(س) و نور ابنتی فاطمه(س) من نور الله، و ابنتی فاطمه (س) افضل مِن السماوات و الارض...؛ پس از آن، نور دختر من فاطمه (س) را شکافت و از آن آسمان‌ها و زمین را خلق فرمود. پس آسمان‌ها و زمین از نور دختر من، فاطمه (س) است و نور دختر من؛ فاطمه(س) از نور خداست و دختر من فاطمه(س) افضل از آسمان‌ها و زمین است.

از این حدیث نورانی، بطور واضح و روشن چنین استفاده می‌شود که اگر فاطمه(س) نبود، آسمان و زمینی هم نبود! بنابراین آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست و آنچه از آنها موجود می‌شود و آنچه در بین آنهاست، همه، مولودِ نور مبارک زهرای مرضیه(س) می‌باشد.

حال دقت کنید! این زوجیت نورانی و بهشتی که ظهور انوارشان؛ 12 امام و 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است یعنی تجلی شمس و قمر، درحقیقت این بیت قرار دارد. پس جُمع الشمس و القمر و سجده تمام ستارگان و کواکب و عوالم بر این شمس و قمر، این باب شد: باب الجنة، باب العلم، باب الرحمة، باب المغفرة، باب اسرار کائنات و محلّ اتصال همه مخلوق به قرب الهی . بنابراین چه واقعیتی هست که این ازدواج در اول ماه دوازده قمری و ذیحجه قرار می‌گیرد که اول آن به دهه‌ی مهمّ اتممناها بعشر تمام می‌شود یعنی گنج عشر یعنی رسیدن به اربعین لیله و حقیقت بهار و ربیع عالم دنیا و آخرت! پس این بیت، محلّ گنج عشر و اتممناها بعشر است. بر همگان واجب است که از این در ورود داشته باشند تا رستگار شوند. اللهم الرزقنا

خوب فکر کنید! پس چرا پیامبر(ص) فرمود: انا مدینة العلم و علیٌّ بابها. و این تنها بابی است که در حرم پیامبر(ص) باز می‌شود. این باب طاهرین و اهل این خانه آل محمّد(ص) و آل الله هستند. و نظر خداوند منّان و عنایات بلاواسطه‌اش به این منزل و اهل این منزل است.

امّ سلمه در روایتی که درباره عروسی حضرت فاطمه(س) است می‌گوید: ... آنگاه پیامبر(ص) دختر خود، فاطمه(س) و همچنین علی(ع) را پیش خود خواند و دست علی(ع) را در دست راست و دست فاطمه(س) را در دست چپ گرفت و به سینه خود گذارد و میان دو چشم آن دو را بوسه زد. آنگاه به علی(ع) فرمود: علی جان! خوب همسرداری و به فاطمه(س) فرمود: ای فاطمه! تو هم خوب همسر داری. سپس از جای برخاسته و پیشاپیش آن دو راه افتاد تا اینکه آن دو را به خانه‌ای که از پیش برای آنها ساخته بود، وارد کرد. سپس هنگام خروج از خانه، درحالیکه دستگیره در را گرفته بود، فرمود: طهّرکما الله و طهّر نسلکم...(خداوند شما و نسلتان را پاک گرداند).{ مناقب خوارزمی؛ ص 247}

پس از آنکه آیه" وامر اهلک بالصلاة واصطبر علیها" بر پیامبر(ص) نازل گشت، آن حضرت40 روز، 6 ماه ، 8 ماه یا 9 ماه( به اقوال مختلف) در هر صبح و شام به سوی خانه حضرت فاطمه(س) می‌رفت و دستگیره در خانه را می‌گرفت و پس از سلام بر اهل آن خانه، به دستور آیه عمل می‌نمود و می‌فرمود: " الصلوة یرحمکم الله" و سپس این آیه را تلاوت می‌فرمود:" انّمایریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا". { بحارالانوار ج 43 ص53}

ابوالحمراء می‌گوید: 40 روز پیامبر(ص) را دیدم که هر روز صبح به طرف در خانه علی(ع) و فاطمه(س) می‌آمد و دستگیره در را می‌گرفت و می‌فرمود:" السلام علیکم اهل البیت و رحمة الله و برکاته. الصلاة یرحمکم الله. انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا."{ ینابیع المودة؛ ص 174}

قندوزی حنفی پس از ذکر این حدیث می‌گوید: این حدیث از 300 نفر از صحابه و یاران پیامبر(ص) روایت شده است.

درواقع این زوجیت در اول ماهِ دوازده برای عالمیان مظهر ظهور هستی است زیرا آنچه خداوند از ذریه‌های مطهر این بزرگواران می‌خواهد در عالم به نام حجت الله محورهستی بماند، از این زوجیت نورانی است! خلقت بهشت و باطن ظهور قرآن کریم از این زوجیت است! مظهر ظهور اباصالح المهدی(عج) ازاین زوجیت است! پس منزل این دو بزرگوار(ص) مهبط الوحی و محلّ رفت و آمد ملائکه‌های مقرب خداوند است و دهه‌ی ذیحجه که روز درجه گرفتن و نجات همه‌ی پیامبران(ع) در زمانشان و رسیدن به اتممناها بعشر و اربعین که حقیقت زنده شدن و باب طهارت است، محلّ به قرب الی الله رسیدن می‌باشد.

پس عدد 11 که به یک معنا برابر اسم مبارک دوا می‌‍باشد(که از اسماءالله است) و درحقیقت دایره‌ی حکمت، محلّ درمان همه‌ی مخلوقات مخصوص انسان‌های گنهکار است، همه از این بیت نورانی است و اینجا ینبوع المعارف و مفاخر است یعنی چشمه‌های حکمت و معارف و مفاخرند. درواقع همه گدایان این باب هستیم، پس با اتصال این زوجیت آنچه اسرار و انوار در عالم بالا بود در این بیت نازل شد. درواقع باب اتممناها بعشر است، چون باب الجنة است هم همه‌ی باب‌های رحمت از این باب است و هم همه‌ی ابواب پیامبران و اوصیاء و اخیار و ابرار به این باب ختم می‌شود. از اینجاست که هر چند روزی هم که برای هر معصوم بزرگواری روضه بگیری و متوسل شوی، روز آخر را می‌گویند که مزدت را از درِ خانه فاطمه(س) بگیر که او دوایی می‌دهد که تمام دردهای دنیا و آخرتمان درمان می‌شود. و همه‌ی کورها، بینا و مردگان، زنده و همه‌ی بی‌زبان‌ها، گویا و ناشنوایان، شنوا می‌شوند و فلج‌ها به راه می‌افتند و دیوانه‌ها، عاقل و نافهم‌ها، فهمیده می‌گردند و ... این باب کثرات رحمت الهی و باب مشکل گشایی عالم است. درواقع باب موسوی(ع) و باب عیسوی(ع) و به یک کلام، باب همه‌ی پیامبران الهی اینجا باز شده است یعنی همه‌ی درها در این باب الجنة آمده است!

حال خوب دقت کنید! همه ائمه معصومین(ص) در دنیا و آخرت، حکیم محض هستند. و نام مبارک القرآن الکریم هم 12 حرف است و قرآن 12 قسمت است{ همانطورکه بیان شد هم حضرت علی علیه‌السلام و هم حضرت فاطمه سلام‌الله علیها به عدد 12 متولد شده‌اند و هر دو بزرگوار، لیل و نهارند و در جمع(12+12) به عدد 24؛ عدد جامع هستند. جالب است که در قرآن کریم 24 بار نام مرد و 24 بار نام زن آمده است!}. یعنی وجودهای مبارک، حکیم جامعه‌ی بشریت در دنیا و آخرت هستند. نکته قابل توجه این است که آیا از جمع عدد 1 تا 12 عدد 78 بدست نیامد؟! این عدد برابر مجموع تعداد حروف مقطعه قرآن کریم و برابر نام مبارک حکیم است. اسرار حروف و عدد ابجد کلمه‌ی عدد هم 78 است. پس این باب را چگونه بخوانیم؟! یعنی تمام علوم عالم دنیا و آخرت! حال از آنجا که حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) هر کدام به عدد 12 بدنیا آمدند، پس هریک به عدد 78(جمع 1 تا 12 وجود مبارکشان)، حکیم هستند. و اگر دو عدد 78 را با هم جمع کنیم(156=78+78) 156 می‌شود که جمع ارقامش 12 می‌شود(6+5+1) و برابر است با عدد ابجد نام‌های مبارک مقوی، مونس، قیوم. دقت بفرمایید! این باب، باب تقوی، باب انس و باب قیّومیت برای همه‌ی بندگان خداست. درواقع تمام معانی عدد 12 در این منزل جلوه کرده و خداوند متعال اسرار عالم بالا را در این منزل جلوه داده و اینجا باب الرحمة و باب الله و باب القرآن خوانده شده است.

 و جالب‌تر اینکه عدد 12 برابر با جایگاه حرف ل به عدد ابجد 30 است و خداوند حکیم خواست که قرآن 30 جزء باشد. و همه معصومین صلوات‌الله علیهم اجمعین، حقیقت عدد 30 یعنی موحّدترین  و مخلص‌ترین و عابدترین بندگان واقعی و ناب خداوند کریم هستند. چنانچه پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص)؛ رسول و آورنده 30 جزء قرآن و باطن بعث کلّ قرآن است و امیرالمؤمنین(ع)؛ کاتب 30 جزء قرآن و حضرت فاطمه(س)؛ حقیقت کوثر 30 جزء قرآن هستند. و حرف ل یعنی توحید محض و اخلاص و باطن کلمه لا اله ‌الا الله می‌باشند. حالا خودتان خوب تأمل کنید!

 روز هجدهم ماه ذیحجه(ماهِ دوازده)، روز عید غدیر است(در فصل هشتم توضیح کامل آمده است) و خداوند بعد از ظهور باب زوجیت در اول ماه و برپاشدن عید قربان در دهم ماه، ماهِ  12 را به نتیجه‌ی ابلاغ رسالت به ولایت و ظهور باب منزل زوج نورانی را سکوی صعود عالمیان به درجه اعلاعلیین و اعلای انسانیت قرار داد. و در روز 24 این ماه، در جریان  مباهله، به وضوح اهل بیت نورانی پیامبر(ص) مشخص شدند(نه تنها به نصارای نجران بلکه به تمام مردم در طول تاریخ) و آیه شریفه تطهیر در شأنشان نازل شد. و روز 25 این ماه که "هل اتی" در حقّ اهل بیت(ص) نازل شد. پس به اول ماه، بابِ این بیتِ نورانی گشوده شد و هرگز بسته نمی‌شود و اهلِ این بیتِ نورانی(ص) به عدد 25، الی یوم القیامة هر مسکین و یتیم و اسیری را که بر در این بیت بروند، روزی می‌دهند و ناامید نمی‌گردانند. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم  

*کلمه لا اله الا الله:

خوب است بدانیم و تدبر و تفکر داشته باشیم که چرا خداوند تمام دنیا را در سال و سال را در 12ماه  و هر ماه را در 30 روز قرار داد؟! پس تمام ساعات و دقایق و ثانیه‌ها و روزها همه، در حقیقتِ توحید غرقند و مجرای لا اله الا الله هستند و همه ذاکرند. پس همه در ساعت شمار، شماره می‌شوند به 12 ساعت روز و 12 ساعت شب که حکیم الحکما چگونه تمام را در حکمت مطلقه خود و در گنج توحید محض خودش غرق فرموده است؟!

چنانچه وقتی از دنیا می‌رویم، بدرقه راه ما لااله‌الاالله است و در زیارت اهل قبور می‌خوانیم: (السلام علیک یا اهل لا اله الا الله). چون وقتی پرده برزخ کنار می‌رود و حجاب بدن برداشته می‌شود آنگاه خود را در دریای حکمت الهی و گنج 12حروف لااله‌الاالله غرق می‌بینی و آنجا هیچ چیزی جز لااله‌الا الله نیست! خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: انّی کنتُ کنزاً مخفیا فأحببتُ و أن أعرف[9].

آیا عالم محضر خداوند و محضر حضور امام معصوم صلوات‌الله علیهم اجمعین نیست؟ راستی چگونه قرآن می‌خوانیم که نمی‌دانیم چیست؟ و نسخه حکیم را چگونه عمل کنیم؟ آیا آنگاه که پرده مرگ آمد، به مزد لا اله الا الله می‎رسیم؟ آیا خود را در عالم لا‌اله الا الله غرق می‌بینیم؟ درواقع خداوند، عالم را به نام زیبایش "دوا" زده است.

عدد ابجد ذکر مبارک لا اله الا الله= 165 می‌شود که معنی می‌شود به 100 +65:  عدد 100 برابر حرف ق است یعنی نگهدارنده و تقوی. عدد 65 برابر عدد ابجد کلمه دنیا است. پس در دنیا باید اهل تقوا شویم تا عاقبت متقین که اتصال به گنج توحید و اخلاص و ختم به اتصال امام زمان؛  خزانه دار گنج  لااله‌الاالله است، نصیبمان شود و برسیم. راستی چرا خداوند می‌فرماید: والعاقبة للمتقین( سوره مبارکه اعراف؛ آیه 128)

 اگر ارقام 165 را با هم جمع کنیم 12 می‌شود(5+6+1) و جایگاه عددی لا اله الا الله=75 می‌شود که در جمع 12 می‌شود(5+7) و عدد 75 برابر است با جایگاه عددی نام مبارک " امام حسین"(ع) و "امام رضا "(ع)!

درحقیقت دنیا در دو عالم(مشهد عمل و کربلای عمل) امتحان می‌شویم و نمره می‌گیریم{ و از اسماء قیامت طبق آیه 103 سوره مبارکه هود(ع)؛ یومٌ مَشهود است}. درواقع درحقیقت مشهد عمل در محوریت رضای خدا امتحان می‌شویم، و نمره‌ی 20 امتحان در باب طهارت و معرفت در ارض کربلا و یوم عاشورای عمر از مجرای وجود خامس آل عبا؛ اباعبدالله الحسین(ع) است. در باب طهارت امتحان می‌شویم؛ همان رسیدن به اخلاص و توحید محض و اربعین عمل است که برسیم به درجه‌ی یخرجهم من الظلمات الی النور و سبزشدن و رسیدن به درجه حسن(ع) و گرفتن مزد حسین(ع) یعنی به میوه و گل رسیدن عمل‌های صالح تا باقی شود به معنای آیه 12 سوره مبارکه یس: نکتب ماقدّموا و آثارهم... ؛ به رسیدن به آثار عمل و رسیدن به زنده شدن حقیقی و رسیدن به قرب الهی! انشاءالله

و آن کربلای عمل است که همه‌ انسان‌ها، در یوم عاشورای عمر درجه می‌گیرند زیرا اگر عدد 1 تا 20 را با هم جمع کنیم 210 می‌شود که برابر عدد ابجد نام مبارک "امام حسین"(ع) و فرزندان معصوم نورانیش و امروز؛ امام زمان اباصالح المهدی صلوات الله علیهم اجمعین است!

نوجه!توجه! حال عدد 12 را چگونه دریافتید؟! نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که حقیقت این عدد، جانِ آب است یعنی شست و شو کننده‌ی باطن است. همانطورکه کافر با شهادت به کلمه طیبه لا اله الا الله( اشهد ان لا اله الا الله) طهارت باطن را می‌گیرد و با شهادت به پیامبر بزرگوارمان(اشهد انّ محمدا رسول الله) ظاهرش هم پاک می‌شود و با شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) طهارت از عالم دنیا به آخرت و در بهشت منتقل می‌شود. چنانچه باب بهشت بر کسانی باز می‌شود که ولایت 12 امام(ع) و 14 معصوم(ص) را پذیرفته باشند. پس کلمه توحید و وجود مبارک معصومین(ص) و قرآن عزیز، همه باطن آب کوثر هستند. پس همه باید با درجه فاطمی که خودش حقیقت کوثر و ام الائمه(ص) است، تطهیر و شست و شو شوند. این انتقال عدد 12 به عدد 13؛ جایگاه حرفِ م است!

*افشای اعداد ساعت در عدد 9 ِ حرف شین و جایگاه عددی 21 ِ حرف ش

همانطور که بیان شد بلوغ عددی ساعت به عدد 9 ظاهر می‌شود که در 12 ساعت اول که روز است به عدد 9 خوانده می‌شود و در 12 ساعت دوم که شب(لیل) است، 21 (=ش) می‌باشد و از جمع عدد 21 و 9 عدد 30 بدست می‌آید که برابر عدد ابجد حرفِ ل یعنی مجرای توحید است و شاید به جرأت بتوان گفت : صدای حقیقی این ساعت؛ لااله الا الله است!(12=ل=30)

کلمه ساعت همان حروف کلمه تاسع است که عدد 9 خوانده می‌شود. چنانچه عدد ابجد کلمه ساعت(=تاسع) 531 است. اگر عدد 531 را بر 9 تقسیم کنیم، 59 می‌شود(59=9÷531) که برابر با عدد ابجد نام مبارک حضرت مهدی(عج) است! آیا این معجزه نیست که افشای علمِ ساعت، ظهور آقا {که نهمین فرزندِ پنجمین معصوم؛ امام حسین(ع) است} می‌باشد که هم تولد مبارکش و هم ظهورش، علم الساعة است. حال اگر دایره ساعت را حلقه بسته ببینی( به شکل عدد 5) که شعاع آن 9 باشد، آیا غیر از این است که حلقه ظاهر می‌شود به 59 برابر با عدد ابجد نام مبارک مهدی(عج) و عدد 5 باضافه 9 می‌شود 14 و حضرت از نظر معصومیت؛ چهاردهمین معصوم(ص) است و عدد ولایی ایشان 12 است. پس عدد 12 باطن ساعت است و عدد 14، ظاهر. درواقع حقیقت ساعت، 12 امام و 14 معصوم(ص) هستند که به وجود انور الوجود اباصالح المهدی(عج) افشا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

نکته: ساعت 14 برابر با 2(بعدازظهر) است که برابر عدد حرفِ بِ بسم الله می‌باشد. و عدد 14 برابر جایگاه حرفِ ن است. درواقع یک اصلی را در این ساعت افشامی‌کند به وجود 14 معصوم(ص) که حرفِ ن(=14)، پشت حرفِ ب(=2) قرار می‌گیرد و قلب به میم می‌شود. و عدد ابجد م=40 یعنی ازبعین و حیات و هستی و طهارت محض است. پس می‌آموزیم که چگونه در 12 و 14 غرق هستیم؟! جایگاه عددی حرف م=13 می‌باشد که ساعت در بعدازظهر از 13 شروع می‌شود یعنی ساعت یک بعداز ظهر. خوب دقت کنید! ساعت‌ها، پیام حق هستند و همه زنده و زنده کننده و باب تطهیر! آنگاه به ساعت 14 یعنی 2 بعدازظهر می‌رسد و همینطور در ادامه... . پس باید قدر ساعات عمر که بر ما می‌گذرد را بدانیم و بهره ببریم چراکه اگر ساعتی گذشت و به گنج نهفته در آن نرسیدیم، دیگر آن را از دست داده‌ایم و امکان بازگشتی نیست و زیان کرده‌ایم، با شروع ساعت جدید، بابِ دیگری باز می‌شود... .

عدد 12 در سوره‌های مبارکه قرآن:

*دوازدهمین سوره از نظر ترتیب فهرستی: سوره مبارکه یوسف(ع) است به عدد ترتیب نزول 53؛ برابر با عدد ابجد نام مبارک احمد(ص) و نبا و عدد 53 برابر است با جایگاه عددی کلمات: رکوع=معنی=یقین=مربّع=قدیر=ناصر. این سوره مبارکه در جزء 12 و با حروف مقطعه الرشروع می‌شود(چهارمین سوره است که با حروف مقطعه آغاز شده) و شامل 111 آیه شریفه است( 111= الف=نسا= ناس= تاسع عشر= کافی= اعلی). و در دایره سُور قرآن روبروی سوره مبارکه عصر قرار دارد( دوازدهمین سوره از انتهای قرآن)

*دوازدهمین سوره از نظر ترتیب نزول: سوره مبارکه انشراح است به عدد ترتیب فهرستی 94 که برابر است با عدد کلمات: عطیه= صد= عزیز= هفده= سیصدوسیزده. این سوره مبارکه هفدهمین سوره در جزء 30 است و شامل 8 آیه شریفه می‌باشد. و در دایره سُور قرآن روبروی سوره مبارکه انبیا قراردارد.

* سوره‌هایی که 12 آیه شریفه دارند: سوره مبارکه طلاق و تحریم 12 آیه شریفه دارند و جالب است که در کتابت قرآن مجید پشت سر هم قرار دارند( سوره 65 و 66)

*جزء 12 شامل 170 آیه شریفه است که از آیه 6 سوره مبارکه هود(ع) شروع و به آیه 52 سوره مبارکه یوسف(ع) ختم می‌شود. عدد 170 برابر است با عدد کلمات یقین= معنی= سمع= قدوس. این جزء با حرفِ ( و) شروع و به حرفِ ( ن) تمام می‌شود.

*دوازدهمین سوره‌ی جزء 30، سوره مبارکه فجر است. دوازدهمین سوره‌ای که با حروف مقطعه شروع می‌شود، سوره مبارکه شعرا است(طسم).

* عدد 112 معنی می‌شود به 100+12 یعنی نگهدارنده‌ی 12: عدد ترتیب فهرستی سوره مبارکه اخلاص و عدد ترتیب نزول سوره مبارکه مائده، 112 می‌باشد. عدد 112 برابر است با عدد ابجد اسم مبارک خداوند؛ بَقی و به یک لفظ بقا خوانده می‌شود. و اخلاص، ظهور دهنده و نگهدارنده‌ی حروفِ مبارک لا اله الا الله می‌باشد.

 

[1] )سوره مبارکه نبأ؛ آیات 1 و 2

[2] )سوره مبارکه اسرا؛ آیه 79

[3] )سوره مبارکه یوسف علیه السلام؛ آیه 4

[4] ) رجوع شود به جلد دوم گنج نماز؛مبحث رکوع

[5] ) سوره مبارکه انعام؛آیه 160

[6]. رجوع شود به کتاب حّوای روحانی 3

[7]. سورۀ مبارکه الرحمن, آیات 19 و 20 و22

[8] ) تأویل الآیات :ص143- بحارالانوار :ج15، ص10

[9]. شرح حدیث جنود عقل و جهل از موسوعة اطراف الحدیث النبوی الشریف؛ج6 ص507- انسان در عرف عرفان(علامه حسن زاده آملی)به نقل از عمادالدین طبری در اول کامل بهایی ص3 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۰۲ ، ۲۰:۳۸
عذرا شفائی

*عدد حرف ه‍ + و بصورت بسیط(=19):

 خوب دقت کنید! خداوند خواست آنچه گنج اسرارش است در بطن کتاب آسمانیش قرار دهد و قرآن عزیز، کتاب مبین نام گرفته است و باطن این کتاب، در عدد 28 و حروف ابجدی بر همه‌ی عوالم و مخلوقات احاطه وجودی دارد. به فرموده پیامبر(ص) باطن همه‌ی این کتاب نورانی در سوره مبارکه حمد و همه در 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم است. و عالم خلقت در بطن بسم الله الرحمن الرحیم قرار دارد و همه‌ی بواطنش و ظاهرش که به دنیا ظهور پیدا کرده، در عدد 19 می‌باشد.

پس اگر حروف کلمه‌ی هو را بصورت بسیط بنویسیم( ها+واو) عدد ابجدش 19 می‌شود. دقت کنید! حرفِ ه در عالم اسرار بالا وجود مبارک 5 نور مقدس صلوات الله علیهم اجمعین است و اسماء مبارکشان 19 حرف می‌شود!

{ محمد(ص)+ علی(ع)+ فاطمه(س)+ حسن(ع)+ حسین(ع)= 19}

درواقع دایره ظهور نورٌواحد صلوات الله علیهم اجمعین که همان 5 نور مقدس است، کشیده می‌شود از عدد 1 تا 5؛ درحقیقت دو جلوه را به ما نشان می‌دهد:

 

5    1

 

1+5

6

6

 

 

 

 

 

از طرفی عدد 1 باضافه 5 می‌شود 6 که خلقت دنیا به 6 روز است؛ خلق السموات و الارض فی ستة ایام( سوره مبارکه حدید. آیه 4).  و دقت کنید که حرفِ ه‍ =5 خوانده می‌شود"ها " که ضمیر مؤنث است و اشاره به وجود حضرت زهرای مرضیه(س) است. پس هم عدد ها=6 می‌شود و  از طرفی عدد 1 و 5 در کنار هم می‌شود 15 که همان حوای روحانی است! یعنی حی‌آ؛  ظرف حیات؛ کوثر وجود. و اسرار ظهور ک ه ی ع ص(کهیعص)!( توضیحی از این حروف نورانی در ادامه بیان می‌شود)

 

 

پس حرفِ ها در عالم دنیا به عدد 6 بصورتِ حرفِ و ظاهر می‌شود که اتصال دهنده‌ و گیرنده و پرورش دهنده و ظهور دهنده‌ی نهانیهای عالم به ظهور یوم و صعود دهنده به عالم بالا بصورت لیل است! و چنانچه به شکل عدد 6 دقت کنید، اگر حلقه سر عدد را ببندید، می‌شود شکل حرفِ و !

 

و خداوند یکتا عدد 5 را در عالم بالا در باطن عدد 6، و در ظاهر روی زمین به حرفِ و خلقت دنیا را قرار داد و باطن آن را در شهر مدینة النبی؛ مدینه منوره؛ در بیت نورانی امیرالمؤمنین علی(ع) و فاطمه زهرا(س) زیر کساء جلوه داد. 5 نور مقدس اهل بیت(ص) و ششمی؛ ملک مقرب؛ حضرت جبرائیل امین(ع)! و جمع عدد 5 و 6 می‌شود 11. درحقیقت عدد 11 در همه زبان‌ها به همین شکل است و نماد دو قوس صعودی و نزولی میباشد( ورود و خروج ملک مقرب!). چنانچه خداوند در کلام کریمش در سوره مبارکه بقره؛ آیه 156 فرمود: انّا لله و انّا الیه راجعون.

*عدد 11 در سال قمری و شمسی

گردش سال شمسی به 365 روز است که جمع ارقامش 14 می‌شود(14=5+6+3) و سال قمری 354 روز است که جمع ارقامش 12 می‌شود(12=4+5+3)، تمام سال در گنج 14 و 12 چرخش دارد. و سال قمری 11 روز از سال شمسی کمتر است، درواقع همانطور که ماه از نور خورشید جذب نور می‌کند و گرد خورشید می‌چرخد، این 11 روز، سال قمری را در سال شمسی می‌چرخاند و حکمتش این است که از تمام انوار سال شمسی و در تمام فصول نور می‌گیرد و خود را ظاهر می‌کند. این گردش که به تمام عالمیان، تمام رزق دنیا و آخرت و تمام محتویات عوالم آسمانی به صورت نزول به دنیا و تمام محتویات درون زمینی بصورت روییدنی‌ها و معادن و سوخت گرمازایی و حرارتی و تمام مایحتاج زمینی انسان‌ها را بصورت صعودی ارائه می‌کند، همه در باطن این 11 روزاست!

و درحقیقت این عدد، هویّت ذاتی این برکات و ارزاق و بواطن را در حسب ظاهر شناسایی و مجزا و شاخه شاخه کرده و به صورت حقیقی ذات اقدس هو، را نشان می‌دهد و رشد حقیقی را در دنیا و آخرت در صورت باروری کامل متجلی می‌سازد. 

درواقع سال شمسی، یوم و سال قمری، لیل است و چون سال قمری، لیل است آسمان دنیا با نور قمر که از صبح تا شب از ضیاء شمس جذب نور کرده است، در سیاهی شب با نور سفید نورافشانی می‌کند و تمام ارض زمین را مملو از برکات هدایت ظاهری و باطنی می‌دهد.

از اسرار این عدد به ظاهر ساده، درمی‌یابیم که بدون ظهور عدد 11، هیچ وجودی به موجودیت نمی‌رسد! و اگر فاصله گردش در چرخه‌ی سال را دریافتید بدانید که چرخاننده، فقط اوست(هو=11) و همه‌ی عالم در محضر پروردگار عالم است و همه آیات او برای شناساندن ِخودِ اوست تا بنده بداند چه مولایی وصف ناشدنی دارد!

درحالیکه عدد 11 به حقیقت، معانیِ ذکر شده بین دو چرخش را احیا می‌کند و عالم دنیا را  به اراده‌ی خالق قدرتمند و قادرش با معرفی خودش به نام هو=11 در گردش حج=11 به تعالی کمال الی یوم القیامت در قرب خودش(عند ربهم یرزقون) می‌خواند اما، از بابِ حرفِ ب، تعریف می‌شود! زیرا جمع ارقام 11، 2 =ب می‌شود و طبق حدیث تمام محتوای قرآن در بسم الله و تمام آن در باء بسم الله است(تفسیرالصراط المستقیم.ج3.ص118). پس گردش و تحولات و تمام خلقت‌ها و زنده شدن‌ها و مردن‌ها، همه و همه از باطن حرف ب در عدد به 2 و  به حروف؛ دو=10 می‌باشد که همان گنج وجود 12 امام(ع)  و 14 معصوم(ص)  می‌شود. چنانچه عدد 12 را از 14 کم کنیم 2 عدد می‌ماند، درواقع دو وجود معصوم؛ پیامبراکرم(ص) و حضرت زهرا(س) که هر دو بزرگوار در ظاهر و باطن، اول و آخر این گنج هستند.

*عدد 3 در مبنای 2                

 

2

 

3

وقتی عدد 3 در مبنای 2 قرار می‌گیرد(تقسیم می‌شود)، جواب خارج قسمت؛1 و باقیمانده‌اش هم 1 می‌شود. پس چه از طرف راست و چه از طرف چپ کنار هم قرار گیرد ، 11 می‌شود!

 

 

1

 

1

                                                                                                 

 

 

 

درحقیقت عدد 3 ، عدد بنیادی در اعداد است زیرا در علم عدد، اینطور معنا می‌شود که عدد یک، اصل عدد یعنی خود عدد نیست زیرا در مقابلش حرف الف است اما این حرف ساکن است ولی الف هم در حروف، اصل حروف است و کلّ حروف در بطن آن است یعنی کنزالحروف است. پایه‌ی عدد فرد، عدد 3 می‌باشد که خانم حضرت فاطمه(س)؛ سومین مرتبت نوری را در خلقت عالم سرّ داراست. وجود مطهرش مظهر آب کوثر است و خداوند در آیه 30 سوره مبارکه انبیا(ع) می‌فرماید: ... و جعلنا مِن الماء کلّ شیءٍ حی..؛ و از آب هر چیزی را زنده گردانیدیم. و عدد ابجد کلمه آب=3 می‌شود و بدانید حقیقت عدد 3 در مبنای ثانی، 11 می‌شود. و خانم، مؤنث عالم خلقت و دردانه‌ و ملیکه‌ی دو جهان سیدة النساء العالمین است. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.

*عدد 11 در اعضای بدن 

همانطورکه می‌دانید فقط ذات اقدس پروردگار عالم، فرد است و یکی است که هرگز عدد 2 و3 و ... ندارد. او بی‌همتاست و ذات اقدسش، و لم یکن له کفوا احد است. بنابراین تمام مخلوقاتش، زوج هستند.

اما بدن یک انسان در بدو تولد، یک جسم و یک روح است که با هم توأم شده و یک شخص به ظاهر و صورت نوزاد متولد می‌شود(حتی در شکم مادر، زمانی که به صورت لخته خون است و یا حالت جنینی خود را طی می‌کند). پس هر وقت روح از بدن خارج شود، دیگر جای زندگی در دنیا را نداریم، فوراً بدن را به خاک می‌سپارند. زیرا انسان بدون روح، زنده نیست و نمی‌تواند زندگی کند.

اعضای بدن هم زوج هستند. خوب دقت کنید! دو دست و دو پا  کنار بدن مثل عدد 11 می‌باشند. قلب شامل 2 بطن و 2 دهلیز است. 2 تا ریه . 2 تا کلیه . 2 روده؛ کوچک و بزرگ . معده دو قسمتی است. سَر هم که یکی است اما اعضایش دو تا دو تا هستند: 2 تا چشم، 2 تا گوش، 2 تا سوراخ بینی، 2 لب. خلاصه همه‌ی اعضا از ظهورِ (ب=2) و جانش 11 و حقیقتش، اسرار معرفت خالقش می‌باشد تا با انتخاب صحیح، تمام هستی خود را قربان او کنیم، تا به درجه یخرجهم مِن الظلمات الی النور برسیم!

سوره مبارکه توحید:

سوره مبارکه توحید که به اخلاص خوانده می‌شود و به قول پیامبر(ص)، شناسنامه‌ی خدای مهربان است، شامل 66  حرف می‌باشد( اگر47 حرف این سوره مبارکه را با 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم ابتدایش جمع کنیم؛ 19+47=66 ) که برابر با عدد ابجد نام مبارک الله جلّ‌جلاله است. و عدد ترتیب نزولش به قلب مبارک پیامبر(ص)، 22 (=11×2) برابر با عدد ابجد کلمه (یاهو) است؛ (یا=11)+(هو=11)=22 !

پس سوره مبارکه اخلاص، آدرس و نشانی رسیدن به قرب الله است. و چنانکه خانه خدا، خانه توحید است و محلّ محک زدن مخلصین است و جایگاه انجام تکلیف حج است و مقصد اعمال حج، برابر رسیدن به رضا و قربِ هو است. عدد ابجد کلمه حج می‌شود 11 که برابر با اسم مبارک هو است و اگر اعداد 1 تا 11 را با هم جمع کنیم، 66 می‌شود که برابر با عدد ابجد نام مبارک الله جلّ‌جلاله است. درواقع شناسنامه خداوند(توحید)، همان سوره مبارکۀ توحید است که مقام اتصال به هوالله است. پس خانه خدا کلّ مقام جمع الجمع گنج مهندسی تمام خلقت را به یک ظهور می‌دهد و آن نقطه ارض است. و خداوند اسرار گنجش را آشکار فرمود و آن نقطه در زیر خانه خداست. از این نقطه عالم دنیا خلق شد.

این سوره مبارکه به یک معنا، باطن کلّ قرآن کریم است! زیرا بسم الله الرحمن الرحیم این سوره مبارکه( و همه‌ی سوره‌های مبارکه قرآن) جمع کننده‌ی کلّ سوره است زیرا با آیه اول آن سوره، در شماره عدد یک می‌شود، 4 کلمه دارد که باطن گنج عشر است و 19 حروف دارد که برابر 19 حروفِ اسماء مبارک پنج تن(ص) در عالم بالاست. و سوره مبارکه توحید 15 کلمه دارد که جمع کننده عدد 1 تا 5 است و برابر با جایگاه عددی حرفِ س است که قلب قرآن می‌باشد. و برابر عدد نام مبارک حوا یعنی ظرف حیات توحید و معارف قرآن و گنج حمد است زیرا سوره مبارکه حمد پنجمین سوره‌ایست که به قلب مطهر پیامبر(ص) نازل شده است. و اگر 15 کلمه را با 4 کلمه‌ی بسم الله الرحمن الرحیم جمع کنیم، 19 کلمه می‌شود که برابر است با 19 حروف بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد که کلّ محتوای قرآن  و سوره مبارکه حمد در آن جمع است.

* قل هو الله احد:

قل هو الله احد؛ 11 حرف است و تمام عالم در این 11 حرف غرق است که اگر عدد 1 تا 11 را با هم جمع کنیم 66 می‌شود؛ برابر با عدد ابجد اسم مبارک الله جلّ جلاله است و سوره مبارکۀ توحید، 66 حرف دارد. و اسرار عالم بر این اعداد و حروف است. درواقع 2 تا 6 تا می‌شود 12 تا؛ پس عدد 11، باطن عدد 12 است وقتی عدد ابجد دوا=11 می‌شود پس همه‌ی عالم دوا،زده شده است و همه در 11 غرق است!

نکته جالب این است عدد ابجد 11 حروفِ "قل هو الله احد" برابر 220 می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه دایره و اسم مبارک طاهره است و خانم(س)، یازده ذریه معصوم(ص) دارد. درواقع دایره خلقت به نشانِ (هو) کشیده شده و نشان دهنده‌ی هو مثل انگشت سبابه فقط خط مستقیم"الف؛ آ" است. و عدد 220، عدد متحابه است که توضیحش در قسمت‌های قبل داده شد. خداوند احد، در احاطه وجودی عالم، اراده و مشیت خود را به قلم توحید و لفظ و حروف و کلمات و اسماء و ائمه طاهرین(ص) خود را معرفی فرموده و راه رسیدن به خودش و درنهایت قرب وجود مبارکش را نشانی می‌دهد. آیا جالب نیست که در تطهیر و تنزیه معرفی می‌کند و این عدد(220) را متحابه می‌گویند؛ نهایت محبت پروردگار عالم نسبت به بندگانش است. که این عدد، 11 خارج قسمت دارد و هر کدام در قابلیت عددی، رکنی از ارکان خلقت را ظهور و بروز می‌دهند[1]!

 

11+1

=12

 

11  1

 پس عالم در حروف مبارک قل هوالله احد غرق است زیرا درحالیکه 11 حرف است اما باطن 12 حروفِ لااله الا الله است!  

 

 

 

 

 

 

درواقع در این 4 کلمه(قل هو الله احد)، هم شهادت به لا اله الا الله است، هم شهادت به وجود مبارک محمد و آل محمد(ص) است زیرا این خطاب به وجود مبارک صاحب قرآن است که صاحب حمد، حضرت محمد(ص) است که هستی، طفیل وجود اوست. و از آنجا که 4 کلمه است یعنی 1+2+3+4 می‌شود 10؛ باطن گنج عشر و 4 روی 10 یعنی وجود 14 نور مقدس(ص). درواقع شهادت به وجود مبارک پیامبراکرم(ص) یعنی شهادت به همه‌ی معصومین(ص). پس معانی عدد 11 را در این یک آیه به خوبی می‌بینیم! که در باطن عدد 11، کاف است( الیس الله بکافٍ عبده؛ آیه 36 سوره مبارکه زمر) و نمره 20 تمام گنج قرآن عزیز است که عدد ابجد حرفِ ک=20 است. نکته مهم! تمام قرآن عزیز 30 جزء است و عدد 30 برابر حرفِ ل؛ برابر گنج توحید و ظهور خزانه‌ی لا اله الا الله است و مظهرش سوره مبارکه توحید( سوره اخلاص) است.

*رابطه قانت و عدد 11:

عدد ابجد کلمه قانت=551 که جمع ارقامش 11 (11=1+5+5) برابر با کلمه (حج) و( هو) است. جایگاه عددی کلمه قانت=56 و 11=6+5 (=هو=حج) است که عدد ابجد کلمه یوم  و آهن و جایگاه عددی نام مبارک مریم(س) هم 56 می‌شود و عدد ابجد مریم=290 است که جمع ارقامش 11 می‌شود(11=هو=حج). {آیه 43 سوره مبارکه آل عمران: یا مریمُ اقنتی لربّک ...} و جالب است که سوره مبارکه مریم(س) از ابتدای قرآن کریم، دهمین(10=ی) سوره‌ایست که با حروف مقطعه شروع می‌شود؛ حروف مقطعه کـهیعص( درواقع به حرف ک=11) که در ادامه توضیح این حروف آمده است.

خداوند کریم یکی از نشانه‌های آیاتش را درخت، قرار داد و نام درخت مقدسی که در قرآن آمده، شجره طیبه است؛ آیه 24 سوره مبارکه ابراهیم(ع) می‌فرماید: ".. کلمةً طیبةً کَشجرةٍ طیّبةٍ اصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء". درواقع درخت معمولی تا نهال است، باغبان باید دائما آب و نورش را مواظبت کند و برایش آفت زدایی کند زیرا درخت نیاز به باغبان دارد و اگر مواظبت نشود از بین می‌رود و گاه آفت‌ها آن را نابود می‌کند. اما کم کم که رشد می‌کند هرچه ریشه‌هایش عمیق‌تر به زمین فرومی‌رود، ساقه تنومندتر و بلندتر می‌شود، تا جایی که ریشه‌های خود را به سفره آبی یا قناتی وصل کند آنگاه دیگر نیاز به باغبان ندارد و خود قدش را راست نگه داشته و ساقه و شاخه‌هایش را بالا و بالاتر می‌کشد که این زمان درخت را قانت می‌گویند. زیرا در فرمانبری و اطاعت به گنجینه‌ای رسید که همیشه غنی شده است و او همیشه در عبودیّت ثابت می‌شود و نیاز به آبیاری ندارد. شجره طیبه، ریشه‌اش از ذات اقدس الهی تغذیه می‌شود و غذایش نور وحی است و آن گنج غنی از ذات اقدس اوست و همیشه قانت است.

انسان مؤمن هم باید در نوجوانی و جوانی در کنار باغبان‌های عمل و اخلاق نگذارد ریشه‌ی عقیده‌اش صدمه ببیند تا سالم رشد کند و در علم و عمل خود به اجتهاد و فقاهت برسد. آنگاه فرمانبر و قانت واقعی می‌شود چون هر قدر درخت میوه می‌دهد و بارور می‌شود، سر شاخه‌هایش خاضع‌تر و خشوعش از نظر اینکه حفظ میوه‌هایش باشد، بیشتر می‌شود.

*جالب است که عدد ابجد کلمه قیامت=551 می‌شود و عدد ابجد "انا لله و انا الیه راجعون" هم 551 می‌شود(که در جایگاه عددی 155 است). و جمع ارقام 551 می‌شود 11(11=1+5+5) که 11=عدد ابجد کلمه مبارک هو و حج است. آنجا معلوم می‌شود در دنیا گِرد چه چرخیده‌ای و نفست را قربان امر خدا کرده‌ای یا امر خدا را قربان نفست کرده‌ای؟ در هر صورت به(هو) می‌رسیم. جایگاه عددی کلمه قیامت= 65 می‌شود که برابر عدد ابجد کلمه دنیا است که قیامت، جایگاه تجلّی زندگی دنیای ماست! و جمع ارقام 65 هم 11 می‌‍‌‌شود(11=5+6). درواقع در دنیا باید به هویّت خودمان برسیم.

*حروف" ک ه ی ع ص" در باطن صدق:

دقت کنید که خداوند کریم حروف مقطعه کهیعص را با مدّ طویل ظهور داده است! عدد ابجد حروف کهیعص=195 برابر با عدد ابجد نام مبارک صادق(ع) می‌باشد و چقدر جالب است که عدد ابجد این حروف بصورت بسیط 343 می‌شود(کاف+ها+یا+عین+صاد=343) که معنی می‌شود به 300+43: یعنی افشا کننده‌ی عدد 43 که برابر با جایگاه موضعی آل الله و کلمه قدر است!{43=قدر=آل الله= اباصالح(عج)} پس بیندیشید که خداوند متعال با این حروف نورانی در ابتدای سوره مبارکه مریم(س)، درواقع چه وجودهای مبارکی را افشا می‌فرماید؟! اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

چه کسی در عاشورای عمر دنیا نمره 20 را می‌گیرد؟ کسی که صادق باشد! یعنی اگر می‌خواهیم پشت امام حسین(ع)؛ امام عاشورائیان جزو یارانش قراربگیریم باید املای تمام اعمالمان(یعنی از 1 تا 20) بدون غلط 20 را بگیرد که جمع 1 تا 20 شد 210=امام حسین(ع). پس اگر می‌خواهی 20 بگیری باید در عاشورای عمرت به این 5 حروف برسی: کاف: خدا برایت کافی است، ها: خداوند هرگز نمی‌گذارد که خوار شوی، یا: انتخاب کنی و در این انتخاب ثابت قدم بایستی، عین: باید به حقیقت آب ولایت که آب کوثر است، عطش داشته باشی تا آتش جهنم  را بر تو خاموش کند، صاد: تا صبر نکنی و این زحمات را نکشی به نتیجه نمی‌رسی.

 پس باطن 5 حروف کهیعص شد صادق(ع) که 5، ظرفِ حیات است(جمع 1 تا 5 می‌شود 15=حوا یعنی حی‌آ یعنی ظرف حیات؛ رجوع شود به فصل پنجم) و تمام باطن گنج حمد در این عدد 5 به قلب مطهر پیامبر(ص) نازل شده است، سوره مبارکه حمد که کلّ قرآن در باطنش قرار دارد(پس اسرار تمام حقایق قرآن در ظرف عدد 5 باطن حمد را شکوفا می‌کند) و وجود مطهر معصومین(ص) در عالم بالا به عدد 5 ظهور داشتند. و سرّ تجلی معصومین(ص) در باطن کوثری می‌شود صدیقه کبری(س) که عدد 195(=کهیعص=صادق) برابرعدد ابجد نام مبارک "فاطمه ام ابیها"(س) است.

   آخرین ایستگاه آدرس رسیدن به هو(=11) صدق است و وجود مبارک امام صادق(ع) پایه صعود همه بندگان خدا و محک قبولی عمل کنندگان به فرمان خدا می‌باشد. درواقع باطن صدق مجرای صعودی و نزولی، طولی و عرضی و  حقیقت تمام برکاتی است که ما را به هو می‌رساند. پس مقصد ما انشاءالله رسیدن به هو، از مجرای امام صادق(ع) است. ریشه کلمه صادق، صدق است که اگر بصورت بسیط نوشته شود؛ صاد+دال+قاف=311 می‌شود( 311 یعنی 300+11 ؛ درواقع صدق، افشاکننده‌ی انتخاب ماست و 11 ،همان باطن حقیقت انتخابیست که ما درعالم دنیا اظهار می‌کنیم ولی کلمه صدق است که آن را افشا می‌کند). صدق یعنی باطن تمام قرآن، صدق یعنی وجود مبارک ائمه معصومین(ص) و مادر بزرگوارشان حضرت صدیقه کبری(س) است. پس در عالم دنیا هر کسی در انتخابش، محک صدق می‌خورد تا  به عدد 311 می‌رسد یعنی اگر صدق فرد در انتخاب درستش تثبیت شود به هو می‌رسد. جایگاه حروف صدق بصورت بسیط 77 می‌شود برابر با عدد ابجد یا الله و هو الله. پس اگر به صدق خداوند را بخوانید، اجابت می‌شوید(ادعونی استجب لکم). و جمع ارقام 77 می‌شود 14(7+7) یعنی صادقین واقعی، وجود مبارک چهارده معصوم(ص) هستند.

و اهمیت حرف ک(=11) را اینجا متوجه می‌شوید که خداوند حرف کاف را بصورت مدّی در اولین حروف این 5 حرف قرار داده است، درواقع همه‌ی حروف در زیر چتر حروف کاف قرار دارند. درحقیقت حرف ک همان دو قوس بودند و  حامل همه‌ی اسرار! در ضمن اینکه عدد ابجد حرف ک=20 است و جمع اعداد 1 تا 20 می‌شود 210؛ برابر با عدد ابجد نام مبارک "امام حسین"(ع).

درواقع باطن حرف ک، حروفِ ه‍ ی است(کـهـیـعص) و امام حسین(ع) به عدد 5، پنجمین معصوم(ص) است و صاحب حرفِ ی به عدد 10 می‌باشد( زیرا به عدد 10 متولد شدند؛ یک وجود مبارک خودش و 9 ذریه معصوم علیهم السلام در بطنش) که به عربی عشر خوانده می‌شود و ایشان امام عاشورائیان و برپاکننده‌ی عاشوراهای عالم و اسرار حرف ک در عالم بالا است. درواقع ظهورش در عالم زمین، عاشورا و جلوه‌ی حرفِ ک می‌باشد. دنیا خوانده شد کلّ یومٍ عاشورا و کلّ ارضٍ کربلا زیرا نقطه‌ی مقابل حرفِ ک، ارض می‌باشد!

نکته مهم: حرفِ ک(کاف) سایه افکن همه‌ی حروف، ظهور دو قوس نزولی و صعودی را به جایگاه عددی؛ عدد 11 داراست: در عالم بالا به حرف ک(کاف) تجلی دارد و در عالم دنیا در مقابل به جایگاه عددیش؛ عدد 11، همان حرفِ (یا) را ظهور می‌دهد!

بنابراین وجود مبارک امام حسین(ع) عددِ 20 عالم خلقت به حرفِ ک(کاف) در عالم بالاست که کربلا را محلّ حماسه جهاد نفس و پیروزی حق بر باطل و خون بر شمشیر و یخرجهم من الظلمات الی النور و در نهایت رسیدن به قلب شدن به حرفِ م یعنی مرده را زنده کردن و رسیدن به حیات طیب و اربعین حقیقی عالم را ظهور داد و خون مبارکش ثارالله شد. و در دنیا با حرفِ یا یعنی عدد عشر ظاهر گردید و خود، امام عاشورائیان شد که حرف انتخاب و جداشدن حق از باطل و قرار گرفتن در دهه‌ی طُهر و رسیدن به وطن حقیقی می‌باشد.

 و عالم در این عاشورا و کربلا، امتحان می‌شوند و در محوریّت وجود مبارک امام زمان(عج) قرار می‌گیرند تا در انتخاب راه، خود را به دریای رحمت الهی وصل کنند و در سفینه نجات امام معصوم(ص)  قرار گیرند. و اگر انتخاب غلط کنند و در این کشتی نروند، در دریای دنیا غرق می‌شوند.

*حرفِ دوم از حروف کهیعص: توجه کنید! درحقیقت در حروف کـهـیعص کنار حرفِ ک، حرفِ ه‍ قرار گرفته و بنابر توضیحی که بیان شد که حرفِ ه، ها خوانده می‌شود یعنی 5(=ه‍) شد 6(=ها) پس در باطن حرفِ ک، دنیا با تمام اسرارش به جلوه نشانه هو(11=6+5) خوانده شد و در کلام، ها. نکته مهم: حرفِ (ها) دو چشم دارد یعنی یک چشم، هدایت کننده است برای مؤمنان و یک چشم، خوار و خفیف کننده‌ی دشمنان و مخالفان دین است.

*حرف سوم از حروف کهیـعص: و از طرفی 6، همان خلقت دنیا بود پس در کنار حرفِ هـ، ی آمده است. پس امام حسین(ع) درحالیکه خودش عدد 20 عالم یعنی حرف کاف است، پنجمین معصوم(ص) است یعنی حرفِ ه‍ و 6 ماه در بطن وجود مبارک مادرش؛ بانوی دو عالم حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) بود به حروفِ ها و به عدد 10 متولد شد( یک خودش و 9 ذریه معصوم علیهم السلام در بطنش) یعنی به عدد عشر برابر با حرفِ ی می‌باشد. نکته مهم اینست که حرفِ ی حرفِ انتساب است که وابسته به چه ملت و قومی هستی و در چه گروهی و بر پایه چه اعتقادی انتخاب راه می‌کنی. و هر کس در شهر و کشوری که متولد شده به آنجا منتسب می‌شود مثلا می‌گوییم تهرانی، مشهدی، ایرانی... .

عدد ابجد نام مبارک حسین(ع)=128 است که جمع ارقامش 11 می‌شود(8+2+1) یعنی برابر با جایگاه حرفِ ک و حرفِ یا .

خوب دقت کنید! در عاشورای عمر تکلیف هر انسانی از هر ملّیّت و قوم و دین، انتخاب است. اینکه در زمره گروه حق باشی و یا باطل، دنیا را انتخاب کنی و یا آخرت را، عالم باشی یا جاهل، در نور باشی و یا ظلمات و خلاصه سرباز امام زمانت و مدافع دین مبین اسلام باشی یا بر علیه آن.

بنابراین عاشورا خطی از عالم اعلا به اسفل است که آیا راه صعود به سیر الی الله را انتخاب می‌کنی و یا در سقوط و هبط اعمال؟‍! و نتیجه اینکه اگر انتخابت الله بود؛ الله ولی الذین آمنوا.. خداوند کریم هم می‌فرماید: یخرجهم من الظلمات الی النور و اگر اولیاء طاغوت شدی، می‌فرماید: یخرجونهم من النور الی الظلمات.

پس عدد 11، امتداد دهنده‌ی راه است به سوی الی الله!   انّا لله و انّا الیه راجعون.

*حرف چهارم از حروف مقطعه کهیعـص، حرفِ ع است که به معنای چشم و چشمه می‌باشد. درواقع نشان‌دهنده‌ی خطر و سنگینی راه هم است زیرا رسیدن به چشمه رحمت بی انتهای الهی، خیلی مقاومت و ایثار و یقین قلبی و علم و معرفت به امام معصوم(ص) هر زمان را می‌خواهد.

عدد ابجد حرف ع=70 است که این عدد از اعداد مبنا و ریشه‌ای می‌باشد. عدد 70 برابر با عدد ابجد کلمه لیل و احکام است. پس حکیم الحکما پروردگار عالم، دنیا را لیل قرار داد و سرچشمه احکام را از بطن کلام مبارکش؛ قرآن کریم به جریان رسانید. زیرا با یاد گرفتن و عمل کردن انسان به معرفت ذات اقدس الهی به عین یعنی چشمه قلبی و حکمت و معرفت و چشم بینا می‌رسد البته به شرط اخلاص! که پیامبر(ص) فرمود: ما اخلص عبدٌ لله عزّوجلّ اربعین صباحا الا جَرَت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه؛ هیچ بنده‌ای از بندگان خدا چهل روز اخلاص را پیشه خود نمی‌سازد مگر اینکه چشمه‌های حکمت و دانش از قلبش بر زبانش جاری می‌شود (بحارالانوار. ج67. ص242)  

اخلاص یعنی اتصال به توحید ناب حضرت حق، پروردگار عالم جلّ‌جلاله حقیقت اخلاص را باطن عدد 11 یعنی اعتقاد قلبی و انتخاب قلبی می‌داند. زیرا همانطورکه بیان شد این عدد برابر کلمه هو است و خداوند فرمود: قل هو الله احد( دقت کنید که این عبارت نورانی 11حرف است و 4 کلمه). و جمع عدد 1 تا 11 برابر شد با اسم مبارک الله جلّ‌جلاله یعنی 66؛ رمز حقیقت رسیدن به خیر دنیا و خیر آخرت! و توحید ناب یعنی شست و شو دهنده‌ی نجاست به طهارت و حقیقت آب، چنانچه کافر با گفتن شهادتین، عین نجاست کفرش به طهارت اسلام پاک میشود!

نکته در باب حقیقت مقام طهارت در مقابل نجاست: باب طهارت در رساله عملیه از نظر ظاهر 11 باب است و در مقابل نجاسات هم 11 تاست. چطور این مبانی که اصل و ریشه و بنیان طهارت و نجاسات است، معرفی هر چیز و هر موجود و هر قسم از انواع موجودات است و دسته بندی میشوند تا در رتبه خوب‌ها و بدها یا نور و ظلمات و درنهایت انسانیت یا انانیت و مقصد بهشت یا جهنم را نمایان می‌کند؟!

*و حرفِ پنجم از حروف مقطعه کهیعص، حرف ص است که جلوه صبر می‌باشد و امام صادق(ع) می‌فرماید: صبر نسبت به ایمان همانند سر نسبت به بدن است، چون سر نباشد تن هم نخواهد بود، همچنین هرگاه صبر نباشد، ایمان هم نیست.(مشکاة الانوار فی غررالاخبار. ج1.ص27)

خداوند متعال در کلام مبارکش برای کسانیکه وارد بهشت می‌شوند در آیه 24 سوره مبارکه رعد می‌فرماید: سلامٌ علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار؛(خزنه‌های بهشت به مؤمنین می‌فرمایند) سلام بر شما به پاس استقامتی که( در برابر عبادت، معصیت و مصیبت..) داشتید قطعاً عاقبت این سرا نیکوست. و در آیات 126 و 127 سوره مبارکه نحل می‌فرماید: و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیرٌ للصابرین(126)؛ اگر صبر و شکیبایی ورزید( و از مجازات کردن بگذرید) این کار برای شکیبایان بهتر است(و اگر صبر کنید برای صابران بهتر است). واصبر و ماصبرک الا لله و لا تحزن علیهم و لا تک فی ضیق مما یمکرون(127)؛ صبر کن و صبر تو جز به توفیق خداوند نیست و بر( گمراهی و ضلالت) آنان ( و کارهایی که انجام می‌دهند) اندوهگین نباش و از نیرنگ‌هایشان که همواره بکار می‌گیرند دلتنگ مشو.

و خداوند در آیه 128 سوره مبارکه نحل فرمود: إن الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون؛ بدون شک خداوند با کسانی که پرهیزکاری پیشه کردند( صبر کردند) و کسانی که از هر جهت نیکوکارند، همراه باشد.

و در آیه 153 سوره مبارکه بقره می‌فرماید:.. انّ الله مع الصابرین؛ بدرستیکه خدا با صابران است.

و در سوره مبارکه انسان؛ آیه 12 می‌فرماید: و جزاهم بما صبروا جنّة و حریرا؛ و آنان را برای اینکه صبر کردند( در برابر تکالیف دینی و حوادث روزگار) بهشتی(عنبر سرشت) و لباس ابریشمین پاداش می‌دهد.

وقتی حضرت طالوت و اهل ایمان برای جنگ با جالوت و سپاهیانش آماده شدند، گفتند: ...ربّنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین(آیه 250 سوره مبارکه بقره)؛ ای پروردگار ما بر ما صبر و شکیبایی فروریز و قدم‌هایمان را استوار فرما و ما را بر گروه کافران پیروز گردان.

درواقع صبر در روبروی حرف کاف است و خداوند برای صابران، کافی است.

*11 سکته در قرآن مجید:

در تجوید قرآن کریم در 11 جا سکته دارد یعنی واجب است در آن قسمت، وقف کنیم(7 سکته در سورۀ مبارکه حمد، آیۀ 1 سورۀ مبارکه کهف، آیۀ 52 سورۀ مبارکه یس، آیۀ 14 سورۀ مبارکه مطففین و آیۀ 27 سورۀ مبارکه قیامت). درحقیقت برای رسیدن به اخلاص محض باید توقف‌های محکم داشته باشیم. و این شاید یکی از دلایل باطن وجود مطهر ائمه معصومین(ص) و مخصوص، حضرت فاطمه(س) است که هرگز به هیچ گناه و ظلمت و رجس و پلیدی آلوده نشدند زیرا آن‌ها حقیقت قاف بوده‌اند و درواقع هشدار دهنده و یادآوری کننده و حتی سازنده‌اند و کسانی هستند که راهنمایی می‌فرمایند که چگونه این حدود خداوند را نگهداری کنیم و ترمزهای محکم تقوی را در اعمالمان داشته باشیم. و فاطمه (س) که اصل اصیلِ آیات محکمات است، بریده شده از جهنم و همه‌ی ظلمات و شرور شیطانی و همه‌ی بدی‌هاست یعنی باطن روزه است، یعنی سُحـت!

 خوب دقت کنید! اگر حروف کلمه قرآن را بصورت بسیط بنویسیم: قاف+را+الف+نون، 11 حرف می‌شود برابر اسم مبارک هو و اسم مبارک دوا که قرآن، شفا و رحمت است از طرف پروردگار(هو) برای عالمیان: و نُنَزّل مِن القرآن ما هو شفاءٌ و الرحمةٌ للمؤمنین... [2] ؛ و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است نازل می‌کنیم. پس قرآن، نسخه داروی شفابخش حکیم الحکما است.

عدد 11 در سوره‌های قرآن کریم

*یازدهمین سوره در ترتیب فهرستی(نوشتاری): سوره مبارکه هود(ع) است که جالب است در جزء 11 قرار دارد! و پنجمین سوره است که با حروف مقطعه شروع می‌شود(الر) و  شامل 123(=حسنه) آیه شریفه است و عدد ترتیب نزولش به قلب مطهر پیامبر(ص)52(=حمد) می‌باشد! و در دایره سور قرآن کریم، مقابل سوره مبارکه همزه قرار می‌گیرد(یازدهمین سوره از انتهای قرآن کریم).

*یازدهمین سوره در ترتیب نزول: سوره مبارکه ضحی می‌باشد که شانزدهمین سوره‌ی جزء 30 است و عدد ترتیب فهرستیش 93 می‌باشد. جالب است که 11 آیه مبارکه هم دارد و در دایره سور قرآن کریم، روبروی سوره مبارکه حج(=11) قرار می‌گیرد! اینجا نکته قابل تأمل اینست که 11 عدد از اعداد 1 تا 30، عدد اول هستند!!! و در حدیث می‌خوانیم: امیدوارکننده‌ترین آیات قرآن، آیه شریفه 5 سوره مبارکه ضحی؛ و لسوف یُعطیک ربّک فترضی می‌باشد که مراد شفاعت است( شواهد التنزیل ج2. ص 446).

*سوره‌های مبارکه‌ای که شامل 11 آیه هستند: جمعه، منافقون، ضحی، عادیات و قارعه. نکته جالب : از این 5 سوره مبارکه، 4 سوره( دو به دو) از نظر ترتیب نوشتاری، پشت سر هم هستند: سوره‌های مبارکه {جمعه(62) و منافقون(63) } ، {عادیات(100) و قارعه(101)}

*جزء 11 شامل 150 آیه شریفه است: از آیه 93 سوره مبارکه توبه شروع می‌شود، سوره مبارکه یونس(ع) بطور کامل، تا آیه 5 سوره مبارکه هود(ع).  این جزء با حرفِ( ا) شروع و به حرفِ( ر) تمام می‌شود. نکته زیبا: عدد ابجد حرفِ ر=200=عقل است و حرفِ (ا) که مجموعه‌ی کلّ حروف است اگر کنارِ(ر) بیاید، ( را) می‌شود که عدد ابجدش 201 و برابر با کلمه عاقل است( را=201=عاقل). جزء 11 مصدر تمام آیات زیبای قرآن کریم و مخصوص، محل و ذیقعد آزمایش انتخاب است در مجرای عقل! پس عاقل کسی است که بواقع و بخوبی راه صحیح و آخرت و عاقبت خوبی که خداوند می‌فرماید: والعاقبة للمتقین را انتخاب کند. اللهم الرزقنا

* جزء 29 شامل 11 سوره مبارکه است! و یازدهمین سوره‌ی جزء 30، سوره مبارکه غاشیه است! و یازدهمین سوره که با حروف مقطعه شروع می‌شود، سوره مبارکه طه است به عدد ترتیب نوشتاری 20(=ک=11)!

*سوره‌های مبارکه یوسف(ع) و اسرا، شامل 111 آیه مبارکه هستند.( که عدد 111 معنا می‌شود: 100+11  یعنی نگهدارنده 11).

چنانچه حلقه‌ی 11 برادر حضرت یوسف(ع) را در سجده بوجود مبارکش می‌توان دید. درواقع وجود مبارک حضرت یوسف(ع) تمام مراحل بندگی را از درون چاه و بردگی و طهارت و انتخاب زندان به انسان‌ها آموخت تا در آخر عمر عزیز شوند( در دنیا و آخرت). و در سوره مبارکه اسرا، راه صعود را با معراج وجود مبارک پیامبر(ص) از عالم اسفل به عالم اعلا به بندگان آموخت! که در صورت اخلاص و مقام عبداللهی می‌توان به مقام انسانیت رسید و عروج ما انسان‌ها را از حیوانیت به مقام شامخ انسانیت با نماز و اتصال به معصومین صلوات الله علیهم اجمعین آموخت. درواقع سوره مبارکه اسرا، شکافنده و پدید آورنده و رهگشای باطن عدد 11 در رسیدن به قرب الی الله است( آیات 8 و 9 سوره مبارکه نجم: ثمّ دنی فتدلی. فکان قاب قوسین او ادنی) که بعبارتی قوسین همان مسیر دو تا یکِ واجب عالم و همان مصیر دو رقم عدد 11 یعنی بین دو تا یکِ عدد 11 می‌باشد! و راه انتخاب صحیح به عند ربهم یرزقون را بازگشایی فرمود با تمام ره آوردهای نورانی معراج پربرکتش(الی یوم القیامة).

*حال خوب دقت کنید که با وجود تمام معارفی که بیان شد، عدد 11 باید اتصال به 12 پیدا کند تا همه‌ی اسرارش و محتوایش و حقیقتش ثابت و باقی و پایدار و به درجه کمال و حتی قبولی برسد!!!

و خداوند خود را کافی معرفی می‌کند(الیس الله بکافٍ عبده...[3]؛ آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست) و یازدهمین حرف از حروف الفبای ابجدی حرفِ ک است و خدا برای همه مخلوقاتش به عدد 11، دوا زد!(ک=11=دوا)؛ پس عددِ دوا،زده آشکارشد (1+11=12) و قرآن کریم به 12 قسمت تقسیم شده است و عدد حد=12 تمام قرآن، مشخص کننده حدود الهی است. و یکی از اسماء مبارک قرآن، حدید است.  و خداوند متعال خود را اَحد نامید زیرا ذات اقدسش حدود گذار همه‌ی مخلوقاتش است در بطن عدد 11 و از قول دیگر عدد 11 در بطن 12 می‌باشد.

 

[1]. رجوع شود به کتاب مهندسی خلقت در عدد 2(=ب)

[2]. سورۀ مبارکه اسرا؛ آیۀ 82

[3]. سورۀ مبارکه زمر؛ آیۀ 36

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۰۲ ، ۲۰:۳۶
عذرا شفائی